کاترین جانسون | از تبعیض تا فتح فضا
معرفی و زندگی نامه زنان قدرتمند جهان
تصور کنید قرار است انسانی را با سرعتی باورنکردنی به دل آسمان بفرستید؛ سفینهای که میلیونها دلار هزینه دارد، جان یک فضانورد در آن است و کوچکترین اشتباه در محاسبات میتواند پایان همهچیز باشد. حالا تصور کنید در اتاقی نشستهاید که حتی حضور شما در آن برای بعضیها عجیب است؛ نه به خاطر اینکه توانایی ندارید، بلکه به خاطر رنگ پوست و جنسیتتان.
کاترین جانسون دقیقا در چنین شرایطی ایستاد.
او زنی سیاهپوست در آمریکای قرن بیستم بود؛ دورانی که تبعیض نژادی و جنسیتی در بسیاری از بخشهای جامعه عمیقا ریشه داشت. اما کاترین اجازه نداد محدودیتهای جامعه، سقف آرزوهایش را تعیین کنند. او با ذهنی فوقالعاده، محاسباتی دقیق و ارادهای کمنظیر، به یکی از مهمترین چهرههای تاریخ برنامه فضایی آمریکا تبدیل شد.
داستان زندگی او فقط داستان یک ریاضیدان نیست؛ داستان زنی است که بارها به او گفته شد «نمیتوانی»، اما هر بار با عملکردش ثابت کرد که «میتوانی» گاهی فقط به یک فرصت نیاز دارد. با علم ما همراه باشید.
دختری که نمیخواست عددها را رها کند
کاترین کولمن گابل جانسون در سال ۱۹۱۸ در ویرجینیای غربی آمریکا به دنیا آمد. از همان دوران کودکی علاقه عجیبی به عددها داشت. برای او ریاضی فقط مجموعهای از فرمولهای خشک و پیچیده نبود؛ انگار زبان متفاوتی بود که دنیا با آن با او صحبت میکرد.
اما یک مشکل بزرگ وجود داشت.
در آن دوران، برای بسیاری از کودکان سیاهپوست، ادامه تحصیل تا مقاطع بالا آسان نبود. امکانات آموزشی محدود بود و تبعیض نژادی فرصتهای زیادی را از آنها میگرفت. خانواده کاترین اما خیلی زود متوجه استعداد دخترشان شدند و تصمیم گرفتند برای تحصیل او هر کاری که از دستشان برمیآید انجام دهند.
کاترین در سیزدهسالگی وارد دبیرستان شد؛ نه به این دلیل که شرایط برایش آسان بود، بلکه چون برای ادامه تحصیل مجبور بود از خانه دور شود. او بعدها در سن هجدهسالگی از دانشگاه فارغالتحصیل شد؛ با مدرک ریاضی و فرانسوی و با آیندهای که هنوز معلوم نبود قرار است به کجا برسد.
آن روزها هیچکس نمیتوانست تصور کند همین دختر جوان روزی قرار است به محاسبه مسیر انسانها در فضا کمک کند.
وقتی «معلم بودن» تنها گزینهای بود که باقی مانده بود
کاترین پس از فارغالتحصیلی به عنوان معلم ریاضی مشغول به کار شد. اما زندگی حرفهای او به سادگی پیش نمیرفت.
در آن زمان، فرصتهای شغلی برای زنان سیاهپوست بسیار محدود بود. حتی اگر فردی استعداد و تحصیلات بالایی داشت، جامعه لزوما اجازه نمیداد از تواناییهایش استفاده کند.
کاترین برای مدتی تدریس کرد، اما ذهنش همچنان به دنبال مسئلههای پیچیدهتر بود.
او نمیدانست هنوز یک اتفاق مهم در انتظارش است؛ اتفاقی که مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر خواهد داد.
یک آگهی شغلی؛ شروع سفری که هیچکس انتظارش را نداشت
در سال ۱۹۵۳، کاترین متوجه شد که آزمایشگاه هوانوردی لانگلی، که بعدها بخشی از سازمان فضایی آمریکا، ناسا، شد، برای استخدام ریاضیدان نیرو میگیرد.
او درخواست داد و پذیرفته شد.
اما ورود به این محیط به معنای پایان تبعیض نبود.
کاترین در گروهی از زنان ریاضیدان کار میکرد که بعدها به آنها لقب «کامپیوترهای انسانی» داده شد. این زنان محاسبات پیچیده مهندسی و پرواز را پیش از آنکه رایانهها بتوانند این کارها را بهطور گسترده انجام دهند، با دست و با دقت بسیار بالا انجام میدادند.
