خانه / توسعه فردی / چگونه باورهای کودکی روی موفقیت امروز ما تاثیر می‌گذارند؟
بازنویسی ذهن
بازنویسی ذهن

چگونه باورهای کودکی روی موفقیت امروز ما تاثیر می‌گذارند؟

چگونه باورهای کودکی روی موفقیت امروز ما تاثیر می‌گذارند؟

شاید دلیل بعضی از شکست‌های امروز، در گذشته پنهان شده باشد

 

چرا با اینکه تلاش می‌کنیم، بعضی اتفاق‌ها در زندگی‌مان مدام تکرار می‌شوند؟ با وجود داشتن دانش و توانایی، گاهی از شروع یک کار جدید می‌ترسیم؟ چرا بعضی فرصت‌های شغلی و مالی را خودمان کنار می‌گذاریم؟ وقتی قرار است قدم بزرگی برداریم، ناگهان صدایی در ذهنمان می‌گوید: «تو نمی‌تونی»، «از پسش برنمیای» یا «این کار برای تو نیست»؟

گاهی مشکل کمبود استعداد، هوش، توانایی یا حتی تلاش نیست. گاهی مانعی که جلوی موفقیت ما را گرفته، در جایی بسیار عمیق‌تر قرار دارد؛ در باورهایی که سال‌ها قبل درباره خودمان، دیگران و دنیا ساخته‌ایم.

بعضی از این باورها ممکن است در دوران کودکی شکل گرفته باشند؛ زمانی که هنوز نمی‌توانستیم رفتار بزرگسالان، اتفاقات زندگی و حرف‌هایی را که می‌شنیدیم به‌درستی تحلیل کنیم. کودک فقط تجربه می‌کند، می‌بیند، می‌شنود و یاد می‌گیرد. همین یادگیری‌ها می‌توانند بعدها تبدیل به الگوهایی شوند که بدون اینکه متوجه باشیم، روی تصمیم‌ها و موفقیت ما تاثیر می‌گذارند. امروز این سوال را بررسی می کنیم: چگونه باورهای کودکی روی موفقیت امروز ما تاثیر می‌گذارند؟ با علم ما همراه باشید.

 

ذهن کودک چگونه باورهایش را می‌سازد؟

کودک دنیا را از اطرافیانش یاد می‌گیرد. خانواده، معلم، دوستان و حتی اتفاقات روزمره می‌توانند در شکل‌گیری تصویر او از خودش و جهان نقش داشته باشند.

اگر کودکی بارها بشنود: «تو خیلی دست‌وپاچلفتی هستی.» ممکن است به‌تدریج باور کند: «من آدم توانمندی نیستم.»

اگر مرتب با دیگران مقایسه شود و بشنود: «ببین فلانی چقدر از تو بهتره.» ممکن است در ذهنش این باور شکل بگیرد: «من به اندازه دیگران خوب نیستم.»

اگر هنگام اشتباه کردن شدیدا سرزنش شود، ممکن است یاد بگیرد: «اشتباه کردن خطرناک است.»

و اگر در خانواده‌ای بزرگ شود که همیشه درباره پول با ترس صحبت می‌شود، ممکن است باور کند: «پول به سختی به دست می‌آید.»

هیچ‌کدام از این کودکان آگاهانه تصمیم نگرفته‌اند چنین باورهایی داشته باشند. اما ذهن انسان از تجربه‌های تکرارشونده یاد می‌گیرد و بسیاری از این پیام‌ها می‌توانند به مرور به بخشی از نگاه فرد نسبت به خودش و زندگی تبدیل شوند.

 

یک جمله ساده در کودکی؛ یک تصمیم بزرگ در بزرگسالی

تصور کنید کودکی بارها از والدینش می‌شنود: «ما آدم پولداری نیستیم.» «پولدار شدن برای آدم‌هایی مثل ما نیست.» «پول درآوردن خیلی سخته.»

