خانه / آخرین مقالات / معرفی و خلاصه کتاب شدن از میشل اوباما

معرفی و خلاصه کتاب شدن از میشل اوباما

معرفی و خلاصه کتاب شدن از میشل اوباما

(Becoming‎)

خلاصه و معرفی از: آزاده جوانبخت

 

 

معرفی میشل لاوون رابینسون اوباما

میشل لاوون رابینسون اوباما (Michelle LaVaughn Robinson Obama) متولد 17 ژانویه ۱۹۶۴ در شیکاگو، وکیل ونویسنده آمریکایی است که به مدت هشت سال بانوی اول ایالات متحده آمریکا بود. او در سن ۲۸ سالگی با باراک اوباما ازدواج کرد و نخستین بانوی اول آمریکایی آفریقایی تبار در تاریخ ایالات متحده آمریکا است.

او دانش آموخته دانشگاه پرینستون و دارای دکترای حقوق از دانشگاه هاروارد است. و به محیط زیست علاقه‌مند است. بسیاری از سبزیجات مصرفی خانواده اوباما در باغچه سبزیجات میشل اوباما در محوطه کاخ سفید به عمل می‌آمد.

وی به زنبورداری علاقه‌مند است و در کاخ سفید نیز زنبورداری می‌کرد.

میشل اوباما در فهرست نظرسنجی سالانه زن تحسین شده (en) سال ۲۰۱۸ به عنوان مقام اول انتخاب شد. پیش از این و برای ۱۶ سال متوالی، هیلاری کلینتون در صدر این فهرست قرار داشت.

 

 

مترجمین کتاب شدن

مترجمعنوان کتابانتشارات
علی سلامیشدنمهر اندیش
هاجر شکری، امان الله ارغواندر قلم
زهرا آلوشینیک فرجام
کیوان سپهرینحل
سودابه قیصریپارسه

 

 

درباره کتاب شدن

شدن، داستان زندگی میشل اوباما به قلم خود اوست، میشل اوباما بانوی اول سابق آمریکا و همسر باراک اوباما (Barack Obama) است.

آنچه در این کتاب می‌خوانید روندی است از مسیر زندگی او، از اینکه چگونه کودکی‌اش را گذرانده (بخش اول)، تمامی مراحل تحصیلی‌اش را پشت سر گذاشته، با باراک اوباما آشنا شده (بخش دوم) و درنهایت بانوی اول آمریکا (بخش سوم) شده است. درجایی از کتاب می‌خوانیم:

«تا امروز در زندگی‌ام وکیل بوده‌ام، مدیر بیمارستان بوده‌ام و مسئول یک موسسه غیرانتفاعی که به جوان‌ها کمک می‌کند تا مسیر شغلی معناداری برای خودشان بسازند. من از خانواده‌ای سیاه‌پوست از طبقه کارگر وارد دانشگاهی شدم که اغلب سفیدپوست‌هایی از خانواده‌های مرفه در آن بودند. در خیلی از اتاق‌ها، من تنها زن یا تنها سیاه‌پوست بوده‌ام.

علاوه ‌بر این‌ها عروس بوده‌ام، مادری مضطرب، دختری که از غصه مستأصل شده و بانوی اول آمریکا بوده‌ام، شغلی که رسمی نیست اما به من جایگاهی داده که پیش از آن هرگز در تصورم نمی‌گنجید»

. عنوان کتاب Becoming است، به معنای شدن، اما همان‌طور که نویسنده در مقدمه کتاب هم اشاره‌کرده، هدفش از انتخاب این عنوان برای کتاب این است که نشان دهد همه ما در مسیر زندگی، در حال رشد و تکامل هستیم و این مسیر در یک نقطه پایان نمی‌پذیرد و همواره ادامه دارد و بی‌انتهاست. ما فقط یک‌بار دکتر، معلم، مهندس، کارمند یا صاحب هر عنوان شغلی دیگر نمی‌شویم، بلکه در تمام دوران زندگی خود در مسیر رو به جلوئی هستیم و بارها و بارها به نقش‌های مختلف درمی‌آییم. کتاب در سه بخش تنظیم شده است:

becoming me

becoming us

becoming more

این کتاب که در ۱۳ نوامبر سال ۲۰۱۸ منتشرشده است و داستان میشل اوباما را شرح می‌دهد که همراه با خانواده‎‌اش در محله‌ای کارگرنشین در شیکاگو زندگی می‌کرد و بعداً به دانشجویی عالی و زنی قدرتمند و مستقل تبدیل شد.

