جونکو تابی؛ فاتح اورست
معرفی و زندگی نامه زنان قدرتمند جهان
گاهی بزرگترین قلهای که باید از آن بالا برویم، یک کوه نیست؛ ترسی است که در ذهنمان ساختهایم.
وقتی به زندگی زنان قدرتمند نگاه میکنیم، معمولا داستان موفقیتشان را از جایی میبینیم که به شهرت رسیدهاند؛ از روزی که جایزه گرفتهاند، رکورد زدهاند یا نامشان در تاریخ ثبت شده است. اما پشت آن لحظه باشکوه، سالها تلاش، تردید، شکست و ادامه دادن وجود دارد.
داستان جونکو تابی، کوهنورد ژاپنی، یکی از همین داستانهاست؛ زنی که در سال ۱۹۷۵ به نخستین زنی تبدیل شد که بر بلندترین قله جهان، اورست، قدم گذاشت. اما داستان واقعی او خیلی قبلتر از آن روز آغاز شده بود؛ زمانی که هنوز یک دختر کوچک بود و برای اولین بار فهمید که جهان، بسیار بزرگتر از چیزی است که تا آن روز تصور میکرد. در این داستان با علم ما همراه باشید.
دختری کوچک که عاشق کوه شد:
جونکو تابی در ۲۲ سپتامبر ۱۹۳۹ در استان فوکوشیما ژاپن به دنیا آمد.
او از کودکی چندان قوی و نیرومند به نظر نمیرسید. اما در حدود ده سالگی، اتفاقی افتاد که مسیر زندگیاش را تغییر داد.
معلم مدرسه او را به یک برنامه کوهنوردی برد؛ مقصد، کوه ناسـو بود.
جونکو برای نخستین بار قدم به دنیایی گذاشت که برایش کاملا تازه بود. سنگها، ارتفاع، هوای سرد و منظرهای که از بالای کوه دیده میشد، چیزی درون او را تکان داد.
او فهمید جهان چیزهای زیادی دارد که هنوز تجربه نکرده است.
و شاید همانجا بود که یک رویا در ذهن یک دختر کوچک شکل گرفت:
«میخواهم بیشتر ببینم. میخواهم خودم تجربه کنم.»
اما داشتن رویا همیشه به معنای داشتن امکانات برای رسیدن به آن نیست.
خانواده جونکو توان مالی زیادی نداشتند و کوهنوردی هم ورزشی پرهزینه بود. بنابراین او در سالهای نوجوانی فرصت چندانی برای کوهنوردی نداشت. با این حال، علاقهای که در وجودش شکل گرفته بود، از بین نرفت.
بعضی علاقهها اگر واقعی باشند، حتی وقتی برای مدتی کنار گذاشته میشوند، دوباره راه خودشان را به زندگی باز میکنند.
وقتی جامعه میگفت: «این کار برای زنها نیست»!
جونکو بعد از پایان دانشگاه، بیشتر و جدیتر به سمت کوهنوردی رفت.
اما در آن دوران، کوهنوردی حرفهای و صعودهای بزرگ، محیطی بهشدت مردانه بود.
او با مردانی روبهرو میشد که تصور میکردند زنان توانایی حضور در چنین ماجراجوییهایی را ندارند.
اما جونکو به جای اینکه منتظر بماند دیگران شرایط را برایش فراهم کنند، تصمیم گرفت خودش راهی بسازد.
در سال ۱۹۶۹، او باشگاه کوهنوردی زنان ژاپن را تاسیس کرد؛ با شعاری ساده اما جسورانه:
«بیایید خودمان به یک صعود خارجی برویم.»
این جمله شاید امروز ساده به نظر برسد، اما در آن زمان معنای بزرگی داشت.
جونکو نمیخواست فقط ثابت کند که خودش میتواند کوهنورد باشد.
میخواست نشان دهد زنها هم میتوانند رویاهای بزرگ داشته باشند و برای رسیدن به آنها منتظر اجازه دیگران نمانند.
اورست؛ جایی که همه گفتند «نمیتوانی»!
در اوایل دهه ۱۹۷۰، رویای بزرگ جونکو شکل مشخصی پیدا کرد: اورست
بلندترین کوه جهان.
