معرفی و خلاصه کتاب عشق هرگز کافی نیست از آرون تی بک
(Love is never enough)
خلاصه و معرفی از: آزاده جوانبخت
معرفی آرون تی بک
آرون تی بک (Aaron T. Beck) ١٩ جولای ١٩٢١ در پراويدنس رود، به دنيا آمد.
در سال ١٩٤٢ مدرك كارشناسى خود را از دانشگاه براون دريافت كرد.
در سال ١٩٤٦ موفق به گرفتن دكتراى روان پزشکی خود از دانشگاه ييل شد، ولى به خاطر ماهيت اسرارآميز روانكاوى از كار در رشته روانپزشکی منصرف شد.
در سال ١٩٦٠ شناخت درمانى در دانشگاه پنسيلوانيا توسط بك بهعنوان يك نوع رواندرمانی براى افسردگى به وجود آمد.
بك در نظريه آسیبشناسی روانى خود از شناختهای ناسازگارانه و نگرشهای کژ کار، يا در مورد افسردگى از فرضهای ایجادکننده افسردگى سخن میگوید.
بسیاری از مردم وی را برای شناخت درمانی میشناسند.
تئوری وی بهطور گسترده برای درمان بیماری اختلال افسردگی اساسی به انگلیسی (major depression disorder) به کار برده میشود.
بک، همچنین یک تست روانشناسی را طراحی کردهاست که در آن فرد آزمایش شونده، پرسشنامهای را پر کرده و نتیجه آن را (Self-report inventory) میتواند بدون نیاز به کمک پرسشگر مورد بررسی قرار دهد.
آزمون تصور از خود بک (BSCT)پرسشنامه افسردگی بک (BDI)و پرسشنامه اضطراب بک (BAI) از جمله پرسشنامههایی است که اعتبار و روایی بالایی دارند.
دختر وی جودیث اس. بک نیز یک پژوهشگر در رشته شناخت درمانی میباشد.
مترجمین کتاب عشق هرگز کافی نیست
این کتاب توسط مهدی قراچه داغی ترجمه شده و انتشارات ذهن آویز آن را به چاپ رسانده است.
درباره کتاب عشق هرگز کافی نیست
«عشق هرگز کافی نیست» نوشته پروفسور آرون تیبک ، شیوههایی نو برای حل مشکلات زناشویی و خانوادگی براساس شناخت درمانی را معرفی میکند. این کتاب به سبب نگاه کاربردی و مسالهمحوری که دارد با استقبال بسیاری رو بهرو شده است و برگردان فارسی آن بیش از ۳۰ بار تجدید چاپ شده است.
پروفسور تیبک پایهگذار و مبتکر مکتبی است که انقلابی در درمان بیماریهای روانی پدید آورده و چشماندازی روشن و امیدبخش ترسیم کردهاست. «شناخت درمانی» که در آغاز با طرح اصول کلی آن مطرح شد، به سرعت مورد استقبال روانشناسان و روان درمانگران قرارگرفت و تکنیکهای آن به طور گسترده، در زمینههای مختلف ازجمله رفع اختلافات خانوادگی و تقویت روحیه و بهبود روابط انسانی کاربرد یافت.
آیا به راستی مشکلات زناشویی غیرقابل حل است و آنچنان که گاه اینجا و آنجا گفته و شنیده میشود تنها دو راه وجود دارد: طلاق یا تحمل و خودکشی تدریجی؟! ریشه مشکلات زناشویی در کجاست و چگونه میتوان به حل و رفع آن پرداخت؟
کتاب عشق هرگز کافی نیست پاسخی است به این پرسشها، پاسخی که جوهره آن را به سادگی میتوان در یک کلام خلاصه کرد: تفاهم!
نه فصل نخست به طرح مسایلی اختصاص یافتهاست که در اغلب ازدواجها وجوددارد:
فصل اول ) قدرت تفکر منفی: چگونه برداشتهای منفی بر جنبههای مثبت ازدواج غالب میشوند.
فصل دوم ) حرکت از آرمانگرایی به سرخوردگی: چرا تصویر زن یا شوهر از همهچیز خوب، به همه چیز بد میرسد
فصل سوم ) برخورد نظرات متفاوت: چگونه زن و شوهر میتوانند درحالیکه نسبت به یک حادثه نظرات کاملا متفاوتی دارند باهم کنار بیایند.
فصل چهارم ) انتظارات و قانونبندیهای سختگیرانه: چگونه معیارهای بیانعطاف به ملالت و عصبانیت میانجامد.
فصل پنجم ) مشکلات ارتباطی: چرا زن و شوهر صحبتها را آنطور که هست درک نمیکنند و چرا حرفهایی را میشنوند که مطرح نشدهاند.
فصل ششم ) اختلاف بر سر تصمیمگیریهای مهم و ازهمپاشیدن زندگی مشترک: چگونه تعصبات شخصی و فقدان مهارتهای لازم، کار تصمیمگیری را با دشواری روبهرو میسازد.
فصل هفتم ) نقش افکار اتوماتیک در ایجاد عصبانیت: چگونه افکار منفی به عصبانیت میانجامد.
فصل هشتم ) اختلالات و تعصبات فکری که در بطن مسئله قراردارند: طرز عمل خطاهای شناختی.
فصل نهم ) عنادهایی که زن و شوهر را از هم دور میکند.
در فصلهای ۱۰ تا ۱۸ نیز به انواعی از روشهای شناخت درمانی اشاره شدهاست که زن و شوهر میتوانند با توجه به نوع نیازشان از آن استفاده نموده، به هدفهایی برسند که از رابطه خود انتظار دارند.
با خواندن این کتاب چه چیزهایی را یاد میگیریم؟
عشق با آنکه محرک قدرتمندی برای زوجهاست که یار و یاور هم باشند ، خوشبخت شوند و تشکیل خانواده بدهند ،برای ادامه زندگی و حفظ زندگی زناشویی کافی نیست و نقشی در ایجاد خصوصیات شخصی و مهارت هایی که لازمه زندگی مشترک موفق است ندارد.
لازمه داشتن مناسبات حسنه ،کیفیات و خصوصیات فردی متعهد است که از جمله آنها می توان به تعهد ،حساسیت ،سخاوت ،ملاحظه ،صمیمیت ،وفاداری ،مسئولیت ،اعتماد و اطمینان اشاره کرد. زن و شوهر به همکاری ،مودت و حسن تفاهم و باورهای همگون نیاز دارند . باید انعطاف پذیر ،پذیرنده و بخشنده باشند ،باید خطاهای یکدیگر را تحمل کنند و به خصوصیات هم بها بدهند . تنها در صورت وجود این خصوصیات و تقویت به مرور ایام آنهاست که ازدواج به بلوغ و شکوفایی می رسد.
