سرخط خبرها
خانه / کتاب و مطالعه / معرفی و خلاصه کتاب / معرفی و خلاصه کتاب قانون پنج ثانیه از ملانیا رابینز

معرفی و خلاصه کتاب قانون پنج ثانیه از ملانیا رابینز

معرفی کتاب قانون پنج ثانیه

(The 5 Second Rule)

نوشته ملانیا رابینز

خلاصه و معرفی از: آزاده جوانبخت

 

معرفی ملانیا رابینز

ملانیا رابینز (Melanie Robbins) ، یک نویسنده آمریکایی است که در سال 1968 به دنیا آمد. او در کنار نویسندگی، یک مجری عالی و یک سخنران انگیزشی توانا است.

او کتاب قانون ۵ ثانیه را به عنوان یک کتاب تئوری ننوشته است. وی ادعا می‌کند که به کمک این قانون زندگی خودش را متحول کرده و وقتی دیده است که این قانون چقدر ارزش و کاربرد دارد تصمیم گرفته آن را در قالب یک کتاب در اختیار دیگران قرار دهد.

 

مترجمین کتاب قانون 5 ثانیه

 

مترجمعنوان کتابانتشارات
افشین چایچی نصرتیقانون 5 ثانیهنشر نوین
امید آفاق نیا
شمشاد
رضا اسکندر آذرقانون پنج ثانیه ایمرو

 

درباره کتاب قانون 5 ثانیه

کتاب قانون ۵ ثانیه اثر ملانیا رابینز می‌باشد که یکی از کتاب‌های خوب و پرفروش در زمینه‌ی رشد و توسعه فردی است.

نویسنده این کتاب از مخاطبان خود می‌خواهد که شجاعت را در وجود خودشان تقویت کنند و با تمام وجود خود برای رسیدن به اهدافی که در سر دارند تلاش کنند.

ملانیا رابینز در کتاب قانون ۵ ثانیه بیشتر روی شجاعت و تغییرات حاصل از آن در زندگی و کسب و کار تاکید دارد. او می‌گوید که اگر می‌خواهید اولین گام را به سوی موفقیت بردارید، تنها پنج ثانیه فرصت دارید. ملانیا در این کتاب یک جمله مهم از والت دیزنی می‌گوید و آن جمله این است:

همه‌ی رویاهای ما می‌توانند به حقیقت بپیوندند، اگر شجاعت پیگیری آن‌ها را داشته باشیم.

در جای جای کتاب قانون ۵ ثانیه می‌توانید کلمه شجاعت را ببینید. نویسنده از مخاطب خودش می‌‎خواهد که برای تغییر در زندگی شجاعت به خرج بدهد. او می‌گوید:

می‌توانید شجاعت یا راحتی را انتخاب کنید، اما نمی‌توانید هر دو را داشته باشید.

اگر به این جمله فکر کنید، خواهید دانست که ملانیا رابینز از مخاطب می‌خواهد که برای رسیدن به موفقیت و تحقق بخشیدن به رویاهای خودش، باید از ناحیه راحتی خارج شود و شجاعت وارد شدن به دایره ترس‌ها را داشته باشد.

دنیا به کسانی پاداش می‌دهد و به کسانی کمک می‌کنند که رشد و پیشرفت کنند که این شجاعت را داشته باشند که دل را به دریا بزنند و شروع کنند و از شکست هیچ ترس و هراسی نداشته باشند.

قانون پنج ثانیه یک قانون بسیار ساده و ابتدایی است که می‌گوید:

اگر یک ایده به ذهنتان خطور کرد که با آن ایده می‌توانید به اهداف و رویاهای خود برسید، تنها پنج ثانیه فرصت دارید که به صورت فیزیکی کاری برای آن ایده انجام دهید. اگر پنج ثانیه گذشت و از نظر فیزیکی کاری برای آن ایده انجام ندادید، مغزتان به صورت خودکار آن ایده را از بین خواهد برد.

البته دلیل اینکه مغز ایده‌ای که ظرف ۵ ثانیه برای آن کاری انجام ندهید را از بین می‌برد هم مشخص است. مغز برای حفاظت و نگهداری از ما کاری می‌کند که کارهای پرزحمت و پردردسر را انجام ندهیم و خودمان را به زحمت و دردسر نیندازیم. مغز از ما می‌خواهد که همیشه در همین وضعیت کنونی باقی بمانیم و رشد و پیشرفت نکنیم و خود را در وضعیت خطر قرار ندهیم. به همین خاطر است که وقتی یک ایده جدید به ذهنمان می‌رسد مغز خیلی سریع می‌گوید: اگر نتوانستی چه می‌شود؟ با ورود به این کار ممکن است آسیب ببینی! حال اگر ظرف ۵ ثانیه از نظر فیزیکی کاری برای ایده خود انجام دهیم، قدرت منفی‌گرایی مغز کمتر می‌شود.

در کتاب قانون پنج ثانیه از مخاطب خواسته می‌شود که وقتی به کاری فکر می‌کنید، ایده‌ای به ذهنتان می‌رسد و یا برای انجام یک کار اشتیاق پیدا می‌کنید، خیلی سریع قانون پنج ثانیه را به کار ببندید. به این صورت که از پنج تا یک را به صورت معکوس بشمارید و خیلی سریع برای ایده یا کار مورد علاقه خودتان کاری انجام دهید. مهم نیست که این کار کوچک یا بزرگ باشد. حتی اگر یک یادداشت یا برنامه‌ریزی ساده هم انجام دهید، یک گام مهم در جهت رسیدن به موفقیت برداشته‌اید. اگر این کار را انجام دهید مطمئن باشید که ذهنتان روی ایده‌ای که در ذهن دارید متمرکز می‌شود و از افکار منفی و ناامیدکننده دور خواهد شد.

 

 

با خواندن این کتاب چه چیزهایی را یاد می‌گیریم؟

دست‌دست کردن، یکی از علت‌های گریختن فرصت‌های خوب و تکرار نشدنی است که باعث می‌شود بسیاری از ما بی‌خیال رویاهایمان شویم. در این میان، عمر گران‌بهای خود را در انتظاری بی‌پایان برای رسیدن به زمان مناسب، هدر می‌دهیم.

اگر چنین رفتارهایی دارید، خلاصه کتاب قانون 5 ثانیه را مطالعه کنید.

 

فصل اول:پنج ثانیه برای تغییر زندگی شما 

شما قرار است چیز فوق العاده ای یاد بگیرید. تنها پنج ثانیه زمان لازم است تا زندگی تان را تغییر دهید. به نظر کلاهبرداری می آید مگر نه؟ کلاهبرداری نیست کاملا عملی است. به شما ثابت خواهم کرد. شما زندگی تان را هر بار با یک تصمیم پنج ثانیه ای تغییر می دهید در واقع این تنها راه تغییر زندگی است این داستان واقعی قانون 5 ثانیه است.

این که این قانون چیست، چرا جواب می دهد و چطور توانسته زندگی افراد را در سراسر دنیا دگرگون سازد. یادگیری این قانون ساده است و تاثیرش عمیق است این قانون راز تغییر همه چیز است وقتی این قانون را فرا گرفتید می توانید بلافاصله آن را به کار ببندید.

این قانون به شما کمک می کند هر روز با اعتماد به نفس و شجاعت بیش تری زندگی کنید، عشق بورزید، کار کنید و حرف بزنید. یک بار از آن استفاده کنید و هرگاه به آن نیاز پیدا کنید در اختیارتان خواهد بود.

من قانون پنج ثانیه را زمانی ایجاد کردم که همه چیز در زندگی ام داشت از هم می پاشید و وقتی می گویم همه چیز منظورم همه چیز است زندگی زناشویی، اوضاع مالی، مسیر شغلی و عزت نفسم همگی در معرض خطر بود مشکل من آن قدر بزرگ به نظر می رسید.

که هر روز صبح بیرون آمدن از رختخواب برایم مسئله شده بود. در واقع این طور بود که قانون پنج ثانیه شروع شد. من این قانون را اختراع کردم تا عادت زدن دکمه ی (چرت) یا snooze ساعت را ترک کنم.

زمانی که چندین سال قبل برای بار اول از این قانون استفاده کردم به نظر خودم مسخره آمد. آن زمان نمی دانستم که تکنیک فرا شناختی قدرتمندی ابداع کرده ام که همه چیز را در زندگی، کار و احساس هویتم تغییر خواهد داد.

اتفاقاتی که از زمان کشف قانون 5 ثانیه برایم افتاده است و قدرت این تصمیمات 5 ثانیه های باور نکردنی است، نه تنها بیدار شدم بلکه زندگی ام را هم متحول کردم من از این ابزار برای کنترل و بهبود همه چیز استفاده کرده ام و حالا هم یکی از پرکارترین سخنرانان دنیا هستم.

من تاکنون هیچ گاه تا این حد احساس کنترل شادی و آزادی نکرده ام. بدون این قانون هیچ یک از این کارها را نمی توانستم انجام دهم. من با استفاده از این قانون عادت فکر کردن بیش از حد به حرکات کوچک را ترک کرده و به جای آن خود را به عمل متمایل کردم.

من از این قانون برای یادگیری نظارت برخود استفاده کردم تا حاضرتر و پر بازده شوم. این قانون به من آموخت که چطور باید از تردید دست برداشته و به خودم، ایده هایم و توانایی هایم ایمان بیاورم و این قانون به من قدرتی درونی داد تا بتوانم شخص بهتر و خوشحال تر باشم، نه برای دیگران بلکه برای خودم.

چطور ممکن است قانون 5 ثانیه تا این حد قوی عمل کند؟

سوال خوبی است. قانون پنج ثانیه تنها روی یک چیزی کار می کند، شما.

بزرگی در درون شماست حتی در بدترین لحظات هم، بزرگی آن جاست این قانون هم به شما توانایی شنیدن این بزرگی را می دهد و هم شجاعت عمل کردن براساس این بزرگی را.

من با استفاده از این قانون شجاعت انجام کارهایی را پیدا کرده ام که سال ها در موردشان فکر کرده و برای عدم انجامشان بهانه تراشی کرده بودم. تنها از طریق عمل کردن بود که توانستم قدرت درونم را آزاد کنم تا آن کسی شوم که همیشه دلم می خواست باشم و اعتماد به نفسی که من در تلویزیون، فضای آنلاین و روی صفحه از خود نشان می دهم از آن نوعی است که “اعتماد به نفس واقعی” می خوانمش.

من اعتماد به نفس واقعی را با آموختن احترام به غریزه هایم از طریق عمل به آن ها ایجاد کرده ام به طوری که این غریزه ها را وارد دنیای واقعی کرده ام. واژه “احترام” را عمدا انتخاب کرده ام، این همان کاری است که هنگام استفاده از این قاعده در حق خودتان می کنید.

شما به خود احترام می گذارید، شما برای ایده های تان مبارزه می کنید و هربار که از این قانون استفاده می کنید یک گام به تبدیل شدن به شخصی که حقیقتا باید باشید نزدیک می شوید.

من قبلا فقط به ایده هایم فکر می کردم اما حالا تبدیل به شخصی شده ام که آن قدر اعتماد به نفس دارم که ایده هایم را به اشتراک بگذارم و آن ها را عملی و پیگیری کنم.

اگر به طور مداوم از این قانون استفاده کنید و غریزه هایتان را با عمل احترام کنید همین تحول در شما هم ایجاد خواهد شد.

 

فصل دوم: چطور قانون پنج ثانیه را کشف کردم

قضیه از سال 2009 شروع شد. من 41 سال سن داشتم و با مشکلات عدیده ای در زمینه ی پول، شغل و زندگی زناشویی روبرو بودم. هر روز صبح که بیدار می شدم تنها چیزی که حس می کردم ترس بود. تا حالا چنین احساسی داشته اید؟ خیلی بد است آلارم زنگ می زند و شما حسش را ندارید که بلند شوید و روزتان را شروع کنید.

یا این که کل شب را خواب تان نمی برد و نگران تمام مشکلات خود هستید. من این طور بودم، ماه ها بود که احساس می کردم زیر بار مشکلات خرد شده بودم، طوری که به سختی از رختخواب بیرون می آمدم.  وقتی آلارم در ساعت 6 صبح زنگ می زد همان جا دراز می کشیدم و به روز پیش رویم فکر می کردم، وام مسکن، بدهی های بانکی، شکست در کسب و کار و این که چقدر از همسرم بدم می آید و سپس دکمه ی”چرت زدن ” را فشار می دادم نه یک بار بلکه چندین بار.