کودک شاید معنای عمیق این جملات را نداند، اما ممکن است در ذهنش تصویری شکل بگیرد که در آن پول، سختی، محدودیت و دست‌نیافتنی بودن به یکدیگر متصل شده‌اند.

سال‌ها بعد، همین کودک تبدیل به یک فرد بزرگسال می‌شود. حالا فرصت خوبی برای افزایش درآمدش پیدا می‌کند، اما بدون اینکه خودش دلیلش را بداند، قیمت خدماتش را پایین می‌گذارد. از درخواست افزایش حقوق خجالت می‌کشد. از راه‌اندازی کسب‌وکار می‌ترسد یا وقتی درآمدش افزایش پیدا می‌کند، نمی‌تواند آن را حفظ کند.

در ظاهر، مشکل او مالی است.

اما شاید ریشه مسئله جای دیگری باشد:

باوری که سال‌ها قبل درباره پول در ذهنش شکل گرفته است.

 

باورها چگونه نتایج زندگی ما را می‌سازند؟

باورهای ذهنی معمولا مستقیما به نتیجه تبدیل نمی‌شوند. آن‌ها ابتدا روی نوع نگاه ما تاثیر می‌گذارند، سپس نگاه ما روی تصمیم‌ها و رفتارها اثر می‌گذارد و رفتارهای تکرارشونده در نهایت نتایج زندگی ما را می‌سازند.

برای مثال، فردی را تصور کنید که در ذهن خود باور دارد: «من به اندازه کافی خوب نیستم.»

این باور ممکن است باعث شود خودش را با دیگران مقایسه کند. وقتی فرصتی برای پیشرفت پیدا می‌کند، تصور کند افراد دیگری شایسته‌تر از او هستند. در نتیجه کمتر اقدام کند، کمتر خودش را نشان دهد و کمتر ریسک کند.

بعد چه اتفاقی می‌افتد؟

فرصت‌های کمتری به دست می‌آورد.

و ذهنش نتیجه می‌گیرد: «دیدی؟ من واقعا نمی‌تونم موفق بشم.»

این یک چرخه ذهنی خطرناک است؛ زیرا باور اولیه باعث رفتاری می‌شود که نتیجه آن، همان باور را دوباره تایید می‌کند.

 

مشکل واقعی همیشه همان چیزی نیست که می‌بینیم

یکی از مهم‌ترین قدم‌ها برای تغییر، شناخت ریشه مشکلات است.

ما معمولا نشانه را می‌بینیم، نه ریشه را.

مثلا می‌گوییم: «من اعتمادبه‌نفس ندارم.»

اما شاید سوال مهم‌تر این باشد: چرا اعتمادبه‌نفس ندارم؟

ممکن است پاسخ این باشد: «چون همیشه فکر می‌کنم دیگران از من بهتر هستند.»

حالا سوال بعدی: چرا فکر می‌کنم دیگران از من بهترند؟

شاید فرد بارها در کودکی با دیگران مقایسه شده باشد، دائما مورد انتقاد قرار گرفته باشد یا احساس کرده باشد برای دریافت توجه و محبت باید بهتر از دیگران باشد.

در این حالت، مشکل امروز فقط «کمبود اعتمادبه‌نفس» نیست.

ممکن است پشت آن یک باور عمیق‌تر وجود داشته باشد:

«من به اندازه کافی ارزشمند نیستم.»

شناخت این تفاوت بسیار مهم است. چون وقتی فقط با نشانه مبارزه می‌کنیم، ممکن است بارها تلاش کنیم و دوباره به همان نقطه برگردیم.

 

۷ باور کودکی که ممکن است موفقیت امروز ما را محدود کنند

۱. «من به اندازه کافی خوب نیستم»

این یکی از باورهایی است که می‌تواند تاثیر زیادی بر مسیر زندگی داشته باشد.

فردی که چنین باوری دارد، ممکن است حتی بعد از یک موفقیت بزرگ هم احساس کند موفقیتش اتفاقی بوده است.

