قانون هفت در بازاریابی
آیا تا به حال حساب کردهاید که یک مشتری بالقوه، چند بار باید نام برند شما را بشنود تا نهایتا تصمیم به خرید بگیرد؟ بر اساس «قانون هفت در بازاریابی»، پاسخ این سوال به طور میانگین، هفت بار است.
این قانون، یک اصل راهبردی است که بر پایههای علمی روانشناسی استوار شده و به ما یادآوری میکند که بازاریابی، یک مسابقه دو سرعت نیست، بلکه یک ماراتن برای کسب اعتماد است. در دنیای پرهیاهوی امروز، که مشتریان در معرض هزاران پیام تبلیغاتی روزانه قرار دارند، این تکرار هوشمندانه است که میتواند برند شما را از رقبا متمایز کند. در این مقاله، به شکلی عملی و گامبهگام، بررسی خواهیم کرد که چگونه میتوانید با به کارگیری این قانون در کانالهای مختلف از ایمیل و شبکههای اجتماعی تا تبلیغات سنتی مواجهههای موثر و ماندگاری ایجاد کرده و نرخ تبدیل خود را به شکل چشمگیری افزایش دهید.
قانون هفت در بازاریابی چیست؟
قانون هفت یک اصل کلاسیک و قدیمی در بازاریابی و تبلیغات است که میگوید:
“یک مشتری بالقوه باید به طور متوسط، حداقل هفت بار با نام یا پیام برند شما مواجه شود، قبل از اینکه اقدام به خرید کند.”
این قانون برای اولین بار در دهه ۱۹۳۰ میلادی در صنعت سینمای هالیوود مطرح شد، زمانی که مدیران استودیوها متوجه شدند که برای ترغیب مردم به دیدن یک فیلم، باید چندین بار trailer (پیشنمایش) آن را ببینند.
قانون هفت به بازاریابان یادآوری میکند که برای تبدیل یک مشتری بالقوه به مشتری واقعی، باید یک استراتژی بازاریابی چندکاناله و مداوم داشته باشند تا برند همواره در ذهن مخاطب باقی بماند.
مغز اطلاعات را در سه مرحله پردازش میکند: حافظه حسی، حافظه کوتاهمدت و حافظه بلندمدت. برای اینکه یک برند در فرآیند تصمیمگیری شما نقش داشته باشد، باید به حافظه بلندمدت راه یابد.
چگونه در قانون هفت عمل میکند:
تکرار، کلید تقویت حافظه است.
هفت بار مواجهه (که یک میانگین است) به مغز شما سیگنال میدهد که این اطلاعات مهم هستند و ارزش ذخیرهسازی دارند. این تکرار، ارتباطات سیناپسی مربوط به آن برند را در مغز تقویت میکند و بازاریابی آن را آسانتر میسازد.
قانون هفت در بازاریابی از دیدگاه روانشناسی
تحلیل قانون هفت از دید روانشناسی، در واقع بررسی “چرایی” موثر بودن این قانون است. این قانون صرفا یک عدد جادویی نیست، بلکه بر پایه اصول عمیق روانشناختی درباره نحوه کارکرد حافظه، یادگیری و تصمیمگیری انسان بنا شده است.
در واقع هر بار که نام یک برند را میبینید یا میشنوید، حتی اگر به طور فعال به آن توجه نکنید، مغز شما آن را پردازش میکند. پس از مواجهههای مکرر، آن برند از حالت “ناآشنا و بالقوه تهدیدآمیز” به حالت “آشنا و ایمن” تغییر میکند. این آشنایی، زمینهساز اعتماد است.
مثلا وقتی برای اولین بار تبلیغ یک برند قهوه جدید را میبینید، ممکن است آن را نادیده بگیرید. اما پس از دیدن آن در اینستاگرام، شنیدن نامش در یک پادکست و دیدن بنرش در یک سایت خبری، ناخودآگاه احساس میکنید که این برند “معتبر” و “شناختهشده” است.
مثال: شرکت آمازون (Amazon)
آمازون با دادههای عظیمش، قانون هفت را به صورت شخصیسازیشده اجرا میکند.
بنرهای تبلیغاتی: وقتی به دنبال یک کتاب میگردید، و تبلیغ آن کتاب را در سایتهای دیگر میبینید.
ایمیلهای توصیه: “مشتریانی که این محصول را دیدند، آن محصول را نیز خریدند.”
اعلانهای اپلیکیشن: اطلاعرسانی درباره حراجیها یا کالاهای موجود در لیست علاقهمندی شما.
تبلیغات در موتورهای جستجو: نمایش اولین نتیجه وقتی محصولی را در گوگل جستجو میکنید.
