داستان میلتون هرشی
مردی که با شکلات، یک شهر ساخت
در دنیای کسبوکار، موفقیت اغلب با معیارهای ثروت و قدرت سنجیده میشود. اما گاهی داستانهایی پا به عرصه وجود میگذارند که تعریف موفقیت را دگرگون میکنند؛ داستان افرادی که نه تنها یک امپراتوری تجاری، بلکه یک رویا و یک جامعه زنده میسازند. میلتون هرشی، مردی که نامش برای همیشه با شکلات گره خورده است، یکی از این چهرههای استثنایی است. او که با شکستهای فراوان، مسیری پر از ناکامی را پشت سر گذاشته بود، در نهایت نه تنها یک برند جهانی خلق کرد، بلکه شهری را از دل زمینهای کشاورزی پنسیلوانیا بنا نهاد که نماد آرمانهای اجتماعی و صنعتی او بود. این مقاله، داستان شکستها، پایداری و نبوغ مردی را روایت میکند که با سادهترین مواد اولیه (شکر، شیر و کاکائو) نه تنها فرمولی برای ساخت بهترین شکلاتهای شیری، بلکه فرمولی برای ساختن یک جامعه ایدهآل ارائه داد.
فصل اول: شکستهای پیاپی
میلتون اسنیولی هرشی در ۱۳ سپتامبر ۱۸۵۷ درهاکرسویل واقع در ایالت پنسیلوانیا به دنیا آمد. هاکرسویل دهکدهای کوچک بود و هرشی در مدرسهای که یک اتاق بیشتر نداشت، به تحصیل پرداخت. والدین او کشاورز بودند و بنابراین از همان سنین کودکی از هرشی انتظار میرفت که در خصوص دامداری و دیگر کارهای مزرعه به پدرش کمک کند.
میلتون هرشی تنها تا کلاس چهارم درس خواند و سپس به عنوان شاگرد در یک چاپخانه مشغول به کار شد. اما عشق واقعی او در شیرینیپزی بود. در سن ۱۸ سالگی، اولین کسبوکارش را با وام خانوادگی راه انداخت: یک مغازه آبنباتفروشی در فیلادلفیا. این کسبوکار به سرعت شکست خورد.
او سپس به شهر دنور رفت و در آنجا بود که با هنر کارامل سازی با شیر تازه آشنا شد. این نقطه عطفی بود. او متوجه شد که استفاده از شیر تازه، کارامل را نرمتر و خوشمزهتر میکند.
اما راه موفقیت هموار نبود. او کسبوکارهایش را در شیکاگو، نیواورلئان و نیویورک راه انداخت و هر سه بار شکست خورد.
در سن ۳۰ سالگی، هیچکس او را به عنوان یک کارآفرین موفق نمیشناخت.
فصل دوم: طلای قهوهای
در سال ۱۸۸۶، میلتون هرشی با پولی که از خانواده قرض گرفته بود، شرکت «کارامل لانکاستر» را تاسیس کرد. این بار، او از فرمول شیر تازه استفاده کرد و کاراملهایش به دلیل ماندگاری بالا و طعم عالی، یک شبه موفق شدند. شرکت او به سرعت رشد کرد و او را به یک میلیونر تبدیل کرد.
اما نبوغ واقعی هرشی اینجا ظاهر شد:
او متوجه شد که آینده در شکلات است، نه کارامل.
فصل سوم: شرط بزرگ و تولد یک نماد
در یک نمایشگاه بینالمللی در شیکاگو، هرشی ماشینآلات جدیدی برای تولید شکلات شیری دید. او که به پتانسیل این محصول ایمان داشت، در اقدامی جسورانه شرکت کارامل بسیار موفق خود را در سال ۱۹۰۰ به قیمت ۱ میلیون دلار فروش (مبلغی سرسامآور در آن زمان). همه فکر میکردند او دیوانه شده است.
او تمام تمرکز و سرمایهاش را بر روی تولید شکلات شیری ارزانقیمت گذاشت، به طوری که همه مردم، نه فقط ثروتمندان، بتوانند از آن لذت ببرند. در سال ۱۹۰۳ او شروع به ساخت بزرگترین کارخانه شکلاتسازی جهان در یک دشت خالی در پنسیلوانیا کرد. این مکان بعدها به شهر هرشی معروف شد.
فصل چهارم: یک فلسفه والا؛ ثروت برای خدمت
میلتون و همسرش کاترین نتوانستند صاحب فرزند شوند. این موضوع، فلسفه ذهنی او را تغییر داد. او دیگر تنها به فکر سود نبود، بلکه میخواست میراثی ماندگار از خود به جا بگذارد.
در سال ۱۹۰۹، او و کاترین مدرسه صنعتی هرشی را برای پسران یتیم تاسیس کردند که بعدها گسترش یافت و بخش دخترانه هم اضافه شد. و اکنون با نام مدرسه میلتون هرشی به حدود ۱۹۰۰ دانشآموز خدمترسانی میکند.
او شهر هرشی، پنسیلوانیا، را در اطراف کارخانهاش بنا کرد. شهری با خانههای راحت، حملونقل عمومی ارزان، سیستم آموزشی با کیفیت و فرصتهای تفریحی گسترده برای کارمندان کارخانهاش در نظر داشت. همچنین پارک، کلیساها و امکانات تفریحی ساخت.
در بحران بزرگ اقتصادی سال ۱۹۲۹، به جای اخراج کارگران، او پروژههای ساختمانی جدیدی را شروع کرد تا مردم شغل داشته باشند.
او کمکهای بشردوستانه زیادی به جامعه انجام داد، که برجستهترین آن دانشکده صنعتی هرشی است.
فصل پنجم: درگذشت
کاترین در سال ۱۹۱۵ درگذشت و میلتون هرگز ازدواج مجدد نکرد و گفته میشود همیشه عکسی از او را همراه داشت.
هرشی تا سال 1944 در رأس امپراتوری شکلات خود ماند. سرانجام در سن 87 سالگی به عنوان رئیس هیئت مدیره بازنشسته شد. او در سن 88 آخرین سال زندگی خود را گذراند.
فصل ششم: درسهای جاودان
داستان هرشی به ما میآموزد:
۱. شکست، مقدمه موفقیت است: هرشی بارها زمین خورد، اما هر بار با دانش بیشتری بلند شد.
۲. اشتیاق به محصول مهم است: عشق او به شیرینیپزی بود که نهایتا او را به موفقیت رساند.
۳. جسور باشید: فروش یک کسبوکار موفق برای تعقیب یک رویا، شجاعت میطلبد.
۴. ماموریت مهمتر از پول است: میراث واقعی هرشی، تنها شکلاتهایش نیستند، بلکه شهری است که ساخت و موسسه خیریهای که برای کمک به کودکان تاسیس کرد.
امروز، وقتی یک شکلات هرشیز میخورید، تنها طعم شیرین شکلات را نمیچشید، بلکه طعم پشتکار، نوآوری و مهربانی یک مرد را میچشید.

برای دیدن آرشیو داستان های کوتاه (کلیک کنید)
علم ما مشاوره و کوچ فردی و کسب و کار، لایف و بیزینس کوچینگ 
محتوای داستانی سایت واقعاً روحیهبخشه؛ چند بار برام تلنگر شد و باعث شد دوباره برای اهدافم تلاش کنم.
من فکر میکنم سایت علم ما یک دانشگاه کوچک آنلاینه؛ هر بار که وارد میشم چیز تازهای یاد میگیرم.