مثلا یک پروژه مهم را با موفقیت انجام می‌دهد و به جای اینکه بگوید «من توانمند بودم»، می‌گوید:

«شانسی بود.»

این ذهنیت اجازه نمی‌دهد فرد موفقیت‌هایش را ببیند و اعتماد واقعی به توانایی‌هایش پیدا کند.

 

۲. «اشتباه کردن یعنی شکست خوردن»

اگر کودک به خاطر اشتباه‌هایش دائما سرزنش شود، ممکن است یاد بگیرد که اشتباه کردن مساوی با بی‌ارزش بودن یا شکست خوردن است.

این باور در بزرگسالی می‌تواند خودش را به شکل کمال‌گرایی، ترس از شروع، تعلل و تصمیم‌گیری بیش از حد نشان دهد.

گاهی فرد تنبل نیست؛ از اشتباه کردن می‌ترسد.

 

۳. «موفقیت برای آدم‌های خاص است»

ممکن است فرد از کودکی بارها جملاتی مانند این‌ها شنیده باشد:

«این کارها برای ما نیست.»

«آدم باید پارتی داشته باشه.»

«بدون پول نمی‌شه موفق شد.»

«ما از این خانواده‌ها نیستیم.»

این پیام‌ها ممکن است سقفی نامرئی در ذهن فرد ایجاد کنند.

او شاید حتی قبل از امتحان کردن یک مسیر، تصمیم بگیرد که موفقیت برای او امکان‌پذیر نیست.

 

۴. «پول درآوردن خیلی سخت است»

تلاش برای رسیدن به درآمد بیشتر کاملا طبیعی است، اما اگر فرد باور داشته باشد که پول فقط با فشار، سختی و فرسودگی به دست می‌آید، ممکن است فرصت‌های دیگری را نبیند.

ممکن است همیشه بیشتر کار کند، اما کمتر به فکر ساختن سیستم، مهارت، ارزش‌آفرینی یا روش‌های هوشمندانه‌تر درآمدزایی باشد.

 

۵. «نباید دیگران را ناراحت کنم»

کودکی که یاد گرفته برای راضی نگه داشتن دیگران خواسته‌های خودش را نادیده بگیرد، ممکن است در بزرگسالی با «نه گفتن» مشکل داشته باشد.

نتیجه این می‌شود که دائما کار دیگران را قبول می‌کند، زمان خودش را از دست می‌دهد و خواسته‌های خودش را عقب می‌اندازد.

در عمق ذهن چنین فردی ممکن است باوری وجود داشته باشد:

«اگر دیگران را راضی نکنم، دوست‌داشتنی نیستم.»

 

۶. «باید همیشه کامل باشم»

اگر کودک فقط زمانی تشویق شود که بهترین عملکرد را داشته باشد، ممکن است ارزش خودش را به عملکردش گره بزند.

در بزرگسالی چنین فردی ممکن است برای شروع هر کاری بیش از حد آماده شود، دائما کارش را اصلاح کند و از انتشار یا ارائه آن بترسد.

کمال‌گرایی گاهی شکل پنهانی ترس از قضاوت است.

 

۷. «من قدرت تغییر ندارم»

اگر فرد بارها در کودکی احساس کرده باشد که اختیار چندانی روی زندگی خود ندارد، ممکن است در بزرگسالی نیز خیلی زود تسلیم شرایط شود.

ممکن است بگوید:

«همینه که هست.»

«من نمی‌تونم کاری کنم.»

«شرایط اجازه نمی‌ده.»

در حالی که شاید بخشی از مشکل، باور او درباره میزان قدرت و اختیار خودش باشد.

 

آیا همه مشکلات ما از کودکی می‌آیند؟

قطعا نه.

نباید هر مشکل، شکست یا تصمیم اشتباه را به دوران کودکی نسبت دهیم. زندگی امروز ما تحت تاثیر عوامل زیادی قرار دارد؛ از شرایط اقتصادی و اجتماعی گرفته تا تجربه‌های بزرگسالی، روابط، محیط کاری و انتخاب‌های شخصی.

