خانه / کسب و کار / داستان های کسب و کار / داستان پیکسار؛ شکستِ یک محصول، تولد یک رؤیا
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا

داستان پیکسار؛ شکستِ یک محصول، تولد یک رؤیا

داستان پیکسار؛ شکستِ یک محصول، تولد یک رؤیا

 

وقتی امروز نام Pixar را می‌شنویم، احتمالا یاد شخصیت‌هایی مثل وودی، باز لایت‌یر، نمو و وال-ئی می‌افتیم؛ انیمیشن‌هایی که نه‌تنها کودکان، بلکه میلیون‌ها بزرگسال را هم تحت تاثیر قرار داده‌اند.

اما داستان پیکسار از یک استودیوی انیمیشن موفق شروع نشد.

اتفاقا در ابتدای راه، پیکسار (Pixar) چیزی می‌فروخت که قرار بود آینده‌ی گرافیک کامپیوتری را بسازد؛ سخت‌افزار و فناوری پردازش تصویر.

مشکل اینجا بود که بازار آن‌طور که تصور می‌کردند، به استقبال محصولشان نرفت. محصولی که قرار بود آغاز یک موفقیت بزرگ باشد، تبدیل به یک شکست تجاری شد.

اما درست در همان جایی که به نظر می‌رسید همه‌چیز تمام شده، یک اتفاق مهم رخ داد:

آن‌ها متوجه شدند فناوری‌ای که ساخته‌اند، شاید برای فروش به شکل یک دستگاه مناسب نباشد؛ اما می‌تواند چیزی بسیار بزرگ‌تر خلق کند.

و همین تغییر نگاه، پیکسار را از یک شرکت سخت‌افزاری ناموفق به یکی از مهم‌ترین نام‌های تاریخ انیمیشن تبدیل کرد.

 

پیکسار در ابتدا قرار نبود انیمیشن بسازد!

برای فهمیدن داستان واقعی پیکسار، باید به سال‌ها قبل برگردیم؛ زمانی که گرافیک کامپیوتری هنوز مثل امروز بخشی طبیعی از زندگی ما نبود.

در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، کامپیوترها هنوز ابزارهایی پیچیده و گران‌قیمت بودند و تولید تصاویر کامپیوتری پیشرفته، کاری بسیار دشوار به شمار می‌رفت.

گروهی از مهندسان و متخصصان کامپیوتر در آزمایشگاه‌های تحقیقاتی روی فناوری‌هایی کار می‌کردند که می‌توانستند تصاویر بسیار پیچیده‌ای را با کامپیوتر تولید و پردازش کنند.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این گروه، فناوری‌ای بود که بعدها پایه‌ی بسیاری از فعالیت‌های پیکسار شد.

در سال ۱۹۸۶، این مجموعه با سرمایه‌گذاری Steve Jobs به‌عنوان یک شرکت مستقل شکل گرفت و نام Pixar را به خود گرفت.

اما هدف اصلی آن چه بود؟

ساخت انیمیشن؟

نه

پیکسار در ابتدا بیشتر یک شرکت فناوری بود.

تمرکز اصلی روی سخت‌افزار، نرم‌افزار و فناوری‌های گرافیکی قرار داشت؛ فناوری‌هایی که می‌توانستند تصاویر پیچیده را با کیفیتی بالا پردازش کنند.

آن‌ها محصولی به نام Pixar Image Computer داشتند؛ یک سیستم قدرتمند برای پردازش و تولید تصاویر که برای کاربردهای حرفه‌ای طراحی شده بود.

روی کاغذ، ایده فوق‌العاده به نظر می‌رسید.

اما بازار همیشه به «روی کاغذ» اهمیت نمی‌دهد.

 

محصولی قدرتمند که مشتری کافی پیدا نکرد!

پیکسار محصولی ساخته بود که از نظر فناوری بسیار پیشرفته بود؛ اما یک مشکل اساسی وجود داشت:

مشتری به اندازه کافی وجود نداشت.

سیستم گران بود و بازار هدف آن محدود بود.

بیمارستان‌ها، مراکز علمی، شرکت‌های مهندسی و برخی سازمان‌های حرفه‌ای می‌توانستند از آن استفاده کنند، اما این بازار آن‌قدر بزرگ نبود که بتواند رویای تجاری پیکسار را محقق کند.

شرکت تلاش کرد سخت‌افزارش را بفروشد.

اما فروش آن بسیار دشوار بود.

اینجا همان جایی است که بسیاری از شرکت‌ها ممکن است تصمیم بگیرند:

«پس این ایده جواب نداد. تمامش کنیم»

اما داستان پیکسار قرار نبود این‌طور تمام شود. چون در کنار سخت‌افزار، آن‌ها چیز دیگری هم داشتند:

توانایی خلق تصاویر متحرک با کامپیوتر.

و این توانایی کم‌کم داشت توجه دنیای دیگری را به خود جلب می‌کرد. دنیای سینما و انیمیشن.

 

اولین نشانه‌های یک آینده متفاوت:

پیکسار شروع کرد به آزمایش کردن قدرت گرافیک کامپیوتری در ساخت تصاویر و انیمیشن.

آن‌ها فیلم‌های کوتاه و آزمایشی ساختند.

یکی از مشهورترین نمونه‌های اولیه، فیلم کوتاه Luxo Jr بود؛ داستان ساده‌ی یک چراغ مطالعه کوچک که با زبان تصویر و حرکت، احساسات را منتقل می‌کرد.

فیلمی کوتاه و ساده، اما با یک پیام بزرگ:

کامپیوتر فقط برای محاسبه و پردازش نیست؛ می‌تواند داستان تعریف کند.

این نگاه اهمیت زیادی داشت. پیکسار دیگر فقط نمی‌خواست فناوری بفروشد.

داشت به این فکر می‌کرد که با فناوری‌اش داستان بسازد.

و این تغییر کوچک در نگاه، بعدها مسیر شرکت را برای همیشه تغییر داد.

 

از فروش فناوری تا فروش داستان!

پیکسار کم‌کم فهمید چیزی که واقعا ارزشمند دارد، فقط سخت‌افزار نیست.

فناوری، ابزار است.

اما چیزی که مردم برای آن پول می‌دهند و با آن ارتباط عاطفی برقرار می‌کنند، تجربه و داستان است.

در همین مسیر، همکاری‌هایی با صنعت فیلم و انیمیشن شکل گرفت و پیکسار بیش از پیش وارد دنیای تولید محتوای تصویری شد.

در همین دوران، همکاری با Disney به یکی از مهم‌ترین اتفاقات تاریخ شرکت تبدیل شد.

و سپس ایده‌ای مطرح شد که در ابتدا بسیار بلندپروازانه به نظر می‌رسید:

ساخت یک فیلم بلند کاملا کامپیوتری.

فیلمی که قرار بود ثابت کند انیمیشن کامپیوتری می‌تواند نه فقط یک آزمایش تکنولوژیک، بلکه یک فیلم سینمایی واقعی باشد.

نام آن فیلم: Toy Story بود.

 

Toy Story؛ لحظه‌ای که همه‌چیز تغییر کرد

سال ۱۹۹۵ بود. بعد از سال‌ها تحقیق، آزمون، شکست، تغییر مسیر و تلاش، فیلم Toy Story روی پرده سینما رفت.

داستان وودی و باز لایت‌یر فقط یک انیمیشن نبود.

این فیلم یک نقطه عطف تاریخی بود؛ نخستین فیلم بلند سینمایی کاملا ساخته‌شده با انیمیشن کامپیوتری.

پیکسار دیگر شرکتی نبود که تلاش می‌کرد سخت‌افزار گرافیکی بفروشد.

حالا تبدیل شده بود به شرکتی که می‌توانست با فناوری، داستان خلق کند.

Toy Story با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد و موفقیت آن مسیر تازه‌ای را برای پیکسار باز کرد.

پس از آن، فیلم‌هایی مانند A Bug’s Life، Toy Story ۲، Monsters, Inc.، Finding Nemo، The Incredibles و Cars آمدند و پیکسار به یکی از قدرتمندترین برندهای انیمیشن جهان تبدیل شد.

 

محصول واقعی پیکسار چه بود؟

در نگاه اول، ممکن است فکر کنیم محصول پیکسار انیمیشن است. اما اگر عمیق‌تر نگاه کنیم، داستان جالب‌تر می‌شود.

پیکسار در ابتدا فکر می‌کرد محصولش سخت‌افزار است.

بعد متوجه شد نرم‌افزار و فناوری گرافیکی هم می‌توانند ارزش‌آفرین باشند.

اما در نهایت چیزی که باعث شد میلیون‌ها نفر با پیکسار ارتباط برقرار کنند، داستان‌گویی بود.

محصول اولیه در واقع مقصد نهایی نبود.

پل بود.

پل عبور از یک ایده به ایده‌ای بسیار بزرگ‌تر.

 

بزرگ‌ترین درس پیکسار برای کارآفرین‌ها

شاید مهم‌ترین درس این داستان این نباشد که «اگر شکست خوردی، دوباره تلاش کن».

درس عمیق‌تر این است:

گاهی مشکل این نیست که محصولت بد است؛ مشکل این است که هنوز کاربرد درست آن را پیدا نکرده‌ای.

ممکن است چیزی بسازید و تصور کنید همان محصول نهایی شماست.

اما بازار واکنش خوبی نشان ندهد.

فروش پایین باشد.

مشتری‌ها استقبال نکنند.

و شما تصور کنید:

«پس ایده من شکست خورد»

اما شاید فقط نسخه‌ی اول ایده شکست خورده باشد.

ممکن است فناوری، مهارت، دانش، شبکه ارتباطی یا تجربه‌ای که در این مسیر ساخته‌اید، ارزش بسیار بیشتری از خود محصول اولیه داشته باشد.

پیکسار سخت‌افزارش را نتوانست به موفقیت مورد انتظار برساند؛ اما دانش و فناوری پشت آن را به مسیر دیگری برد.

و همین تغییر مسیر، همه‌چیز را عوض کرد.

 

"</yoastmark

برای دیدن آرشیو داستان های کوتاه (کلیک کنید)

داستان های کسب و کار (کلیک کنید)

داستان های صوتی مدیریتی و کسب و کار (کلیک کنید)

آرشیو مقالات کسب و کار (کلیک کنید)

برای اشتراک گذاری کلیک کنید:  واتس‌اپ  |  تلگرام 

درباره ی شبنم مرزبان

عکس آواتار
شبنم هستم، نویسنده کتاب سخت تر از سخت و سرپرست نویسندگان علم ما. مطالعه، آموزش دیدن و نوشتن رو خیلی دوست دارم و در علم ما مقالاتم رو با شما به اشتراک میزارم...

مطلب پیشنهادی

داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا

از جریمه ۴۰ دلاری تا امپراتوری میلیاردی

از جریمه ۴۰ دلاری تا امپراتوری میلیاردی داستان شگفت‌انگیز نتفلیکس   گاهی بزرگ‌ترین شرکت‌های دنیا …

یک دیدگاه

  1. داستانهایی که راجب شرکتهای موفق و معروف میذارید واقعا عالیه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Are you human? Please solve:Captcha


دوره‌های جدید علم‌ما با 80% تخفیف! (کلیک کنید)

رد کردن

error: این محتوا قابل کپی شدن نیست!