خانه / کسب و کار / داستان های کسب و کار / داستان جی.کی. رولینگ | زنی که با کلمات جادو کرد
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا

داستان جی.کی. رولینگ | زنی که با کلمات جادو کرد

داستان جی.کی. رولینگ

زنی که با کلمات جادو کرد

 

در تاریک‌ترین گوشه‌های زندگی، گاهی جرقه‌ای کوچک، جهانی را روشن می‌سازد. داستان جوآن روولینگ، بانویی که جهان او را با نام جی.کی. رولینگ می‌شناسد، روایتی است از فروپاشی، امیدی سمج، و جادویی که از دل جوهر خودکار و انبوهی از کاغذهای باطله سربرآورد. در داستان جی.کی. رولینگ با علم ما همراه باشید.

 

ققنوسی در باران

این داستان نه با جادو، که با فقدان آغاز می‌شود: فقدان امنیت، فقدان رابطه، و فقدان آینده‌ای روشن. زنی تنها، مادری جوان و بی‌پول، در گوشه‌ای از یک کافه شلوغ در ادینبرو فرو رفته، در حالی که دختر خردسالش در کالسکه به خواب رفت. سرمای سنگین اسکاتلند نه تنها در شیشه‌های مه‌گرفته، که در استخوان‌هایش هم رخنه کرده بود. طعم تلخ شکست، از ازدواجی نافرجام تا ناامیدی شغلی، هنوز در کامش بود.

ولی در این میان، چیزی در تاریکی می‌درخشید. ذهن خستگی‌ناپذیر او، که از کودکی با خیال‌پردازی و قصه‌گویی همدم بود، تصویری را به وضوح دید: پسری لاغر و عینکی، با موهای ژولیده و رعدی بر پیشانی، که نمادی از تمام رنج‌ها، تنهایی‌ها و شجاعت‌های خود او بود. هری پاتر نه یک شخصیت، که همدمی در آن تنهایی، و فریادی علیه تقدیر به نظر می‌رسید.

و این‌گونه بود که در فاصله‌ای میان گریه‌های کودک و نگرانی برای قبوض پرداخت‌نشده، جهانی متولد شد. جهانی که بر روی دستمال‌های کاغذی، پشت برگه‌های صورتحساب و هر تکه کاغذی که می‌یافت، با دستانی که از سرما می‌لرزید اما از عزمی آهنین انباشته بود، نقش می‌بست.

این، پیش از شهرت افسانه‌ای، پیش از ثروت بی‌کران و پیش از تبدیل شدن به نمادی جهانی است. این، داستان لحظه‌ای است که یک زن، در اوج ناامیدی، تصمیم گرفت جادو را باور کند – نه جادوی چوب‌دستی و ورد، که جادوی پایداری، تخیل و قدرت غیرقابل تصور یک ایده ساده. داستان واقعی جی.کی. رولینگ از همینجا آغاز می‌شود: از ژرف‌ترین دره‌ای که یک انسان می‌تواند در آن فرو رود و ناگهان، چراغی را در تاریکی بیافروزد.

 

 قطارِ سرنوشت و ایستگاهِ ناامیدی

همه چیز در یک سفر معمولی با قطار شروع شد. “جوآن” در حال تماشای مناظر بیرون بود که ناگهان تصویر پسربچه‌ای با عینک گرد و زخمی روی پیشانی در ذهنش جرقه زد. او همانجا شروع به نوشتن کرد، اما زندگی به او مهلت نداد. چندی بعد، مادرش را از دست داد و با قلبی شکسته به پرتغال رفت. ازدواجی ناموفق، خشونت خانگی و در نهایت فرار به اسکاتلند با یک نوزاد کوچک و چمدانی پر از یادداشت‌های پراکنده، تمام سهم او از زندگی بود.

