خانه / آخرین مقالات / لیزی ولاسکز، زشت‌ترین زن دنیا (زندگی نامه افراد موفق)
https://elmema.com/category/book/biography-of-successful-people

لیزی ولاسکز، زشت‌ترین زن دنیا (زندگی نامه افراد موفق)

لیزی ولاسکز

زشت‌ترین زن دنیا

(زندگی نامه افراد موفق)

 

 

لیزی در ۱۳ مارس سال ۱۹۸۹ (۲۲ اسفند ۱۳۶۷) در تگزاس در ایالات متحده متولد شد و نخستین فرزند خانواده‌اش بود. او یک ماه زود به دنیا آمد و هنگام تولد فقط یک کیلو و دویست گرم وزن داشت.

خودش می‌گوید در بیمارستان به والدینش گفتند دخترتان ممکن است هرگز نتواند چهاردست ‌و پا برود، راه برود، حرف بزند، فکر کند، یا هیچ‌کاری را خودش انجام بدهد. شاید طبیعی بود اگر مادر و پدر جوان شکایت می‌کردند که چرا باید نخستین فرزند ما به همه‌ی این گرفتاری‌های ناشناخته مبتلا باشد؟

ولی مادر و پدر لیزی به پزشکان گفتند می‌خواهند نوزادشان را ببینند، او را در آغوش بگیرند، به خانه ببرند، به او عشق بورزند و تمام تلاش و توانایی‌شان را برای خوب بزرگ‌کردنش به کار بگیرند. او می‌گوید والدینم دقیقاً همین کار را کردند.

لیزی مبتلا به نوعی سندرم نادر و ناشناخته است که بجز او فقط دو نفر دیگر در دنیا به آن مبتلا هستند. بدنش صفر درصد چربی دارد و هرگز، هرچقدر هم که غذا بخورد، چاق نمی‌شود. او هرگز بیش از ۲۹ کیلوگرم وزن نداشته است. هرچند که به بی‌اشتهایی هم مبتلا نیست و در واقع دریافتی انرژی بدنش روزانه ۵۰۰۰ کیلوکالری است (مقایسه کنید با میانگین دریافتی انرژی در آمریکا که ۳۷۷۰ کیلوکالری است). او باید هر ۱۵ دقیقه غذا بخورد. ولی از این غذایی که می‌خورد چربی‌ای در بدنش تولید نمی‌شود. خودش این را موهبتی خدادادی می‌نامد که هرچه دوست دارد می‌خورد و چاق نمی‌شود.

او از چشم راست نابیناست و این نابینایی از چهارسالگی آغاز شد. دید چشم چپش هم چندان واضح نیست. با این حال همواره سعی می‌کند نکات مثبت خودش و شرایطش را ببیند و بر آن‌ها تأکید کند. بنابراین چاق ‌نشدن یا کوچک ‌بودن بیش از اندازه‌ی بدنش را مفید می‌داند و هرگز نمی‌گوید یک چشم من نابیناست، بلکه می‌گوید من دنیا را با یک چشم می‌بینم و این هیچ ایرادی ندارد. چون در عوض وقتی لنز می‌خرم به جای پول یک جفت باید پول یکی را بدهم!

شرایط بیماری او شبیه بسیاری از بیماری‌های خاص دیگر مثلاً سندرم پروگریا (سندرمی که مبتلایان به آن به پیری زودرس دچار می‌شوند) است اما بیماری‌اش لاعلاج یا کشنده تشخیص داده نشده. نکته‌ی جالب درباره‌ی او این است که ظاهراً استخوان‌ها، دندان‌ها، و اندام‌های داخلی بدنش کاملاً از این سندرم در امان مانده و اکنون سالم‌اند. حتی دانشمندان بر این باورند که او می‌تواند به‌طور طبیعی تولید مثل کند و بیماری‌اش را به فرزندانش منتقل نخواهد کرد. هرچند که سیستم ایمنی ضعیفی دارد و آسان بیمار می‌شود.

پدر و مادرش با درک عمیقی که داشتند او را همچون کودکی عادی بزرگ کردند و اکنون برای هرآنچه هست و انجام داده خودش را مدیون آن‌ها می‌داند.

