خانه / کتاب و مطالعه / داستان کوتاه و آموزنده (صفحه 2)

داستان کوتاه و آموزنده

داستان کوتاه: هدف در زندگی

https://elmema.com/category/free/informative-story

داستان هدف در زندگی   کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن سوی مرغزار، نشانه کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می‌خورد. جنگجوی اولی تیری را از ترکش بیرون می‌کشد، آن را در کمانش می‌‌گذارد و نشانه …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه “زنگوله‌ای بر گردن”

https://elmema.com/category/free/informative-story

زنگوله‌ای بر گردن   می‌گویند آقامحمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه می‌تاخته،بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش زنگوله‌ای آویزان می‌کرده وآخر ر‌هایش می‌کرده.   تا اینجا ظاهراً مشکلی نیست. البته که روباه بسار دَویده وحشت کرده اما زنده …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: گند بودن روزگار

https://elmema.com/category/free/informative-story

داستان کوتاه گند بودن روزگار   شخصی گله می‌کرد: «دنیا روز به روز بدتر می‌شود. هر روز جنایات زیادی اتفاق می‌افتد. چیزهای خوب و مثبت، کاملاً بی‌اهمیت شده‌اند.» شخص دیگری در تأیید حرف او گفت: «دیگر کسی حقوق دیگران را رعایت نمی‌کند و همه فقط به فکر خود هستند. حق …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: تئوری پنجره شکسته

https://elmema.com/category/free/informative-story

داستان تئوری پنجره شکسته   در دهه هشتاد در نیویورک ​باج گیری در ایستگاهها و در داخل قطارها امری روزمره و عادی بود. فرار از پرداخت پول بلیط رایج بود و سیستم مترو ٢٠٠ میلیون دلار در سال از این بابت ضرر می کرد. مردم از روی نرده ها بداخل …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: پیرمرد و دستمزد

داستان پیرمرد و دستمزد   یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش میرفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاس‌ها سه تا پسر بچه در خیابان راه …

توضیحات بیشتر »

داستان واقعی: گلف در زمین خیال

گلف در زمین خیال داستان واقعی یک موفقیت با تصویرسازی ذهنی       سرگرد «جیمز نسمت» رؤیای پیشرفت در بازی گلف را در سر می‌پروراند و سرانجام توانست با یک روش منحصر به فرد به این هدف برسد. او تا مدت‌ها یک بازیکن متوسط بود. سپس گلف را کنار …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: بیمارستان روانی

www.ElmeMa.com / داستان کوتاه و داستان آموزنده / گروه آموزشی علم ما

بیمارستان روانی   مردی به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی ،از روان پزشک پرسید: شما چطور می فهمید یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟! روانپزشک گفت : ما وان حمام را پر از آب می کنیم و یک قاشق چای خوری ، یک …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: پناهگاه

www.ElmeMa.com

پناهگاه کوهنوردان کوه های آلپ با رسیدن به نیمه ی راه در استراحت گاهی در آنجا استراحت می کنند. آنها اگر صبح زود کوهنوردی را شروع کنند، موقع ناهار به همان استراحتگاه می رسند. صاحب آن استراحتگاه طی سالیان متوجه شد که اتفاق جالبی رخ می دهد: وقتی که کوهنوردان …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: هوشمندانه احمق باشید

Be clever fool

هوشمندانه احمق باشید . . . !   ملانصیرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی و حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان از طلا بود و دیگری از نقره، اما ملانصیرالدین همیشه سکه نقره را …

توضیحات بیشتر »

داستان پیرزن قمار باز

www.ElmeMa.com داستان کوتاه و داستان آموزنده گروه آموزشی علم ما

پیرزن قمار باز   پیرزنی هر هفته مبلغ شش هزار دلار به حساب خودش واریز میکرد.. بعد از گذشتن چند سال توی ذهن رئیس بانک سوال ایجاد شد که منبع درامد این پیرزن از کجاست؟؟!! ریس بانک تصمیم گرفت سوال خودش رو از پیرزن بپرسه . .. هفته بعد پیرزن …

توضیحات بیشتر »

دوره رایگان رهایی از احساس منفی (کلیک کنید)

رد کردن