اوایل چندان مسئله ی بزرگی نبود اما مانند هر عادت بدی در این مورد نیز مشکل بسیار بزرگ تر شد و برتمام روزم سایه افکند. وقتی بالاخره بلند می شدم، بچه هایم از سرویس مدرسه جا مانده بودند و احساس می کردم در زندگی شکست خورده ام. من تمام روزهایم را با خستگی، جا ماندن و احساس له شدگی سر می کردم.

حتی نمی دانم از کجا شروع شد. فقط یادم می آید که همیشه احساس شکست می کردم. زندگی حرفه ایم افتضاح بود، طی 12 سال گذشته آن قدر شغل عوض کرده بودم که داشتم چند شخصیتی
می شدم. می دانستم باید چه کار کنم اما نمی توانستم خودم را مجبور به عمل کنم و این همان چیزی است که تغییر را این قدر سخت می کند.

تغییر مستلزم این است که شما کارهایی را بکنید که سخت و ترسناک به نظر می رسند. تغییر نیازمند شجاعت و اعتماد به نفس است و من هیچ یک را نداشتم. تنها کاری که می کردم این بود که زمان زیادی را صرف فکر کردن کنم.

فکر کردن اوضاع را بدتر می کرد، هرچه بیشتر به موقعیت خودمان فکر می کردم بیش تر از آن می ترسیدم. این همان کاری است که وقتی روی مشکلی تمرکز می کنید مغزتان انجام می دهد. مغز قضایا را بزرگ نمایی می کند هرچه بیش تر نگرانی می کشیدم بیش تر مردد و بی رمقم شدم. هرچه بیشتر فکر می کردم بیش تر احساس می کردم فلج شده ام.

زندگی من مانند یک کابوس بود، 41 سال سن داشتم، بیکار بودم، اوضاع مالی ام بی ریخت بود. مشکل الکل داشتم و هیچ اعتمادی به توانایی خودم یا همسرم در به برطرف کردن مشکلات نداشتم.

در این جا بود که دکمه ی چرت زدن وارد عمل شد دو، سه، چهار بار در روز وقتی آن دکمه را می زدم، در واقع این تنها لحظه ی تمام روزم بود که احساس می کردم روی آن کنترل دارم.

این نوعی سرکشی بود. گویی داشتم می گفتم آره؟ بیا زندگی لعنت به تو، من بلند نمی شم دوباره می خوابم پس بیا. لفظ مودبانه ای که می توانم در مورد صبح هایم به کار ببرم آشفته است و صبح هایم فاجعه بودند، ما همیشه دیر می کردیم. من ناهار، کوله پشتی، کیف باشگاه و رضایت نامه ها را به خاطر عجله ی زیاد همیشه فراموش می کردم.

از سوتی هایی که هر روز می دادم، احساس شرمندگی می کردم. این شرمندگی بیش تر و بیش تر من را به مرزهای بدبختی می کشاند. اعتماد به نفس من در سراشیبی مرگ قرار داشت. اگر نمی توانم سر وقت بیدار شوم چطور باید بتوانم به خودم ایمان داشته باشم که مشکلات مالی و زناشویی ام را درست کنم. حالا که فکر می کنم می بینم که داشتم امیدم را از دست می دادم. من سروقت بیدار می شدم، در جایم می ماندم تا دیر می شد به خودم قول می دادم که فردا عوض شوم فردا عوض خواهم شد.

فردا زودتر بیدار خواهم شد فردا نگرش بهتری خواهم داشت و بیشتر تلاش خواهم کرد. فردا با همسرم مهربان خواهم بود، فردا غذای سالم خواهم خورد، فردا به من آینده تبدیل خواهم شد. با ذهنی پر از رویا و قلبی پر از امید آلارم را روی ساعت 6 صبح تنظیم می کردم و چشمانم را می بستم.

صبح روز بعد دوباره همان آش و همان کاسه بود. همین که آلارم زنگ می زد احساس می کردم من آینده نیستم همان من سابق هستم و آن من سابق می خواست بخوابد، بله به بیدار شدن فکر می کردم، سپس لحظه ای تردید رویم را به دست آلارم می کردم و دکمه ی چرت زدن را فشار می دادم.

کلا پنج ثانیه طول کشید تا خودم را از این وضعیت خارج کنم. دلیل این که از تخت خواب بیرون نمی آمدم ساده بود، حسش را نداشتم. بعدا فهمیدم که من در وضعیتی گیر افتاده بودم که پژوهشگران آن را چرخه عادت می نامند.

سپس یک شب همه چیز عوض شد. داشتم تلویزیون را خاموش می کردم تا بخوابم که یک آگهی بازرگانی نظرم را جلب کرد. روی صفحه تلویزیون تصویر پرتاپ موشک بود. داشتم صدای آن شمارش معکوس معروف را می شنیدم 1،2،3،4،5، آتش و دود صفحه را پرکرد و شاتل پرتاب شد.

با خودم گفتم همین است، فردا صبح مانند این موشک خودم را از رختخواب به بیرون پرتاب می کنم. آن قدر سریع حرکت خواهم کرد که وقت نکنم خودم را از این کار منصرف کنم. نوعی غریزه بود، می توانستم به راحتی از آن صرف نظر کنم خوشبختانه این کار را نکردم به آن عمل کردم.

واقعیت این است که من می خواستم مشکلات مان را حل کنم. نمی خواستم زندگی مشترکم از هم بپاشد و احساس کنم بدترین مادر دنیا هستم. دوست داشتم امنیت مالی داشته باشم. می خواستم احساس خوشحالی کنم و دوباره به خودم افتخار کنم. بی تابانه در پی تغییر بودم، فقط نمی دانستم چطور و این مهم ترین نکته ی داستان من است. غریزه ی پرتاپ شدن از رختخواب همان خرد درونی من بود که به حرف آمده بود. شنیدن صدای این غریزه نقطه ی تحول بود. دنبال کردن دستورات آن زندگی ام را دگرگون کرد.

مغز و بدن برای شما سیگنال هایی می فرستند تا بیدار شوید و توجه کنید، همین ایده ی پرتاپ شدن به بیرون از رختخواب یکی از نمونه های آن است غریزه ی شما ممکن است در آن لحظه احمقانه به نظر برسد اما وقتی به آن احترام بگذارید و عمل کنید، زندگی شما را دگرگون خواهد کرد.

عمل کردن به غریزه ها بسیار فراتر از این جمله است که به قلبت اعتماد کن. تحقیقات جدید از دانشگاه آریزونا با همکاری دانشگاه های کورنل و دوک نشان می دهد که بین مغز و غریزه ی عمل کردن پیوند نزدیکی وجود دارد. وقتی شما هدفی را تعیین می کنید مغزتان فهرستی از کارهای مرتبط را باز می کند.

هرگاه شما نزدیک چیزهایی باشید که می توانند در دستیابی به اهداف کمک تان کنند، مغزتان را روشن می کند تا به شما علامت دهد که آن هدف را محقق کنید بگذارید مثالی برایتان ذکر کنم:

“فرض کنید هدف تان این است که سالم تر شوید. اگر از کنار اتاق پذیرایی رد شوید اتفاقی نمی افتد اما وقتی از کنار باشگاه رد می شوید، قشر جلوی پیشانی مغز شما روشن می شود چون شما نزدیک چیزی هستید که به سالم تر شدن ربط دارد.

همین که از کنار باشگاه رد می شوید احساس می کنید باید ورزش کنید. این همان غریزه ای است که هدف را به شما یادآوری می کند. این دانش درونی شماست و توجه کردن به آن بسیار مهم است، حال هر قدر هم که این غریزه کوچک و احمقانه به نظر بیایید.”

مغز من به صورت ناخودآگاه به من علامت می داد که به پرتاپ موشک در تلویزیون توجه کنم. در این پنج ثانیه مغز من دستورات مشخصی برایم می فرستاد.

به پرتاپ این موشک توجه کن مل این ایده را محکم بگیر، به آن ایمان بیاور و انجامش بده. نایست و فکر نکن، خودت را متقاعد نکن که انجامش ندهی، فردا صبح خودت را از تختخواب به بیرون پرتاپ کن مل.

صبح روز بعد آلارم سر ساعت 6 صبح به صدا درآمد و اولین چیزی که من حس کردم ترس بود. هوا تاریک بود سرد بود. در بوستون زمستان بود و نمیخواستم بلندشوم. به پرتاب موشک فکر کردم و بلافاصله به ذهنم رسید که کار احمقانه ای است، سپس کاری کردم که تاکنون نکرده بودم.

از احساسم صرف نظر کردم. فکر نکردم، همان کاری را کردم که باید می کردم. به جای زدن دکمه ی چرت زدن شروع کردم به شمارش معکوس 1،2،3،4،5 و بلند شدن این همان لحظه ای بود که قانون پنج ثانیه را کشف کردم.

قانون پنج ثانیه همان لحظه که غریزه تان حکم می کند به هدفی عمل کنید، باید 1،2،3،4،5 و جسما حرکت کنید، وگرنه مغزتان جلوی شما را می گیرد.

 

فصل سوم: وقتی از آن استفاده کردید باید چه انتظاری داشته باشید.

وقتی برای بار اول از این قانون استفاده کردم همان اندازه تعجب کرده بودم که وقتی شما می بینید چیز احمقانه ای جواب می دهد تعجب می کنید. شمارش معکوس؟  1،2،3،4،5 جدا؟ نمی دانستم چرا کار می کند فقط می دانستم که کار می کند. ماه ها بود تلاش می کردم سر وقت بیدار شوم و ناگهان قانون پنج ثانیه تغییر رفتار را برایم ساده کرد.

بعدا فهمیدم که وقتی شمارش معکوس را انجام می دهید، عملا دنده ی مغزتان را عوض می کنید. تفکر پیش فرض خود را قطع کرده و ذهن تان را در مسیر جدیدی قرار می دهید. وقتی به جای توقف و تفکر عملا حرکت می کنید، فیزیولوژی شما تغییر پیدا کرده و ذهن تان خود را با آن هماهنگ می کند.

صبح روز بعد نیز از این قانون استفاده کردم و باز هم جواب داد. سپس اتفاق خنده داری افتاد. در تمام روز لحظه های پنج ثانیه ای را می دیدم. درست مانند تلاشم برای بیدار شدن به موقع. اگر می ایستادم تا به آن چه باید انجام دهم فکر کنم نابود می شدم.

کم تر از پنج ثانیه طول می کشد تا سیل بهانه ها به ذهنم سرازیر شود و مغزم جلویم را بگیرد. در حین استفاده از این قانون شما هم این را خواهید دید، بین غزیزه ی اولیه ی عمل و تلاش مغز برای متوقف کردن شما یک پنجره ی پنج ثانیه ای وجود دارد، دیدن این پنجره ی پنج ثانیه ای همه چیز من را عوض کرد. مشکل کاملا واضح بود، خودم بودم، من خودم هر بار به مدت پنج ثانیه جلوی خودم را می گرفتم.

پس به خودم قول ساده ای دادم. اگر بدانم باید کاری را انجام دهم که می تواند من را به سمت بهتر شدن تغییر دهد، از این قانون استفاده می کنم و خودم را مجبور به آن کار می کنم، فارغ از این که چه حسی دارم. از این قانون فقط برای زود بیدار شدن استفاده نمی کردم، بلکه برای رفتن به باشگاه، پیدا کردن شغل، حل مشکل الکل و تبدیل شدن به همسر و مادر بهتر استفاده کردم.

اگر برای ورزش کردن خیلی خسته بودم 1،2،3،4،5 می شمردم و خودم را مجبور می کردم که از خانه بیرون رفته و پیاده روی کنم. اگر می دیدم که دارم کارهایم را به تعویق می اندازم  1،2،3،4،5 می شمردم می نشستم و روی پروژه ام کار می کردم.

آنچه کشف کرده بودم خیلی قوی بود. اگر خود را مجبور کنید که کارهای ساده را انجام دهید، واکنشی زنجیره ای در زمینه ی اعتماد به نفس و بازدهی در درونتان ایجاد می شود.

اگر خود را مجبور به برداشتن گام های ساده و جلو بردن زندگی کنید شتاب می گیرید و نوعی احساس آزادی و قدرت را تجربه می کنید که توصیفش دشوار است.