کاترین اما فقط یک محاسبهگر معمولی نبود.
او میخواست بداند اعداد چه معنایی دارند.
اتاقی که دو دیوار نامرئی داشت
کاترین جانسون باید با دو نوع مانع همزمان مبارزه میکرد: تبعیض نژادی و تبعیض جنسیتی.
در محل کار، زنان سیاهپوست اغلب از برخی جلسات و فرصتهای حرفهای کنار گذاشته میشدند. حتی دسترسی به اطلاعات و مشارکت در تصمیمگیریها همیشه برای آنها آسان نبود.
اما کاترین یک ویژگی مهم داشت: وقتی چیزی را نمیفهمید، سکوت نمیکرد.
او سوال میپرسید.
اگر جلسهای برگزار میشد که زنان در آن حضور نداشتند، میپرسید چرا.
اگر اطلاعاتی برای انجام کارش لازم بود، به دنبال آن میرفت.
و اگر به او میگفتند زنان در چنین بحثهایی حضور ندارند، پاسخ او با عملکردش داده میشد.
کاترین بهجای اینکه انرژی خود را صرف اثبات اینکه «حق دارد آنجا باشد» کند، آنقدر خوب کار کرد که حضورش به یک ضرورت تبدیل شد.
لحظهای که آسمان به ریاضی احتیاج پیدا کرد
در دهه ۱۹۶۰، رقابت فضایی میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی به اوج خود رسیده بود.
آمریکا میخواست انسان را به فضا بفرستد و بعدتر او را به ماه برساند.
اما رفتن به فضا فقط ساختن یک موشک نبود.
باید دقیقا محاسبه میشد که سفینه با چه سرعتی حرکت کند، در چه زمانی وارد مدار شود، چه مسیری را طی کند و چگونه دوباره به زمین بازگردد.
در اینجا بود که استعداد کاترین جانسون به یکی از مهمترین نیازهای برنامه فضایی تبدیل شد.
او محاسبات مسیر پرواز را انجام میداد؛ محاسباتی که یک اشتباه کوچک در آنها میتوانست پیامدهای بسیار بزرگی داشته باشد.
«عددهای خودت را به من بده»
یکی از مشهورترین بخشهای داستان کاترین به ماموریت جان گلن مربوط میشود.
در سال ۱۹۶۲، آمریکا آماده میشد جان گلن را در ماموریت Friendship 7 به مدار زمین بفرستد. در آن زمان، رایانهها هنوز مانند امروز قابل اعتماد و همهکاره نبودند.
گلن به محاسبات کاترین اعتماد داشت.
طبق روایت مشهور زندگی او، گلن خواست کاترین محاسبات مسیر را خودش بررسی کند و تایید کند که اعداد رایانه درست هستند.
کاترین محاسبات را انجام داد.
نتیجه درست بود.
این لحظه اهمیت بزرگی داشت. یک زن سیاهپوست که در دورهای حتی حضور زنان در برخی فضاهای علمی با تردید روبهرو میشد، اکنون داشت اعدادی را بررسی میکرد که قرار بود یک انسان را به مدار زمین بفرستد.
و این تازه آغاز ماجرا بود.
از مدار زمین تا رؤیای ماه
فعالیت کاترین تنها به ماموریت جان گلن محدود نشد.
او در پروژههای مختلف فضایی مشارکت داشت و محاسبات مربوط به مسیرهای پروازی را انجام میداد. یکی از مهمترین مراحل فعالیت حرفهای او، مشارکت در برنامه آپولو و مأموریت تاریخی آپولو ۱۱ بود؛ ماموریتی که در سال ۱۹۶۹ انسان را برای نخستین بار به سطح ماه رساند.
وقتی نیل آرمسترانگ و باز آلدرین قدم روی ماه گذاشتند، میلیونها نفر در سراسر جهان این لحظه تاریخی را تماشا کردند.
اما پشت آن تصویر معروف، هزاران محاسبه، سالها کار مهندسی و تلاش دانشمندان و ریاضیدانانی قرار داشت که مسیر این سفر را ممکن کرده بودند.
کاترین جانسون یکی از آنها بود.
او بعدها درباره کارش با اعتمادبهنفس گفت که محاسباتش همیشه باید دقیق میبود؛ زیرا مسئله فقط یک عدد روی کاغذ نبود، بلکه جان انسانها به آن وابسته بود.
زنی که اجازه نداد تبعیض، استعدادش را کوچک کند
شاید بزرگترین بخش داستان کاترین این نباشد که او در ناسا کار کرد.
شاید مهمتر این باشد که او در شرایطی این کار را انجام داد که مسیر برای او بسیار دشوارتر از بسیاری از همکارانش بود.