خودش را مدیون مادرش می‌داند که این جرئت و اعتماد به ‌نفس را در او ایجاد کرده که حالا مقابل تماشاچیانش بایستد و بگوید زندگی سختی داشته ولی به آنچه به دست آورده می‌ارزیده است.

او می‌گوید من ۱۵۰ درصد عادی بزرگ شدم. آن‌قدر عادی که وقتی به مهدکودک رفتم هیچ تصوری از این نداشتم که چهره‌ام با کودکان دیگر فرق دارد.

در نخستین روز مدرسه وقتی به سراغ نخستین کودک نزدیکش می‌رود او چنان واکنشی نشان می‌دهد گویا وحشتناک‌ترین هیولای عمرش را دیده. اما واکنش لیزی این بوده که «من که بچه‌ی بامزه‌ای هستم، این دختره چقدر بی‌ادبه!».

اما انتظارش برای بهترشدن برخوردها در مدرسه نه ‌تنها به سر نرسید بلکه همه ‌چیز بدتر و بدتر شد و او می‌دید که همه از او دوری می‌کنند. اما نمی‌فهمید چرا؟! او که در حق کسی بدی نکرده بود. وقتی این موضوع را با ناراحتی با پدر و مادرش مطرح کرد آن‌ها به او گفتند که «علتش فقط اینه که تو از بقیه کوچک‌جثه‌تری.

تو مبتلا به این سندرم ناشناخته و نادری ولی قرار نیست این سندرم تو رو تعریف کند. پس برو مدرسه، سرت رو بالا بگیر، لبخند بزن و خودت باش، تا بقیه ببینند تو هم مثل اونایی.» و او هم چنین کرد.

 

 

او از تماشاچیانش می‌خواهد با خود فکر کنند و ببینند چه‌چیزی آن‌ها را تعریف می‌کند؟

جایی که متولد شده‌اند، پیشینه‌ی خانوادگی‌شان، دوستان‌شان، یا چه‌چیز دیگری؟ لیزی می‌گوید برای خودش مدت‌ها طول کشید تا تعریف خودش را پیدا کرد. او مدت‌ها از قیافه‌ی خودش بیزار شده بود. وقتی صبح‌ها جلو آینه آماده‌ی رفتن به مدرسه می‌شد، پاهای کوچکش، دست‌های نحیفش، و صورت بیش از حد لاغرش را زشت می‌دانست و دلش می‌خواست بتواند به ‌نوعی از شر این سندرم خلاص شود.

با خودش فکر می‌کرد،‌ «اگر و فقط اگر به این سندرم مبتلا نبودم چقدر زندگیم آسون‌تر می‌شد.» می‌گوید: «مدت‌ها آرزو کردم، دعا کردم،‌ امید بستم که روزی از خواب بیدار شوم و ببینم قیافه‌ای عادی دارم. این چیزی بود که هر روز خواستم و هر روز از به‌ دست‌ آوردنش ناامید شدم.»

 

اما پدر و مادرش حامیان بزرگ او بودند. کسانی که هروقت ناراحت بود به او تسلی دادند و وقتی خوشحال بود با او خندیدند. و به او آموختند که باوجود داشتن این بیماری و باوجود شرایط بسیار سخت زندگی، نباید اجازه بدهد که این بیماری او را تعریف کند. باید به یاد داشته باشد که زندگی‌اش در دستان خودش قرار دارد و خودش تصمیم می‌گیرد که به کدام‌سو هدایتش کند. او می‌داند و می‌گوید که رسیدن به این نقطه بسیار سخت است.

 

وقتی دبیرستان می‌رفت، روزی ویدئویی از خودش روی اینترنت پیدا می‌کند که کسی او را «زشت‌ترین زن دنیا» لقب داده بوده است. چهار میلیون نفر آن ویدئوی هشت ثانیه‌ای صامت را دیده بودند.

هزاران نفر زیر ویدئو کامنت گذاشته بودند: «لیزی، لطفاً، لطفاً به دنیا لطفی بکن. تفنگی روی سرت بگذار و خودت رو بکش.»

