خانه / آخرین مقالات / داستان کوتاه “زنگوله‌ای بر گردن”
http://elmema.com/category/free/informative-story
http://elmema.com/category/free/informative-story

داستان کوتاه “زنگوله‌ای بر گردن”

زنگوله‌ای بر گردن

 

می‌گویند آقامحمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه می‌تاخته،بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش زنگوله‌ای آویزان می‌کرده وآخر ر‌هایش می‌کرده.

 

تا اینجا ظاهراً مشکلی نیست. البته که روباه بسار دَویده وحشت کرده اما زنده ا‌ست؛ هم جانش را دارد، هم دُمش و هم پوستش. می‌ماند آن زنگوله!

از این به بعد روباه هر جا که برود زنگوله توی گردنش صدا می‌کند!
دیگر نمی‌تواند شکار کند چون صدای زنگوله، شکار را فراری می‌دهد. بنابراین «گرسنه» می‌ماند.
صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می‌دهد، پس «تنها» می‌ماند
از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را «آشفته»می‌کند، «آرامش»‌ را از او می‌گیرد

این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد. فکر و خیال رهایش نمی‌کند!

زنگوله‌ای از افکار منفی، دور گردنش قلاده می‌کند. بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است، ولی نیست. برده افکارمنفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد. آن هم با چه سر و صدایی، درست مثل سر و صدای یک زنگوله!

 

راستی هر یک از ما چقدر اسیر این زنگوله هستیم؟

animated-down-arrow

از مشاوره رایگان استفاده کنید.

همچنین از آرشیو کل مقالات دیدن کنید، بهترین ها برای شما…

برای دیدن سایر داستان های کوتاه و آموزنده کلیک کنید.

تلگرام علم ما

Medium_20160928095241745_1111111111

درباره ی مدیر سایت علم ما

مطلب پیشنهادی

www.ElmeMa.com داستان کوتاه و داستان آموزنده گروه آموزشی علم ما

مسیر سخت پولدار شدن

مسیر سخت پولدار شدن   مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: از …

یک دیدگاه

  1. من که خیلی 🙁
    گوشی ما رو اسیر کرده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در کانال تلگرام به ما بپیوندید