خانه / کسری کشاورز

کسری کشاورز

کسری کشاورز

نویسنده

 

 

===================================

 

 

به نام خدا

من از ندامت فردای اشتباه پرم             

                               ز من کناره بگیرید کزگناه پرم

که اعتقادم راست است اینک گواه

                               لیک هست اندر گواه اشتباه

گذرم بر سر دو راه آمد

                              روز تشویش و اشتباه آمد

 

امروزه دنیایی که ما در آنیم، دنیای عجیب و غریب است. دوست دارم این دنیای مسموم را درمان کنم یالااقل این اوضاع را سامان دهی کنم.

ممکن است برخی نوشته ها، نوشته های بزرگان هم باشد اما در کل حد اقل نود درصد این متن را خود بنده نوشته ام.

 

 

پذیرفتن اشتباهات

ما آدم ها دوست نداریم قبول کنیم که اشتباهی مرتکب شده ایم و همچنین دوست نداریم قبول کنیم اطرافیانمان که دوستشان داریم هم اشتباهی مرتکب شدند؛ اما گهگاهی نباید خودمان را گول بزنیم و باید بپذیریم که کسی را ناراحت کردیم ، باید بپذیریم که اشتباه کردیم،

باید غرورمان را زیر پا بگذاریم و بگوییم : بله! من اشتباه کردم ببخشید.

خیلی ها که این مطالب را می خوانند می گویند، خب ما که این را می دانیم.

یا شاید بگویند:” همه این ها را می دانند.” اما خوب است  بگویم تمام ما ها می دانیم که زباله ریختن در طبیعت اشتباه است اما تمام ما دانا ها در حالی که می دانیم ، باز هم اشتباه می کنیم و می گوییم :” یک اشغال که اشکالی ندارد.”

شاید یک زباله اشکالی نداشته باشد اما اگر تمام هشتاد میلیون ایرانی یک زباله در خیابان بریزند و بگویند یک زباله اشکالی ندارد، آن زمان است که ایران به یک سطل زباله تبدیل می شود.

هر وقت من به وسایل الکترونیکی ، به هر دلیل بیش از حد  نگاه می کنم ، پدر و مادرم به من تذکراتی جدی می دهند ولی من به هیچ وجه دوست ندارم که قبول کنم آنها درست می گویند اما بعضی اوقات در خلوت خودم به این می اندیشم که کاش خودم را گول نزنم و بپذیرم آنها فقط به سلامتی من فکر می کنند و با خود میگویم : ” کاش ساعات کمتری سلامتی ام را به خطر بیاندازم ” ، ” کاش ساعات کمتری خودم و آنها را اذیت کنم ”

در واقع خود من ، خیلی زمان ها میدانم کاری که دوست دارم انجام بدهم اشتباه است ولی باز هم این کار را انجام می دهم.

همیشه اولین دعایی که می کنم برای خودم است؛ دعا می کنم که خدایا اول مرا از نادانی دور کن و شعور و فرهنگ بده تا بتوانم به یکدیگر هم این موضوع مهم  را بیاموزم.

در آخر این متن که در برابر معلومات شما خوانندگان گرامی  هیچ است ، دعا می کنم :

پروردگارا ، دعا می کنم  هر کس که می تواند خوب و بد را از هم تشخیص دهد ،از بدی ها دوری کند و به خوبی ها عمل کند. دعا می کنم که گناهانمان بخشیده شود زیرا که می دانم چقدر گناه کرده ام. خداوندا ، دعا می کنم اوضاع ذهن ما درمان یابد تا بتوانیم اشتباهاتمان را بپذیریم و آنها را اصلاح کنیم.

الهی آمین

 

 

 

 

مروارید عمر

تیک ….. تیک ….. تیک …..

آری، می گذرد و می گذرند و می گذریم ولی همچنان خفته ایم و ادامه می دهیم.

یک روز داشتم فکر می کردم که تک تک لحظه های عمر ما چگونه می گذرد؟

آیا در تمام لحظه ها کارمان مفید است ؟

آیا سعی می کنیم که به طور درست و بدون گناه ، لذت زندگی را ببریم ؟

البته باید دانست که هر کس یک نوع کار را مفید می داند و هر کس از یک چیز لذت می برد.

خیلی از مردم هم باید قبول کنند که برخی کارهایشان، پوچ و بیهوده است و از آنها دوری کنند و سعی کنند کار های نسبتا  مفید تری را انجام دهند.