او از تماشاچیانش می‌خواهد به این جمله فکر کنند. اگر افرادی کاملاً غریبه چنین نظری درباره‌ی شما داشته باشند،‌ چه می‌کنید؟ مسلماً او از خواندن این نظرات غمگین شده و حتی به فکر جواب ‌دادن به آن ویدئو افتاده ولی همان لحظه دریافته که خودش مسئول انتخاب‌های زندگی‌اش است.

می‌تواند این ویدئو و نظراتش را عاملی برای افسردگی و خشم کند، یا از آن نردبانی برای ترقی بسازد. با خودش فکر می‌کند آیا باید اجازه بدهد مردمانی که او را هیولا خطاب می‌کنند تعریفش کنند؟ یا کسی که پیشنهاد کرده بود که باید او را در آتش سوزاند!

 

لیزی به این نتیجه می‌رسد که داشته‌هایش باید او را تعریف کنند نه نداشته‌هایش؛ یک چشمش نمی‌بیند، در عوض چشم دیگرش می‌بیند. خیلی زود به ‌زود مریض می‌شود، در عوض موهای خوبی دارد. همان‌جا تصمیم می‌گیرد برای اثبات خودش به دیگران هرکاری می‌تواند بکند تا از هر جهت آدم بهتری شود؛ چون به نظرش بهترین راه برای جواب ‌دادن به آن آدم‌ها این بود که نکات منفی حرف‌های‌شان را بگیرد، برعکس کند، و از آن‌ها نردبانی برای رسیدن به اهدافش بسازد.

 

لیزی تصمیم گرفت به دانشگاه برود، درسش را تمام کند، مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها را برای انگیزه ‌بخشیدن به مردم آغاز کند، و کتابی بنویسد. حالا او همه‌ی این کارها را کرده و برای مردم از راه‌های موفقیت می‌گوید و از رازهای زیبا بودن و خوشحال‌ بودن در زندگی… .

 

 

نخستین کار منتشرشده لیزی ولاسکز، با همکاری مادرش ریتا، یک کتاب خود نشر و خود زندگی‌نامه به نام لیزی زیبا: داستان لیزی ولاسکز بود که در سال ۲۰۱۰ به زبان‌های انگلیسی و اسپانیایی منتشر شد.

پس از آن، او دو کتاب الهام بخش برای نوجوانان که شامل تجارب شخصی و توصیه‌هایی از اوست، منتشر کرد. کتاب زیبا باش، خودت باش (۲۰۱۲) روایت‌گر سفر لیزی برای کشف این است که چه چیزی ما را زیبا می‌کند. این کتاب به خوانندگان خود می‌آموزد که استعدادها و نعمت‌های منحصر به فرد خودشان را بشناسند.

او در این کتاب می‌گوید، زیبایی ظاهری مهم نیست و انسان‌ها باید خودشان را همان‌طور که هستند، بپذیرند. لیزی ولاسکوئز در مقدمه کتاب «زیبا باش، خودت باش» می‌نویسد:

من زندگی شگفت‌انگیزی داشته‌ام! زندگی من همیشه آسان نبود و البته قابل پیش‌بینی هم نبود. ممکن است عده‌ای بگویند: «هی لیز، تو تنها ۲۳ سال داری چطور می‌توانی درباره زندگی‌ات کتاب بنویسی؟» من تنها سری تکان می‌دهم و لبخند می‌زنم. در این ۲۳ سال گذشته، اتفاقات بسیاری در زندگی من افتاده‌ است و من می‌توانم صادقانه به شما بگویم که هیچ چیز در من تغییر نکرده ‌است. نوشتن این کتاب به من فرصتی داد تا به اتفاقات گذشته نگاهی بیندازم و به این‌جایی که اکنون هستم برسم. یاد بعضی از آن‌ها اشک را به چشمانم می‌آورند.

من دختر بچه کوچکی بودم که تنها می‌خواست دوست داشته شود و با شرایط من این بسیار سخت بود. همین‌طور فیلمی که از من در یوتیوب منتشر شد، آنقدر دردناک بود که نمی‌توانم درباره آن چیزی بگویم. خاطره‌ها یکی پس از دیگری، خوب و بد. کلنجار رفتن و موفقیت در هر یک از آن‌ها را به خوبی به خاطر دارم. با دوستان و خانواده‌ام اوقات بسیار خوبی داشتم و به خاطر وجود آن‌ها به خودم تبریک می‌گویم.