راشل پی برد که گام ساده ی سحرخیزی زنجیره ای از رویدادها را آغاز می کند که باعث شد 12 کیلو وزن کم کند. اولین خانه اش را بخرد و زندگی زناشویی اش را تقویت کند. راشل ازکلمه ی “تقویت” استفاده کرده است و این دقیقا همان کاری است که این قانون انجام می دهد.

ربکا نیز تجربه ی مشابهی داشته است با استفاده از این قانون 1،2،3،4،5 و مجبور کردن خود به انجام حرکت کوچک به سوی جلو. او خود را از زندان ذهن آزاد کرده است. حال که دیگر در این تحلیل های فلج کننده گرفتار نیست، ربکا برای بار اول در 47 سال گذشته احساس آزادی می کند.

یکی از دلایل قدرت قانون پنج ثانیه این است که شما را به شخصی تبدیل می کند که به عمل متمایل است. اگر قرار باشد به هر حرکتی بیش از حد فکر کنید، انرژی و اعتماد به نفس لازم برای توقف تفکر و عمل کردن را پیدا نخواهید کرد. استفاده از این قانون این باور را در شما تقویت می کند که می توانید تقدیر خود را کنترل کنید.

جنی بالاخره توانست کنترل سلامتی اش را به دست بگیرد. او پی برد که وقتی کنسرو گوشت، چیپس و نوشابه می خورد و سپس از داشتن اضافه وزن می نالد، در عمل دارد تلاش هایش را در راستای کاهش وزن بی اثر می کند. با متعهد شدن به 1،2،3،4،5 جنی توانست از این قاعده استفاده کند تا تلنگر مورد نیازش را به خود وارد کند.

هر چه بیش تر از این قانون استفاده کنید بیش تر احساس شجاعت، اعتماد به نفس، غرور و کنترل خواهید کرد. قانون پنج ثانیه هر چه را به من داده بود به آنان هم داد. چارچوب، شجاعت و روش مجبور کردن خود به تغییر این حرکات بزرگ نیست که زندگی ما را تعریف می کند، بلکه حرکات کوچک است.

ظرف پنج ثانیه ایستادن و فکر کردن، شما تصمیم می گیرید که در رابطه با این چیزهای کوچک کاری نکنید. به مرور زمان این تصمیمات کوچک روی هم جمع می شود.

و نکته ی مهم اینجاست، ما این الگوی تعلل، نگرانی و تردید را آن قدر تکرار می کنیم که این کارها به عادت هایی تبدیل می شوند که در مغز ما حک شده اند.

این واقعیت که تعلل، جلوی خود را گرفتن و فکر کردن بیش از حد تبدیل به عادت می شوند خبر خوبی است، راه ساده و ثابت شده ای برای ترک یا جایگزینی این عادت بد وجود دارد و قانون پنج ثانیه آسان ترین راه انجام این کار است.

وقتی با دور عادت، آیین آغاز، انرژی فعال سازی و نقش احساسات در تصمیم گیری آشنا شدید، قدرت قانون پنج ثانیه را خواهید دید.

در حین استفاده از این قانون خواهید دید که تغییر چگونه به تصمیمات پنج ثانیه ای وابسته است و چقدر سریع می توانید کنترل زندگی تان را دردست بگیرد.

این قانون هر بار جواب می دهد. اما باید از آن استفاده کنید. یک ابزار ساده است. اگر استفاده از آن را متوقف کنید، ترس و تردید دوباره در درون تان لانه می کنند و کنترل تصمیمات تان را در دست می گیرند. اگر این اتفاق افتاد کافی است دوباره استفاده از این قانون را شروع کنید.

 

فصل چهارم: چرا این قانون جواب می دهد

در این سال ها سوالات زیادی در مورد قانون پنج ثانیه از من پرسیده اند. می خواستم برای شروع معرفی قانون پنج ثانیه به شما پاسخ رایج ترین سوالاتی را ذکر کنم که در مورد این ابزار فوق العاده از من پرسیده شده است.

این قانون پنج ثانیه دقیقا یعنی چه؟

این قانون یک ابزار فراشناختی ساده و مورد حمایت تحقیقات است که تغییرات رفتاری فوری و پایدار ایجاد می کند. در ضمن فرا شناخت فقط یک کلمه ی قلمبه است و برای هر تکنیکی به کار می رود که بر اساس آن می توانید بر مغزتان غلبه کنید و به اهداف عالی خود دست یابید

چطور باید از این قانون استفاده کنم؟

استفاده از این قانون ساده است. هر وقت احساس کردید غریزه ای در راستای عمل به هدف یا تعهد در شما ایجاد شده است و یا هر لحظه ای که دیدید در رابطه با انجام کاری که می دانید باید انجامش دهید تعلل می کنید، از این قانون استفاده کنید. برای خودتان شمارش معکوس را انجام دهید 1،2،3،4،5، این شمارش به شما کمک می کند روی هدف یا تعهد مورد نظر تمرکز کنید و شما را از نگرانی، فکر و ترس موجود در ذهن تان رها می کند. همین که به 1 رسیدید حرکت کنید همین است خیلی ساده است.

اما بگذارید دوباره بگویم. هرگاه کاری بود که می دانید باید انجامش دهید اما در موردش احساس تردید، ترس یا ضعف می کنید با این شمارش معکوس اوضاع را در دست خود بگیرید 1،2،3،4،5 این کار ذهن تان را ساکت می کند.

سپس وقتی به یک رسیدید حرکت کنید. شمارش و حرکت نوعی کار و عمل هستند. اگر به خود یاد بدهید که وقتی معمولا جلوی خود را می گیرید عمل کنید، خواهید توانست تغییرات شگرفی به بار بیاورید.

شمارش معکوس هم زمان چند کار مهم می کند. شما را از نگرانی های تان غافل می کند و توجه تان را روی آن چیزی معطوف می کند که باید انجام دهید. شما را به عمل وادار می کند و عادت تعلل، بیش از حد فکر کردن و جلوی خود را گرفتن را از بین می برد.

اگر فکر می کنید این قانون علاوه بر شمارش معکوس با شمارش عادی (5،4،3،2،1) هم جواب می دهد، اشتباه می کنید. اگر به بالا بشمارید ممکن است شمارش ادامه پیدا کند اما وقتی بر عکس می شمارید ،2،3،4،5 ،1 و بعد از این که به یک رسیدید دیگر جایی برای رفتن ندارید و مجبورید حرکت کنید.

چرا این روش کتاب قانون 5 ثانیه نام دارد؟

این پرسش را زیاد می پرسند. کاش جواب بهتری داشتم. من به این دلیل این روش را قانون پنج ثانیه نامیده ام که آن روز صبح این اولین چیزی بود که به ذهنم رسید. یادتان هست که شب قبل پرتاب موشک را دیده بودم و با خود فکر کردم خودم را از تختخواب به بیرون پرتاب می کنم، مثل موشک. صبح روز بعد من شمارش معکوس را انجام دادم 1،2،3،4،5، این که از پنج شروع کردم هیچ دلیل خاصی نداشت جز این که به نظرم این مهلت مناسبی بود که باید به خودم می دادم.

قانون پنج ثانیه به چه کاری می آید؟

طی این سال ها هزاران نمونه از افرادی را دیده ام که از این قانون برای بهبود زندگی، روابط، خوشبختی و کار خود استفاده کرده اند اما این نمونه ها را می توان در سه دسته ی متمایز قرارداد:

می توانید از آن برای تغییر رفتارتان استفاده کنید:

می توانید از این قانون استفاده کنید تا عادت های جدید در خود ایجاد کنید عادت های مخرب را کنار بگذارید و بر مهارت نظارت برخود و کنترل نفس آن قدر مسلط شوید که بتوانید در رابطه تان با خود و دیگران کارآمدتر و هدفمندتر شوید.

می توانید از آن استفاده کنید تا هر روز با شجاعت عمل کنید:

می توانید با استفاده از این قانون شجاعت مورد نیاز برای انجام کارهای تازه، ترسناک یا غیر قطعی را پیدا کنید. این قانون صدای تردید را خفه کرده و اعتماد به نفسی به شما می دهد تا با آن خود را مجبور کنید که امیال تان را دنبال کنید، ایده هایتان را در سرکار به اشتراک بگذارید، برای پروژه های سخت داوطلب شوید، هنر بیافرینید و رهبر بهتری شوید.

می توانید از آن برای کنترل ذهن استفاده کنید:

می توایند از این قانون استفاده کنید تا جلوی افکار منفی و نگرانی های بی پایان را بگیرید که روی شما سنگینی می کنند. همچنین می تواند بر عادت اضطراب غلبه کنید و هر ترسی را از بین ببرید.

وقتی شما کنترل مغزتان را در دست می گیرید، خواهید توانست به چیزهایی فکر کنید که باعث شادی تان می شوند و افکار منفی را کنار بگذارید و به نظر من این بهترین راه استفاده از این قانون است.

چرا چیزی به این سادگی جواب می دهد؟

این قانون کار می کند چون ساده است. مغز به شیوه های زیرکانه ی مختلفی تمایل به عمل را از بین می برد.

برخی از پژوهشگران، اساتید و اندیشمندان مورد علاقه ی من کتاب های پرفروشی نوشته اند و سخنرانی های حماسی انجام داده اند تا نشان دهند که ذهن چگونه با فهرست بلند بالای کلک هایش به ما خیانت می کند.

کلک هایی از جمله تعصب های شناختی، پارادوکس انتخاب، سیستم دفاعی روانی و اثر نورافکن. آنچه همه ی این محققین بزرگ به من آموخته اند این است که در همان لحظه ای که قصد دارید تغییر ایجاد کنید، عادتی را ترک کنید و یا کار سخت و ترسناکی انجام دهید، مغزتان وارد عمل می شود تا جلوی تان را بگیرد. ذهن تان شما را فریب می دهد که به همه ی جوانب فکر کنید و در آن لحظه ای که فریب خوردید در دام افکار خود گیر می کنید.

چطور ممکن است این قانون در این تعداد از حوزه های مختلف زندگانی جواب دهد؟

این قانون در واقع تنها روی یک چیز کار می کند، شما.

شما هستید که هر بار به همان شیوه جلوی تغییر خودتان را می گیرید، شما تعلل می کنید، سپس بیش از حد فکر می کنید و خودتان را در زندان ذهن حبس می کنید. لحظه ی تعلل قاتل شماست.

محققین این شمارش معکوس را نوعی (آیین آغاز) می دانند. آیین های آغاز الگو های پیش فرض مضر شما را متوقف کرده و به جای آن الگوهای جدید و مثبتی را وارد عمل می کنند. اگر بر این قانون مسلط شوید، برنامه ریزی ذهن تان را تغییر خواهید داد. الگو های رفتاری جدیدی به خود خواهید آموخت.

به جای این که به صورت پیش فرض به سمت نگرانی، تعلل و ترس بروید، خواهید دید که به صورت خودکار با شجاعت وارد عمل می شوید، به مرور زمان وقتی گام های بیش تر و بیش تری به سمت جلو برداشتید چیز دیگری را کشف خواهید کرد، اعتماد به نفس واقعی.

این اعتماد به نفس واقعی زمانی ایجاد می شود که به اهداف تان احترام بگذارید و پیروزهای کو چکی را به دست آورید که برای تان مهم هستند.

هر چیزی که فکر می کنید سخت و غیر قابل تغییر است از جمله عادت ها، نگرش ها و شخصیت، انعطاف پذیر و نرم هستند. معنای این گفته در زندگی شما بسیار مهم است شما می توانید تنظیمات پیش فرض ذهن و عادت های خود را هر بار با یک تصمیم پنج ثانیه ای تغییر دهید.

این تصمیمات کوچک روی هم جمع شده و تغییرات عمده ای در کیستی، احساس و سبک زندگی شما ایجاد خواهد کرد. تصمیمات تان را تغییر دهید تا زندگی تان تغییر کند. آن چیست که بیش تر از همه می تواند تصمیمات شما را تغییر دهد؟ شجاعت. اگر شجاعت شروع را داشته باشید شجاعت موفقیت را هم دارید.