زنی که باراک اوباما را ملاقات کرد و عاشق او شد. این کتاب داستان زندگی زنی است که انتظار نداشت نخستین زن آمریکایی سیاه‌پوستی باشد که در کاخ سفید اقامت می‌کند، با این حال راهی پیدا کرد تا بازهم در غیرعادی‌ترین و سخت‌ترین شرایط، دیدگاه‌های منحصربه‌فردش را عملی کند.

میشل به عنوان بانوی اول آمریکا یک الگوی متفاوت از زندگی به زنان معرفی کرده است. زندگی دوگانه میشل باعث شده تا او بتواند از جنبه‌های مختلف به زندگی بنگرد. جایگاه سیاسی‌اش در کنار دغدغه‌های شخصی و انسان‌دوستانه‌اش همگی ماده‌های فعالی برای شکل‌گیری کتاب شدن بوده‌اند. درجایی از کتاب می‌خوانیم: «مهم نیست اگر گاهی زندگی به ما بد کند و عالی پیش نرود؛ مهم نیست اگر همه‌چیز واقعی‌تر از چیزی پیش برود که خودت می‌خواهی. زندگی هر آدم متعلق به خود آدم است و همیشه هم با آدم می‌ماند؛ زندگی را باید ساخت».

این کتاب در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و در مدت ۱۵ روز دو میلیون نسخه در آمریکا و کانادا فروش داشت و همین باعث شد به پرفروش‌ترین کتاب سال آمریکا تبدیل شود.

 

 

با خواندن این کتاب چه چیزهایی را یاد می‌گیریم؟

« شدن» دومین کتاب میشل اوباما، همسر رئیس‌جمهور سابق ایالات متحده است که در عرض دو هفته صدرنشین پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک‌تایمز شده و به خاطر عنوان عجیب و جنجال برانگیزش توجه بسیاری از مردم در سراسر جهان را جلب کرده است.

میشل اوباما در یکی از مصاحبه‌هایش با اوپرا وینفری دلیل انتخاب این نام را سوال همیشگی «وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کاره شوی؟» ذکر کرده است که به نظر او سوال بسیار مسخره ای است که از بچه‌ها پرسیده می شود” چرا که انگار کاره‌ای شدن پایان همه‌چیز است و پس از آن آدم تمام می‌شود:

«انگار آدم هر کاره‌ای هم که بشود، همین بس است و دیگر والسلام و نامه تمام!»

در حالی که انسان همزمان می‌تواند چندکاره بشود. درست مثل او که علاوه بر مادر و همسر و وکیل و نایب‌رئیس بیمارستان، بانوی اول آمریکا هم شده است.

این کتاب داستان زندگی میشل اوباما به عنوان یک زن و همچنین همسر شخص اول کشورش است که در ایران هم با استقبال خوبی مواجه شده و چاپ هفدهم را در عرض یک ماه از سرگذرانده است. او در این کتاب از دوران کودکی‌اش، حضورش در مدرسه و جامعه به عنوان یک زن سیاه‌پوست «آفریقایی-آمریکایی»، ازدواجش با باراک، داستان تلاشش برای بارداری، فراز و فرودهای زندگی‌اش قبل و بعد از ورود به کاخ سفید، آخرین روز زندگی‌اش در کاخ و به قول خودش به عرش رسیدن و کوبیده شدنش به فرش و دوباره برخاستنش صحبت می‌کند : «