در سال ۱۹۷۵، گروهی از زنان ژاپنی برای صعود به اورست آماده شدند و جونکو تابی به عنوان معاون سرپرست و رهبر بخش صعود تیم فعالیت میکرد.
اما مسیر اصلا شبیه یک داستان قهرمانانه آرام و زیبا نبود.
ارتفاع زیاد، سرمای شدید، شرایط دشوار و خطرهای همیشگی کوه، هر لحظه جان کوهنوردان را تهدید میکرد.
و بعد، اتفاقی افتاد که میتوانست پایان همه چیز باشد.
وقتی بهمن آمد و همه چیز را زیر برف برد!
در جریان صعود، یک بهمن به کمپ تیم برخورد کرد.
جونکو و چند نفر دیگر زیر برف گرفتار شدند.
برای لحظاتی او بیهوش شد و زیر برف ماند تا اینکه راهنمای شرپا توانست او را بیرون بکشد.
تصور کنید چه چیزی در ذهن یک انسان میگذرد وقتی چند متر برف روی بدنش ریخته و مرگ آنقدر نزدیک است که حتی فرصت فکر کردن به فردا را ندارد.
برای بسیاری از افراد، چنین حادثهای میتوانست پایان رویا باشد.
اما جونکو بعد از استراحت، دوباره به مسیر برگشت.
او هنوز یک هدف داشت.
قله
نه اینکه نترسیده باشد.
نه اینکه آسیب ندیده باشد.
بلکه با وجود ترس و آسیب، تصمیم گرفته بود ادامه بدهد.
و شاید همین تفاوت میان آدمهایی باشد که فقط رویا دارند و آدمهایی که روزی رویایشان را زندگی میکنند.
۱۶ مه ۱۹۷۵؛ روزی که تاریخ عوض شد:
صبح آن روز، جونکو تابی به همراه راهنمای شرپا، آنگ تسرینگ، به سمت قله حرکت کرد.
قدمها آرام بودند.
اما هر قدم، او را به جایی میبرد که هیچ زنی پیش از آن نرسیده بود.
و سرانجام در ۱۶ مه ۱۹۷۵، جونکو تابی در ارتفاع ۸۸۴۸ متری ایستاد.
او نخستین زنی در جهان شد که به قله اورست رسید.
اما شاید مهمترین قسمت داستان این باشد:
او فقط یک کوه را فتح نکرد.
او تصویری را که بسیاری از مردم از توانایی زنان داشتند، تغییر داد.
آن روز، یک زن ژاپنی به تمام دخترانی که بعد از او میخواستند کوهنورد شوند، یک پیام داد:
«اگر دیگران قبل از تو این مسیر را نرفتهاند، به این معنا نیست که تو نمیتوانی اولین نفر باشی.»
اما جونکو تابی بعد از اورست متوقف نشد:
خیلیها اگر جای او بودند، بعد از چنین موفقیتی میگفتند:
«دیگر کافی است.»
اما جونکو تازه راهش را ادامه داده بود.
او بعد از اورست به سراغ قلههای بزرگ دیگری رفت و هدفی حتی بزرگتر برای خودش تعیین کرد:
صعود به بلندترین قله هر هفت قاره جهان.
او طی سالهای بعد، قلههایی از جمله کلیمانجارو، آکونکاگوا، دنالی، البروس و وینسون را فتح کرد و در سال ۱۹۹۲ با صعود به پونچاک جایا در اندونزی، به نخستین زنی تبدیل شد که هفت قله بلند هفت قاره را فتح کرده است.
یعنی رکورد اورست برای او پایان داستان نبود.
شروع فصل بعدی بود.
از فتح کوهها تا مراقبت از آنها:
اما شخصیت جونکو فقط در رکوردهایش خلاصه نمیشد.
بعدها توجه او به مشکلی مهم جلب شد: زبالههایی که کوهنوردان در کوهستانها، از جمله اورست، بر جای میگذاشتند.
او به فعالیتهای محیطزیستی روی آورد و در سال ۱۹۹۰ در تاسیس «ژاپن هیـمالایان ادونچر تراست» نقش داشت و بعدها ریاست آن را بر عهده گرفت.
این بخش از زندگی او بسیار زیباست.
او سالها برای رسیدن به قلهها جنگیده بود؛ اما در نهایت فهمید که فتح کردن یک مکان کافی نیست؛ باید از آن مراقبت هم کرد.