او نه تنها با پیچیدگیهای ریاضی و علمی روبهرو بود، بلکه باید از میان دیوارهای اجتماعی نیز عبور میکرد.
با این حال، کاترین هیچوقت اجازه نداد تبعیض، تعریف او از خودش باشد.
او خودش را «زنی که اجازه ندارد» نمیدید.
او خودش را یک ریاضیدان میدید.
و شاید همین نگاه، یکی از مهمترین رازهای موفقیت او بود.
وقتی داستان یک زن، به فیلم تبدیل شد
سالها بعد، داستان کاترین جانسون و دو همکار دیگرش، دوروتی وان و مری جکسون، به کتاب و سپس فیلم تبدیل شد.
فیلم مشهور Hidden Figures در سال ۲۰۱۶ اکران شد و داستان زنان سیاهپوستی را روایت کرد که در برنامه فضایی آمریکا نقش مهمی داشتند.
این فیلم باعث شد میلیونها نفر در سراسر جهان با داستان زنانی آشنا شوند که سالها پشت صحنه کار کرده بودند، اما نامشان به اندازه سهمشان در تاریخ شنیده نشده بود.
کاترین جانسون دیگر فقط یک ریاضیدان بازنشسته نبود؛ او به نمادی از استعداد، پشتکار و شکستن محدودیتها تبدیل شد.
پاداشی برای سالها نادیده گرفته شدن
در سالهای پایانی زندگی، دستاوردهای کاترین بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفت.
در سال ۲۰۱۵، باراک اوباما، رئیسجمهور وقت آمریکا، مدال آزادی ریاستجمهوری را به او اهدا کرد؛ یکی از بالاترین افتخارات غیرنظامی آمریکا.
اما شاید زیباترین بخش ماجرا این باشد که کاترین تا پایان زندگی همچنان درباره علم و آموزش صحبت میکرد و جوانان را تشویق میکرد که از پرسیدن و یادگرفتن نترسند.
او در سال ۲۰۲۰ در ۱۰۱ سالگی درگذشت.
اما عددهایی که او روی کاغذ نوشت، مدتها پیش از آن، راه خود را به تاریخ باز کرده بودند.
داستان کاترین جانسون چه چیزی به ما یاد میدهد؟
زندگی کاترین جانسون یک پیام ساده اما قدرتمند دارد: محدودیتی که دیگران برای تو تعریف میکنند، الزاما محدودیت واقعی تو نیست.
ممکن است شرایط زندگی ناعادلانه باشد یا دیگران تو را جدی نگیرند. ممکن است به دلیل جنسیت، سن، پیشینه، شرایط مالی یا هزاران دلیل دیگر، فرصتهایی را از تو دریغ کنند.
اما داستان کاترین نشان میدهد که استعداد زمانی به قدرت تبدیل میشود که با یادگیری، استمرار و شجاعت همراه شود.
او منتظر نماند تا دنیا اول عادلانه شود و بعد حرکت کند.
حرکت کرد و در مسیر حرکت، جای خودش را ساخت.
زنی که با عددها، راهی به سوی ستارهها باز کرد
کاترین جانسون شاید موشک را به فضا نبرده باشد، اما محاسبات او کمک کرد انسان بداند چگونه باید به آنجا برسد.
او در دورانی که بسیاری از درها به روی زنان سیاهپوست بسته بود، وارد یکی از مهمترین پروژههای علمی تاریخ شد. با تبعیض نژادی و جنسیتی روبهرو شد، اما اجازه نداد این موانع استعدادش را خاموش کنند.
او به ما یادآوری میکند که گاهی بزرگترین انقلابها با سروصدای زیاد آغاز نمیشوند؛ گاهی یک زن پشت یک میز مینشیند، مدادی در دست میگیرد و با دقت یک عدد را محاسبه میکند.
و همان عدد، روزی مسیر یک انسان را به سوی فضا تعیین میکند.
کاترین جانسون فقط مسیر سفینهها را محاسبه نکرد؛ او ثابت کرد که برای رسیدن به جایی که دیگران تصورش را هم نمیکنند، گاهی باید ابتدا مرزهایی را که برای خودت تعیین کردهاند، کنار بزنی.
شاید به همین دلیل است که داستان او هنوز زنده است؛ داستان زنی که در سکوت با عددها کار کرد، اما صدای موفقیتش تا ماه رسید.


نقشه راه زنان قدرتمند (کلیک کنید)
آرشیو زندگینامه زنان قدرتمند (کلیک کنید)
علم ما مشاوره و کوچ فردی و کسب و کار، لایف و بیزینس کوچینگ 