از موقعی که با اکراه وارد زندگی عموم مردم شدم، یا به‌عنوان «قدرتمندترین زن جهان» مرا بالا بردند یا تا حدِ «زنی سیاه و عصبانی» تنزل دادند. همیشه خواستم از بدگویانم بپرسم کدام بخش آن عبارت برایشان مهم‌تر است ـ «عصبانی بودن»، «سیاه بودن» یا «زن بودن»؟ من در عکس‌های یادگاری با کسانی که شوهرم را با عناوینی وحشتناک در تلویزیون ملی خطاب می‌کردند و به‌رغم آن فحاشی‌ها، می‌خواستند یادبودی قاب‌شده بالای شومینه‌شان داشته باشند، لبخند زدم. شنیدم که در هرزه‌نگاری‌های اینترنتی همه‌چیز مرا زیرسؤال می‌بردند و تا جایی پیش می‌رفتند که حتی درباره زن یا مرد بودنم تردید می‌کردند. یک عضو کنگرهٔ آمریکا، نشیمنگاه و راه رفتن مرا به سُخره گرفت. دلم شکست. خشمگین شدم. اما غالباً سعی کرده‌ام این چیزها را جدی نگیرم. هنوز چیزهای زیادی هست که درباره آمریکا، درباره زندگی، درباره اینکه آینده برایم چه دربرخواهد داشت، نمی‌دانم. اما خود را خوب می‌شناسم.» وقتی این اثر را بخوانید می‌فهمید که زنان در تمام نقاط دنیا اشتراکات زیادی دارند. دغدغه‌ها، امیدها، ترس‌ها و آرزوهایی مشترک. چه زنی در دورافتاده‌ترین نقطه دنیا باشند و چه میشل اوباما؛ آنها می‌توانند در هر شرایطی داستان زندگی خود را با افتخار فریاد بزنند.

 

 

بخش اول: من شدن

این بخش در هشت فصل تنظیم شده و دوران کودکی تا دانشگاه میشل اوباما را روایت کرده است. میشل اوباما در محله‌ای فقیرنشین در شیکاگو در خانواده‌ای کارگر متولدشده است. میشل و خانواده‌اش، در محله ساوث شُور (South Shore) در ساوث ساید (South Side) شیکاگو زندگی می‌کردند. خانواده میشل در طبقه بالای خانه‌ای دوطبقه زندگی می‌کردند و در طبقه اول، عمه مادر میشل و همسر او سکونت داشتند.

عمه مادرش که رابی نام داشت، معلم پیانو بود و به همین خاطر، میشل دائماً صدای نواختن پیانوی شاگردان او را می‌شنید. حضور در چنین محیطی، سبب شد که میشل از همان کودکی به موسیقی علاقه‌مند شود و از همان ۴ سالگی یادگیری پیانو را نزد رابی آغاز کند. میشل از صدای پیانویی که هرروز از طبقه پایین می‌شنیده، با عنوان “صدای تلاش” یاد می‌کند، تلاش افرادی که می‌خواهند موسیقی را بیاموزند. میشل روابط خانوادگی خانواده‌اش را گرم توصیف می‌کند و تأثیر آن را در تمام دوران زندگی‌اش احساس می‌کند.

معتقد است حمایت والدینش برای او اطمینانی را به ارمغان آورده که بسیاری از هم‌نژادانش از آن محروم‌اند و باعث شده هربار در مواجهه با چالش‌های زندگی بتواند روی پای خودش بایستد. مادر میشل همیشه به او می‌گوید:

«صدای خودتو به گوش برسون و نترس». میشل باانگیزه بالا به درس خواندن ادامه داده و درنهایت، توانست وارد دبیرستان ویتنی ‌اِم یانگ (Whitney M. Young)، واقع در مرکز شیکاگو شود. این مدرسه برای این‌که فرصت برابری در اختیار همه دانش‌آموزان قرار دهد، آزمون ورودی برگزار می‌کرد تا از طریق آن، بهترین دانش‌آموزان شهر را جذب کند. میشل در آزمون ورودی آن شرکت کرد و قبول شد. رفتن به دبیرستانی خوب باعث می‌شود نگاهش به دنیا وسیع‌تر شود و فکر دانشگاه‌های آیوی‌لیگ را در سر بپروراند، گرچه برای تحصیل در این دبیرستان، چند سال مجبور شده‌است هرروز یک ساعت صبح و یک ساعت بعدازظهر در مسیر رفت‌وبرگشت باشد. با این وجود، هنگامی‌که با یک مشاور انتخاب رشته و کالج صحبت می‌کرد، چنین جوابی گرفته‌است: «