هدف من تنها نوشتن یک کتاب نبود. هدف من این بود که خاطراتم را از طریقی با شما درمیان بگذارم و به شما بگویم که چطور زندگی خود را بهتر کنید. همین‌طور می‌خواهم به شما بگویم که صحبت کردن با خدا در این مسیر برای من بسیار انرژی ‌بخش بود. نمی‌خواهم بگویم که خدا تمام آرزوهای قلبی شما را به شما خواهد بخشید، یا زندگی شما را آسان‌تر یا سخت‌تر خواهد کرد؛ بلکه می‌خواهم بگویم که خدا برنامه‌ای برای شما دارد و در این مسیر همیشه در کنار شما خواهد بود. تنها کاری که شما باید انجام دهید این است که با او صحبت کنید و به او گوش دهید.

خدا صادقانه عاشق ماست.او عاشق من است، او عاشق توست، او عاشق همه ماست، امروز الان. در همین جایی که هستی. مهم نیست ما کجا هستیم یا در زندگی‌مان چه مسیری را پیش گرفته‌ایم، خدا به کلمات و نجواهای قلبی‌مان گوش می‌دهد. به هرکدام از ما فرصتی داده شده تا یک رابطه منحصر به فرد با خدا داشته باشیم.

آرزو می‌کنم بی‌شمار لبخند در مسیر زندگی‌ات پیدا کنی.

 

 

کتاب انتخاب شادی (۲۰۱۴) نیز درباره برخی از موانعی است که لیزی در طول زندگی خود با آن‌ها مواجه بوده و این که چگونه اهمیت شاد بودن را آموخته ‌است.

فیلم مستندی نیز با عنوان یک قلب شجاع: داستان لیزی ولاسکز ساخته شده‌ است که برای نخستین بار در ۱۴ مارس ۲۰۱۵ در جشنواره جنوب از طریق جنوب ‌غربی به نمایش درآمد.

 

 

مشکلات شما چقدر عمیق هستند؟

آیا میتونید اینقدر مثبت اندیش باشد؟

 

 

 

www.elmema.com

این صفحه را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

تلگرام telegram

اشتراک گذاری در تلگرام (کلیک کنید)

اشتراک گذاری در واتس آپ (کلیک کنید)

 

 

animated-down-arrow

از مشاوره رایگان استفاده کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو تست های آنلاین دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات بهبود فردی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو داستان های کوتاه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات موفقیت دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات مدیریتی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات شاد زیستن دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات امید به زندگی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو کل مقالات دیدن کنید، بهترین ها برای شما… (کلیک کنید)

تلگرام علم ما

تلگرام علم ما (کلیک کنید)

Medium_20160928095241745_1111111111

اینستاگرام علم ما (کلیک کنید)

درباره ی مدیر سایت علم ما

گروه علمی، پژوهشی، آموزشی و مشاوره ای «علم ما» یک گروه تخصصی در زمینه کلیه فعالیت های پژوهشی، کسب و کار، بازاریابی و موفقیت فردی می باشد. این گروه درصدد است تا با استفاده از روش‌های نوین آموزشی و بکارگیری اهرم اینترنت، آموزش های سطح اول را در اختیار هم میهنان عزیز قرار دهد. فارغ از تشریفات، گروه علم ما یک تیم متشکل از اساتید دانشگاه، پژوهشگران برتر، متخصصان و کارشناسانی در حوزه مدیریت، روانشناسی، بازاریابی، تجارت الکترونیک است. ضمن اینکه با داشتن وب سایتی جامع که در حوزه های ذکر شده و به اشتراک گذاری مقالات و برنامه ها، حق انتخاب و آموزش با کیفیت را برای کاربران فراهم کرده است.

مطلب پیشنهادی

https://elmema.com/category/free/success

الفبای زندگی

الفبای زندگی را این چنین بیان میکند   لطفاً روى هر یک از حروف لحظه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code