 

کافه‌های سرد و فقرِ سیاه

در ادینبرو، او یک مادر تنها بود که با کمک‌ هزینه‌های دولتی زندگی می‌کرد. آپارتمانش سیستم گرمایشی نداشت، پس او نوزادش را در کالسکه می‌خواباند و به کافه‌ها پناه می‌برد تا هم خودش گرم شود و هم در حالی که دخترش خواب بود، روی کاغذهای ارزان‌قیمت داستانش را ادامه دهد. او به قدری فقیر بود که حتی پول نداشت از دست‌ نوشته‌اش کپی بگیرد، بنابراین تمام ۸۰ هزار کلمه کتاب را بارها با ماشین‌تحریر دستی از نو تایپ کرد تا برای ناشران بفرستد.

 

دوازده پاسخِ سهمگین

جوآن کتاب را برای ۱۲ ناشر بزرگ فرستاد. تصور کنید: ۱۲ بار انتظار، ۱۲ بار امید و ۱۲ بار شنیدنِ جمله «نه، این کتاب پتانسیل تجاری ندارد!».

او در اوج افسردگی بالینی بود و پزشکان به او هشدار داده بودند، اما او تنها یک چیز داشت که به آن تکیه کند: دنیایی که در ذهنش ساخته بود. او معتقد بود اگر خودش عاشق این داستان است، حتما جای دیگری در این دنیا، کسی هست که به این جادو نیاز داشته باشد.

 

شانسِ یک پوندی!

سرانجام، یک ناشر کوچک به نام «بلومزبری» حاضر شد کتاب را چاپ کند؛ آن هم فقط به این دلیل که دختر کوچکِ مدیر انتشارات، فصل اول کتاب را خوانده بود و با اصرار از پدرش خواسته بود بقیه داستان را برایش بیاورد! ناشر به جوآن گفت: «بهتر است به فکر یک شغل روزانه باشی، چون از کتابِ کودکان پولی در نمی‌آید.»
آنها فقط ۵۰۰ نسخه از کتاب را چاپ کردند. اما جادو کار خودش را کرد. کلمات جوآن مثل آتش در جنگل خشک، تمام جهان را گرفت.

 

درس بزرگ 

جی.کی. رولینگ امروز یکی از ثروتمندترین زنان است، اما او همیشه می‌گوید:

«شکست به معنای زدودنِ چیزهای غیرضروری بود. من یاد گرفتم که ترسی از شکست نداشته باشم، چون به ته خط رسیده بودم و هنوز زنده بودم. شکست، پی‌ریزیِ محکمی شد که زندگی‌ام را دوباره روی آن ساختم.»

او به ما یاد داد که گاهی باید به “کفِ چاه” برسیم تا متوجه شویم زمینی که روی آن ایستاده‌ایم چقدر محکم است. این داستان هم مثل بقیه، قدرت “ایمان به خود” را نشان می‌دهد.

 

www.elmema.com

برای دیدن آرشیو داستان های کوتاه (کلیک کنید)

آرشیو مقالات کسب و کار (کلیک کنید)

برای اشتراک گذاری کلیک کنید:  واتس‌اپ  |  تلگرام 

 

درباره ی شبنم مرزبان

Avatar photo
شبنم هستم، نویسنده کتاب سخت تر از سخت و سرپرست نویسندگان علم ما. مطالعه، آموزش دیدن و نوشتن رو خیلی دوست دارم و در علم ما مقالاتم رو با شما به اشتراک میزارم...

3 دیدگاه

  1. برای من داستان های علم ما ترکیبی از کتابخانه، کلاس آموزشی و مرکز انگیزه‌بخشی بود؛ همه‌چیز رو یک‌جا داره.

  2. این داستان ها یکی از بهترین منابع آموزشی و انگیزشی فارسیه که واقعاً روی زندگی و کار من اثر گذاشته.

  3. قدر این نویسنده به من انگیزه داده
    از هیچ به همه چیز رسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Are you human? Please solve:Captcha


نمایشگاه کتاب علم ما! کد تخفیف BOOK (کلیک کنید)

رد کردن