می دانم از معاونین مدرسه تا مدیر و ناظم ها و البته خیلی از کتاب ها و بزرگان ، بحث های زیادی در مورد ارزش عمر کرده اند اما من می دانم که همیشه ، همه و حتی خود من خیلی چیز های مهم و خوبی را می دانیم اما به آن درست عمل نمی کنیم یا اصلا به آن عمل نمی کنیم.

دقیقا مانند زمانی که می دانیم یک نفر را ناراحت می کنیم اما جلوگیری نمی کنیم و او را ناراحت می کنیم.

دقیقا مانند زمانی که می دانیم کارمان اشتباه است ولی به دلایل مختلف این کار را انجام می دهیم . در کل دوست دارم تمام ما بتوانیم ارزش لحظه به لحظه ی زندگی خود را بدانیم .

البته که کارهای مفید فقط درس و کتاب نیست . لذت بردن از زندگی در گام دوم بسیار مهم است و نکته مهم در زندگی ، برنامه ریزی خوب است. به هر حال هر چیزی بیش از حدش بد است.

بنده در مورد ارزش عمر این جمله را می نویسم:

” این لؤلؤ عمریست که عمریست گذرکرد ”

بله ، برخی نیز دعوی تجربه دارند اما آنها هم به طور کامل نمی توانند ارزش عمر را درک کنند.

شاید درک یک انسان یازده ساله بیشتر از فردی چهل ساله  باشد و یا برعکس.  البته ناگفته نماند وقتی برنامه ریزی  را مینویسیم باید توجه داشته باشیم که کارهایی که قرار است انجام دهیم ، بر خلاف اصول دین و سپس قوانین کشور نباشد.

دوست دارم این نوشته ام را با رباعیاتی از شعرا به اتمام برسانم ؛

استاد خیام می فرماید:

این قافله ی عمر عجب می گذرد

                                 دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟

                                پیش آر پیاله را که شب می گذرد

شیخ بهایی به دفتر می نویسد:

افسوس که که عمر خود تباهی کردیم

                                   صد قافله ی گناه ، راهی کردیم

در دفتر نماند یک نکته سفید

                                از بس به شب و روز سیاهی کردیم

 

 

 

 

پرورش ندادن افکار باطل

یکی از مهم ترین اعمال زندگی فکر باطل کردن است زیرا همین موضوع می تواند موجب هر خرابی دیگری شود و سلامتی خیلی ها به خطر بیافتد.

همانطور که همه می دانیم و بسیاری گفته اند ، انواع احساسات ما در مغزمان قرار دارند و کنترل اکثریت آنها ارادی است.

اما چه می شود که افکار اشتباه درست می شوند؟

۱_ وقتی شخصی یک کار مانند دروغ ، دعوا ، به بازی گرفتن احساسات کسی ، فحاشی و غیره را انجام می دهد و ما آن را متوجه می شویم ، از آن به بعد ما در تمام لحظات زندگی اش به او مشکوکیم که نکنه دوباره دروغ بگه؟ نکنه باز آماده فحاشی باشه ؟ نکنه باز بخواد کینه ای از حرفام به دلش بگیره؟ و از این جور حرف ها.

درست است کسی که یکبار یک اشتباه را کرده ، به احتمال زیاد آن اشتباه را به طور مجدد تکرار می کند ولی آیا این ما نیستیم که سعی می کنیم در ذهن خود بگوییم که بله. اون یارو حتما بازم دروغ میگه. حتما نامردی میکنه. حتما بازیم میده و ازین جور حتما های مزخرف و عجیب.

من نمی گویم بگویید توبه کرده و پاک است. ولی نه اینکه در اولین فرصت ها از او به دنبال کار اشتباه قبلی اش باشیم. انسان باشیم.

 

۲_ وقتی کسی حرفی می زند سعی نکنیم بدترین منظور را از سخنش برداشت کنیم و به دنبال کینه ورزیدن نباشیم. بلکه حتی اگر مقصود او هم بد باشد ما از آن حرف خوب برداشت کنیم. نباید عطر کینه شتر ها را پرورش داد بلکه باید سعی کنیم خوش بین باشیم و همه کینه ها را از بین ببریم و صلح طلب باشیم. متاسفانه در این زمانه دشمنی ها زیاد است و همه به دنبال دشمنی با دیگرانند. حرف من این است که سعی کنیم دشمنی ها را کنار بزنیم و با هر کس دوست دارد با ما دشمن شود دوست شویم و اجازه ندهیم کینه ها پرورش یابد.

