انیشتن و راننده اش انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا …
توضیحات بیشتر »داستان کوتاه: مداد رنگی
مداد رنگی پسرک پدربزرگش را که نامه ای می نوشت تماشا می کرد . بالاخره پرسید : ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ یا درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : درسته درباره ی تو می نویسم …
توضیحات بیشتر »داستان کوتاه: مرد ثروتمند و ماهیگیر
مرد ثروتمند و ماهیگیر مرد ثروتمندی نزدیک روستایى در کنار ساحل ایستاده بود . قایق کوچک ماهیگیرى از انجا رد شد که داخلش چند تا ماهى بود! مرد ثروتمند از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تاماهی رو بگیرى؟ ماهیگیر: مدت خیلى کمى! مرد ثروتمند: پس چرا …
توضیحات بیشتر »سه داستان کوتاه ، زیبا و آموزنده
سه داستان کوتاه، زیبا و آموزنده مقام از خود ممنون مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید: باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم.” دامدار، با اشاره به بخشی از …
توضیحات بیشتر »داستان کوتاه: صدف هایی بد بو با ثروت نهفته
صدف هایی بدبو با ثروت نهفته شغل مردی تمیز کردن ساحل بود. او هر روز مقدار زیادی از صدف های شکسته و بدبو را از کنار دریا جمع آوری می کرد و مدام به صدف ها لعنت می فرستاد چون کارش را خیلی زیاد می کردند. Funky Oyster hidden …
توضیحات بیشتر »داستان کوتاه: چه کسی مانع پیشرفت شماست؟
چه کسی مانع پیشرفت شماست؟ یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات …
توضیحات بیشتر »
علم ما مشاوره و کوچ فردی و کسب و کار، لایف و بیزینس کوچینگ