 

فصل پنجم: شجاعت هر روزه

قبل از این که قانون پنج ثانیه را کشف کنم، اگر از من می خواستند که مثال هایی از شجاعت ذکر کنم، فهرست افرادی را به شما می دادم که تاریخ را ساخته اند و هیچ وقت نمی گفتم که شجاعت همان چیزی است که بعضی روزها برای بیرون آمدن از تخت خواب، حرف زدن با رئیس، برداشتن تلفن و یا رفتن روی ترازو، به آن نیاز داریم. به شما می گفتم شجاعت کلمه ای است برای کارها و دلاوری های بزرگ.

آن زمان وقتی صحبت از شجاعت می شد فکرم به سمت وینستون چرچیل و بریتانیایی هایی می رفت که در برابر آلمان نازی قد علم کرده بودند. به سمت رزاپارکس که برای حق داشتن صندلی در اتوبوس می جنگید و به سمت محمد علی که به باورهای دینی اش معتقد بود و قبول نکرد در ویتنام بجنگد. هلن کلر یادم می آمد که بر معلولیت هایش خود فارغ آمده و برای حقوق دیگران تلاش می کرد و یا گالیله که کلیسای ارتدکس را به چالش خواست تا سبب پیشرفت علم شود.

اما حالا که هفت سال است که از این قانون استفاده می کنم و مردمی را در سراسر دنیا می بینم که از آن استفاده می کنند. به نکته ی خیلی مهمی دست یافته ام، زندگی هر روزه مملو از لحظات ترسناک پر از تردید و دشواری است روبرو شدن با این لحظات نیازمند شجاعت فوق العاده ای است. شجاعت دقیقا همان چیزی است که قانون پنج ثانیه به شما می دهد.

این قانون به خوزه شجاعت داد تا به ارزش خود پی برد و تقاضای افزایش حقوق کند، وقتی او از رئیسش تقاضای افزایش حقوق کرد و رئیس نیز موافقت کرد، سورپرایز بزرگی در فیش حقوقی ماه بعدش منتظر او بود سورپرایزی خیلی بزرگ.

این قانون به برایس شجاعت داد تا دو سال وقت بگذارد و کتاب آشپزی خود را نوشته و منتشر کند. به این هم راضی نشد. کتابفروشی بارنزونوبل برای او مراسم امضای کتاب را ترتیب داد.

همان طور که برایسمی گوید می توانی به هر چیزی که علاقه داری و دوست داری برایش کار کنی دست پیدا کنی می دانید جالب ترین بخش ماجرا کجاست؟ برایس آن زمان فقط 15سال سن داشت.

این قانون به مارتین کمک کرد که به 9 سال بهانه پشت بهانه پایان دهد و محکم پا روی ترمز بگذارد و دوباره به دانشگاه برود تا مدرک کارشناسی ارشد دوم خود را گرفته و مسیر شغلی پرباری داشته باشد.

جونیتا یاد گرفت که به دانش درونی اش گوش فرا دهد به جای فکر کردن به جستجوی شغل و شرکتی که دوستش توصیه کرده بود، تلفن را برداشت و زنگ زد، حدس بزنید چه چیزی عایدش شد؟ دقیقا همان چیزی که دلش می خواست شغل رویایی اش.

شجاعت در واقع همان چیزی است که من برای بیرون آمدن از تختخواب نیاز داشتم. بیرون آمدن از تخت خواب ترسناک بود زیرا به معنای مواجهه با مشکلاتم بود. برای من سخت بود که در آینه نگاه کنم و این واقعیت را قبول کنم که 41 سال سن دارم و زندگی و مسیر شغلی ام این قدر درب و داغان است.

طاقتم طاق می شد وقتی به این فکر می کردم که شاید نتوانم وضعیت خودم و همسرم را درست کنم. وقتی تصمیم گرفتم این کتاب را بنویسم داستان های افرادی را جمع آوری کردم که از این قانون استفاده کرده بودند. در این فرآیند برایم روشن شد که در هر تصمیم ما، پنج ثانیه شجاعت نهفته است که می تواند همه چیز را در زندگی ما تغییر دهد.

شجاعت ذاتی است. در ذات همه ی ما وجود دارد. شما با آن به دنیا آمده اید و هر وقت بخواهید می توانید از آن بهره بگیرید، ربطی به اعتماد به نفس، تحصیلات، جایگاه، شخصیت یا حرفه ندارد.

 

فصل ششم: منتظر چه هستید؟

ما زمان زیادی از زندگی خود را منتظر زمان مناسب برای گفتگو، تقاضای افزایش حقوق، مطرح کردن بحث یا شروع کاری می مانیم. این من را به یاد گفته ی معروف وین گرتسکی می اندازد “صددرصد پرتاب هایی که انجام نمی دهید به خطا رفته اند” قضیه اینطوری است.

شما هرگز از پرتاب هایی که انجام داده اید پشیمان نخواهید شد، اما همیشه از این که جلوی خود را گرفته اید پشیمان خواهید ماند.

شما هرگز نمی توانید جلوی نگرانی خود را بگیرید اما می توانید به این نگرانی ها اجازه ندهید شما را وارد گرداب نگرانی ها کنند و کنترل ذهن تان را در دست بگیرند. می توانید عزم تان را جزم کنید و خود را مجبور به اندیشیدن به چیزی کنید که قدرت بخش است. به حاضر بازگردید و به سمت مطلوب تان گام بردارید و این کار فقط پنج ثانیه طول می کشد.

جرم ما این است که منتظر “لحظه ی مناسب هستیم”. این حماقت محض است. در یک نظر سنجی اخیر 85 درصد کارمندان خدمات حرفه ای اعتراف کردند که بازخورد هایی حیاتی را از روسای خود دریغ کرده اند. چرا؟ شما از قبل پاسخ را می دانید، آن ها منتظر زمان هستند، در مورد بچه ها، همسر، دوستان و همکاران هم همین طور است.

آیا منتظرید کسی بیاید به زور شما را هل دهد و یا این که می خواهید شجاعت این را پیدا کنید که به خودتان تلنگر بزنید؟ آیا منتظرید احساس آمادگی کنید؟

منتظر زمان مناسب هستید، منتظر کسب اعتماد به نفس هستید، منتظرید تا حس و حالش را پیدا کنید، منتظرید تا احساس ارزشمندی کنید، منتظرید با تجربه ترشوید. گاهی دفعه ی بعد، شانس دوم و فرصت دیگری در کار نیست، انتظار بس است، یا حالا یا هرگز.

وقتی منتظر می مانید فقط کارتان را به تعویق نمی اندازید بلکه کار خطرناک تری می کنید، عمدا خود را متقاعد می کنید که “حالا وقتش نیست”، عمدا علیه رویاهای تان کار می کنید. اگر ایده ای برای یک برنامه یا یک کتاب در سر دارید و منتظر نشسته اید تا کسی از مدیران شبکه های تلویزیونی و یا رئیس یکی از انتشاراتی ها شما را انتخاب کند ایده تان را خواهید باخت.

دنیا به کسانی پاداش می دهد که آن قدر شجاع هستند که دست از انتظار برداشته و دست به کار می شوند. منتظر ماندن، فکر کردن و “چیزی نمانده بود انجامش دهم” قبول نیست. اگر می خواهید چیزی را عوض کنید باید عملا آن را انجام دهید.

تفاوت افرادی که به رویاهای شان تحقق می بخشند و افرادی که این کار را نمی کنند تنها در یک چیز است، شجاعت شروع و قدرت ادامه. این قانون به این دلیل بازی را تغییر می دهد که1،2،3،4،5 شما را مجبور می کند از ذهن تان بیرون بیایید و کار را شروع کنید و1،2،3،4،5 به شما کمک می کند ادامه دهید.

انتظار بی فایده است. انتظار فقط اوضاع را وخیم تر می کند. وقتی با ترس و تردید می نشینید مغزتان این دو را بیش تر می کند. این قضیه “اثر نورافکن” نام دارد و یکی از کلک های متعدد مغز است. برای این که شما را امن نگاه دارد، برای فعال کردن قدرت خود باید هر روز شجاعت مورد نیازتان را پیدا کنید تا خود را به جلو سوق دهید.

وقتی آن چه را درون قلب تان است دنبال می کنید هیچ بحث و جدالی وجود ندارد تنها چیزی که گفتگوی درون مغزتان را ساکت می کند تصمیم به حرکت است.

 

فصل هفتم: هرگز حسش را نخواهید داشت

اگر تعجب کرده اید که چرا انجام دادن کارهایی که می دانید مشکلات تان را حل کرده و زندگی تان را بهتر می کنند تا این حد دشوار است پاسخ ساده ای در انتظارتان است مشکل احساسات شماست.

هیچ یک از ما به این مسئله پی نمی برد، اما ما هیچ یک از تصمیمات خود را بر اساس منطق، دل، هدف و یا رویاهایمان نمی گیریم بلکه بر اساس احساساتمان تصمیم می گیریم و هیچ گاه پیش نمی آید که احساسات ما با آن چه برایمان خوب است همسو باشد.

شما براساس احساس خود تصمیم می گیرید.

ما دوست داریم فکر کنیم که در حین تصمیم گیری از منطق استفاده کرده و یا به اهداف خود توجه می کنیم اما این طور نیست. مطابق نظر آنتونیو داماسیوی عصب شناس، 95درصد اوقات احساسات برای ما تصمیم می گیرد. شما قبل از این که فکر کنید، احساس می کنید قبل از این که عمل کنید، احساس می کنید.

آن طور که داماسیو می گوید “انسان ماشین احساسی است که فکر هم می کند، نه ماشین فکری که احساس هم می کند” و شما در نهایت این طور تصمیم می گیرید، یعنی بر اساس احساس تان.

داماسیو کسانی را بررسی کرد که در اثر آسیب مغزی توانایی احساس را از دست داده بودند و در نتیجه به چیز شگفت انگیزی رسید. هیچ از سوژه ها توانایی تصمیم گیری نداشتند. آن ها می توانستند از نظر منطقی توضیح دهند که باید چه کار کنند و مزایا و معایب انتخاب خود را هم می دانستند، اما در عمل نمی توانستند دست به انتخاب بزنند. حتی ساده ترین تصمیمات نیز مانند چه بخورم؟ برای آن ها فلج کننده بود.

کشف داماسیو چیزی است که درکش برای شما اهمیت بالایی دارد. هربار که ما تصمیمی می گیریم به صورت ناخودآگاه تمام مزایا و معایب انتخاب مان را بررسی کرده و سپس بر اساس احساس مان دست به انتخاب می زنیم، این در ظرف یک نانو ثانیه رخ می دهد.

به همین دلیل است که هیچ یک از ما به آن پی نمی برد. برای مثال، وقتی از خود این سوال را می پرسید که دلم می خواهد چه بخورم؟ در عمل دارید از خود می پرسید که حس می کنم باید چه بخورم؟ به همین شیوه من نیز نمی پرسیدم که آیا باید بیدار شوم؟ بلکه داشتم به صورت ناخودآگاه می پرسیدم که آیا حس بیدار شدن را دارم؟

تفاوت عظیمی است و این توضیح می دهد که چرا تغییر سخت است. از نظر منطقی ما می دانیم که باید چه کار کنیم اما این احساس مان در مورد انجام این کار است که برایمان تصمیم می گیرد.

احساسات شما قبل از اینکه بفهمید چه شده است تصمیم را برایتان می گیرد. احساس شما در آن لحظه تقریبا هیچ گاه با اهداف و رویاهایتان هم سو نیست. اگر تنها زمانی عمل کنید که حسش را دارید هیچ گاه به مطلوب دل تان نخواهید رسید.

شما می توانید احساس تان را از کارهایی که انجام می دهید جدا کنید. قانون پنج ثانیه از این نظر ابزار فوق العاده ای است. هر لحظه ای که احساس کردید خیلی خسته اید تصمیم خواهید گرفت که دویدن را بی خیال شوید، اما1،2،3،4،5، برو و می توانید خود را مجبور به این کار کنید.

هر لحظه ای که احساس بی ارزشی کردید تصمیم خواهید گرفت که حرف دل تان را به طرف نزنید. اما 1،2،3،4،5 برو، و می توانید خود را مجبور به این کار کنید. اگر یاد نگیرید چطور احساسات و عمل تان را از هم جدا کنید هرگز قابلیت حقیقی خود را شکوفا نخواهید کرد.

شما به راحتی می توانید کارهایی انجام دهید و همه چیز را علی رغم احساس تان بهتر کنید. شما نمی توانید احساس تان را کنترل کنید اما همیشه می توانید عمل خود را انتخاب کنید.