به قولا که نوشته بودند : ( نیمه پر و خالی لیوان ندارد. نیمی از لیوان را هوا و نیمی دیگر را آب پر کرده) این موضوع نشان می دهد که تمام لیوان پر است و مغز ما است که آن را خالی می بیند. دقیقا مانند وجود خدا که خدا در همه جا است ولی ضعف چشم ما موجب می شود که خداوند را نبینیم.

نور خورشید در جهان فاش است      آفت از ضعف چشم خفاش است

 

 

 

وجدان و وجدان آزاری

این موضوع مقداری به پذیرفتن اشتباهات هم که در صفحات قبل توضیح دادم نیز بر می گردد.

عذاب وجدان از مهم ترین احساس برای هر آدم است اما قبول کردن عذاب وجدان سخت است و اکثرا از موضوعی که بابت آن عذاب وجدان داریم ، فرار می کنیم. برای مثال:

وقتی از هر موضوعی مانند نمره مان یا ازین گونه موضوعات عصبی هستیم ، اگر کسی با ما حرفی بزند و ناراحت شویم ، سریعا واکنش بد نشان می دهیم حتی اگر حق با او باشد یا قصد او ناراحتی ما نباشد باز هر واکنش های بدی نشان می دهیم و قطعا از ناسزا های مختلف هم استفاده می کنیم؛ اما پس از مدتی در خلوت خود یعنی درون خود ، متوجه می شویم که اشتباه کرده ایم و دوست داریم عذر خواهی کنیم ولی فقط دوست داریم عذر خواهی کنیم و غرور درونمان به ما اجازه این کار را نمی دهد.

دو چیز در این موارد ما را بسیار آزره می کند؛ یکی عذاب وجدان اشتباهمان و دیگری اینکه آیا ناراحت شده؟

به عقیده من بد ترین درد ، عذاب وجدان است و هیچکس و هیچ چیز نمیتواند ما را از زندان دردمان آزاد کند مگر خودمان و من معتقدم قدرت هر کس بسیار زیاد است و هر کس با قدرت درونش ، می تواند همه کار بکند.

از زندگی لذت ببرد یا نبرد. امروزش خوب باشد یا بد. نسبت به اتفاقی که برایش رخ داده خوب فکر کند و به آن بخندد یا بد فکر کند و ناراحتی آن را داشته باشد.

برای مثال یک روز منتظر پدرم بودم که گشنه ام شد و به سمت مغازه ی کوچه کنار مدرسه رفتم. سپس در راه برگشت، خانمی از من درخواست کرد که برایش تا آخر ایستگاه اتوبوس ، وسایلش را ببرم زیرا دستش سنگین بود. من هم به او کمک کردم و وسایلش را بردم. وقتی به مدرسه برگشتم ، گفتند که پدرم زنگ زده و گفته بهش زنگ بزنم. من در خود گفتم حتما پدرم نزدیک است. ولی وقتی خواستم زنگ بزنم ، ناگهان فهمیدم کیفم را گم کرده ام. به سمت مغازه رفتم که شاید آنجا جا گذاشته ام و رفتم و پس از گردش فراوان متوجه شدم که صاحب آن صدایم میزند و کیفم را بهم داد.

بعد هم که برگشتم پدرم بسیار عصبانی و ناراحت بود خب طبیعتا او هم نگران شده بود. آن روز از پدرم عذر خواهی کردم ولی عذاب وجدان داشتم و حس بدشانسی برای اینهمه اتفاقات عجیب ؛ ولی الآن که به این خاطره فکر می کنم نمی گویم چقدر بد بخت و بد شانسم بلکه به اتفاقات آن روز می خندم و آن را به فال نیک می گیرم. دعا می کنم خداوندا همه را از درد عذاب وجدان دور بدار.

 

 

 

ارتباط با من، ایمیل:

kasrakeshavarz84[at]gmail.com

 

 

 

 

۳ دیدگاه

  1. سلام خیلی عالی بود آقا کسری.
    ممنون از شما امیدوارم هر روز موفق تر از دیروز باشی

  2. بسیار عالی و پر محتوا . براتون آرزوی موفقیت دارم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *