خانه / کتاب و مطالعه / داستان کوتاه و آموزنده (صفحه 3)

داستان کوتاه و آموزنده

داستان کوتاه: سقراط و مرد ناراحت

www.ElmeMa.com داستان کوتاه و داستان آموزنده گروه آموزشی علم ما

سقراط و مرد ناراحت روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود. علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد : در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم. جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من …

توضیحات بیشتر »

داستانی زیبا از کتاب سوپ جوجه

داستانی زیبا از کتاب سوپ جوجه که با بیش از ۵۰۰ میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و هنوز نیز ادامه دارد…   ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من ۹-۸ ساله بودم، یادم می‌آید که قاب برّاقی …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: مسیر سخت پولدار شدن

www.ElmeMa.com داستان کوتاه و داستان آموزنده گروه آموزشی علم ما

مسیر سخت پولدار شدن   مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من باشه، یه آدم پولدار و موفق؟ همه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زد و حرفاشو شروع کرد: با سه تا …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: خوشبختی کجاست!

where-is-happiness

خوشبختی کجاست! قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خاست و تا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود… هم زمان با طلوع خورشید از نرده ها بالا می رفت تا کمی استراحت کند. در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: پایان جهان

www.elmema.com داستان کوتاه گروه آموزشی علم ما پایان جهان

پایان جهان دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری از خدا بگیرد.   داد زد و بد و بیراه …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: میلیاردری که گدایی میکرد…!

میلیاردری که گدایی می کرد www.elmema.com داستان کوتاه و داستان آموزنده گروه آموزشی علم ما

میلیاردری که گدایی میکرد…!   گویند از مردی که صاحب گسترده‌ترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای در جهان است پرسیدند: «راز موفقیت شما چه بوده؟» او در پاسخ گفت : زادگاه من انگلستان است. در خانواده‌ی فقیری به دنیا آمدم و چون خود را به معنای واقعی فقیر می‌دیدم، هیچ راهی به جز …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: قضاوت

judgment داستان کوتاه و آموزنده گروه آموزشی علم ما

قضاوت   مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود: پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: معجون آرامش در زمان گرفتاری

Potions calm in caught time

معجون آرامش در زمان گرفتاری   انوشیروان کسری از بزرگمهر خشمگین شد و دستور داد در سیاهچال به زنجیرش کنند. چند روزی از این ماجرا گذشت ، کسری افرادی را فرستاد تا از حال بزرگمهر برایش خبر ببرند. آنان دیدن بزرگمهر قوی و شادمان است و از او سوال پرشیدند که چرا …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه، گاندی: دیگر هرگز دروغ نمی گویم…!

گروه آموزشی علم ما

گاندی: دیگر هرگز دروغ نمی گویم…!   شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسّسه ای که پدربزرگم در فاصلۀ هجده مایلی دِربِن ، در افریقای جنوبی، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر،تأسیس کرده بود زندگی می کردم. ما آنقدر دور از شهر بودیم که هیچ همسایه …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: عضو گروه ۹۹

داستان کوتاه پادشاه و آشپز داستان آموزنده گروه آموزشی علم ما

عضو گروه ۹۹   پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست. روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، …

توضیحات بیشتر »

دوره رایگان رهایی از احساس منفی (کلیک کنید)

رد کردن