بازاریابی وابسته: وبلاگنویسها و تولیدکنندگان محتوا به محصولات آمازون لینک میدهند.
صفحه محصول در خود آمازون: با تصاویر، ویدیوها، نظرات و سوالات متداول، خودِ یک صفحه محصول چندین مواجهه ایجاد میکند.
تبلیغات در پلتفرمهای دیگر: مثلا تبلیغات سریالهای Prime Video در خود شبکه آمازون و خارج از آن.
قانون هفت در بازاریابی مدرن:
در بازاریابی مدرن، “هفت بار مواجهه” فقط به معنی دیدن یک تبلیغ نیست، بلکه شامل هفت نقطه تماس (Touchpoint) یا تعامل معنادار با برند از طریق کانالهای مختلف است. این نقاط تماس میتوانند شامل موارد زیر باشند:
- دیدن یک تبلیغ در شبکههای اجتماعی
- دریافت یک ایمیل مارکتینگ
- خواندن یک پست وبلاگی
- بازدید از وبسایت
- تماشای یک ویدیوی تبلیغاتی
- مواجهه با تبلیغات بازگشتی
- دیدن نظرات مثبت مشتریان
برای اجرای موثر این قانون، بهتر است پیامهای برند را در کانالهای بازاریابی متنوعی (مانند رسانههای اجتماعی، ایمیل، تبلیغات آنلاین، محتوای وبسایت و…) منتشر کنید تا اطمینان حاصل شود که مخاطب در هر کجا که هست، با برند شما در تماس است.
انتقادات و محدودیتهای قانون هفت
با وجود محبوبیت، این قانون یک قانون علمی و قطعی نیست و انتقاداتی به آن وارد است:
عدد ۷ دلخواه است: این عدد بر اساس مشاهده و تجربه به دست آمده، نه یک فرمول ریاضی. برای برخی برندها یا محصولات ارزانقیمت ممکن است ۲ یا ۳ بار کافی باشد. برای محصولات بسیار پیچیده و گرانقیمت، ممکن است به ۱۰ یا ۲۰ بار مواجهه نیاز باشد.
کیفیت مهمتر از کمیت است: هفت بار مواجهه با یک پیام ضعیف و نامربوط، نتیجهای ندارد. یک مواجهه قوی و در زمان مناسب، میتواند از دهها مواجهه ضعیف موثرتر باشد.
تفاوت در کانالها: یک مواجهه در یک وبینار زنده، بسیار تاثیرگذارتر از دیدن یک بنر تبلیغاتی است.
عصر دیجیتال و دادهها: امروزه ما میتوانیم با ابزارهای تحلیلی، دقیقا مسیر مشتری را ردیابی کنیم و بفهمیم که هر مشتری واقعا به چند “لمس” نیاز دارد. بنابراین بهتر است به جای تکیه کورکورانه بر عدد ۷، بر اساس دادههای خود عمل کنیم.
جمع بندی
موفقیت در اجرای این قانون دیگر صرفا در تعداد هفت بار مواجهه خلاصه نمیشود، بلکه در هوشمندانه بودن، خلاقیت و یکپارچگی این مواجههها نهفته است.
در نهایت، قانون هفت به ما یادآوری میکند که بازاریابی مدرن، یک گفتوگوی مستمر و مبتنی بر اعتماد است، نه فریادی یکباره. فراموش نکنیم که هدف نهایی، تبدیل شدن به برندی است که نه به زور تکرار، بلکه به لطف ایجاد ارتباطی معنادار و ماندگار، در ذهن و قلب مشتری جاودان میشود.


آرشیو مقالات بازاریابی و فروش (کلیک کنید)
آرشیو مقالات کسب و کار (کلیک کنید)
برای اشتراک گذاری این صفحه کلیک کنید: واتساپ | تلگرام
مشاوره کسب و کار با دکتر مرزبان (کلیک کنید)| کوچینگ فردی با دکتر مرزبان (کلیک کنید)
علم ما مشاوره و کوچ فردی و کسب و کار، لایف و بیزینس کوچینگ 
جالب بود. انگار بعد از 7 بار تکرار سد ذهنی میشکنه
به نظر شما با ظهور هوش مصنوعی مثل ChatGPT، کدوم یک از این روشهای بازاریابی بیشترین تاثیر رو خواهند پذیرفت؟ آیا باید استراتژیمون رو کاملا عوض کنیم؟
به نظر شما برای یک کسبوکار محلی (مثل یک کافیشاپ) کدام روش از همه موثرتره: بازاریابی محتوایی یا تبلیغات اینستاگرامی؟