این یعنی رشد واقعی.
گاهی انسان در ابتدای مسیر فقط میخواهد ثابت کند «من میتوانم».
اما با گذشت زمان، سوال عمیقتری شکل میگیرد:
«حالا که توانستم، چه چیزی میتوانم برای دیگران باقی بگذارم؟»
حتی بیماری هم نتوانست او را از کوه جدا کند:
زندگی برای جونکو تابی آسان نشد.
او در سالهای پایانی زندگی با بیماریهای سختی از جمله سرطان روبهرو شد؛ اما حتی در دوران بیماری نیز ارتباطش با کوه و فعالیتهایش را کاملا کنار نگذاشت.
او همچنان به کوهنوردی و فعالیتهای اجتماعی ادامه داد.
پس از زلزله و سونامی سال ۲۰۱۱ ژاپن نیز برای حمایت از مردم آسیبدیده فوکوشیما فعالیت کرد و در پروژهای برای کوهنوردی دانشآموزان مناطق آسیبدیده، نقش داشت.
در تابستان ۲۰۱۶، زمانی که بیماری داشت، در پروژه صعود دانشآموزان به فوجی حضور پیدا کرد و آنها را تا ارتفاع حدود ۳۰۱۰ متری همراهی کرد. این آخرین صعود او بود.
جونکو تابی در ۲۰ اکتبر ۲۰۱۶، در ۷۷ سالگی درگذشت.
اما زندگی او نشان داد که یک انسان را فقط با قلههایی که فتح کرده نمیسنجند؛ بلکه با موانعی که اجازه نداده متوقفش کنند میسنجند.
درس بزرگ جونکو تابی؛ لازم نیست قویترین باشی، کافی است ادامه بدهی:
شاید یکی از زیباترین پیامهای زندگی جونکو این باشد که برای انجام کارهای بزرگ، همیشه لازم نیست از ابتدا قویترین، ثروتمندترین یا آمادهترین آدم باشی.
او دختر کوچکی بود که خانوادهاش امکانات زیادی برای کوهنوردی نداشتند.
زنی بود که وارد محیطی مردانه شد.
زنی بود که دیگران درباره توانایی زنان تردید داشتند.
در مسیر اورست زیر بهمن گرفتار شد.
بعدها با بیماری مبارزه کرد.
اما یک ویژگی را در تمام این سالها حفظ کرد: حرکت کردن
قدمهای او همیشه بزرگ نبودند.
گاهی فقط یک قدم دیگر بود.
اما وقتی هزاران قدم کوچک را کنار هم میگذاری، ممکن است در نهایت ببینی که به قله رسیدهای.
قله تو کجاست؟
زندگی جونکو تابی به ما یادآوری میکند که همیشه لازم نیست قله زندگی دیگران را فتح کنیم.
شاید قله تو چیزی کاملا متفاوت باشد.
شاید شروع یک کسبوکار باشد.
بیرون آمدن از یک رابطه ناسالم باشد.
ساختن دوباره اعتمادبهنفس باشد.
یادگیری مهارتی باشد که سالها به خودت گفتهای «من نمیتوانم».
یا شاید فقط این باشد که بعد از یک دوره سخت، دوباره بلند شوی و زندگیات را از نو بسازی.
جونکو تابی به ما نشان داد که اولین بودن، همیشه به معنای نداشتن ترس نیست؛ گاهی یعنی با وجود ترس، قدم بعدی را برداشتن.
او یک بار به اورست رفت و به قله رسید؛ اما میراث واقعی او فقط آن قله نیست.
میراث او برای زنان این پیام است:
اگر مسیری را دوست داری، منتظر نباش تا دیگران باور کنند که میتوانی. خودت شروع کن.
شاید امروز فقط یک قدم بتوانی برداری.
همان یک قدم را بردار.
چون هیچکس یکشبه به قله نمیرسد؛ قله، حاصل همان قدمهای کوچکی است که بارها و بارها برداشتهای.


نقشه راه زنان قدرتمند (کلیک کنید)
دوره جامع زنان قدرتمند (کلیک کنید)
آرشیو زندگینامه زنان قدرتمند (کلیک کنید)
علم ما مشاوره و کوچ فردی و کسب و کار، لایف و بیزینس کوچینگ 