بعید است بتوانی وارد پرینستون بشوی!» اما میشل در دانشگاه پرینستون پذیرفته شد! در پرینستون، میشل در رشته جامعه‌شناسی تحصیل کرد، سپس به این فکر افتاد که در قدم بعدی، به سراغ مدرسه حقوق هاروارد برود. در آزمون ورودی مدرسه حقوق (LSAT) شرکت کرد و مستقیم از پرینستون به مدرسه حقوق هاروارد (Harvard Law School) رفت. بعد از آن‌که او از هاروارد فارغ‌التحصیل شد، به شیکاگو بازگشت و در یک موسسه حقوقی خوش‌نام به نام سیدلی و آستین (Sidley & Austin) مشغول به کار شد و همان‌جا بود که برای اولین بار، دانشجوی حقوق جوانی به نام باراک اوباما را ملاقات کرد. تصویر زیر خانواده میشل به همراه برادرش را در سال ۱۹۶۵ نشان می‌دهد.

بخش دوم: ما شدن

این بخش در ده فصل آشنایی، ازدواج و سال‌های اولیه زندگی میشل و باراک اوباما را تصویر کرده است. باراک اوباما به عنوان کارآموز تحت نظارت میشل وارد شرکت می‌شود و آشنایی کاری این دو پس از مدتی به عشق و دوستی می‌انجامد. میشل، باراک را فردی مصمم می‌یابد که همیشه می‌داند می‌خواهد چه‌کار کند. با این‌که دو سال از میشل بزرگ‌تر است، چند سالی را به تجربه کاری گذرانده و بعد وارد دانشکده حقوق شده است و همه استادانش او را به عنوان دانشجویی ممتاز و برگزیده می‌شناسند. او در ارتباطات فردی‌اش هم بسیار موفق است و به راحتی با همه همکاران ارتباط برقرار می‌کند در اکتبر سال ۱۹۹۲، میشل و باراک ازدواج کردند، اما نتوانستند از ماه‌عسلشان لذت ببرند، زیرا از باراک برای کمک به سازمانی به نام پِراجِکت وُت (Project Vote) دعوت به همکاری کرده بودند و باوجود دستمزد اندک، او پیشنهادشان را پذیرفته‌بود. هدف این سازمان این بود که هرچه بیشتر سیاه‌پوستان را برای رأی دادن در انتخابات نوامبر آن سال ثبت‌نام کنند. باراک برای انجام آن پروژه تمام انرژی‌اش را صرف کرد و درنتیجه، ۷۰۰۰ نفر را تنها در یک هفته ثبت‌نام کرد.

درجایی از کتاب می‌خوانیم: «من و باراک چه می‌خواستیم؟» ما شراکتی امروزی می‌خواستیم که با مذاق جفتمان جور باشد. او به ازدواج، به چشم یک اتحادِ عاشقانه نگاه می‌کرد که در آن، دو نفر، بدون این‌که از استقلال و یا اهداف شخصی خود چشم‌پوشی کنند، در دو مسیر موازی پیش می‌روند؛ اما ازدواج برای من، مانند ادغامی خالصانه و ترکیب دوزندگی بود که در آن، سعادت خانواده بر هر هدف و برنامه‌ای ارجحیت داشت. من خواستار زندگی‌ای مثل زندگی پدر و مادرم نبودم. نمی‌خواستم برای همیشه در یک‌خانه زندگی کنم؛ همیشه یک شغل داشته باشم و هیچ‌وقت برای تنهایی خودم وقت نگذارم؛ اما خواستار همان استقامتی بودم که سال به سال و دهه به دهه در زندگی آن‌ها باقی‌مانده بود. در دفترچه خاطراتم نوشتم:

“واقعاً می‌فهمم که هر فرد علایق، اهداف و آرزوهای بخصوص خودش را دارد؛ «اما این را قبول ندارم که باید برای رسیدن به یک هدف شخصی، زندگی مشترک دو نفر را بهم بزند». سراسر این بخش روایت مخالفت‌های هرباره میشل اوباما با پست‌های سیاسی شوهرش است. او که به الهام از زندگی خانوادگی‌ای که در کودکی تجربه کرده، به دنبال زندگی‌ آرام خانوادگی است، به سختی می‌تواند بلندپروازی‌های شوهرش را درک کند.

همچنان که او برای شورای شهر شیکاگو و بعدتر نمایندگی مجلس سنا و بعد هم ریاست‌جمهوری شبانه‌روز کار می‌کند و چهار روز در هفته را در شهر دیگری در هتل می‌گذراند، میشل دوران بارداری و بزرگ کردن دخترهایشان را می‌گذراند. یکی از محورهای اصلی این داستان، قدرتی است که از زنان سلب شده است.