کارول با تلنگر زدن به خودش و خارج شدن از منطقه ی راحتی شجاعت این را پیدا کرد که به یکی از اهداف زندگی اش دست پیدا کند سخنرانی برای همکارانش در یک کنفرانس حرفه ای.

وقتی از آلکساندرا خواسته شد تا در سرکار ارائه ای را انجام دهد، مغزش پر از بهانه های مختلف بود. به محض 1،2،3،4،5 گفتن، او لحظه ای را فراهم آورد که همه چیز را عوض کرد و به او اعتماد به نفس کافی داد تا کلاسی را در مقطع تحصیلات تکمیلی تدریس کند.

ممکن است خجالتی باشید اما 1،2،3،4،5 شجاع رفتار کنید. در قلب شجاعت هر روزه یک انتخاب نهفته است. شما هربار به مدت پنج ثانیه تصمیم می گیرید که چیزی را که واقعا برایتان مهم است انجام دهید.

به همین دلیل است که شجاعت و اعتماد به نفس تا این حد پیوند محکمی با هم دارند. هر بار که با تردید مواجه می شوید و 1،2،3،4،5 از آن عبور می کنید و به خود نشان می دهید که توانایی دارید.

 

فصل هشتم: چطور استفاده از این قانون را شروع کنیم

سریع ترین راه پیاده کردن قانون پنج ثانیه این است که از همان جایی شروع کنید که من شروع کردم. یک چالش سحرخیزی ساده وجود دارد که می توانید آن را از فردا صبح انجام دهید و استفاده از این قانون را شروع کنید. آلارم ساعت را نیم ساعت زودتر از معمول تنظیم کنید و همین که زنگ زد بشمارید1،2،3،4،5، و خود را از تخت خواب بیرون بکشید.

تغییر ساده است، اما آسان نیست. این چالش به چند دلیل مهم است، اولا جای بهانه آوردن ندارد. این چالش خیلی ساده است فقط شما هستید، ساعت زنگ دار و 1،2،3،4،5. اگر شکست بخورید دلیلش این است که خودتان تصمیم گرفته اید قانون پنج ثانیه را کنار بگذارید.

ثانیا، اگر بتوانید روال صبحگاهی خود را تغییر دهید می توانید همه چیز را تغییر دهید. تغییر نیازمند این است که عمدا بر خلاف احساس تان عمل کنید. ثالثا دوست دارم شما نیز مفهوم انرژی فعال سازی را تجربه کرده و احساس کنید که وادار کردن خود به انجام کارهای ساده تا چه حد سخت است.

در شیمی انرژی فعال سازی حداقل مقدار انرژی مورد نیاز برای آغاز یک واکنش شیمیایی است. شیمی دانان پی برده اند که این مقدار اولیه ی انرژی بسیار بیش تر از مقدار میانگین انرژی مورد نیاز برای ادامه ی واکنش است این چه ربطی به بیدار شدن دارد؟

خیلی ربط دارد. مقدار انرژی اولیه ای که برای بیرون آوردن شما از تختخواب لازم است بسیار بیش از انرژی است که برای بیدار ماندن و حرکت کردن به آن نیاز دارید. روانشناس اسطوره ای میهالی چیک سنت میهالی این مفهوم را در مورد رفتار انسان اعمال کرد و تشخیص داد که انرژی فعال سازی یکی از دلالیلی است که تغییر را برای ما این قدر دشوار می کند.

او انرژی فعال سازی را به مثابه، آن حجم زیادی انرژی اولیه ی مورد نیاز برای تغییر تعریف می کند. حال چه هل دادن ماشین باشد و چه بیرون کشیدن خود از تختخواب گرم و نرم.

اگر نمی توانید از تخت خواب بیرون بیایید هرگز نخواهید توانست سایر تغییراتی را که می خواهید در زندگی خود ایجاد کنید و اگر این گام ساده را بردارید و صبح خود را در اختیار بگیرید زنجیره ای از رویدادها را شروع خواهید کرد که باعث خواهد شد در تمام جنبه های زندگی تان تغییر ایجاد کنید.

چطور خود را برای موفقیت تنظیم کنیم:

  • قبل از خواب ساعت زنگ دار خود را در اتاق دیگری قرار دهید و آن را نیم ساعت زودتر از معمول تنظیم کنید. شاید تعجب کنید که چرا این تمرین را با تنظیم آلارم برای نیم ساعت زودتر شروع کرده ام. دلیل ساده ای دارد دوست دارم احساس سختی کنید. طوری که عملا مجبور باشید خودتان را از تخت خواب بیرون بکشید.
  • فردا صبح همین که ساعت تان زنگ خورد چشم تان را باز کنید و شمارش معکوس را شروع کنید1،2،3،4،5،پتو را کنار بگذارید بلند شوید و از اتاق خواب بیرون برودید. روزتان را شروع کنید بدون تاخیر بالش را روی سرتان نگذارید، نخوابید دکمه ی چرت را فشار ندهید دوباره به تختخواب نخزید.

انتظار چنین چیزی را داشته باشید، همین که آلارم تان به صدا در آمد به این فکر خواهید کرد که بیدار شدن چه حسی دارد. با خود فکر خواهید کرد این چالش سحرخیزی مسخره است، احساس خستگی خواهید کرد، سعی خواهید کرد خود را متقاعد کنید که از فردا شروع می کنید اما قانون پنج ثانیه به شما کمک خواهد کرد که در جنگ با احساسات خود پیروز شوید.

و برای این منظور چیزی به شما می دهد که به شما کمک می کند از تختخواب بیرون بیایید. اگر بتوانید به موقع بیدارشوید، روزتان را با قدرت شروع کنید، از قبل برنامه ریزی کنید، به اهداف خود فکر کنید و روی خود تمرکز کنید و تمام این کارها را قبل از آغاز روز کاری تان انجام دهید آن گاه به سادگی خواهید توانست دستاوردهای بیش تری داشته باشید.

به یاد داشته باشید که هرچند من قانون پنج ثانیه را برای این ایجاد کردم که کمکم کند از تختخواب بیرون بیایم اما این قانون فراتر از بیدار شدن است. این قانون یعنی بیدار کردن قدرت شما و استفاده از آن برای شکل دادن به زندگی شما.

اگر روزتان را کنترل نکنید روزتان شما را کنترل خواهد کرد.

 

فصل نهم: سلامتی خود را بهبود بخشید

حدود نصف پیام هایی که دریافت کرده ام از افرادی بوده که مانند من و شما می خواهند سلامتی خود را بهبود بخشند. هدف شما هرچه باشد از تناسب اندام و کاهش وزن گرفته تا کاهش کلسترول، درمان بیماری، غذای سالم و یا افزایش قدرت و انعطاف بدن، قانون پنج ثانیه می تواند در آن به شما کمک کند.

واقعیت این است که فکر کردن به سالم تر بودن در عمل شما را سالم تر نمی کند. حتی مراقبه نیز که نوعی ورزش ذهنی است مستلزم انجام کار است. هیچ راه گریزی ندارید باید عمل کنید.

مانند آنا ما هرگز حس ورزش کردن نداریم و به این احساسات اجازه می دهیم که در مسیر سالم تر شدن جلوی ما را بگیرند. آنا با استفاده از این قانون توانست 1،2،3،4،5 دوباره سوار دوچرخه شود. هرنوع رژیم غذایی، برنامه ی ورزشی، باشگاه، برنامه ی مراقبه و یوگایی می تواند سلامتی شما را بهبود بخشد.

اما نکته ی مهم این است که شما باید این کار را انجام دهید و باور کنید می دانم، من هم از ورزش متنفرم، خصوصا اگر بیرون سرد باشد یا باران ببارد دقیقا به اندازه ی بیدار شدن اول صبح، از ورزش هم متنفرم بدون قانون پنج ثانیه هرگز نمی توانم انجامش دهم.

نرفتن به باشگاه، رفتن به رستوران فست فود و وقت تلف کردن در فیس بوک به مراتب از نفس نفس زدن در باشگاه و کم کردن مصرف قند آسان تر است.

اگر می خواهید وزن کم کنید، رژیم بگیرید و به طور منظم ورزش کنید فقط کافی است یک کار را انجام دهید. احساس تان را بیخیال شوید. احساس شما اهمیتی ندارد، تنها چیزی که اهمیت دارد کاری است که شما می کنید.

ورزش 100درصد ذهنی است بدن شما به جایی نمی رود مگر این که ذهن تان مجبورش کند. به همین دلیل است که قانون پنج ثانیه در زمینه ی سلامت می تواند تا این حد مفید باشد.

اگر هدف شما این است که سالم تر شوید چیزی که به آن نیاز دارید بسیار سر راست و ساده است. برنامه ای انتخاب کنید و آن را رعایت کنید. هر برنامه ای باشد خوب است سپس 1،2،3،4،5برو بعد از آن تنها چیزی که باید هر روز انتخاب کنید این است که علی رغم این که “واقعا حسش را ندارید” انجامش دهید.

 

فصل دهم: افزایش بهره وری

بهره وری در یک کلمه خلاصه می شود، تمرکز. دو نوع تمرکز برای تسلط بر بهره وری مورد نیاز است، اولی توانایی مدیریت حواس پرتی ها است، به طوری که بتوانید لحظه به لحظه روی کاری که در دست دارید تمرکز کنید. دومی مهارت تمرکز روی آن چیزی است که در حالت کلی واقعا برای شما مهم است، طوری که روزتان را با چیزهای بیهوده تلف نکنید.

مدیریت حواس پرتی ها را جدی بگیرید:

مدیریت حواس پرتی مانند پیگیری هدف سلامتی است. هیچ وقت قرار نیست حسش را داشته باشید. کافی است خود را مجبور به انجامش کنید. می دانید که اعتیاد به گوشی، اس ام اس و جواب دادن به ایمیل نوعی حواس پرتی است.

اما به نظر می رسد که نمی توان جلوی آن را گرفت. با این که می دانید باید هشدار های گوشی را غیر فعال کنید، گوشی را روی حالت بی صدا تنظیم کنید و دیگر هر پنج دقیقه یک بار ایمیل های تان را چک نکنید، اما این دانش رفتارتان را تغییر نمی دهد.

می توانم کوهی از تحقیقات را برای تان در مورد مضرات این کار بیاورم اما این کار رفتارتان را تغییر نخواهد داد. قانون پنج ثانیه در این جا وارد بازی می شود. لازم نیست بخواهید این کار را بکنید، باید خود را به آن مجبور کنید.

اولا باید تصمیم بگیرید که این حواس پرتی ها خوب نیستند. چک کردن ایمیل می تواند اعتیادآور باشد و دلیل آن هم همان چیزی است که محققین علوم رفتاری “پاداش های تصادفی” می نامند. باید تصمیم بگیرید که اهدافتان از هشدارهای ایمیل مهم تر هستند، به همین سادگی.

کافی است آن ها را حذف کنید. این کار مانند فرستادن موشک به فضا نیست اما آسان هم نیست. به هر حال قول می دهم که اگر از قانون پنج ثانیه استفاده کنید، خواهید توانست این کار را انجام دهید. وقتی حذف حواس پرتی ها را شروع کردید و توانستید روی چیزهای مهم متمرکز کنید از نتایج شگفت زده خواهید شد.

من  همیشه در دفتر برنامه ریزی روزانه ام یک دو یا سه چیز را می نویسم که احساس می کنم باید امروز انجام دهم. کارهایی که برای من هستند. نوشتن اهداف به این معناست که من در تمام طول روز آن ها را خواهم دید و به یادشان خواهم افتاد. دلیل انجام کارها را هم می نویسم تا یک تلنگر اضافی به من بزند.

اگر این کارها را در تقویم گوشی بنویسم فراموش شان خواهم کرد. نصف اوقات وارد اتاق می شوم و یادم می رود که برای چه کاری وارد اتاق شده ام. پس باید ها را می بنویسم، تا همیشه در تسخیرشان باشم. چون این دفتر در طول روز جلوی رویم است به صورت تصویری من را راهنمایی می کند. دیدن بایدها به من یاد آوری می کند که باید این کارها را انجام دهم.

برای روزم برنامه ریزی می کنم، نیم ساعت قبل از 7:30وقت می گذارم.

قبل از این که سراغ گوشی و ایمیل بروم، ابتدا مهم ترین بایدها را برنامه ریزی و اغلب اجرا می کنم و برای این کار از ابزاری به نام نیم ساعت از 7:30استفاده می کنم.

