خانه / دانلود رایگان / داستان کوتاه و آموزنده

داستان کوتاه و آموزنده

داستان کوتاه: سنگین شدن گوش…

https://elmema.com/category/free/informative-story

داستان کوتاه: سنگین شدن گوش…   مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است… به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: امید نباید هرگز خاموش شود

https://elmema.com/category/free/informative-story

امید نباید هرگز خاموش شود   چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.   اولین شمع گفت: «من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز …

توضیحات بیشتر »

بیماری لاعلاج _ داستان کوتاه و آموزنده امید به زندگی

https://elmema.com/category/free/hope

بیماری لاعلاج داستان کوتاه و آموزنده امید به زندگی       سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند. به هر سه، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها …

توضیحات بیشتر »

داستان انعکاس زندگی

https://elmema.com/category/free/informative-story

داستان انعکاس زندگی   پسر و پدری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد به زمین افتاد و داد کشید: آ آ آ ی ی ی!! صدایی از دور دست آمد: آ آ آ ی ی ی!! پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: گذشت

https://elmema.com/category/free/informative-story

گذشت   دو دوست با پای پیاده از جاده‌ای در بیایان می‌گذشتند. آن دو در نیمه‌های راه بر سر موضوعی دچار اختلاف نظر شدند و به مشاجره پرداختند و یکی از آنان از سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود سخت دل آزرده شد ولی …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: درسی از ادیسون

www.elmema.com

داستان کوتاه: درسی از ادیسون   ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می‌کرد. این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه ﺷﺮﻟﻮﮎ ﻫﻮﻟﻤﺰ ﮐﺎﺭﺁﮔﺎﻩ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﻣﻌﺎﻭﻧﺶ

https://elmema.com/category/free/informative-story

داستان کوتاه ﺷﺮﻟﻮﮎ ﻫﻮﻟﻤﺰ ﮐﺎﺭﺁﮔﺎﻩ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﻣﻌﺎﻭﻧﺶ   ﺷﺮﻟﻮﮎ ﻫﻮﻟﻤﺰ ﮐﺎﺭﺁﮔﺎﻩ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﻣﻌﺎﻭﻧﺶ ﻭﺍﺗﺴﻮﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺻﺤﺮﺍ ﻧﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺷﺐ ﻫﻢ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﯾﺮ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻧﺪ… ﻧﯿﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺐ ﻫﻮﻟﻤﺰ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ، ﺑﻌﺪ ﻭﺍﺗﺴﻮﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه: هدف در زندگی

https://elmema.com/category/free/informative-story

داستان هدف در زندگی کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن سوی مرغزار، نشانه کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می‌خورد. جنگجوی اولی تیری را از ترکش بیرون می‌کشد، آن را در کمانش می‌‌گذارد و نشانه می‌رود. …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه “زنگوله‌ای بر گردن”

https://elmema.com/category/free/informative-story

زنگوله‌ای بر گردن   می‌گویند آقامحمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه می‌تاخته،بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش زنگوله‌ای آویزان می‌کرده وآخر ر‌هایش می‌کرده.   تا اینجا ظاهراً مشکلی نیست. البته که روباه بسار دَویده وحشت کرده اما زنده …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه گند بودن روزگار

https://elmema.com/category/free/informative-story

داستان کوتاه گند بودن روزگار   شخصی گله می‌کرد: «دنیا روز به روز بدتر می‌شود. هر روز جنایات زیادی اتفاق می‌افتد. چیزهای خوب و مثبت، کاملاً بی‌اهمیت شده‌اند.» شخص دیگری در تأیید حرف او گفت: «دیگر کسی حقوق دیگران را رعایت نمی‌کند و همه فقط به فکر خود هستند. حق …

توضیحات بیشتر »