خانه / توسعه فردی / مهارت‌های رشد فردی / پادکست: هرگز تاثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید!
پادکست های رشد فردی و آموزشی
پادکست های رشد فردی و آموزشی

پادکست: هرگز تاثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید!

هرگز تاثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید!

گوینده: شیما نوروزپور

 

در این پادکست داستانى (هرگز تاثیری که بر دیگران می گذارید را دست کم نگیرید!) از کتاب سوپ جوجه برای روح که با بیش از ٣٤٥ میلیون لایک رکود دار در دنیاى مجازى در سال ٢٠١٥ بوده است را با هم گوش می کنیم.

 

  • گوینده: شیما نوروزپور
  • مدت زمان: 8 دقیقه
  • فرمت فایل: MP3
  • حجم: 8 مگابایت
  • ارایه شده در: گروه آموزشی علم ما
  • شناسه اثر: 1-1-724137-65-0-4 (ثبت شده در مرکز رسانه‌های دیجیتال وزارت ارشاد)

 

پادکست: هرگز تاثیری که بر دیگران می گذارید را دست کم نگیرید!

لینک دانلود پادکست + | اشتراک گذاری:  واتس‌اپ  |  تلگرام 

 

متن نوشتاری داستان

متن نوشتاری داستان

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن

موقع من 9-8 ساله بودم. یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود. من قدّم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.

بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند. او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.

نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.

من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم. درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.

انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.

به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.

و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:

«اطلاعات بفرمائید»

من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»

«مادرت خانه نیست؟»

«هیچکس بجز من خانه نیست»

«آیا خونریزی داری؟»

«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»

«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»

«بله، می‌توانم»

«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»

بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم …

 

ادامه داستان در اینجا است، کلیک کنید!

 

 

www.elmema.com

آرشو پادکست های علم ما (کلیک کنید)

برای اشتراک گذاری کلیک کنید:  واتس‌اپ  |  تلگرام 

 

این محتوا چقدر براتون مفید بود؟

لطفا به محتوا با ستاره (1»2»3»4»5) امتیاز دهید

میانگین امتیاز 3.9 / 5. تعداد آرا: 15

تاکنون کسی به این محتوا رای نداده! اولین کسی باشید که این محتوا را ارزیابی می کند...

درباره ی مدیر سایت علم ما

Avatar photo
علم ما یک سایت آموزشی و مشاوره‌ای هست که از سال 94 راه اندازی شد. در سایت علم ما به موضوعات راه اندازی و رشد کسب و کار و رشد و توسعه فردی می پردازیم. حتما از دوره های رایگان علم ما استفاده کنید.

مطلب پیشنهادی

مهارت های نرم

پادکست: مهارت های نرم

پادکست مهارت های نرم همه چیز در مورد مهارت های نرم هفت مهارت نرم ضروری! …

6 دیدگاه

  1. اشکم در اومد
    چقدر داستان زیبا و تاثیرگذاری بود

  2. درود و خداقوت.
    چقدر عالی بود.
    این صدا خودش الهام بخش و تاثیر گذار است.
    خیلی جالبه که من ۲ روز پیش این داستان رو در جایی خواندم و امروز از زبان شما شنیدم.
    منتظر پادکست های بعدی شما هستم

  3. عالی بود
    دوسش داشتم

  4. واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم
    خیلی داستان تاثیرگذاری بود و گویند هم با صدای خوبش بهترش کرد

  5. از روزی که منتشر کردید
    5بار گوشش کردم
    ممنون واقعا

  6. چه صدای دلنشینی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


دوره رایگان رهایی از احساس منفی (کلیک کنید)

رد کردن