میشل از تبعیض‌های جنسیتی‌ای می‌گوید که مانع بالا رفتن زنان اقصی نقاط جهان از نردبان موفقیت گردیده و اعتقاد دارد که زنان باید صدایشان را به گوش برسانند و قبل از این‌که جامعه برای آن‌ها هویت‌سازی کند و آن‌ها را مورد قضاوت قرار دهد، باید بیرون بروند و هویت واقعی خودشان را نشان دهند. او که یکی از مهره‌های اساسی کمپین ریاست جمهوری شوهرش بود، به دفعات موردانتقاد و قضاوت قرار گرفت. میشل درجایی از داستان می‌گوید: «

من زنی سیاه‌پوست و قوی بودم و این برای بعضی از مردم کوته‌فکر در یک کلمه خلاصه می‌شد: “عصبانی”». این هم یکی از همان کلیشه‌های مخرب جامعه بود، کلیشه‌ای که همیشه باهدف کنار زدن زنان به گوشه اتاق به کار برده می‌شود. مثل پیامی که می‌خواهد به‌طور غیرمستقیم مردم را ترغیب کند که حرف زنان را جدی نگیرند». تصویر زیر مالیا و ساشا دو فرزند میشل و باراک اوباما را نشان می‌دهد.

بخش سوم: بیشتر شدن (بهبود و رشد کردن)

این بخش با روز پیروزی در انتخاب شروع می‌شود. جشن روز سوگند ریاست جمهوری باراک اوباما و نقل‌مکان به کاخ سفید را مفصلاً شرح می‌دهد. میشل اوباما با تمام همسران در قید حیات رئیس‌جمهورهای قبلی تماس می‌گیرد و به همه ادای احترام می‌کند. هیلاری کلینتون علیرغم اختلاف‌نظرها با اوباما و رقابت در کاندیداتوری با میشل تماس می‌گیرد تا مدرسه دخترش را برای مدرسه دخترهای اوباما پیشنهاد کند.

با این‌که کوچکترین حرکت خانواده مستلزم مقدمات امنیتی است، آن‌ها سعی می‌کنند تا دخترانشان زندگی عادی نوجوانان را تجربه کنند و هر از گاهی به گردش علمی یا تولدی دوستانه بروند یا دوستی را به خانه دعوت کنند. فعالیت‌های اجتماعی برای میشل اوباما اهمیت فراوانی دارد و به همین خاطر، زمانی که به کاخ سفید راه یافت نیز به فعالیت‌های اجتماعی خود ادامه داد و پروژه‌هایی را برای بهبود سلامت کودکان، امور سربازها و وضعیت آموزش به راه انداخت. میشل اوباما در دانشگاه هاروارد حقوق خواند، اما اشتیاقش به کمک به مردم سبب شد که قید کار در یک دفتر وکالت معتبر را بزند و در راهی که به آن ایمان داشت قدم بردارد. به این خاطر که میشل قصد داشت از تجربیاتش به عنوان یک وکیل استفاده کند و سیاست‌های جدیدی را برای خدمات درمانی و مسائل دیگر ارائه دهد، انتقادات بسیاری دریافت کرد.

تجربه به او نشان داد که در باور عموم مردم، بانوی اول مقامی رسمی نیست و نباید در کارهای دولتی دخالت کند؛ بنابراین، میشل تلاش کرد پروژه‌هایی مستقل اما متناسب باسیاست‌های دولتی آغاز کند.

یکی از کارهای ابتدایی این پروژه، ایجاد یک باغ در کاخ سفید بود، اما هدف اصلی از این کار، ترویج تغذیه سالم و استفاده از خوراک تازه به جای خوراک فرآوری‌شده بود. علاوه بر پروژه Let’s Move که باعث تأمین خوراک سالم برای ۴۵ میلیون کودک مدرسه‌ای و ثبت‌نام ۱۱ میلیون نفر از آن‌ها در فوق‌برنامه‌ها شد، میشل برنامه‌های موفق دیگری نیز داشت، پروژه Joining Forces که به ۱.۵ میلیون سرباز و همسران آن‌ها کمک کرد تا شغلی بیابند و پروژه Let Girls Learn که در آن میلیاردها دلار کمک مالی جمع‌آوری شد تا برای دختران در سرتاسر جهان امکان تحصیل و رشد فراهم شود. در اواخر کتاب که میشل از احساساتش هنگام همراهی ملانیا ترامپ برای مراسم معارفه و واگذاری خانه مجللش به او حرف می‌زند، می‌خوانیم:

«آن روز من همزمان چند جور احساس داشتم: خسته بودم، احساس غرور می‌کردم، پریشان و مشتاق بودم؛ اما بیشتر، به این خاطر که می‌دانستم چند تا دوربین فیلم‌برداری در حال ضبط تک‌تک حرکات ما هستند، سعی داشتم خودم را کنترل کنم. من و باراک عزم خود را جزم کرده بودیم که این تعویض قدرت را باوقار و بزرگواری انجام دهیم و این هشت سال را با آرمان‌های خود و خویشتن‌داری به پایان برسانیم. حالا دیگر به آخرین لحظات رسیده بودیم»

. این کتاب، داستان مسیر زندگی زنی است که چنانچه در کتاب هم اشاره شده، نه علاقه‌ای به سیاست دارد و نه هیچ‌گاه قصد کاندیدا شدن داشته و دارد، او در مسیری قرار گرفت که باسیاست عجین شده بود، مسیری که شاید قرار گرفتن در آن به انتخاب خودش نبود، اما او انتخاب کرد که “حرکت کند” و ثابت باقی نماند، این همواره جاری بودن میشل اوباما و چشم‌انداز بی‌انتهایی که از زندگی در این کتاب تصویر کرده، بدون شک این کتاب را به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها تبدیل کرده است، در انتها به یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های پایانی این کتاب اشاره می‌کنیم:

«با هر دری که به روی من باز شد، من نیز سعی کردم درهایی را به روی دیگران باز کنم.‌ این حرفی است که می‌‌خواهم به عنوان سخن آخر به شما بزنم: بیایید دل‌‌هایمان را به همدیگر نزدیک کنیم، شاید فقط آن‌‌موقع بتوانیم ترس خود را از بین ببریم، قضاوت‌‌های اشتباه خود را کاهش دهیم و دست از تبعیض و کلیشه‌‌هایی بکشیم که بیهوده بین ما تفرقه انداخته‌‌اند. شاید این‌‌گونه بهتر بتوانیم وجه‌‌ تشابه‌‌هایمان را به آغوش بکشیم. مهم نیست که کامل نیستید، مهم نیست که درنهایت به کجا می‌‌رسید. قدرت یعنی این‌‌که به خودتان اجازه بدهید شناخته و شنیده شوید. باافتخار داستان منحصربه‌‌فرد خود را تعریف کنید و صدای واقعی خود را فریاد بزنید.‌ بزرگواری یعنی این‌‌که برای آشنا شدن با دیگران و شنیدن داستان‌‌های آن‌ها مشتاق باشید. ازنظر من، این‌‌گونه است که ما، ما می‌‌شویم.»

 

 

 پیام اصلی میشل لاوون رابینسون اوباما

کتاب شدن، کتابِ خاطرات قدرتمندترین زن سیاه‌پوست جهان است.  این توضیحی است که برخی از نشریات معتبر دنیا درباره کتاب «Becoming» یا شدن، نوشته میشل اوباما، بانوی اول سابق آمریکا، نوشته‌اند.

او در این کتاب به بخشهای زیادی از دوران کودکی، نوجوانی و آشنایی‌اش با اوباما پرداخته و با لحنی روایی و ساده توانسته توجه بسیاری از مخاطبان را جلب کند. خاطرات او شاید از این جهت جذاب است که تلفیقی از تجربیات شخصی و سیاسی‌اش را در کنار هم بازگو کرده است.

کتاب شدن در 13 نوامبر 2018 به انتشار رسید و تا کنون به بیش از 24 زبان دنیا ترجمه شده‌است. از نکات جالب توجه اینکه درست در اولین روز فروش سراسری این کتاب، استقبال مخاطبان به گونه‌ای بود که صف‌های عظیمی را در خیابان‌ها تشکیل دادند و نزدیک به 700 هزار نسخه در همان روز اول فروش داشت.