مفهوم نیم ساعت قبل از 7:30 را نمی توان بعد از ورود به اداره یا دفتر به کار برد. باید این کار را در خانه و یا در قهوه خانه ی مورد علاقه و یا در مترو انجام دهید. شوخی نمی کنم، درست همان لحظه ای که وارد دفتر شدید و اولین ایمیل آن روز را جواب دادید آن روز بر باد رفته است.

پروفسور سون کارلسون در این مورد تحقیق کرده است که مدیر عامل ها چطور می توانند تا این حد موفق باشند. راز موفقیت این مدیران چیست؟ آنها 90دقیقه در خانه کار می کنند، زیرا در خانه امکان تمرکز دارند. آنها می گویند در سرکار هر20دقیقه یک بار تمرکز شان گسسته می شود.

چه دلیل دیگری برای اهمیت برنامه ریزی و انجام کارهای مهم قبل از بقیه ی کارها وجود دارد؟ به یاد داشته باشید همان طور که دکتر آریلی گفت دو سه ساعت اول روز بهترین ساعات روز برای تمرکز مغز روی کارها و اهدافی هستند که سبب پیشبرد اهداف شخصی و حرفه ای شما می شوند.

زمان پایان کار را مشخص می کنم:

در حین تحقیق چیز دیگری را هم یاد گرفتم. من علاوه بر برنامه ریزی برای روزام، زمان توقف کار را هم مشخص می کنم. درست است، هر روز وقتی بیدار می شوم مشخص می کنم چه زمانی دست از کار می کشم و پیش خانواده ام می آیم.

داشتن زمان مشخص برای پایان کار دو فایده دارد، هدفمندی پیش تری به وقتم می دهد و این باعث می شود بهره وری ام بیش تر شود. حالا نوبت شماست تاکید می کنم من در این فصل روال های صبحگاهی خود را به عنوان مثال مطرح کردم لازم نیست شما روال های صبحگاهی تان را همانند من تنظیم کنید.

تنها چیزی که در تنظیم روال صبحگاهی اهمیت دارد، این است که بتوانید نسبت به آن پایبند باشید و همچنین روال هایی باشند که در همان ابتدای صبح شما را در بالاترین سطح تمرکز و انرژی قرار دهند.

 

فصل یازدهم: تنبلی را کنار بگذارید

قانون پنج ثانیه سلاح فوق العاده ای است برای مبارزه با تنبلی. قبل از این که روش استفاده از آن را بررسی کنیم باید تنبلی را تعریف کنیم و بگوییم چه چیزی تنبلی است و چه چیزی تنبلی نیست.

دو نوع تنبلی وجود دارد: تنبلی مخرب، یعنی پرهیز از کارهایی که باید انجام دهید و تنبلی سازنده، که بخش مهمی از فرآیند خلاقیت است.

تنبلی سازنده: اگر روی یک پروژه ی خلاقانه یا ایده ی نوآورانه کار می کنید، تحقیقات نشان می دهد که تنبلی نه فقط خوب بلکه مهم هم هست. فرآیند خلاقیت زمان می برد، لذا وقتی برای چند روز یا چند هفته پروژه ای را کنار می گذارید ذهن آزاد می شود. این زمان اضافی که صرف ولگردی ذهنی می شود به شما امکان می دهد که ایده های خلاقانه تر و متفاوت تری پیدا کنید که سبب بهبود پروژتان خواهد شد.

تنبلی سازنده مفهومی بود که آشنایی با آن برای شخص من خیلی رهایی بخش بود. خصوصا در هنگام نوشتن این کتاب. قبل از این که با تنبلی سازنده آشنا شوم همیشه با خودم کلنجار می رفتم، چون احساس می کردم گیر کرده ام، به بن بست نویسندگی خورده بودم و احساس می کردم نویسنده ای ضعیف، تنبل و ناتوان هستم. در واقع فرآیند خلاقیتی با این عظمت به زمان بیش تری نیاز داشت. ذهنم به استراحت نیاز داشت تا ول بگردد. اتمام این کتاب هفت ماه بیش تر از آن چه فکر می کردم به طول انجامید اما به خاطر همین هفت ماه کتابم 100برابر بهتر شد.

اگر به نتایجی که می خواهید نمی رسید کمی به خود وقت بدهید بروید و انرژی تان را جای دیگری متمرکز کنید و سپس با دیدی تازه به سر کارتان برگردید.

تنبلی مخرب:

این تنبلی زمانی رخ می دهد که ما از کاری که می دانیم باید انجام دهیم طفره می رویم و در عین حال می دانیم که این کارمان پیامد های منفی خواهد داشت. این عادت در آخر خیلی به ضررتان تمام خواهد شد.

دکتر پیچیل پی برده است که محرک اصلی تنبلی در رفتن از زیر کار نیست بلکه فرار از استرس است. تنبلی نوعی میل ناخودآگاه است برای این که همین حالا حس خوبی داشته باشیم و استرس کم تری را متحمل شویم.

اشتباه رایج همه ی ما این است که فکر می کنیم مردم عمدا تنبلی را انتخاب می کنند. در واقع بیش تر افرادی که با تنبلی درگیر هستند به محققین می گویند که احساس می کنند هیچ کنترلی روی آن ندارند و حق با آنهاست، چون آنها دلیل اصلی تنبلی را نمی دانند (تاکید می کنم تنبلی اینجا به معنای به تعویق انداختن کارها است).

اگر تنبلی عادت است باید این الگوی رفتاری بد (پرهیز) را با یک عادت مثبت (شروع کردن) جایگزین کنید. هر لحظه که احساس کردید تعلل می کنید و یا از کار سخت می پرهیزید از قانون 1،2،3،4،5استفاده کنید تا خود را وادار کنید که کار مهم مورد نیاز را شروع کنید.

استفاده 1،2،3،4،5 دنده ی مغزتان را عوض کرده و به قشر جلوی پیشانی مغز اجازه می دهد که به شروع شما کمک کند. هر بار که شما از این قانون استفاده می کنید جلوگیری از تنبلی و شروع کردن آسان تر می شود.

آندره از قانون پنج ثانیه برای رفع مشکل تنبلی و عمل کردن در راستای اهدافش استفاده کرده است. آندره 16سال دارد اما از همین حالا یاد گرفته است که چطور بر تنبلی غلبه کند. و نوشتن کتابش را شروع می کند. او می گفت همیشه بهانه داشته است این که: آماده نیستم، سرم شلوغ است، به قدر کافی باهوش نیستم. قانون پنج ثانیه به او کمک کرد از این بهانه عبور کند و حالا به نوشتن کتابش عمل می کند.

آندره به ما نشان می دهد که با هر سن و سالی و هر هدفی که داشته باشیم قدرت این را داریم که مالک خودمان باشیم. به داخل نگاه کنیم قدمی برداریم و چیزی را امتحان کنیم و زندگی مان را عوض کنیم.

همچنین که گفتم عادت دکمه ی چرت من هم نوعی تنبلی بود. حالا می فهمم چرا این کار موقتا من را از استرس های بزرگ زندگی ام رها می کرد. به همین دلیل بود که آن را می زدم. حالا که به گذشته فکر می کنم می بینم که این عادت را با استفاده از آیین آغاز از بین برده ام، یعنی همان قانون پنج ثانیه.

عادت دکمه ی چرت زدن من جای خود را به عادت مثبتی داد. شمارش 1،2،3،4،5و سپس بلند شدن و آغاز روز. هفت سال بعد هم چنان هر روز صبح برای این که از تخت خواب بیرون بیایم شمارش معکوس را انجام می دهم.

بنابراین در مجموع این گونه می توانید از قانون پنج ثانیه به طور موثر برای غلبه بر تنبلی استفاده کنید. با استفاده از آن خود را وادار به شروع کنید. از کارهای کوچک شروع کنید.

هر بار به مدت 15دقیقه به کارتان حمله ور شوید سپس استراحت کنید. خودتان را هم سرزنش نکنید که تاکنون کارها را به تعویق انداخته اید. شما انسان هستید.

همه ی این مسائل با عقل سلیم جور در می آید. شما فیلی را که در اتاق قرار دارد، ذره ذره می خورید. در این کتاب بارها و بارها تلاش کردم این نکته را یادتان دهم که اگر بر احساساتی که سبب بروز عادت های بدتان می شوند غلبه نکرده و خود را وادار به شروع فوری نکنید هرگز تغییر نخواهید کرد.

 

فصل دوازدهم: به نگرانی پایان دهید

ترک عادت نگرانی بیش از هر تغییر دیگری بر زندگی شما تاثیر مثبت خواهد گذاشت. شاید باور نکنید اما به شما یاد داده اند که چطور نگران باشید.

زمان کودکی مدام می شنیدید که پدر و مادرتان نگران هستند. مراقب باش لباس گرم بپوش وگرنه سرما می خوری و این قدر نزدیک تلویزیون نشین. ما در بزرگسالی وقت و انرژی زیادی را صرف نگرانی در مورد چیزهایی می کنیم که توان کنترلشان را نداریم و ممکن است مشکل ساز شوند. وقتی به پایان زندگی نزدیک می شوید آرزو می کنید ای کاش این کار را نمی کردید.

دکتر کارل پیلمر استاد دانشگاه کورنل و بنیان گذار پروژه ی Legacy است او با بیش از 1200شهروند بزرگسال در مورد معنای زندگی حرف زده است او شوکه شده بود از این که بیش تر افراد در اواخر زندگی خود از یک چیز پشیمان هستند، کاش این قدر وقتم را صرف نگرانی نمی کردم.

توصیه شان فوق العاده ساده و سرراست است. نگرانی یعنی هدر دادن این زندگی محدود و گران بها. می توانید نگرانی را ترک کنید و قانون پنج ثانیه این کار را به شما یاد می دهد.

نگرانی تنظیمات پیش فرضی است که وقتی توجه نمی کنید ذهن تان روی آن قرار می گیرد. نکته ی مهم این است که وقتی متوجه شدید که دارید به سمت نگرانی منحرف می شوید مچ خودتان را بگیرید و با استفاده از قانون پنج ثانیه کنترل ذهن تان را دوباره به دست بگیرید.

 

فصل سیزدهم: به دلهره پایان دهید

دلهره وقتی رخ می دهد که عادت نگرانی از کنترل خارج شود. من به عنوان کسی که در تمام طول عمر از دلهره رنج برده ام خوب میدانم که دلهره می تواند با شما چه کار کند و چقدر می تواند ترسناک باشد.

همچنین می دانم که چطور باید بر آن غلبه کنید. با استفاده از قانون پنج ثانیه در کنار راهبردی به نام تغییر چارچوب این کار را باهم انجام خواهیم داد. کلید غلبه بر دلهره این است که آن را درک کنید. اگر بتوانید وقتی به دلهره دچار شدید آن را درست تشخیص دهید و تغییر چارچوب دهید، خواهید توانست قبل از اینکه ذهن تان وارد حالت وحشت زدگی کامل شود افکارتان را ثبات بخشید. به مرور زمان و در اثر استفاده مداوم از قانون پنج ثانیه، دلهره شما ضعیف تر شده و به همان چیزی تبدیل می شود که در آغاز بوده است، نگرانی های ساده. همان طور که دیدیم، عادت نگرانی به راحتی قابل ترک است.

وقتی شما دچار اضطراب می شوید، در نوعی حالت آشفتگی جسمی به سر می برید. وقتی به شخصی می گویید که آرام باشد، در واقع دارید از آنها می خواهید از100کیلومتر در ساعت به0کیلومتر در ساعت برسند.

مثل اینکه بخواهید برای متوقف کردن قطار وحشت در مسیرش سنگ ریزه قرار دهید. این کار ممکن است قطار را از ریل خارج کند.

شغل من سخنرانی است. زیاد سخنرانی می کنم. 98سخنرانی در سال فوق العاده است، آیا استرس می گیرم؟بدون شک همیشه. اما کلک من این است این احساس را دلهره نمی نامم بلکه هیجان می نامم. چون از نظر فیزیولوژیکی دلهره و هیجان دقیقا یک چیز هستند.

بگذارید دوباره بگویم ترس و هیجان در بدن شما دقیقا یکسان هستند. تنها تفاوت هیجان و دلهره در نامی است که ذهن شما به آن اطلاق می کند.