آرون تی بک ،نویسنده کتاب”عشق هرگز کافی نیست” بیان می کند که :«اغلب زوجها در برخورد با اشخاص ثالث مشکلی ندارند. اما به ندرت کسانی را پیدا می کنیم که با درک لازم و احاطه به مهارت های فنی بتوانند روابط صمیمانه خود را شکوفایی بخشند. اغلب آنها از دانش لازم برای اتخاذ تصمیماتی که خواسته همسرانشان را برآورده سازد بی بهره اند . وقتی زوجی با هم زندگی می کنند و متعهد به حفظ زندگی مشترک هستند ،توقعاتی از هم پیدا می کنند . هر کدام انتظار دارند که از عشق بی قید و شرط ،صمیمیت و وفاداری و حمایت دیگری برخوردار باشند . زن و شوهر ،به طور صریح یا غیر مستقیم ،کلامی و غیر کلامی خود را به رعایت این نیازهای عمیق متعهد کرده اند.
هر اقدام زن یا شوهر مفاهیمی مشتق از این امیال و انتظارات دارد.به خاطر شدت احساسات و توقعات و تحت تاثیر وابستگی عمیق و معانی سمبلیک و اغلب دلبخواهی که زن و شوهر برای اعمال یکدیگر در نظر می گیرند،احتمال برداشت سوء تفسیر نادرست رفتارهای آنها از هم زیاد است. وقتی در اثر سوء تفاهم اختلافی بروز می کند ،زن و شوهر به جای توجه به مسئله در مقام سرزنش یکدیگر حرف می زنند . وقتی مشکلات نمایان می شوند و خصومت و سوء تفاهم بالا می گیرد ،زن و شوهر جنبه های مثبت و قوت یکدیگر را از یاد می برند و به تدریج کار به جایی می رسد که اصل زندگی مشترک زیر سوال می رود و گرفتاری اصلی و عامل سوءتفاهم فراموش می شود.رسیدن به تفاهم ،مستلزم کوششی دو جانبه است، بدین معنی که زن و شوهر ،هر دو باید برای آن تلاش کنند. آنچه غالبا نادیده گرفته می شود زمینه ها ی بروز سوء تفاهم و یا رفتار و کنشهای سوء تفاهم برانگیز است.بنابراین برای رسیدن به تفاهم باید زمینه ها و کانونهای بروز سوء تفاهم را از میان برد. مسلما زن و شوهر ،برای رسیدن به تفاهم ،باید صادقانه عمل کنند.»
عشق با آنکه محرک قدرتمندی برای زوجهاست که یار و یاور هم باشند ، خوشبخت شوند و تشکیل خانواده بدهند ،برای ادامه زندگی و حفظ زندگی زناشویی کافی نیست و نقشی در ایجاد خصوصیات شخصی و مهارت هایی که لازمه زندگی مشترک موفق است ندارد.
نویسنده کتاب حاضر علت اصلی بروز اختلافات زناشویی را سوء تفاهم و خطاهای شناخت (تحریفهای شناختی ) و افکار اتوماتیک می داند.بطور خلاصه این کتاب به منظور ارائه راه حلی سنجیده و استوار برای مشکلات و مسائل زناشویی نوشته شده است و درباره از میان برداشتن انگاره های منفی ذهن و عادات زیان آور ،بهبود ارتباط و کمک به تبیین و اصلاح مسایل همسر بحث کرده است و سرانجام به این مبحث می پردازد که زن و شوهر چگونه می توانند با رفع سوء تفاهمات موجود زندگی زناشویی سعادتمندتری داشته باشند.
این کتاب شامل هجده فصل است و نه فصل نخست به طرح مسایلی اختصاص یافته است که در اغلب ازدواجها وجود دارد:قدرت تفکر منفی ،حرکت از آرمانگرایی به سرخوردگی ،برخورد نظرات متفاوت ،انتظارات و قانون بندیهای سختگیرانه ،مشکلات ارتباطی، اختلاف بر سر تصمیم گیری های مهم و از هم پاشیدگی زندگی مشترک،نقش افکار اتوماتیک در ایجاد عصبانیت ، اختلالات و تعصبات فکری که در بطن مسئله قرار دارند و عنادهایی که زن و شوهر را از هم دور می کند.
در فصل های 10 تا 18 به انواعی از روشهای شناخت درمانی اشاره شده است که زن و شوهر می توانند با توجه به نوع نیازشان از آن استفاده نموده ،به هدفهایی برسندکه از رابطه انتظار دارند. فصل های کمک ،با طرح این سوال که چگونه زوجها می توانند به موانع و ناملایماتی که از بهبود روابط آنها جلوگیری می کند فائق آیند شروع می شود. زندگی زناشویی سعادتمندانه ،تقویت بنیادها ،سازگار کردن روابط زناشویی ،خطاهای شناختی خود را اصلاح کنید،هنر گفتگو، هنر سازگاری ،جلسات حل اختلاف ،تخفیف خشم از عناوین فصل های 10 تا 17 این کتاب است و در نهایت در فصل 18 با عنوان مسائل ویژه خوانندگان می توانند با استفاده از اطلاعات و بینش های بدست آمده در فصول قبل با مسایل ویژه ای نظیر فشارهای روانی ،استرس ،سردی در روابط جنسی ،بی وفایی و تضادهای ناشی از کارکردن همزمان زن و شوهر در بیرون از منزل برخورد متناسب کنند.
برای آنکه به خوانندگان کتاب کمک شده باشد تا با ماهیت اصلی مسایل زناشویی خود پی ببرند ،در پایان و یا در متن اغلب فصول پرسشهایی مطرح شده است.در مرحله درمان خوانندگان می توانند به عنوان یک قدم اساسی در راه شناخت و درمان مشکل ،پاسخ های خود را با پاسخ های پرسشنامه مطابقت دهند.
لازم به ذکر است که این کتاب برای همه زوجها مفید و موثر می باشد، نه تنها برای زوجهایی که در زندگی زناشویی و ارتباط خود دچار مشکل شده اند بلکه برای خوانندگانی که زندگی آنها اشکال بخصوصی ندارد ولی تمایل دارند که بر شادی زندگی خود بیفزایند و همچنین کسانی که در مرحله تصمیم گیری برای ازدواج هستند و می خواهند از راهنمایی های لازم برخوردار شوند نیز بسیار مفید است .
مقدمه
آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چرا بعضی خانواده ها با تفاهم و سازگاری، زندگی را با شادکامی می گذرانند، در حالی که درست برعکس گروهی از مردم در حل و فصل ساده ترین و ابتدایی ترین مسائل زندگی نیز با دشواری و سردر گمی مواجه اند. چگونه است که بسیاری از خانواده ها به رغم داشتن مشکلات عینی و ملموس(نظیر فقر، بیماری و مشکلات دیگر) از زندگی به هنجار و به سامانی برخوردارند. در حالی که گروه دیگر با وجود برخورداری از همه گونه امکانات مادی و وسائل راحتی، در گردابی از گرفتاری ها و مشکلات غوطه ورند؟
آیا به راستی مشکلات زناشویی غیر قابل حل است و آنچنان که گاه اینجا و آنجا گفته می شود تنها دو راه وجود دارد: طلاق یا تحمل و خودکشی تدریجی؟!