یکی دیگر از زنان رئیس‌جمهوری که توانسته با میشل اوباما رقابت کند،‌ هیلاری رودهام همسر کلینتون، رئیس جمهور سال 1993 آمریکا، است که در سال 2003 کتابی به نام «تاریخ زنده» منتشر کرد که در روز نخست انتشار 600 هزار نسخه از آن فروش رفت.

هنگامی که باراک اوباما به عنوان اولین نامزد آفریقایی-آمریکا به میدان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پا گذاشت و توانست با بیشترین رأی، به مقام ریاست جمهوری آمریکا برسد، همسر او یعنی میشل اوباما بیش از پیش سنگینی مسئولیت همسر رئیس جمهور بودن را روی شانه‌هایش حس می‌کرد. از روز سوگند ریاست جمهوری اوباما به بعد، او دیگر میشل اوبامای تنها نبود، بلکه همسر رئیس جمهور آمریکا به دنبال اسمش می‌آمد. از آن روز میشل مجبور بود دقت بسیار بیش‌تری در انتخاب‌هایش داشته باشد و مقام بانوی اولی را در رفتارهایش لحاظ کند.

همانطور که گفته شد، این کتاب از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال 2018 بوده است. قطعاً دلایلی برای این موضوع وجود دارد که چرا خوانندگان زیادی از تمام دنیا به دنبال زندگی میشل اوباما بوده‌اند؟!

کتاب «شدن» را صرفاً به خاطر اینکه همسر رئیس جمهور نوشته است، نمی‌توان یک کتاب سیاسی دانست زیرا بن‌مایه آن از اتحاد بین انسان‌ها سخن می‌گوید. بر خلاف اینکه میشل اوباما دوره‌ای از زندگیش را در سیاسی‌ترین جایگاه‌ها سپری کرده اما این کتاب روایت‌هایی را شامل می‌شود که مفاهیمِ دیگری را توصیف کرده‌اند. یکی دیگر از موضوعات مؤثر در موفقیت رمان شدن جزئی‌پردازی‌های میشل است که در خیلی از بخش‌ها حس و حال ِ تازه‌ای به روایت داده است و سبک نوشتاری او را به رمانیِ ادبی شبیه کرده است.

زندگی دوگانه میشل باعث شده تا او بتواند از جنبه‌های مختلف به زندگی بنگرد. جایگاه سیاسی‌اش در کنار دغدغه‌های شخصی و انسان‌دوستانه‌اش همگی ماده‌های فعالی برای شکل‌گیری کتابِ شدن بوده‌اند.

میشل اوباما سعی داشته نشان دهد انسان‌هایی با ملیت آفریقایی-آمریکایی که سیاه پوست هستند، چگونه با زندگی خود دست و پنجه نرم می‌کنند. از آرزوها و اشتباهاتشان حرف می‌زند؛ اما سرانجام دوست دارد نشان دهد گذشته سخت یا مشکلات موروثی را می‌توان به تدریج به کمالات نزدیک کرد و از آن شخصیتی بزرگ ساخت.

 

www.elmema.com

www.elmema.com

این صفحه را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

تلگرام telegram

اشتراک گذاری در تلگرام (کلیک کنید)

اشتراک گذاری در واتس آپ (کلیک کنید)

 

animated-down-arrow

از مشاوره رایگان استفاده کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو تست های آنلاین دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات بهبود فردی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو داستان های کوتاه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات موفقیت دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات مدیریتی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات شاد زیستن دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات امید به زندگی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات یک دقیقه مطالعه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو کل مقالات دیدن کنید، بهترین ها برای شما… (کلیک کنید)

تلگرام علم ما

تلگرام علم ما (کلیک کنید)

Medium_20160928095241745_1111111111

اینستاگرام علم ما (کلیک کنید)

درباره ی شیوا مرزبان

شیوا هستم، نویسنده سایت خووووووووووووووب علم ما و سرپرست ادمین اینستاگرام علم ما. حال خوب ساختنی هست و علم ما فقط وسیله هست :)

مطلب پیشنهادی

معرفی و خلاصه کتاب شفای کودک درون از لوسیا کاپاچیونه

معرفی و خلاصه کتاب شفای کودک درون از لوسیا کاپاچیونه (Recovery of Your Inner Child) خلاصه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code