اولین بار در سان فرانسیسکو بود که سخنرانی درست و حسابی انجام دادم. به یاد دارم که پشت صحنه ایستاده بودم و گوش می دادم که چطور اساتید دانشگاه پشت سرهم سخنرانی می کردند.

با خود فکر می کردم که این احمقانه ترین کاری است که تاکنون انجام داده ام. در مقایسه با این افراد باهوش من خیلی خنگ به نظر خواهم رسید. کف دستم عرق کرده بود، قلبم تند تند می زد، صورتم داغ شده بود، بدنم داشت برای اجرا آماده می شد داشت آماده می شد کاری انجام دهد.

اما به خودم گفتم دلهره دارم تمام این احساسات را به عنوان نشانه ای در نظر گرفتم که خبر از اتفاق بدی می دهند و این باعث شد دلهره ام بدتر شود.

می دانید نکته ی جالب چیست؟ شش سال بعد یعنی بعد از ارائه ی صدها سخنرانی هنوز هم وقتی پشت صحنه هستم بدنم دقیقا همان واکنش را نشان می دهد. دستم عرق می کند قلبم تند میزند، صورتم داغ می شود، زیر بغلم عرق می کند، دقیقا همان ترس را تجربه می کنم با این تفاوت که آن را در جهتی مثبت قرار می دهم.

هرچه بیش تر سخنرانی می کردم در هنگام سخنرانی راحتی و اعتماد به نفس بیش تری حس می کردم.

اما علی رغم این اعتماد به نفس زیاد نیز متوجه شدم که احساسات بدنم تغییری نمی کنند.

سپس به ذهنم خطور کرد شاید این روش آماده شدن بدن برای انجام کارهای جالب باشد پس تصمیم گرفتم به خودم بگویم که به جای دلهره، نام آن را هیجان بگذارم.

نمی دانستم که این کلک کوچک من از نظر علمی کاملا ثابت شده است. نام علمی آن ارزشیابی مجدد دلهره است.

تغییر چارچوب دلهره و تبدیل آن به هیجان واقعا جواب می دهد. خلاصه و ساده، قضیه این است که چون دلهره نوعی حالت برانگیخته است به راحتی می توان مغز را متقاعد کرد که تمام این احساسات فقط هیجان هستند.

این کار بهتر از این است که به خود بگویید آرام باش. در هنگام به کارگیری این تکنیک در آزمایشات، از آواز خوانی کارائوکه گرفته تا سخنرانی در جلوی دوربین و دادن امتحان ریاضی، شرکت کنندگانی که می گفتند من هیجان زده هستم در تمام مراحل بهتر از شرکت کنندگانی عمل می کردند که می گفتند دلهره دارم. تغییر چارچوب دلهره و تبدیل آن به شور و شوق جواب می دهد.

همین که احساس کردید دلهره بدنتان را در بر می گیرد، کنترل ذهن تان را در دست بگیرید 1،2،3،4،5 و به خود بگویید خیلی هیجان زده هستم و خود را وادار به حرکت کنید.

 

فصل چهاردهم: بر ترس غلبه کنید

ترس باعث می شود کارهای احمقانه بکنید. یکی از بزرگ ترین ترس های من این است که در یک سانحه ی هوایی بمیرم وقتی سوار هواپیما می شدم خیلی عجیب رفتار می کردم.

داستان های خرافی زیادی را در مورد پرواز باور کرده بودم. اول به سالن نگاه می کردم، زنان بچه دار، مردان و زنان یونیفرم پوش، کشیش ها، راهبه ها، افراد معلول و مهربان در آن نشسته اند. سپس به خود می گفتم خداوند اجازه نمی دهد هواپیما با این همه انسان خوب سقوط کند.

این فکر من را تا درب هواپیما می برد. بعد از آن هر صدای تق و توقی که از هواپیما بلند می شد قلبم نزدیک بود از سینه در بیاید. من با استفاده از قانون پنج ثانیه و شکل خاصی از ارزشیابی مجدد دلهره که “افکار پشتیبان” نام دارد، بر ترس از پرواز غلبه کردم. شما نیز می توانید به همین شیوه از قانون پنج ثانیه برای غلبه بر ترس استفاده کنید.

اولا قبل از هر سفری من برای خودم پشتیبان ایجاد می کنم. فکر پشتیبان فکری است که به سفر مورد نظر ارتباط دارد و اگر ترس بر من غالب شود این فکر به دادم می رسد. برای شروع به سفر فکر می کنم، به جایی که می روم، به این که وقتی به آنجا رسیدم در مورد چه چیزی احساس هیجان خواهم کرد.

اگر بخواهم پیش دوستانم در ایداهو بروم فکر پشتیبانم این است که از کوه بالا بروم .

اگر بخواهم به جلسه ای در شیکاگو بروم به صرف شام با مشتری فکر می کنم. وقتی تصویر مشخصی در ذهنم ایجاد شد بقیه ی کار آسان است.

این استفاده از قانون پنج ثانیه شکلی است که محققین آن را نقشه ی(اگر، آن گاه)می نامند.

در این روش با ایجاد نقشه ی پشتیبان از قبل می توانید خود را کنترل کنید. نقشه ی اول این است که دلهره نگیرید. اما اگر سوار هواپیما شوم و احساس دلهره کنم نقشه ی دومی دارم، از قانون پنج ثانیه و فکر پشتیبانم استفاده می کنم تا بر ترسم غلبه کنم.

تحقیقات نشان می دهد که این نوع نقشه ی” اگر_آن گاه” می تواند نرخ موفقیت را تا سه برابر افزایش دهد. با این وجود هنوز هم در مواجهه با ترس های دیگر از قانون پنج ثانیه استفاده می کنم. قبل از این که مذاکره یا گفتگوی سختی داشته باشم فکر پشتیبان را ایجاد می کنم.

مثلا تصور می کنم مذاکره یا گفتگو به خوبی پیش رفته است. خصوصا تصور می کنم که طرف گفتگو من را بغل می کند و به خاطر گفتگوی عالی از من تشکر می کند. این فکر من را محکم، حاضر و قوی نگه می دارد.

وقتی با ترس وارد گفتگو می شوید، نمی توانید بهترین خود باشید، چون ذهن تان درگیر مدیریت ترس است. اما اگر فکر پشتیبان داشته باشید، این کار به شما اجازه می دهد هر لحظه ای که دیدید ذهن تان دچار ترس می شود بر آن غلبه کنید.

به یاد داشته باشید که گرچه ترس ها و عادات شما می توانند ظرف پنج ثانیه توجه شما را بربایند، اما شما هم می توانید ظرف پنج ثانیه کنترل را دوباره در دست بگیرید و همیشه همین کار را بکنید. بر ذهن خود مسلط شوید تا همه چیز ممکن شود.

 

فصل پانزدهم: ایجاد اعتماد به نفس واقعی

اشتباه رایج بسیاری از افراد این است که فکر می کنند اعتماد به نفس به شخصیت ربط دارد. اعتماد به نفس صرفا به این معناست که شما به خودتان و ایده های تان و توانایی هایتان ایمان دارید.

هر کسی می تواند یاد بگیرد که اعتماد به نفس بیشتری داشته باشد. اعتماد به نفس جزو ویژگی های شخصیتی نیست. بلکه یک مهارت است.

شاید شما یک شخص برون گرا باشید و زیاد حرف بزنید، اما این به معنای بالا بودن اعتماد به نفس شما نیست. ممکن است پر حرف ترین شخص اتاق در واقع متزلزل ترین فرد باشد و تنها چیزهایی را بگوید که به نظرش نزد دیگران چهره ی بهتری برایش ایجاد می کنند.

من نیز برای مدت زیادی پر حرف و زورگو بودم اما نسبت به خودم، ایده هایم و توانایی هایم احساس ناامنی می کردم.

ساکت ترین فردی که شما می شناسید ممکن است بالاترین اعتماد به نفس را داشته باشد. بهترین دوست شما که فردی درون گراست ممکن است با اعتماد به نفس زیادی به ایده هایش اعتقاد داشته باشد (و از این که شما در مورد ایده هایش از او سوال نمی کنید ناراحت شود) اما بترسد حرفش را بزند، چون صورتش قرمز می شود. او به ایده هایش اعتماد دارد، کافیست کمی شجاعت داشته باشد تا از ترس از مورد قضاوت واقع شدن عبور کند.

من تجربه ای داشته ام که پیوند بین اعتماد به نفس، شجاعت و شخصیت را به خوبی نشان می دهد. همچنین این تجربه، آن غرور اصیلی را به شما نشان خواهد داد که وقتی می گویید 1،2،3،4،5 و خود را وادار می کنید که از منطقه ی راحتی تان خارج شوید، آن را احساس خواهید کرد.

اخیرا این فرصت فراهم شده که در شرکت سیسکو سخنرانی کنم. یعنی در بزرگترین شرکت فناوری و خدمات شبکه در دنیا. چند ماه بعد دوباره من را دعوت کردند که سخنرانی مشابهی انجام دهم این بار برای گروه مهندسین ارشد.

وقتی برای سخنرانی دوم به آنجا رسیدم مردی پیشم آمد و با هیجان و صمیمیت زیادی به من خوشامد گفت. من که از اهالی شرق آمریکا هستم هیچ چیز را بیش تر از بغل کردن دوست ندارم. به سختی می توانست هیجانش را کنترل کند گفت چیز جالبی در مورد قانون پنج ثانیه دارد که می خواهد به من بگوید.

چند ماه قبل من را دیده بود که درسیسکو سخنرانی کرده ام، در آن سخنرانی مانند بسیاری از سخنرانی های دیگرم به مخاطبین تکلیفی دادم که در خانه با استفاده از قانون پنج ثانیه آن را انجام دهند: امروز با استفاده از قانون پنج ثانیه خودت را به سه فرد غریبه معرفی کن، سپس توضیح دادم که باید این تکلیف را چطور انجام دهند.

به غریزه ی خود توجه کنید و حواس تان به لحظه ای باشد که احساس می کنید به سمت کسی کشیده می شوید. این همان لحظه ی تلنگر است. آن را در چنگ بگیرید شمارش را شروع کنید 1،2،3،4،5و سپس ظرف پنج ثانیه قبل از این که ذهن تان شما را از این کار منصرف کند به طرف شخص مورد نظر حرکت کنید.

سپس به مخاطبین توضیح دادم که وقتی این تکلیف ساده را انجام دادند باید انتظار چه چیزی را داشته باشند. به محض این که کسی را دیدند که به آشنایی با وی علاقمند هستند ذهن شان پر می شود از هزار و یک بهانه برای این که نباید به سمت او بروند و خود را معرفی کنند.

وای صبر کن، با کس دیگری حرف می زند نباید بی ادبی کنی، به نظر مشغول می آید پس بعدا با او حرف خواهم زد، به گوشی اش نگاه می کند پس دلش نمی خواهد کسی مزاحمش شود، وقت زیاد است پس در استراحت بعدی این کار را می کنم.

تمام این چیز هایی که به ذهن تان می رسد نادرست است. ذهن تان سعی دارد شما را منحرف کند بعد از این که دوست مهندسم تکلیف من را مرور کرد گفت که در هنگام اجرای این تکلیف چه اتفاقی برایش افتاده است.

بعدا از سخنرانی من در سیسکو، او در راهرو بود و آن لحظه ی تلنگر را احساس کرد. جان چیمبرز مدیرعامل سیسکو با گروهی از رهبران ارشد داشت از آن جا رد می شد، بد نیست بدانید که جان چیمبرز از هر نظر در شرکت سیسکو اسطوره است.

چقدر آدم بزرگی است چیمبرز، به مدت بیست سال مدیرعامل سیسکو بود و فردای آن روز قرار بود اعلام کند از سمت مدیرعاملی کناره گیری می کند و جای خود را به چاک رابینز می دهد.

پس دوست جدید من که تازه قانون پنج ثانیه را یاد گرفته بود آن جا در راهرو ایستاده بود، چیمبرز را دید و غریزه هایش فعال شد. فورا احساس کرد که باید پیش چیمبرز برود خودش را معرفی کند و به خاطر الهام هایی که از او گرفته بود تشکر کند.

همچنین می خواست بگوید که چقدر از این که کارمند سیسکو است احساس غرور می کند. گفت می دانستم باید این کار را بکنم و باید خود را وادار کنم اما همان جا خشکم زد.