ریشه مشکلات زناشویی در کجاست و چگونه می توان به حل و رفع آن پرداخت؟
کتاب عشق هرگز کافی نیست پاسخی است به این پرسش ها، پاسخی که جوهره آن را به سادگی می توان در یک کلام خلاصه کرد: تفاهم!
دیدگاه های مختلف
چشم انداز های باز و بسته: زن و شوهری که خود را در معرض تهدید می بینند به عنوان یک اقدام تدافعی به یک طرز تلقی بسته پناه می برند. وقتی آن ها یکدیگر را از ورای عینک خود مداری می نگرند به ناچار هماهنگی بینشان از بین می رود و با تفسیر های خود مدارانه ی حوادث و با سوء تعبیر انگیزه ها کارشان به عناد می کشد.
شخصیت های متفاوت
شخص مستقل پیشنهاد کمک را نشانه ی تحقیر و فقدان اعتماد می داند و حال آنکه انسان وابسته پیشنهاد کمک را به حساب توجه و علاقه می گذارد.
انسان مستقل جدایی را مترادف با آزادی می داند. حال آنکه برای انسان وابسته جدایی نشانه انزوا و تنها ماندن است.
وقتی زن و شوهر بی توجه به نظریات یکدیگر با سماجت به طرز تلقی های خود می چسبند، کار به برخورد می کشد.
۱. زن و شوهر باید بدانند که بخش اعظم اصطحکاک میان آن ها ناشی از سوء تفاهم هایی است که از اختلاف نظر های آن ها نشأت می گیرد.
۲. زن و شوهر باید بدانند که همه خصوصیات همسرآنها “بد” نیست.
۳. زن و شوهر باید در طرز تلقی های خود نسبت به یکدیگر تجدید نظر کنند.
قانونبندی های مشکل ساز
در اندیشه اغلب اشخاص عشق و خوشبختی لازم و ملزم یکدیگرند. آنگونه که تخفیف عشق را مترادف با از دست دادن خوشبختی می دانند. بسیاری از افراد تحت تاثیر این فرمول هستند: اگر مرا بی قید و شرط دوست داشته باشد خوشبخت، و در غیر این صورت بدبخت هستم.
برای برخورد با این ناراحتی ، زن و شوهر می کوشندبه هر طریقی از نابودی زندگی زناشویی خود جلوگیری کنند، و از جمله به بایدها و نباید های آمرانه متوسل می شوند. غافل از اینکه این سیاست با مقید کردن همسر، خود انگیزی او را محدود می کند و عجیب آنکه این قانون بندی دقیقا عکس آنچه را مد نظر بوده، یعنی از هم گسستن مناسبات را به دنبال می آورد.
قواعدی که صرفا برای جلوگیری از ناخشنودی تدوین شده به ناخشنودی واقعی منجر می شود.
قساوت بایدها
به اعتقاد کارن هورنای بعضی بیماران روانی انتظارات غیر منطقی دارند و به استناد حق و حقوق فرضی برای خود امتیازاتی قائل هستند. اصرار دارند که دیگران، بدون توجه به منافع و نیاز های شخصی به خواسته های آن ها گردن نهند و چون این خواسته ها برآورده نمی شود عصبانیت بر وجود آنها مستولی می گردد.
بعضی از این توقعات متوجه نظام جهانی، سرنوشت و یا خداوند می شود. “حق من است که خوشبخت باشم” به نظر هورنای این بیماران انقدر در سهم به ظاهر بی تناسب مشکلات خود غرق هستند که نمی توانند از خوشی هایی که در زندگی برای آنها وجود دارد بهره مند شوند.
اشخاص با این طرز تلقی در برخورد با رفتار های خلاف میل خود مایوس و عصبانی شده با گفتن عباراتی نظیر” نمی توانم این رفتار را تحمل کنم” واکنش نشان می دهند.
به مطلق کردن امور توجه کنید. اگر به مطلق نگاه کردن ادامه دهید به مرور همسرتان تبدیل به موجود وحشتناکی می شود که امیدی به اصلاح او نیست.
مجازات
در ارتباط با این باید ها باید دومی هم شکل می گیرد و دستورالعملی برای تلافی نوشته می شود. “باید جوابش را بدهم. باید سرش داد بکشم”
در مراحل اولیه ازدواج، آرمان گرایی و تمایلات شهوانی مانع از بروز اختلافات می شود. به استناد برخی پژوهش های به عمل آمده با تولد کودک امکان بروز افسردگی و افزایش زود رنجی زن و شوهر بیشتر می شود. با توجه به تجربه های متفاوت دوران کودکی زن و شوهر برای بزرگ کردن فرزند خود نظرات متفاوتی پیدا می کنند و به ندرت اتفاق می افتد که درباره مسئولیت های یکدیگر در این زمینه به وحدت نظر کامل برسند. این اختلافات می تواند اسباب تیرگی روابط زن و شوهر را فراهم کند.
ایستادگی در مناسبات زناشویی
پیچیدگی و ابهام: متاسفانه بسیاری از زوج ها در مخابره افکار، امیال و احساسات خود به یکدیگر با دشواری رو به رو هستند. بعضی خواسته هایشان را چنان مطرح می کنند که طرف تبادل از درک آن عاجز می ماند. عقاید خود را مبهم بیان می کنند از طرح موضوع اصلی صحبت طفره می روند. در حاشیه مطلب حرف می زنند. یکی بیش از حد به جزییات می پردازد و دیگری در گفتن و ابراز کلمات صرفه جویی می کند. طوری که کلامش تفهیم نمی شود. و تازه هر دو قویا بر این باورند که به تفاهم میان خود کمک می کنند.
در این شرایط هرگز عجیب نیست که زن و شوهر هردو ناراحت شوند زیرا هر کدام بی خبر از تقصیر خود دیگری را به کند ذهنی و دیر فهمی و سرسختی متهم می کند.
اشکال بزرگ با صراحت حرف نزدن این است که به سوء تفاهم می انجامد.
دریافت نکردن پیام: مطالعات خانم پاتریشیا نولر، روان شناس، نشان داد که زوج هایی که از مناسبات زناشویی خوبی برخوردارند و آن هایی که از این مهم بی بهره انددر زمینه درک پیام تفاوت های عمده دارند. مطالعه خانم نولر نشان داد زوج هایی که از زندگی زناشویی خوبی برخوردار نیستند در مقایسه با زوج هایی که زندگی زناشویی خوبی دارند در درک نقطه نظر های واقعی یکدیگر با دشواری بیشتری روبه رو هستند. حال آنکه همین افراد به قدر سایرین صحبت ها و نقطه نظرهای غریبه را درک می کنند.
تفاوت های زن ومرد: زن ها با توجه به خصوصیاتشان بیشتر سوال می کنند. میل سوال کردن در زن ها نشانه علاقه آن ها به صحبت های دیگران است.
سؤال کردن های آن ها نشانه این است که به ادامه صحبت با دیگری ارزش می نهند.
زن ها در مقایسه با مردها از ضمایر تو وما بیشتر استفاده میکنند که علاقه بیشتر آن ها به وحدت و یگانگی است.
فروپاشی زندگی زناشویی
از امتزاج به اختلاف: زن و شوهر ممکن است به این نتیجه برسند که خواسته هایشان آن طور که باید و شاید برآورده نشده است. ممکن است به این نتیجه برسند که خود به رفع خواسته هایشان اقدام کنند حتی اگر این به خود رسیدن به ضرر همسرشان باشد به سود آن هاست.
وقتی رضایت حاصل از نوع دوستی رنگ می بازد، زن و شوهر برای اشتیاق شدید روزهای نخست ازدواج بیشتر به باید ها و بهتر است ها بها می دهند. وقتی زن و شوهر احساس کردند که وظیفه اخلاقی آن هاست که برای خواسته های یکدیگر اولویت قائل شوندف سازش و از خود گذشتگی و امتیاز دادن که لازمه هر ارتباط صمیمی است به نظر ملال انگیز می رسد.
یکی از جنبه هی مهم خود مداری در ازدواج، تفاوت اصولی طرز تلقی زن و شوهر از یک حادثه است.
تعصب به خویشتن
مساله آشوب برانگیزتر، تعصب داشتن به خویشتن است. اشخاص بی آنکه متوجه باشند، حوادث را به گونه ای تفسیر می کنند که خود در موقعیت مطلوب قرار گیرند و بتوانند در جهت تامین منافع خود به خواسته هایشان برسند. تعصب به خود فاصله درک میان زن و شوهر را افزایش می دهد. مسلما خود فریبی های زیادی در این فرایند وجود دارد.
تعیین معیارها و قضاوت درباره ی همسر
تاثیر معانی نمادین را می توان با مرور شرایط ناگفته در پیمان نوشته نشده
ازدواج درک نمود.
زن شوهر اغلب یکدیگر را با توجه به معانی نمادین شخصی و نه اهمیت عملی آن قضاوت می کنند.
افکار خاموش (چشم طوفان)
نظر به این که این افکار به سرعت از ذهن عبور می کنند، بدون آمادگی لازم نمی توانید از ماهیت آن ها اگاه شوید. از آن گذشته، ممکن است افکار خود انگیخته بدوا موجه به نظر برسند، تنها بعد از بررسی حادثه است که می توانید درباره مبالغه آمیز بودن، انحراف داشتن و اشتباه بودن و یا منطقی بودن آن نظر بدهید.
افکار پنهان
اگر زن و شوهر به جای اینکه یکدیگر را به بی انصافی و کم توجهی متهم کنند علت اصلی رنجش خود را جستجو کنند بسیاری از واکنش های بی تناسب از بین می رود. احتمالا به این نتیجه می رسند که علت اصلی ناراحتی آن ها به جای رفتار ناپسند همسر، حساسیت های خود آن هاست. با این آگاهی شدت واکنش فرد کاهش پیدا میکند و جای سرزنش را برخورد سازنده می گیرد.
متهم کردن همسر هم می تواند به عصبانیت ختم شود. اگر چه به ظاهر همسر مورد خطاب قرارگرفته، اما زمینه ساز اغلب آن ها تردید به خویشتن و انتقاد از خود است.
ترفندهای ذهن
سیاه و سفید دیدن امور موجبی است که زن و شوهر نسبت به یکدیگر و ازدواجشان برداشت های مبالغه آمیز و ناخوشایند داشته باشند و چون تعریف مناسبی برای مسایل خود نمی یابند، کار چندانی صورت نمی دهند. احساس درماندگی و عصبانیت در آن ها به وجود آمده، توانایی حل مشکل در آن ها بیش از آنچه هست پایین می آید. واکنش های احساسی ممکن است کاملا متناوب و به جا باشد اما در اغلب موارد این واکنش های شدید ناشی از خطاهای شناختی هستند که از جمله مهم ترین آن ها می توان به تفکر “همه یا هیچ، ذهن خوانی، تعمیم مبالغه امیز” اشاره کرد.
انواع خطاهای شناختی
۱. گسسته بینی: خصوصیات امور را طبق میل خود نگاه می کنند و آنچه را نمی خواهند نمی بینند. حوادث را به میل خود تفسیر می کنند و اطلاعات و جزئیات را به میل خود کم رنگ می کنند و اهمیت آن را به حداقل می رسانند. بدوا گسسته بینی محدود به اوقات عصبانیت است، اما به تدریج به سایر اوقات زندگی منتقل می شود و بخش کم و بیش ثابت زندگی می گردد.
۲. تجرید های انتخابی: شخص یک عادت یا یک حادثه از یک مضمون وسیع را انتخاب کرده و به استناد آن نتیجه گیری می کند.
۳. استنباط مستبدانه: گاه شدت انحراف به قدری زیاد است که اشخاص بدون هرگونه دلیل موجه نتیجه گیری های اشتباه می کنند.
۴. تعمیم مبالغه آمیز: یکی از مهم ترین خطاهای شناختی که تغییر آن مشکل است. به خصوص در همسران افسرده که با افکاری نظیر: تو هیچ وقت مرا دوست نداشته ای و .. رو به رو هستند بیشتر مشاهده می شود.
۵. تفکر قطبی شده: همه یا هیچ. میان زوج های خوشبخت زیاد به چشم می خورد.
۶. درشت نمایی: تمایل به مبالغه گرفتن کیفیات. مصیبت آمیز جلوه دادن بیش از اندازه نتایج و عواقب حوادث است.
۷. توضیحات انحرافی: اگر فرض را براین بگذاریم که در پس رفتار همسر ما انگیزه ناخوشایندی وجود ندارد، امکان درک علت حادثه، پیش بینی و کنترل آن ساد تر می شود. اگر بدانیم که انتظار چه حادثه ای را می کشیم می توانیم خود را از قبل برای برخورد با آن اماده کنیم. می توانیم با آمادگی بیشتری به سمت حادثه برویم و در صورت نیاز از بروز آن در آینده جلوگیری کنیم.
۸. برچسب منفی زدن: از استناد و صفت های انفرادی حاصل می شود. از این رو زنی که برای رفتار شوهرش توضیحی منفی مد نظر می گیرد و به او برچسب فاقد مسئولیت، کودن و نظایر آن می زند، و بعد با این برچسب ها انگار که حقیقت هستند برخورد می کند.
۹. شخصی سازی: بسیاری از اشخاص از روی عادت رفتار دیگران را به خود می گیرند. مثلا مردی به توهم خیال می کرد انتقاد های همسرش در مورد بعضی آدم ها مربوط به او است.
۱۰. ذهن خونی: زن و شوهر تحت تاثیر این باور بی دلیل از رفتار و انگیزه های یکدیگر برداشت نادرست می کنند.
۱۱. استدلال های عینی: شخص تقصیر احساس منفی خود را به گردن دیگران می اندازد. یکی از دلالیل این خطای فکری پذیرفتن مسئولیت بیش از اندازه است.
خطاهای ذهنی
۱. کمال طلبی: معیار داشتن برای ایده ال بودن.
۲. هوشیاری بیش از حد: عیب جویی کردن، ریز شدن روی خطاها و اشتباهات
۳. اسناد منفی: “او هرگز کاری را درست انجام نمی دهد”
۴. انتخاب خاطره: به حوادث ناخوشایند توجه بیشتری دارد.
۵. مصیبت آمیز دیدن موقعیت: ” نمیتوانم این وضع را تحمل کنم.” یا وحشتناک جلوه دادن واقعیت. فاجعه سازی.
آناتومی خشم
خشم مانند اشتیاق جنسی مادام که به انجام نرسد و ارضا نگردد پابرجا باقی می ماند. با عصبانیت می توان برخورد منطقی کرد و میل به حمله را منتفی ساخت.
طرز تلقی افراد از عصبانیت را برخورد آن ها با مشکل مشخص می سازد.
درک عصبانیت بیش از عصبانی شدن به تسکین شخص عصبانی کمک میکند.
با این حال گهگاه نشان دادن خشم و رفتار خشم گنانه برای ادامه زندگی ضروری است مثلا زنی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته می تواند با نشان دادن خشم از موجودیت خود دفاع کند.
دردهای روانی
بی تفاوتی کامل نسبت به تحقیر ها و سرزنش های دیگران نشانه ی آن است که گیرنده های مغز خود را از کار انداخته ایم تا برای پیام سایرین قدر و ارزشی قائل نشویم.
زندگی زنا شویی سعادتمندانه: با اتخاذ یک طرز تلقی سازنده اگر زمینه مشارکت همسرتان را جلب کنید می توانید اقدامانی در جهت تحکیم روابط خود به عمل آورید.
مثلا می توانید به رفتارهای ناخوشایند همسرتان توجه کنید و در مقام تعریف از آن سخن بگویید. می توانید به کارهایی مبادرت ورزید که اسباب رضایت خاطر همسر خود را فراهم سازید و به طور مستقیم رضایت خاطر خود را افزایش دهید.
وقتی همسر خود را به صفتی منفی متصف می کنید راه پیشرفت را بر روی حل مساله می بندید.
تقویت بنیادها
۱. همکاری: اقدام مشترک برای دستیابی به هدف هایی که به عنوان یک زوج برای خود در نظر می گیرید.
۲. تعهد: در هر شرایط و به رغم همه مشکلات پیوند زناشویی خود را حفظ کنید.(ترس و نگرانی می تواند مانع تعهد شود) ویا حتی فرض تعهد: “می توانم به همسرم اعتماد کنم که حافظ منافع من باشد و یا می توانم روی حسن نیت همسرم حساب کنم.”
۳. صمیمیت: توجه به خواسته های همسر امکان صمیمیت را به وجود می آورد.
فایده تردید
انتظار صداقت صد در صد در ازدواج میان دو انسان که هرکدام حساسیت ها، غرورها و جنبه های تدافعی متفاوت دارند، کار انقدرها درستی نیست.
در یک ازدواج مطلوب زن و شوهر باید بتوانند شک خود نسبت به یکدیگر را با هم در میان بگذارند. اما رسیدن به این مطلوب ساده نیست و در کاربرد آن باید جانب احتیاط را گرفت.
وفاداری و جانبداری
در ازدواج احساس یگانگی معانی نمادین متعددی دارد. عباراتی نظیر “درست یا غلط او همسر من است “به این معناست که زن یا شوهر بتوانند به طور دائم روی حمایت همسر خود حساب کنند.
شوهری که زنش در مقابل دیگران از او جانبداری نمی کند، احساس آسیب پذیری می کند.
سازگار کردن روابط زناشویی: زن و شوهر در مواقع بحران امتیازات مثبت یکدیگر را نمی بینند. آن ها باید چند هفته ای را صرف کنند و به جنبه های مثبت زندگی خود بپردازند.
مصاحبت و با هم بودن یکی از سرمایه های ازدواج موفق است که می توانید به سادگی و صرفا برای برنامه ریزی به آن دست یابید. صمیمیت مفهوم وسیعی است که می تواند از بحث درباره جزئیات زندگی تا افشای خصوصی ترین احساسات جنسی را که به راحتی آن را با کسی درمیان نمی گذارید در بربگیرد.
اغلب زن ها شوهرانشان را دوستان خود نمی دانند و این نقش را به زن های دیگری محول می کنند اما اغلب مردها، زن خویش را بهترین دوست خود تلقی می کنند.
آن ها باید بتوانند به دور از هرگونه طنز و طعنه و با صراحت رفتارهای مورد علاقه خود را با هم در میان بگذارند.
مراحل نه گانه اصلاح خطاهای شاختی
۱. واکنش احساسی را با افکار خود انگیخته ارتباط دهید زیرا شخص با توجه به معنای که برای حادثه در نظر می گیرد احساس های متفاوتی پیدا می کند.
۲. از قدرت تصور برای شناخت افکار استفاده کنید.
۳. شناخت افکار خود انگیخته را تمرین کنید.
۴. بازبینی کنید.
۵. افکار خودانگیخته خود را مورد سوال قرار دهید.
۶. قالب جدید: برداشت منفی و برداشت مثبت را جدا کنید.
۷. پیش بینی های خود را بیازمایید.
۸. برچسب منفی زدن به خطاهای شناختی.
۹. استفاده از واکنش های منطقی.
هنرگفتگو:به ندرت تجربه ای لذت بخش تر از این است که حرف مبهمی را بزنید و بدانید که همسرتان دقیقا منظور شما را می داند.
(صحبت های صادقانه اما زیان بار جراحات احساسی عمیقی را در دل همسر ایجاد می کند.)
یکی از گرفتاری های این مساله این است که می گوید انسان در شرایط احساسی شدید حرف دلش را می زند واقعیت این است که در مواقع بروز بحران های احساسی، احتمال اینکه افراد منظور اصلی خود را بازگو کنند کمتر است. در این مواقع اغلب آنچه می گویند افکاری است که از یک برنامه تفکر ابتدایی ناشی می شود. آکنده به خطاهای شناختی و تعمیم های مبالغه آمیز.
هنر سازگاری
استفاده از راه حل های منطقی و اصولی:
۱. حادثه را دقیقا تعریف کنید.
۲. نوع اختلاف خود را مشخص کنید.
۳. درصددیافتن راه حل برآیید.
۴. راه حلی که مناسب تر است انتخاب کنید.
(معیار های سخت گیرانه هم یا ناشی از مشاهدات دوران کودکی است، یا برداشتی از توصیه های افراد حرفه ای که ممکن است فاقد اعتبار علمی باشند و یا از نگرانی ها تردید های درونی نشآت می گیرد.)
بسیاری از اشخاص هراس های پنهان دارند و نمی دانند که این هراس ها به معیارها و توقعات سخت گیرانه آن ها دامن می زند.
سازش: به دلایل مختلف روانی، مصالحه برای بعضی اشخاص بسیار دشوار است. سازش به معنای کنار گذاشتن این معیار های سخت است در حالیکه گاه سازش معنای تسلیم شدن را تداعی می کند.
جلسات حل اختلاف
۱. موضع تدافعی نگیرید.
۲. سعی کنید به طور دقیق کاری را که صورت داده اید یا نداده اید و سبب ناراحتی همسرتان شده است را مشخص کنید. برای اطلاع از چگونگی مساله زن و شوهر باید شکایت خود را مطرح کند و طرف مقابل به جای جبهه گیری در مقابل آن در مقام پرسش و تحقیق برآید. سعی کنید به جای “تو” از “من” استفاده کنید. بهتر است بگویید:”وقتی بی خبر دیر می کنی، من نگران می شوم” و نگویید “تو همیشه با دیر آمدنت مرا ناراحت می کنی”.
بسیاری از زوج ها متوجه نیستند که ممکن است همسرشان به اموری که در نظر آن ها بسیار مهم است بی توجه باشند. متوجه نیستند کاری که در نظر آن ها حائز اهمیت است در نظر همسرشان بی اهمیت جلوه کند و در نتیجه این طرز تلقی همسر خود را به کم توجهی و بی علاقگی او نسبت می دهند.
تخفیف خشم: وقتی مشاجره های تند اسباب دلگیری زن و شوهر از هم می شود، احساس عشق و محبت در آن ها فرو می نشیند. این پدیده ناشی از این واقعیت است که طرز تلقی های منفی به احساسات منفی نظیر رنجش ، غم و اندوه می اتجامد.
خشم و عصبانیت ناشی از معانی نمادینی است که زن و شوهر برای اعمال یکدیگر در نظر می گیرند.
حل مساله درونی
۱. وقتی احساس می کنید به خشم آمده اید از خود بپرسید آیا خشم من به جا است؟
۲. آیا ناشی از خود من است یا در اثر مشکلی که در روابط ما وجود دارد و صورت خارجی گرفته است؟
۳. از خود بپرسید: افکار خود انگیخته من کدام است؟ رفتار همسرم را چگونه تفسیر می کنم؟ آیا ارزیابی من درست و عینی است یا برای معنایی که برای آن در نظر گرفته ام؟ ایا برداشت من با انچه اتفاق افتاده ارتباط منطقی دارد؟
۴. اگر خشمتان درست و متناسب به نظر می رسد از خود بپرسید آیا ممکن است این طرز تلقی ناشی از خطاهای شناختی باشد؟
۵. از خود بپرسید : آیا از حمله به همسر خود لذت می برید؟
مسائلی ویژه
برای بسیاری از زن ها در نقش مادری اختلاف در مقابل آنچه می بخشند و آنچه دریافت می کنند، منجر به نوعی اختلاف احساسی از نوع افسردگی می شود. مردها هم از عواقب این امر مصون نیستند. آن ها هم ممکن است احساس کمبود محبت و توجه بکنند.
زوج هایی که هر دو بیرون از خانه کار می کنند:
۱. برجنبه های مثبت تاکید کنید. مزایای کار کردن هر دو بیرون از خانه.
۲. اولویت بندی: کارکردن توام زن و مرد بیرون از خانه با برخی نیاز های زندگی خانوادگی در تضاد است باید برای از بین بردن این تضاد اصولی را رعایت کرد.
۳. با خودتان کناربیایید: رسیدن به کمال مطلوب در زندگی شغلی و خانوادگی غیر ممکن است.
۴. نقش های خود را در خانه و محل کار از هم جدا کنید.
۵. در انتخاب معیار واقع بین باشید.
۶. مسئولیت های داخل خانه را مشخص نمایید.
۷. طرز تلقی مشارکت در امور را با همسرتان ترویج دهید.
۸. موازنه میان کار و تفریح ایجاد کنید.
چگونه ميتوان به تفاهم دست يافت؟
پايههاي نظري آن چيست و روشهاي رسيدن به تفاهم (حلّ و رفع مشكلات) كداماند؟
بيترديد همة كساني كه با پژوهشهاي اخير روانشناسي آشنايي دارند، به اهميت نظريات پروفسور آرون تي بك و همكاران او آگاهي دارند.
كشفيات پروفسور آرون بك، تحولي شگرف در روانشناسي و كاربرد آن در عرصة درمان و حلّ مشكلات زناشويي پديد آورده است.
پروفسور آرون بك، از روشهاي متعارف روانپزشكي و دارودرماني آغاز كرد و به شناختدرماني رسيد. بدين ترتيب، او پايهگذار و مبتكر مكتبي است كه انقلابي در درمان اختلالهاي رواني پديد آورده و چشماندازي روشن و اميدبخش ترسيم كرده است. “شناختدرماني” كه در آغاز با طرح اصول كلّي آن مطرح شد، به سرعت مورد استقبال روانشناسان و رواندرمانگران قرار گرفت و تكنيكهاي آن بهطور گسترده، در زمينههاي مختلف از جمله رفع اختلالات خانوادگي و تقويت روحيه و بهبود روابط انساني كاربرد يافت.
پروفسور آرون بك، در توضيح چگونگي تكوين نظرياتش مينويسد كه چگونه بهعنوان يك محقق و روانپزشك معتقد به اصول روانشناسي متعارف، با تجديدنظر در آراء و نظريات فرويد، و ترديد در روشهاي ديگر درمان اختلالهاي رواني، به كشف اين نظريه نائل آمده است.
سالها، افسردگي بهعنوان يكي از اختلالات عاطفي، مورد توجه روانشناسان قرار داشت؛ اما دكتر بك آن را ناشي از اختلال فكري (خطاي شناخت) دانست و بدينترتيب، روش ويژهاي را براي درمان آن پيشنهاد كرد، كه با توجه به نحوة نگرش و شيوة برخورد آن با بيماري، به “شناختدرماني” موسوم است.
برپاية اين نظريه، افسردگي و اضطراب، ناشي از انحراف ذهن از موازين عقلي و افتادن در دام طرز فكر غيرمنطقي است؛ بنابراين، با تغيير طرز نگرش و اصلاح انديشة مراجع ميتوان اختلال او را درمان كرد. بر اين اساس، روند درمان عبارت است از: گذار از پندارهاي نادرست ذهني به واقعيت. پروفسور بك، در واقع قانونمنديهاي انديشه – منطق – را وارد روانشناسي كرده است و همانگونه كه منطق، راه و رسم درستانديشي را ميآموزد، شناختدرماني نيز روشهاي اجتناب از اختلالات رواني را آموزش ميدهد و به همين منظور، ميكوشد تا انگارههاي بيمارگونه در سنجش با منطق و عقلسليم كاهش يابد و به اين ترتيب، روند سلامت تسريع و تقويت شود.
يكي از جاذبههاي اين نظريه آن است كه شناخت پايه و اساس درمان است. آرون بك، با آگاهيهاي يك متفكر ژرفانديش و يك روانشناس بصير، و انساندوست، مهمترين مسائل روانشناسي معاصر را زير ميكروسكوپ تخصص خود ميبرد و به همة آنها پاسخي شايسته و سزاوار ميدهد. پاسخي كه بنيان آن بيش از هر چيز بر موازين عقلي و منطقي استوار است.
يكي از مسائل عمدة عصر ما، افزايش سرسامآور طلاق است. بيش از ۶۰% پيوندهاي زناشويي در امريكا به شكست ميانجامد و آمار طلاق در ساير كشورها نيز رضايتبخش نيست. آرون بك، معتقد است كه مهمترين علّت مشكلات زناشويي و روابط انساني، سوءتفاهم است. به اعتقاد او تفاوت در نحوة نگرش افراد باعث بروز اختلافات و پيآمدهاي ناشي از آن ميشود.
نبايد تصور كرد كه پاية اختلافات، همواره ناشي از سوءنيت و يا بدذاتي طرفين يا يكي از آنهاست، بلكه در اكثر موارد ناشي از اين واقعيت است كه هر يك از آنها صادقانه مسئله را بهنحو متفاوتي ميبيند.
آرون بك ميگويد:
“آنچه گفته ميشود، با آنچه شنيده ميشود، گاه كاملاً متفاوت است.”
اختلافات زناشويي معمولاً وجود دارند، مهم اين است كه زن و شوهر، حاضر شوند دربارة مشكلاتشان بهنحو صحيح و سازنده گفتوگو كنند و همانگونه كه درصدد مبارزه با ويروس بيماريها برميآيند، با آفت زندگي مشتركشان نيز به مقابله و مبارزه برخيزند.
با توسل به روشهاي “مراقبه” كه در فرهنگ عرفاني ما از اهميت ويژهاي برخوردار است، بايد سلامت و بهداشت روابط انساني را تضمين كرد؛ بدين معني كه با مراقبت دائمي، مسئله را بهوضوح و از زواياي گوناگون موردتوجه و تعمق قرار داد.
هنگام بروز اختلافات – بهويژه در سطح خانواده – بايد اين سؤال را با تأمل و گشادهنظري و انصاف مطرح كرد كه:
او مسائل را چگونه ميبيند؟
من مسائل را چگونه ميبينم؟
بدين ترتيب، با گسترش حوزة نگرش خود، مسئله را در جاي واقعي آن – كه گاه بسيار كوچك و بياهميت است – قرار ميدهيم. چهبسا آنچه ما “مراحمت” ميدانيم، ديگران “مزاحمت” تلقي كنند. بنابراين، يكي از روشهاي مؤثر براي جلوگيري از بروز اختلاف، درك وضعيت طرف مقابل است. در زبان انگليسي، واژة understanding درست مترادف اين مفهوم است. براي درك وضعيت ديگران، بايد خود را در stand او بگذاريم، در غير اين صورت، چهبسا كه در درك مسئله نيز راه خطا بپيماييم.
تصور كنيد: مردي خسته از محل كار به خانه باز ميگردد. ممكن است به علّت مشكلاتي كه در اداره با آن مواجه بوده است، در وضعيت مساعدي بهسر نبرد. اگر همسر او قادر به درك وضعيت او نباشد، چهبسا در اثر هجوم “افكار اتوماتيك” خود، دچار سوءتفاهم شود. آنوقت چهبسا گفتوگوي زير دربگيرد:
– چته! چرا خودتو گرفتي؟
– خستهام. (سكوت)
– چي؟… خستهاي؟ مگه من نيستم! از صبح تا حالا دارم توي خونه جون ميكنم… كه چي؟ قيافة نحس آقا رو ببينم…
چنين گفتوگويي، از همان آغاز محكوم به شكست است. زيرا بر پاية انگارههاي نادرست ذهني استوار است و هيچ تناسبي با واقعيت موضوع ندارد. افكار اتوماتيك، افكاري هستند كه خارج از اراده و صلاح و سنجش فرد، فضاي ذهني او را انباشته ميكنند. دكتر بك اين افكار را “ويروس تفاهم” مينامد. به يك تعبير، تم اصلي كتاب عشق هرگز كافي نيست را “افكار اتوماتيك” تشكيل ميدهد.
داستان فيل در شب تار در مثنوي مولانا، شاهد همين ماجرا است. “هر كسي بر حسب فهم گماني دارد.” در حالي كه مسئله بر سر اين است كه گمانها به يقين تبديل شود.
هر كسي از ظن خود شد يار من وز درون من نجست اسرار من
داستان ديگر، اختلاف زباني (پنداري) سه مرد بر سر خريد انگور است. هر سه يك چيز را طلب ميكنند؛ اما اختلاف زبان آنها مانع از درك اين واقعيت است كه انگور و عنب و اوزوم يكي است. اندوه ژرف مولانا را در پس اين بيت حس ميكنيد؟
مردم اندر حسرت فهم درست آنچه ميگويند به قدر فهم توست
در بسياري موارد، ريشة اختلافات زناشويي، در تفاوتهاي جسمي و رواني زن و مرد نهفته است. براي نمونه – همانگونه كه در كتاب آمده است – گفتوگو براي بسياري از مردها وسيلة تبادل اطلاعات است؛ در حالي كه براي بيشتر زنها وسيلة همدلي و دادوستد عاطفي است.
درك صحيح مسئله در يك نگرش نظاميافته امكانپذير است. بسياري از اختلافها اگر بهنحو سازندهاي با آنها برخورد شود، ميتواند سرشار از جاذبه و زيبايي باشد. جاذبه و زيبايي روابط زن و مرد، ريشه در همين دوگانگي دارد. متأسفانه در فرهنگ مردسالاري، بسياري از مسائل يكطرفه به سود مرد حلّوفصل ميشود؛ كه خود منشأ يكي از سوءتفاهمهاي رايج است.
روشهاي مقابله با سوءتفاهم كداماند؟
توجه كردن، گوش دادن و سؤال كردن و گسترش فرهنگ صراحت و مبادلة اطلاعات صحيح، از جمله مؤثرترين راههاي مقابله با سوءتفاهماند. يكي از شيوههاي مؤثر و كارساز در عرصة روابط انساني، تبديل شكايت به درخواست است. آرون بك معتقد است بهجاي آنكه انرژي خود را صرف برخوردهاي عصبي و بحثهاي زائد و بينتيجه كنيم، ميتوانيم براي دستيابي به تفاهم و درك متقابل از “درخواست” سود جوييم.
چندي پيش، شاهد گفتوگوي پدر و مادري بودم كه فرزندشان، در اثر سانحهاي مجروح شده و خون از سر و رويش جاري بود. آنها بهجاي سمتگيري صحيح و همسويي و همدلي براي رساندن هر چه سريعتر فرزند خود به درمانگاه، مجروح شدن او را دستماية تسويهحسابهاي شخصي و خصومتها و عداوتهاي ديرين خود كرده بودند و هر كدام ميكوشيد با صدايي بلندتر تقصير را به گردن طرف ديگر بياندازد:
– صد دفعه گفتم براي بچه دوچرخه نخر، مگر به گوشت رفت، مرد!
– سركار، سر به هوا تشريف دارين… ديدي بالاخره بچه رو به كشتن دادي!
بايد مواظب بود كه مشكلاتي از اين دست، به مشكل بزرگتر تبديل نشود.به نظر مسخره ميآيد، اما چهبسا كميسيونهاي حلّّ اختلاف كه به علّت عدممراقبت و توجه كافي به هدف و مقصود اصلي، به ضدّ خودش، يعني كميسيون افزايش اختلاف منجر شده است.
بايد وقت معيني را براي گفتوگو دربارة اختلافات، در نظر گرفت. شايد بهتر باشد در هر هفته، زمان مشخصي به اين امر مهم اختصاص داده شود.
به جاي نسبت دادن خصوصيات منفي به يكديگر و زدن برچسبهاي مختلف، ميتوان به گسترش فرهنگ توجه و تفاهم كمك كرد.
زني كه ميگويد شوهرم خسيس است، بايد وضعيت او را از جهات گوناگون بررسي كند. گاه ممكن است فقر به شكل خسّت خونمايي كند. اگرچه فقر ميتواند يكي از علل سوءتفاهمات و اختلافات بنيادي باشد، اما با افزايش و بسط فرهنگ تفاهم، ميتوان از تلخي و فشار آن كاست. به هر حال، افزودن مشكلي بر مشكلات ديگر، خردمندانه نيست و دردي را دوا نميكند و اگر مشكلي به نام فقر وجود دارد، نبايد مشكل ديگري به نام سوءتفاهم و اختلافنظر را نيز به آن افزود. فراموش نكنيم كه كوشش ما بايد مصروف دستيابي به وحدتنظر و يا دستكم تفاهم باشد. مسلماً كوشش براي نيل به تفاهم بايد متقابل باشد، وگرنه، راه به جايي نميبرد. از همينروست كه “خانوادهدرماني” مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است.
جامعة بشري در پايان قرن بيستم، بيش از هر چيز به تفاهم و وحدتنظر و عمل نيازمند است. اكنون كه ابرهاي تيره خصومتهاي ديرين در سطح جهاني، جاي خود را به روشناي تفاهم و گفتوگوي سازنده داده است؛ اكنون كه تز همزيستي مسالمتآميز مجدداً محور توجه قرار گرفته است؛ رفع اختلافات (غالباً ناچيز) زناشويي، نبايد مانع راه تفاهم انسانها باشد و به قول ظريفي، در عصر همزيستي مسالمتآميز، خندهدار است كه زن و شوهر نتوانند زير يك سقف 4*3 با مسالمت زندگي كنند!
تفرقه در روح حيواني بود نفس واحد روح انساني بود
بيترديد اگر مطالب اين كتاب را كه از تجربيات تلخ و شيرين زندگي زن و شوهرها الهام گرفته است و حاصل پژوهشهاي عميق و گستردة روانشناسي باتجربه و عاليقدر است، به كار ببنديد، نهتنها به زندگي مشترك شما فروغي تازه ميبخشد، بلكه پرتو آن به ساير عرصههاي زندگي و درنهايت، تربيت و پرورش فرزندان شما نيز سرايت خواهد كرد. از ياد نبريم كه يك خانوادة سالم و خوشبخت، يك واحد اجتماعي سالم را تشكيل ميدهد.
دور نرويم! بهطور خلاصه، اين كتاب بهمنظور ارائه راهحلّي سنجيده و استوار براي مشكلات و مسائل زناشويي نوشته شده است. نويسندة كتاب، علّت اصلي بروز اختلافات زناشويي را سوءتفاهم و خطاهاي شناخت (تحريفهاي شناختي) و “افكار اتوماتيك” ميداند.
رسيدن به تفاهم، مستلزم كوششي دوجانبه است؛ بدين معني كه زن و شوهر، هر دو بايد براي آن تلاش كنند. آنچه غالباً ناديده گرفته ميشود، زمينههاي بروز سوءتفاهم و يا رفتار و كنشهاي سوءتفاهمبرانگيز است. بنابراين، براي رسيدن به تفاهم بايد زمينهها و كانونهاي بروز سوءتفاهم را از ميان برد. مسلماً زن و شوهر، براي رسيدن به تفاهم، بايد صادقانه عمل كنند. اما اين بدان معني نيست كه ويژگيها و تفاوتهاي فردي خود را ناديده انگارند. فراموش نكنيم كه هر نه گفتني خيانت نيست.
پیام اصلی آرون تی بک
رسیدن به تفاهم مستلزم کوششی دوجانبه است، بدین معنی که زن و شوهر، هر دو باید برای آن تلاش کنند. آنچه غالبا نادیده گرفته می شود، زمینه های بروز سو تفاهم و یا رفتار و کنشهای سوتفاهم برانگیز است. بنابراین برای رسیدن به تفاهم باید زمینه ها و کانون های بروز سوتفاهم را از میان برد. مسلما زن و شوهر برای رسیدن به تفاهم باید صادقانه عمل کنند. اما این بدان معنا نیست که ویژگیها و تفاوت های فردی خود را نادیده انگارند. فراموش نکنیم که هر نه گفتنی خیانت نیست.
کتاب عشق هرگز کافی نیست ، راهکارهایی را برای حل مشکلات زناشویی براساس شناخت درمانی ارائه میدهد. این کتاب به دلیل دیدگاه کاربردی و مسئلهمحور به مسائل زناشویی با استقبال فراوانی مواجه شده، به طوری که تا کنون ترجمه فارسی آن بیش از 30 بار تجدید چاپ شده است.
آرون تی بک ریشه اصلی بسیاری از اختلافات را سوءتفاهم و افکار اتوماتیک و همچینین خطاهای شناختی عنوان میکند. دستیابی به تفاهم بین زن و شوهر با تلاش هر دوی آنها صورت میپذیرد. آنچه که عمدتاً به آن توجهی نمیشود زمینههای بروز سوءتفاهمها است، به همین دلیل برای رسیدن به تفاهم باید این زمینهها را از میان برداشت.
سایر آثار آرون تی بک:
- شناخت درمانى و مشكلات روانى.
- عشق هرگز كافى نيست.
- شناخت درمانى افسردگى.
- بنيادهاى عملى نظريه شناختى و درمان افسردگى.
- اختلال اضطراب و فوبيا.
- تشخيص و مديريت افسردگى

![]()
این صفحه را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:
اشتراک گذاری در تلگرام (کلیک کنید)
اشتراک گذاری در واتس آپ (کلیک کنید)

علم ما مشاوره و کوچ فردی و کسب و کار، لایف و بیزینس کوچینگ 