اما تجربه‌های کودکی می‌توانند یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری بعضی باورها و الگوهای رفتاری باشند.

هدف از شناخت گذشته هم پیدا کردن مقصر نیست.

هدف این است که بفهمیم:

«این باور از کجا آمده و آیا هنوز برای زندگی امروز من مفید است؟»

این سوال، ما را از سرزنش گذشته به سمت آگاهی درباره امروز می‌برد.

 

چطور ریشه باورهای محدودکننده خودمان را پیدا کنیم؟

یک راه ساده این است که رفتارهای تکرارشونده زندگی خود را بررسی کنیم.

به کاری فکر کن که بارها می‌خواهی انجامش بدهی اما انجام نمی‌دهی.

مثلا: «می‌خواهم کسب‌وکارم را شروع کنم، اما مدام عقب می‌اندازم.»

حالا از خودت بپرس: چرا؟

«چون می‌ترسم شکست بخورم.»

دوباره بپرس: چرا شکست برایم این‌قدر ترسناک است؟

«چون اگر شکست بخورم، دیگران فکر می‌کنند من ناتوانم.»

دوباره بپرس: چرا قضاوت دیگران این‌قدر برایم مهم است؟

ممکن است به یک باور عمیق‌تر برسیم:

«ارزش من به موفقیت من وابسته است.»

اینجاست که متوجه می‌شویم مشکل فقط «شروع نکردن کسب‌وکار» نیست.

شاید یک باور عمیق‌تر در حال هدایت رفتار ماست.

 

گذشته را نمی‌توان تغییر داد؛ اما می‌توان آینده را دوباره ساخت

ما نمی‌توانیم اتفاقات گذشته را پاک کنیم.

نمی‌توانیم جمله‌ای را که سال‌ها قبل شنیده‌ایم حذف کنیم.

نمی‌توانیم کودکی خود را دوباره زندگی کنیم.

اما می‌توانیم باورهایی را که از آن دوران با خود آورده‌ایم دوباره بررسی کنیم.

اگر کسی در کودکی شنیده باشد «تو نمی‌تونی»، این جمله حقیقت قطعی درباره آینده او نیست.

یا شکست خورده باشد، این به معنی «شکست‌خورده بودن» او نیست.

اگر کسی در گذشته فرصت‌های زیادی نداشته، این به معنی محدود بودن تمام آینده او نیست.

گذشته می‌تواند روی ما اثر بگذارد؛ اما مجبور نیست آینده ما را تعیین کند.

 

شاید برای تغییر نتیجه، باید ابتدا ذهن را تغییر داد

گاهی برای تغییر زندگی، بیشتر تلاش کردن کافی نیست.

ممکن است ساعت‌ها برنامه‌ریزی کنیم، کتاب بخوانیم، دوره ببینیم و مهارت یاد بگیریم؛ اما اگر یک باور عمیق در ذهنمان دائما ما را عقب بکشد، تغییر سخت خواهد بود.

شاید لازم باشد قبل از اینکه بپرسیم:

«چه کاری باید انجام بدهم؟»

یک سوال عمیق‌تر بپرسیم:

«چه چیزی در ذهن من باعث شده این کار را انجام ندهم؟»

گاهی پاسخ این سوال، ما را به جایی می‌برد که سال‌ها از آن بی‌خبر بوده‌ایم.

 

دوره بازنویسی ذهن؛ سفری برای شناخت ریشه مشکلات

اگر احساس می‌کنید بعضی مشکلات در زندگی‌تان بارها تکرار می‌شوند و با وجود تلاش زیاد هنوز نتوانسته‌اید دلیل عمیق آن‌ها را پیدا کنید، شاید لازم باشد نگاهتان را از رفتارهای ظاهری به الگوهای ذهنی ببرید.

دوره «بازنویسی ذهن» با هدف کمک به شناخت باورها و الگوهای ذهنی طراحی شده است؛ باورهایی که ممکن است سال‌ها در ذهن ما شکل گرفته باشند و امروز بدون اینکه متوجه باشیم، روی تصمیم‌ها، احساسات، روابط، اعتمادبه‌نفس و مسیر رشد ما تاثیر بگذارند.

در این مسیر قرار نیست گذشته را مقصر بدانیم یا خودمان را بابت آنچه اتفاق افتاده سرزنش کنیم. هدف، شناخت ریشه مشکلات، دیدن الگوهای ذهنی و ایجاد امکان انتخاب آگاهانه‌تر برای آینده است.

 

در این آموزش یاد می‌گیرید چگونه:

باورهای محدودکننده خود را شناسایی کنید.

ریشه شکل‌گیری آن‌ها را پیدا کنید.

آن‌ها را با باورهای سالم‌تر و واقع‌بینانه جایگزین کنید.

ذهنی بسازید که به جای ایجاد ترس و تردید، تو را به سمت اقدام و پیشرفت هدایت کند.

این دوره فقط مجموعه‌ای از جملات انگیزشی نیست.

تمام آموزش‌ها بر پایه تمرین، خودشناسی و اجرای عملی طراحی شده‌اند تا بتوانید تغییر را در زندگی واقعی تجربه کنید.

 

در این دوره چه چیزی دریافت می‌کنید؟

  • ۷ فایل صوتی آموزشی
  • بیش از ۱۳۱ دقیقه آموزش کاربردی
  • دفترچه تمرین جامع ۵۵ صفحه‌ای 
  • تمرین‌های کشف باورهای شخصی
  • پرسشنامه‌های خودشناسی
  • جدول بازنویسی باورها
  • برنامه عملی ۳۰ روزه تغییر ذهن
  • چک‌لیست پیگیری روزانه
  • دسترسی دائمی از طریق موبایل و کامپیوتر

 

بعد از پایان دوره چه اتفاقی می‌افتد؟

قرار نیست زندگی در یک شب کاملا دگرگون شود؛ اما احتمال زیادی وجود دارد که نگاهتان به خود و دنیای اطرافتان تغییر کند. بعد از پایان دوره:

  • خودت را عمیق‌تر می‌شناسی.
  • دلیل بسیاری از رفتارها و تصمیم‌هایت را درک می‌کنی.
  • کمتر خودت را سرزنش می‌کنی.
  • آگاهانه‌تر تصمیم می‌گیری.
  • باورهای محدودکننده را سریع‌تر تشخیص می‌دهی.

اگر می‌خواهی بفهمی چه باورهایی ممکن است پشت رفتارهای تکرارشونده تو قرار داشته باشند و چگونه می‌توانی نگاه عمیق‌تری به ذهن خودت داشته باشی، دوره بازنویسی ذهن می‌تواند نقطه شروع این مسیر باشد.

گاهی چیزی که باید تغییر کند، شرایط زندگی نیست؛ نگاهی است که سال‌ها درباره خودمان با خود حمل کرده‌ایم.

 

دوره بازنویسی ذهن (کلیک کنید)

درباره ی شبنم مرزبان

عکس آواتار
شبنم هستم، نویسنده کتاب سخت تر از سخت و سرپرست نویسندگان علم ما. مطالعه، آموزش دیدن و نوشتن رو خیلی دوست دارم و در علم ما مقالاتم رو با شما به اشتراک میزارم...

مطلب پیشنهادی

نقش سیستم عصبی در تصمیم‌گیری و تغییر 

نقش سیستم عصبی در تصمیم‌گیری و تغییر    تصمیم‌گیری یکی از بنیادی‌ترین توانایی‌های انسان است؛ …

یک دیدگاه

  1. باور های ما مسیر ما را جهت میددهند
    همه نیاز داریم روی باورهایمان کار کنیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Are you human? Please solve:Captcha


دوره‌های جدید علم‌ما با 80% تخفیف! (کلیک کنید)

رد کردن

error: این محتوا قابل کپی شدن نیست!