توضیح داد که حس می کرد فلج شده است، می گفت که چون درون گرا هستم این کارها برایم آسان نیست. آن لحظه گذشت، قهرمانش راهرو را پشت سر گذاشت و او باقی روزش را صرف سرزنش کردن خود کرد که چرا با او حرف نزده است اما خوشبختانه این پایان داستان نیست.

صبح روز بعد دوست جدید من داشت در کنار خلیج سان دیگو در پارک آمبارکادرو می دوید این مسیر زیبا مثل همیشه پر از افرادی بود که می دویدند، پیاده روی می کردند و یا سوار دوچرخه بودند. او نیز ایرفون همراهش بود و داشت با آن به موسیقی گوش می داد ناگهان چه کسی را در جلوی خود دید؟درست است جان چیمبرز را.

چیمبرز تنها بود ایرفون داشت و او هم می دوید. دوستم گفت که می دانست حالا وقتش است یا حالا یا هرگز. گفت فورا نگران این شدم که مبادا مزاحمش شوم و کارم بی ادبی باشد اما همین که دیدم دارم تعلل می کنم شمارش معکوس را شروع کردم 1،2،3،4،5، سرعتش را بیش تر کرد تا به چیمبرز رسید دستی به شانه اش زد به خاطر مزاحمت از او پوزش طلبید و سپس توضیح داد که چطور همیشه دلش می خواسته شخصا به خاطر این مسیر شغلی فوق العاده در شرکت سیسکو از او تشکر کند.

این دو مرد دست از دویدن برداشتند و همراه هم در پارک شروع به قدم زدن کردند. دوستم می گفت چیمبرز خوشحال و مجذوب شده بود. در مورد انواع و اقسام موضوعات باهم حرف زدند کار، زندگی و حتی ایده ی دوستم برای پروژه ای که داشت رویش کار می کرد.

در پایان گفتگو چیمبرز با او دست داد، برای این آشنایی از او تشکر کرد و نام شخص ارشدی که مسئول بخش نوآوری شرکت بود، به او گفت. چیمبرز گفت اسم من را به او بگو، بگو که باهم حرف زده ایم و من گفته ام ایده ات را با او در میان بگذاری.

او آنقدر خوش حال بود که از خوش حالی می درخشید، طوری که وقتی داستانش را تعریف می کرد اتاق روشن شده بود. این مهم ترین اتفاق مسیر شغلی من بوده است مل. و اگر قانون پنج ثانیه نبود هرگز این اتفاق نمی افتاد نمی دانم چطور از تو تشکر کنم.

نکته ی این داستان شجاعت روزمره و تاثیر آن در ایجاد اعتماد به نفس است. این تجربه ی استثنائی قابلیت این را دارد که چیزهای زیادی را عوض کند نه فقط یک شغل را. اگر او به استفاده از این قانون ادامه دهد و به حرف غریزه اش گوش دهد ممکن است مسیر کل زندگی اش عوض شود.

به یاد داشته باشید اعتماد به نفس در اثر استفاده از شجاعت روزمره ایجاد می شود. این همان چیزی بود که او تجربه کرد. زیبایی پی بردن به این که می تواند روی خودش حساب کند، هر قدر این دوست مهندس من از شجاعت روزمره استفاده کند اعتماد به نفس وی بیش تر خواهد شد.

به یاد داشته باشید که اعتماد به نفس در اثر همان کارهای کوچکی ایجاد می شود که هرروز انجام می دهید و سبب اعتماد تان به خودتان می شود.

 

فصل شانزدهم: دنبال کردن علاقه

طی این سال ها سوالات زیادی در مورد از من پرسیده اند که چطور باید علاقه و هدف خود را پیدا کنیم.

تا حالا کسی از من نپرسیده است که چطور باید به علاقه ام فکر کنم، چون پیدا کردن علاقه فرآیند فعالی است و قانون پنج ثانیه ابزار فوق العاده ای است که وقتی فرصت ها ظاهر شوند به درد شما می خورد. آن چه نمی گذارد مردم علایق خود را پیدا کنند این است که نمی توانند از افکار خود خارج شده و به مرحله ی عمل قدم بگذارند.

وقتی از قانون پنج ثانیه استفاده کردید تا 1،2،3،4،5خود را وادار به شروع کاوش کنید و همین که فرصت ها ظاهر شدند به سمت شان شیرجه بزنید از نتایج کار شوکه خواهید شد.

کاوش را آغاز کنید

چطور کاوش کنیم؟ بهترین راهنمای ممکن را استخدام کنید کنجکاوی خودتان را.

کنجکاوی یعنی این که غرایز شما چطور می توانند سبب شوند به چیزی توجه کنید که برای دل تان مهم است. اگر نمی توانید به چیزی فکر نکنید این چیز را به تفریح جدید تان تبدیل کنید.

به حسادت هم توجه ویژه داشته باشید. اگر متوجه شدید به کسی حسادت می ورزید این احساس را بکاوید، به چه ابعادی از زندگی این فرد حسادت می کنید؟ این کار می تواند به شما نشان دهد که واقعا چه چیزی می خواهید.

سپس خود را وادار کنید گام های ساده ای برای کاوش آن موضوع بردارید. در مورد آن مطالعه کنید، آموزش های تصویری ببینید، بامردم حرف بزنید، به کلاس بروید و برایش برنامه بنویسید.

آن چه به مرور زمان رخ خواهد داد سبب تعجب تان خواهد شد. ممکن است شما به عکاسی علاقه داشته باشید. وقتی کریس پنج سال قبل با قانون پنج ثانیه آشنا شد مدیر اطلاعاتی ارشد بانک بود (و هنوز هم هست) اما او همیشه عاشق عکاسی بوده است.

او از این قانون استفاده کرد تا خود را مجبور کند دنبال علاقه اش برود و توانست چند بار عکس های را روی جلد مجله ببرد و چندین جایزه ببرد، حالا یک عکاس حرفه ای است. اگر به حرف دلتان گوش کنید و کار کنید می توانید همه چیز را ممکن کنید.

 

فصل هفدهم: روابط خود را غنی کنید

در فلوریدا در جلسه فروش یک شرکت خرده فروشی صحبت می کردم. بعد از جلسه، مرد بلند قدی به نام دان به من نزدیک شد، او پنجاه و چند ساله بود، ریش داشت و روی پیراهن نخی اش کت اسپورت پوشیده بود. گفت می خواهد در مورد قانون پنج ثانیه چیزی به من بگوید.

دان برای خودش نسخه ای از این قانون را داشت که زندگی اش را عوض کرده بود. او چند سال قبل تصمیم گرفته بود که هیچ حرف مهمی را ناگفته نگذارد.

سپس تعریف کرد که چطور بر حسب غریزه خودش را وادار کرده بود چیزی به دخترش بگوید که کل رابطه شان را دگرگون کرده بود. دخترش آمبر و همسرش طی این سال ها کسانی را وارد خانواده ی خود کرده بودند که به مشکل برخورده بودند.

آن ها همچنین به صورت داوطلبانه در انجمن خود کار می کردند و تا حالا چندین سفر خدماتی انجام داده بودند. دان به آن ها گفته بود که چقدر تحسین شان می کند، او شیوه ی زندگی آنان را تحسین می کرد و الگویی را که به سایر انسان ها در مورد زندگی نشان می دادند دوست داشت او گفت که چقدر به دخترش آمبر افتخار می کند.

سپس به من گفت درست قبل از این که بخواهم حرفم را بزنم خیلی ترسیده بودم تصور کن می ترسیدم حرفم را بزنم، چون می ترسیدم احساساتی شوم.

او گفت بعد از این گفتگو رابطه اش با دخترش دیگر مثل سابق نبود. حالا آنها از هر زمانی به هم نزدیک تر هستند و این تجربه باعث شده است او ترغیب شود و براساس این قانون زندگی کند، هیچ حرف مهمی نباید ناگفته بماند.

صمیمیت شجاعت می خواهد این که به خاطر گفتن حرف دل مان احساساتی شویم و یا کسی را آزاده خاطر کنیم خیلی ترسناک است. اما نتایج این کار فراتر از انتظار است.

سال ها قبل کورتنی به رابطه اش با پدرش پایان بخشیده بود اما حالا می خواست جبران کند او مثل سابق بیش از حد به قضیه فکر نکرد. بلکه با استفاده از قانون پنج ثانیه به غریزه اش اعتماد کرد و گوشی را برداشت و به پدرش زنگ زد سپس با صدای بلند1،2،3،4،5شمرد و دکمه ی تماس را زد. عوض کردن زندگی فقط پنج ثانیه طول می کشد.

از ابتدا گفتم که قانون پنج ثانیه ساده است اما هیچ وقت نگفتم گفتن آن آسان خواهد بود. حقیقت کوتاه ترین فاصله بین دو نفر است و می تواند رابطه ی شما را نجات دهد. سکوت باعث ایجاد فاصله می شود حقیقت پیوند واقعی را آشکار می کند همان طور که ناتاشا متوجه شد. ناتاشا بعد از فوت ناگهانی مادرش از زندگی بیزار شده بود، خوش بینی او از بین رفته بود و تنها چیزی که در آینده می دید چیزهای منفی بود.

نگران رابطه اش با دوست پسرش بود و از این قانون پنج ثانیه استفاده کرد تا 1،2،3،4،5 از ته دلش حرف بزند و احساس واقعی اش را بگوید که رابطه شان غیر قابل تحمل بود. او حرف دلش را زد و نتیجه شگفت انگیز بود. بجای این که این حقیقت رابطه را از بین ببرد آن ها را به هم نزدیک تر کرد آن ها حالا باهم نامزد کرده اند.

یک لحظه شجاعت می تواند روز شما را تغییر دهد. یک روز می تواند یک زندگی را عوض کند و یک زندگی می تواند دنیا را عوض کند.

 

 

 پیام اصلی ملانیا رابینز

قانون ۵ ثانیه به نظر خیلی ساده است؛ اما تاثیر فوق العاده ای دارد. تا به حال، هزاران نفر در سراسر جهان توانسته اند با انجام این کار کوچک در زندگیشان تغییراتی بزرگ ایجاد کنند. پس از همین حالا تصمیم بگیرید تا با استفاده از خلاصه کتاب قانون ۵ ثانیه، زندگیتان را تغییر دهید و به جمع افراد موفق و عملگرا بپیوندید.

خلاصه کتاب قانون ۵ ثانیه را مطالعه کردید. امیدواریم نکات بسیار خوبی را از این مقاله آموخته باشید. قانون ۵ ثانیه از جدیدترین و موثرترین قوانین برای موفقیت است که برای اجرای آن، نیازی به انجام کارهای سخت نیست شما می توانید از قانون ۵ ثانیه برای اقدام کردن و پیشرفت خود استفاده کنید.

دیگر غبطه خوردن به موفقیت دیگران کافی است. اگر ایده‌های بی‌نظیری به ذهنتان می‌رسد ولی هیچ کاری برای محقق کردن آن‌ها نمی‌کنید، زمان آن رسیده است که قانون پنج ثانیه را به کار ببندید و با این قانون زندگی خودتان را متحول کنید.

 

سایر آثار ملانیا رابینز:

 

 

 

www.elmema.com

 

 

www.elmema.com

این صفحه را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

تلگرام telegram

اشتراک گذاری در تلگرام (کلیک کنید)

اشتراک گذاری در واتس آپ (کلیک کنید)

 

animated-down-arrow

از مشاوره رایگان استفاده کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو تست های آنلاین دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات بهبود فردی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو داستان های کوتاه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات موفقیت دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات مدیریتی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات شاد زیستن دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات امید به زندگی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات یک دقیقه مطالعه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو کل مقالات دیدن کنید، بهترین ها برای شما… (کلیک کنید)

تلگرام علم ما

تلگرام علم ما (کلیک کنید)

Medium_20160928095241745_1111111111

اینستاگرام علم ما (کلیک کنید)

 

 

درباره ی شبنم مرزبان

شبنم هستم، نویسنده سایت خووووووووووووووب علم ما و سرپرست نویسندگان سایت علم ما. حال خوب ساختنی هست و علم ما فقط وسیله هست :)

مطلب پیشنهادی

https://elmema.com/

لیست معروف ترین کتاب های خودشناسی و بهبود فردی

لیست معروف ترین کتاب های خودشناسی لیست معروف ترین کتاب های موفقیت لیست معروف ترین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *