چرا کارها را عقب میاندازیم؟ ارتباط اهمالکاری با ذهن
تا حالا شده کاری را که میدانید مهم است، بارها به تعویق بیندازید؟
مثلا تصمیم بگیرید ورزش را شروع کنید، مقالهای بنویسید، یک مهارت جدید یاد بگیرید، اتاقتان را مرتب کنید یا یک کار عقبافتاده را تمام کنید؛ اما هر بار به خودتان بگویید: «بعدا انجامش میدهم».
گاهی حتی زمان کافی هم دارید، کار هم آنقدرها سخت نیست، اما باز هم شروع نمیکنید. گوشی را چک میکنید، سراغ کارهای کماهمیتتر میروید، کمی استراحت میکنید یا خودتان را با هر چیزی سرگرم میکنید تا مجبور نباشید سراغ همان کاری بروید که مدتهاست عقب افتاده است.
در چنین شرایطی معمولا اولین قضاوتی که درباره خودمان داریم این است: «من تنبلم»، «اراده ندارم» یا «اصلا آدم منظمی نیستم».
اما همیشه مسئله کمبود اراده نیست.
گاهی چیزی که ما را از شروع کردن بازمیدارد، ذهن و الگوهای ذهنیای است که پشت رفتار ما قرار گرفتهاند. برای همین، اگر میخواهیم با اهمالکاری مقابله کنیم، فقط نباید روی رفتارمان تمرکز کنیم؛ بلکه لازم است ببینیم ذهن ما قبل از هر تعلل، چه چیزی به ما میگوید. با علم ما همراه باشید.
اهمالکاری دقیقا چیست؟
اهمالکاری یعنی آگاهانه انجام دادن یک کار مهم را به زمان دیگری موکول کنیم، حتی وقتی میدانیم این تاخیر ممکن است برایمان پیامد منفی داشته باشد.
نکته مهم این است که اهمالکاری همیشه به معنای «انجام ندادن» نیست. گاهی ما تمام روز مشغول کار هستیم، اما دقیقا از انجام دادن مهمترین کاری که باید انجام دهیم فرار میکنیم.
مثلا ممکن است برای یک ساعت ایمیلها را بررسی کنیم، خانه را مرتب کنیم، در شبکههای اجتماعی بچرخیم یا کارهای ساده را انجام دهیم؛ اما نوشتن آن گزارش مهم را به فردا موکول کنیم.
بنابراین مشکل همیشه این نیست که «کاری انجام نمیدهیم»؛ گاهی مشکل این است که کاری را که بیشترین اهمیت را دارد، شروع نمیکنیم.
چرا شروع کردن اینقدر سخت است؟
یکی از دلایل مهم اهمالکاری، احساساتی است که یک کار در ذهن ما ایجاد میکند.
فرض کنید قرار است کاری را انجام دهید که برایتان مهم است. ممکن است ذهن شما بلافاصله با افکاری مانند اینها واکنش نشان دهد:
- «اگر نتوانم درست انجامش بدهم چه؟»
- «خیلی سخت است»
- «الان انرژی ندارم»
- «باید اول همه چیز آماده باشد»
- «بعدا که حالم بهتر شد انجامش میدهم»
- «باید یک زمان مناسب پیدا کنم»
- «اگر شروع کنم، باید تا آخرش بروم»
در ظاهر، اینها فقط چند فکر ساده هستند؛ اما همین افکار میتوانند احساس اضطراب، ترس، فشار، خستگی یا بیحوصلگی ایجاد کنند.
ذهن برای اینکه از این احساس ناخوشایند فاصله بگیرد، سادهترین راه را پیشنهاد میکند: فعلا انجامش نده.
و این همان نقطهای است که اهمالکاری شروع میشود.
اهمالکاری همیشه از تنبلی نمیآید!
یکی از اشتباهات رایج این است که هر نوع تعلل را به تنبلی نسبت دهیم.
ممکن است فردی بسیار سختکوش باشد، اما در انجام یک کار خاص دائما تعلل کند. چرا؟
چون ممکن است آن کار برای او با یک احساس یا باور ناخوشایند گره خورده باشد.
برای مثال، فردی که از اشتباه کردن میترسد ممکن است شروع یک پروژه را عقب بیندازد. فردی که احساس میکند به اندازه کافی توانمند نیست، ممکن است از انجام کاری که احتمال قضاوت شدن در آن وجود دارد فرار کند. فردی که همیشه از خودش انتظار عملکرد عالی دارد، ممکن است آنقدر منتظر شرایط ایدهآل بماند که در نهایت هیچ کاری را شروع نکند.
پس گاهی پشت جمله «حوصله ندارم» یک مسئله عمیقتر وجود دارد.
ترس از شکست؛ یکی از پنهانترین دلایل تعلل
گاهی ما یک کار را عقب میاندازیم، نه به این دلیل که نمیخواهیم موفق شویم، بلکه به این دلیل که از شکست خوردن میترسیم.
شروع کردن یعنی وارد عمل شدن و وارد عمل شدن یعنی احتمال نتیجه نگرفتن.
اگر کاری را شروع نکنیم، هنوز میتوانیم با خودمان بگوییم:
«اگر انجامش میدادم، حتما موفق میشدم»
اما وقتی شروع میکنیم، نتیجه واقعی مشخص میشود.
به همین دلیل، برای بعضی افراد شروع نکردن نوعی محافظت از خود در برابر شکست است.
ذهن با عقب انداختن کار، موقتا احساس امنیت بیشتری ایجاد میکند.
گاهی اهمالکاری از یک باور قدیمی شروع میشود
بسیاری از افکاری که امروز درباره خودمان داریم، یکشبه به وجود نیامدهاند. ممکن است فردی سالها پیش بارها شنیده باشد:
- «تو هیچوقت کاری را درست انجام نمیدهی»
- «خیلی بینظمی»
- «تو آدم موفقی نمیشوی»
- «بقیه از تو بهترند»
- «باید همیشه بهترین باشی»
تکرار چنین پیامهایی میتواند به مرور بر تصویری که فرد از خودش دارد تاثیر بگذارد. در بزرگسالی ممکن است این پیامها دیگر با صدای دیگران شنیده نشوند؛ بلکه به شکل صدای درونی خودمان ظاهر شوند.
مثلا قبل از شروع یک کار، ذهن میگوید:
«تو از پسش برنمیای»
«باز هم خرابش میکنی»
«تو آدم منظمی نیستی»
«اصلا چه فایدهای دارد؟»
و وقتی چنین افکاری فعال میشوند، تعلل میتواند تبدیل به واکنش طبیعی فرد شود.
اگر مشکل از ذهن باشد، فقط تکنیکهای مدیریت زمان کافی نیستند…
برنامهریزی، فهرست کارها، تعیین زمان و استفاده از یادآورها میتوانند مفید باشند؛ اما اگر پشت اهمالکاری یک الگوی ذهنی عمیق وجود داشته باشد، ممکن است بعد از مدتی دوباره همان رفتار برگردد.
مثلا فردی که باور دارد «باید همه کارها را کامل انجام دهم»، حتی اگر بهترین برنامهریزی دنیا را داشته باشد، ممکن است باز هم شروع کار را عقب بیندازد.
یا کسی که در ذهن خود باور دارد «من آدم بینظمی هستم»، ممکن است چند روز برنامهریزی کند و بعد با کوچکترین شکست، دوباره همان تصویر قدیمی از خودش فعال شود.
اینجاست که توجه به ذهن و باورهای پشت رفتار اهمیت پیدا میکند.
بازنویسی ذهن؛ تغییر از ریشه!
بازنویسی ذهن به معنای نادیده گرفتن واقعیت یا تکرار جملات مثبت بدون توجه به مشکلات واقعی نیست.
منظور این است که الگوهای فکری و باورهایی را که روی احساسات و رفتارهای ما تاثیر میگذارند، شناسایی کنیم و یاد بگیریم آنها را آگاهانه بررسی و اصلاح کنیم.
مثلا به جای اینکه بگوییم:
«من همیشه کارها را عقب میاندازم.»
میتوانیم بررسی کنیم:
«چه زمانی کارها را عقب میاندازم؟»
«چه فکری باعث میشود شروع نکنم؟»
«این فکر از کجا آمده است؟»
«آیا واقعا درست است؟»
«آیا میتوانم شکل دیگری به این فکر بدهم؟»
این تغییر، تفاوت مهمی ایجاد میکند.
چون دیگر به جای جنگیدن با خودمان، شروع میکنیم به شناختن الگویی که رفتارمان را هدایت میکند.
شاید مشکل تو تنبلی نباشد!
اگر بارها تصمیم گرفتهای کاری را انجام دهی اما هر بار آن را عقب انداختهای، خودت را سریعا با برچسبهایی مثل «تنبلم»، «بیارادهام» یا «آدم نامنظمی هستم» قضاوت نکن.
گاهی مسئله، ناتوانی در انجام کار نیست؛ بلکه الگوی ذهنیای است که درست قبل از شروع فعال میشود.
ممکن است از شکست بترسی، از قضاوت شدن فرار کنی، انتظار داشته باشی همه چیز بینقص باشد یا در ذهن خودت باور کرده باشی که توانایی انجام آن کار را نداری.
شناخت این الگوها میتواند اولین قدم برای تغییر باشد.
چون وقتی میفهمی چه فکری تو را متوقف میکند، میتوانی روی تغییر همان فکر کار کنی.
دوره «بازنویسی ذهن»؛ برای تغییر الگوهایی که زندگیمان را هدایت میکنند:
اگر احساس میکنید بعضی رفتارها و مشکلات در زندگیتان بارها تکرار میشوند و با وجود تلاش زیاد هنوز نمیدانید چرا تغییر کردن برایتان سخت است، شاید وقت آن رسیده باشد که فقط روی رفتارها کار نکنید و به سراغ الگوهای ذهنی پشت آنها بروید.
دوره «بازنویسی ذهن» با هدف کمک به شناخت افکار، باورها و الگوهای ذهنی شکل گرفته است؛ الگوهایی که میتوانند روی انتخابها، احساسات و رفتارهای روزمره ما تاثیر بگذارند.
در این مسیر یاد میگیرید به جای اینکه فقط با نتیجه مشکل بجنگید، ریشههای ذهنی آن را ببینید، بررسی کنید و برای ایجاد تغییر آگاهانه قدم بردارید.
اگر بارها گفتهاید «میدانم باید شروع کنم، اما نمیتوانم»، شاید مسئله فقط نداشتن اراده نیست؛ شاید لازم باشد ذهنی را که مانع شروع شدن میشود، بهتر بشناسید.
دوره «بازنویسی ذهن» میتواند شروعی برای این شناخت و تغییر باشد.
دوره بازنویسی ذهن (کلیک کنید)
علم ما مشاوره و کوچ فردی و کسب و کار، لایف و بیزینس کوچینگ 
من واقعا در این زمینه مشکل دارم. نیاز دارم یکی هولم بده
جالب بود که فهمیدم اهمالکاری همیشه از تنبلی نیست و ذهن ما هم نقش مهمی در اون داره