خلاصه و معرفی کتاب خودت را به فنا نده از گری جان بیشاپ
(Unfu*k Yourself: Get Out of Your Head and into Your Life)
خلاصه و معرفی از: آزاده جوانبخت
معرفی گری جان بیشاپ
آقای گری جان بیشاپ (Gary John Bishop) متولد ۱۷ آوریل ۱۹۴۸ در گلاسکو اسکاتلند یکی از نویسندگان کتاب در حوزه رشد و پیشرفت شغلی، سخنران انگیزشی و متخصص علوم خودپروری است و در حال حاضر نیز به عنوان یکی از توانمندترین و معروفترین مربیان حوزه خودپروری و توسعه فردی در اروپا فعالیت میکند. کتاب خودت را به فنا نده برای اولین بار در سال ۲۰۱۶ منتشر و یکی از پرفروشترین کتابهای حوزه توسعه فردی شد.
او یکی از بزرگترین کارشناسان حوزه توسعه شخصی با شهرتی جهانی است.
سال های زیادی را صرف مطالعه و تحقیق در حوزه فلاسفه بزرگ مانند مارتین هایدگر، هانس گئورک، گادامر و ادموند هوسرل انجام داد؛ سرانجام موفق شد برند شخصی خود را با نام «فلاسفه محلی» ایجاد کند.
یکی از موفقیت های او شاید همان زبان روان و بی ادعا در نوشته هایش است.
او بنیادهای مشترک در اندیشه لیبرال را فردگرایی، تساوی گرایی و جهان گرایی بر می شمرد.
ویژگی فرد گرا بودن حاکی از تفوق اخلاقیات بر زندگی نوع بشر است، تساوی گرا بودن حاکی از همان فلسفه اخلاقی است که همه افراد باید از موقعیت های یکسان برخوردار باشند و جهان گرا بودن تأکید می کند که همه مردم علاوه بر تفاوت های فرهنگی با هم برابرند.
مترجمین کتاب خودت را به فنا نده
| مترجم | عنوان کتاب | انتشارات |
| حسین گازر | خودت را به فنا نده | کوله پشتی |
| فرشته ابراهیمی خواه | یوشیتا | |
| زهرا کریمیان | شادن پژواک | |
| محمد جواد شجاعی | چابك انديش |
درباره کتاب خودت را به فنا نده
«کمتر فکر و خیال کن و بچسب به زندگیت»، چیزی است که هر روز آن را میشنویم. اما چقدر به آن اهمیت میدهیم؟
اصلا میدانیم معنی این حرف چیست؟
احتمالا حتی کسانی که این حرف را دائما در گوشمان زمزمه میکنند هم نمیدانند از چه چیزی حرف میزنند.
پس طبیعی است که ندانیم دقیقا باید چطور این همه فکر و خیال را رها کنیم و بچسبیم به زندگیمان.
جان بیشاپ اینجاست تا باید و نبایدهای یک زندگی آرام و نرمال را یادآوری کند. او نویسندهای است که در نوشتههایش از حرفهای تکراری و شعارهای زیبای دنیای روانشناسی خبری نیست. چیزهایی که بیشاپ مینویسد، همان چیزهایی است که خودش روزی در زندگی تجربه کرده است. پس به او اعتماد کنید، چون تمام تمرینها و توصیههای این کتاب قبلا آزموده شده و نتیجهی آن هم در زندگی خود نویسنده اثبات شده است.
گری جان بیشاپ متفاوت مینویسد: روان، ساده و صریح. او مانند سایر نویسندگان مهربان و مثبتاندیش دنیای خودپروری با ملاحظه و آرام نمینویسد. او آمده تا حرفش را بزند و برود.
پس چندان وقتی برای حاشیه رفتن و قصه گفتن ندارد. سریع سر اصل مطلب میرود و هر چیزی را که لازم است بدانید، رک و راست میگوید. هر حرف و کلمهی بیشاپ مثل تلنگری است که به جان خواننده مینشیند و او را به خود میآورد. او واقعیتهای زشت و دردناک زندگی را میگوید، اما مخاطبش را در گیجی و گنگیِ پس از آن تنها رها نمیکند.
اینجاست که مثل یک دوست صبور و مهربان همه چیز را از اول توضیح میدهد و راه و چارهی از بین بردن تمام این مسائل و مشکلات را هم معرفی میکند.
برای خواندن مطالب کتاب دستتان کاملا باز است. میتوانید هر فصلی را که برایتان جالبتر است انتخاب کنید و همان یک فصل را بخوانید. با این حال نویسنده فصلها و مطالب کتاب را طوری نوشته که وقتی پشت سر هم قرار میگیرند، مثل یک نقشهی راه همه چیز را به شما نشان میدهد. پس بهتر است فصلها را به ترتیب بخوانید، چون هر فصل ادامهی فصل قبل است.
راهکارهای زیادی در این کتاب وجود دارد. این که بخواهید از میان چند راهکار یکی را انتخاب کنید، ممکن است تمام تلاشهایتان را هدر دهد. تمام راهکارها را امتحان کنید تا ببینید کدام یک بیشتر با شخصیت و سبک زندگیتان سازگاری دارد. اگر از همهی این امکانات استفاده کنید، امکان این که بتوانید تغییرات را سریعتر در زندگی ببینید، بیشتر است.
کتاب حاضر از ۹ فصل تشکیل شده است که در ابتدای فصل اول با این جمله روبهرو میشویم: «این کتاب، سیلیِ دنیاست تا بیدار شوی و تواناییهایت را کشف کنی، خودت را به فنا ندهی و بهترین خودت در زندگی باشی.» اما به طور کلی کتاب برای کسانی نوشته شده است که درگیریهای درونی و یا به عبارتی گرفتار خودگوییهای بیحاصل هستند. همه ما در طول روز بیشتر از هرکسی با خودمان صحبت میکنیم و نویسنده در کتابش تلاش دارد مسیر این گفتوگوها به سمتی هدایت کند که به موفقیت ما منجر شود.
مطالعات و تحقیقات، به اثبات رساندهاند که خودگوییهای ذهنیِ مثبت، میتواند روحیه فرد را بهطور چشمگیری بهبود بخشد، اعتماد به نفسش را تقویت کند، بهرهوریاش را افزایش دهد و مزایای خوب دیگری هم به همراه داشته باشد..
تقریبا مانند همه کتابهای انگیزشی و موفقیت، نویسنده این کتاب نیز در ابتدا به اهمیت موضوع مورد بحث خود میپردازد و سپس کار انگیزه دادن به خواننده و توصیههای موثر خود را شروع میکند. با نگاهی به عنوان فصلهای کتاب نیز به این موضوع پی میبریم.
فهرست مطالب این کتاب عبارت است از:
- فصل اول. شروع کار
- فصل دوم. من بینهایت مشتاقم
- فصل سوم. من برای پیروزی بیتابم
- فصل چهارم. من از پسش برمیآیم
- فصل پنجم. من از تردید استقبال میکنم
- فصل ششم. من حاصل افکارم نیستم بلکه نتیجه اعمالم هستم
- فصل هفتم. من مصمم هستم
- فصل هشتم. من منتظر اتفاق خاصی نیستم و هر اتفاقی را میپذیرم
- فصل نهم. قدم بعدی چیست؟
به طور کلی اگر مسیر تکامل و سیر شکل گیری کتابهای انگیزشی و موفقیت را دنبال کنیم به وضوح میبینیم که کتابهای جدید تکرار همان مطالب قدیمی هستند که صرفاً با تحقیقات و مثالهای دیگری (احتمالا مثالهای از زندگی خود نویسنده) بازنویسی شدهاند.
کتاب حاضر نیز از این قاعده مستثنی نیست. با این حال شاید برتری این کتاب خلاصهوار بودن آن باشد. گریجان بیشاپ پیشنهادها و نکات خود را ساده بیان میکند و از خواننده میخواهد اینقدر خودش را دست بالا نگیرد!
به عقیده نویسنده همه در زندگی مشکلات خاص خودمان را داریم و زندگی تقریبا هیچوقت آنطور که میخواهیم نیست بنابراین ما هر طور که زندگی کنیم برندهایم و نباید بابت شرایطی که داریم به خودمان سخت بگیریم. در نهایت اینکه بهتر است دست از سرزنش زندگی و خودمان برداریم و واقعا کمی هم دل به زندگی بدهیم!
اما مهمترین مشکل و ایرادی که میتوان از کتاب گرفت این است که برای مردم ما نوشته نشده! کتاب به طور کلی با سبک بددهنی کردن و یا فحش دادن برای انگیزه گرفتن مخاطب نوشته شده که این موضوع از عنوان انگیسی کتاب نیز مشخص است. این نحوه برخورد شاید در فرهنگ دیگر کشورها باعث انگیزه شود اما در عنی حال میتواند نتیجهای به کل متفاوت در فرهنگ دیگری داشته باشد.
با خواندن این کتاب چه چیزهایی را یاد میگیریم؟
خودت را به فنا نده کتابی است که با استناد به نظرات جمعآوری شده سعی میکند لزوم حفظ کیفیتِ زندگی را به مخاطب نشان دهد. نویسنده بارها در طی خواندن این کتاب، به نظرات روانشناسان و فیلسوفان به صورت مختصر اشاره میکند و به نوعی با این ترفند بند بند صحبتهایش اثبات میشود.
یکی از ویژگیهای بارز کتاب این است که با مخاطب صادق است؛ شعار سر نمیدهد، ادعا نمیکند و فقط آنچه را که باور دارد، به مخاطبش معرفی میکند.
جمله آغازین کتاب که میگوید: «من از تمامی آسیبدیدگان و درماندگان، مادران مجرد و پدران بیکار، رویابافان و تازهکاران سپاسگزارم. من از خود شما هستم و شما میتوانید به موفقیت برسید.» تلاش نویسنده را برای نزدیکشدن به مخاطب نشان میدهد.
آنچه نویسنده میخواهد بگوید و در سراسر کتاب کاملا مشهود است این نیست که مخاطبش راه صدساله را یکشبه طی کند، او فقط راه به فنا رفتن را نشان میدهد و بعد مخاطب را در تصمیم گیری آزاد میگذارد.
زبان کتاب گاهی تند است و همانطور که خود نویسنده در فصل اول اشاره میکند، بهتر است برای خواندن این کتاب دل نازک نباشید! چرا که به صریحترین شکل ممکن مسائل را باز میکند و راهی برای انکار و یا توجیه باقی نمیگذارد.
ترتیب مطالب ارائه شده در کتاب به این صورت است که ابتدا نویسنده مخاطب را با گفتگوهای درونیاش آشنا میکند و سپس به او کمک میکند تا شکلدهی نورونهای عصبی مغز را با ادبیات جدیدی بازطراحی کند، در گام بعدی کلیدواژههای جالبی مانند اشتیاق، بیتابی برای موفقیت، توانایی کارهای سخت، تردید، فکر و عمل، مصمم بودن و پذیرا بودن شما را به پیش میبرند.
محوریت اصلی فصول و ستونهای این کتاب، تأثیر شگرف گفتگوهای درونی ما در زندگی است. این گفتگوها میتوانند موفقیت یا حتی شکست ما را رقم بزنند بطوری که با تغییر باور و نگاهمان به زندگی، تغییرات بزرگی در زندگی واقعی ما نیز رخ خواهد داد.
فصل اول. شروع کار
در این کتاب دستچینی از اظهارنظرهای شخصی درباره اختیارداشتن، زندگیبخشیدن، متعالیبودن و جسارتداشتن جمع کردهام تا با عمل به آنها، در زندگیات هر روز بهتر و بهتر شوی.
همچنین صحبتها و گفتارهایی از فلاسفه، شخصیتهای مهم تاریخی، و نکتههایی از یافتههای علمی هم در این کتاب خواهی یافت که همه آنها به نگرشم پروبال بیشتری میدهند. درحالیکه همه این موارد خوب و عالی هستند، اما تنها راهِ مطالعه و تعامل با این کتاب این است که آن را در خودت جستجو کنی، و گفتههایم را امتحان کنی.»
فصل دوم. من بینهایت مشتاقم
گری بیشاپ در این فصل توضیح می دهد بسیاری از افراد به دلیل عدم تمایل در برداشتن اولین قدم برای تغییر زندگی خود متوقف می شوند.
در اولین قدم ممکن است برخی موارد معدود شما را از رسیدن به اهداف خود باز دارند. یکی از متداول ترین آن ها احساس فقدان مهارت است و هر بار که به خود بگویید مهارت لازم را ندارید خودتان را متقاعد می کنید این کار غیر ممکن است.
حداقل کاری که می توانید انجام دهید این است که به جای توقف کردن حداقل یک بار آن را امتحان کنید.
به عنوان مثال حتی اگر نمی دانید چطور یک تصویر را نقاشی کنید باید آن را امتحان کنید، صرف نظر از این که مهارت شما برای این کار کافی باشید یا نباشد. خوشبختانه اکثر کارها تا آن حدی که فکر می کنید دشوار نیستند، به علاوه تلاش مهم تر از داشتن مهارت های تخصصی است.
مشتاق بودن به انجام یک کار یا به ثمر رساندن یک ایده، به شما امکان می دهد به سوی تحقق رویاهای خود قدم بردارید. اما اگر تمایلی به کاری ندارید نباید خود را سرزنش کنید، سرزنش کردن حس منفی ایجاد می کند که می تواند به افزایش نا امیدی و عدم اقدام کردن در آینده منجر شود.
اشتیاق ما در انجام کاری، باعث بهبود عملکردمان میشود. با اشتیاق است که تمام تلاشمان را میکنیم تا به هدف برسیم. بر خلاف تصور همه، شرایط محیطی در خوشبختی و بدبختی ما آنچنان تأثیری ندارد. شما مسئول زندگی خودتان هستید و برای موفقیت خود باید تلاش کنید. برای اینکه در زندگیان تحولی ایجاد شود، به شانس احتیاجی ندارید، بلکه باید با اشتیاق به سمت هدفتان قدم بردارید.
فصل سوم. من برای پیروزی بیتابم
درست است که شما برای پیروز شدن بیتاب و مصمم هستید، اما آیا برای دست یافتن به این پیروزی برنامه ریزی هم کردهاید؟
باید اهدافی برای خودتان تنظیم کنید که واقع بینانه و قابل دستیابی باشند. اهدفی که دست یافتن به آنها غیرممکن است، شما را از ادامه راه باز میدارد. اگر اهداف زیادی دارید یکی از بهترین راهها یادداشت کردن آنها است. فراموش نکنید که در مسیر رسیدن به هدفتان، به شکستها مانند محرکی برای رسیدن به پیروزی نگاه کنید.
تنها با اقدام کردن و مصمم بودن است که می توانید به پیروزی دست پیدا کنید. ضمیر نا خودآگاه نقش مهمی در پیروزی های روزمره دارد و مسئول 95 درصد کارهایی است که در طول روز انجام می دهید. برای همین است که باید یاد بگیرید چگونه از ذات عادت کننده ناخودآگاه خود جدا شده و دست به اقدام بزنید.
نویسنده کتاب در این فصل به شما نشان می دهد چگونه مشکلات خود را به چیزی تغییر دهید که بتوانید با آن کنار بیایید. در مرحله اول نیاز به برنامه دقیق درباره نحوه تغییر وضعیت می باشد که شامل تعیین دقیق آن چه می خواهید تغییر دهید، نحوه ایجاد تغییر و نتیجه است.
برای این منظور باید روی مهم ترین مواردی که پیروزی در آن ها اهمیت زیادی برای شما دارد تمرکز کنید.
فصل چهارم. من از پسش برمیآیم
این فصل روی عدم اهمیت ادراک تمرکز دارد. نویسنده به خوانندگان هشدار می دهد نباید زندگی خود را بر اساس ادراک خود پایه گذاری کنند.
در زندگی واقعی هیچ چیز کامل نیست، اگر ادراک شما این باشد که دنیا می تواند کامل و ایده آل باشد فقط اوضاع برای شما سخت تر خواهد شد.
به علاوه اگر در اوضاع دشوار زندگی نسبت به خود ترحم نشان دهید انرژی منفی در زندگی تان باقی خواهد ماند که نوعی واکنش زنجیره ای منفی ایجاد می کند.
بنابراین به جای این که بگذارید ذهنیت منفی و نا امیدی در زندگی تان جاری شود بهتر است به توصیه های نویسنده در این فصل توجه کنید. بیشاپ یک رویکرد دو مرحله ای برای تغییر ادراک درباره هر وضعیت و جلوگیری از منفی نگری ارائه داده است:
یک. نگاه خوش بینانه داشته باشید
دو. دیدگاه خود را کاملا تغییر دهید
همه انسان ها در زندگی خود با مشکلاتی مواجه می شوند و در حال حاضر افراد زیادی در این کره خاکی هستند که با مشکلات بیشتری نسبت به مشکلات شما دست و پنجه نرم می کنند. شاید بهتر باشد نگاهی به مشکلاتی که در گذشته داشته اید نیز بیندازید، احتمالا بسیاری از آن ها در مقایسه با مشکلات فعلی اهمیت چندانی ندارند، این مسئله درباره مشکلات آینده نیز صدق می کند.
بنابراین به جای آن که اجازه دهید مشکلات، شما را تحت تاثیر قرار دهد لازم است با دید مثبت با آن ها مقابله کنید.
موانع زیادی بر سر راه رسیدن به هدفتان وجود دارد، اما شما از عهده آنها بر میآیید، پس تسلیم نشوید و به مسیرتان ادامه دهید. برای اینکه خودتان را به فنا ندهید، باید تلاش کنید و به خودباوری برسید. با مشکلاتی که در سر راه شما قرار میگیرند روبرو شوید و از آنها نترسید، چون شما از عهده آن برمیآیید.
فصل پنجم. من از تردید استقبال میکنم
همه انسان ها در طول زندگی خود احساس عدم اطمینان و عدم قطعیت را تجربه می کنند در حالی که تمایل طبیعی انسان قطعیت و ایمنی می باشد به همین دلیل سعی می کند درباره هر آن چه که اتفاق می افتد یا قرار است رخ بدهد اطلاعات بیشتری کسب کند.
شما از دانش به دست آمده به عنوان شاخص برای کنترل زندگی خود استفاده می کنید با این وجود نویسنده یادآوری می کند خطر کردن و ریسک یکی از ضروریات مهم زندگی است. اگر انسان ها در طول تاریخ ریسک پذیر نبودند هنوز در غار خود گیر کرده بودند اما ریسک پذیری به پیشرفت جوامع بشری کمک کرده است.
ریسک کردن منطقی، زندگی را به سمت و سوی بهتری سوق داده و پذیرفتن عدم قطعیت در زندگی باعث شکوفایی پتانسیل ها می شود. موفقیت شما به این بستگی دارد که آیا می خواهید برخی ریسک ها را بپذیرید یا خیر.
به علاوه ترس از عدم قطعیت می تواند تا حدی ناشی از ترس از قضاوت شدن و نظرات دیگران باشد در حالی که پذیرفتن نظرات دیگران درباره خودتان باعث می شود درک از خود موفق تان را از دست بدهید.
بنابراین از آن جا که عدم قطعیت اجتناب ناپذیر است باید آن را بپذیرید.
همه ما از عدم اطمینان میترسیم و این موضوع در برابر حوادث و اتفاقات ما را ضعیف میکند. تمایل ما به اینکه همیشه در نقطه امن زندگی خود قرار بگیریم، اجازه انجام کارهای جسورانه را به ما نمیدهد. وقتی ریسک نکنید، تفاوتی ندارد که چقدر تلاش میکنید، تا زمانی که حاضر نباشید از منطقه امن خود خارج شوید، انتظار بروز اتفاق خارقالعادهای را نداشته باشید. فراموش نکنید که تا زمانیکه از شکست خوردن میترسید، طعم پیروزی را نخواهید چشید.
فصل ششم. من حاصل افکارم نیستم بلکه نتیجه اعمالم هستم
شما افکار خود نیستید. افکار می تواند به اندازه نظرات دیگران مضر باشد و شما نباید اجازه دهید هیچ یک از آن ها شما را از رسیدن به اهداف تان منع کند.
این افکارتان نیستند که به موفقیت یا عدم موفقیت شما منجر می شوند بلکه اقداماتی که انجام می دهید مهم هستند. تلاش برای کنترل افکار اتلاف وقت است، به جای این کار باید بهترین افکارتان را جدا کرده و به اقدامات تبدیل کنید.
همه انسان ها درگیر افکار منفی هستند اگرچه برخی بیشتر از سایرین از این افکار رنج می برند، نکته مهم این است که افکار روی نحوه عملکرد و اقدام شما تاثیر بسزایی دارد و از آن جا که اقدامات، شما را تعریف می کند باید افکار منفی خود را نادیده گرفته و تنها به افکار مثبت خود اجازه جولان و عملی شدن دهید تا زندگی بهتری داشته باشید.
نگرانی درباره افکار، شما را دچار تردید می کند در حالی که تبدیل افکار مثبت به اقدامات باعث رفع هر گونه شک و تردید خواهد شد. توصیه می شود با اعتماد به توانایی های خود کارهایی که قبلا درباره انجام آن ها دچار تردید بودید را انجام دهید، این کار باعث می شود تمایل شما به ریسک کردن در آینده افزایش یابد.
از سوی دیگر ما موجودات ذاتا احساسی هستیم و خواسته ها و اقدامات ما تا حد زیادی تحت تاثیر احساسات می باشد. اگرچه نمی توانید احساسات خود را به طور کامل مسدود کنید اما باید سعی کنید آن ها را کنترل کنید.
توصیه می شود احساسات خود را پذیرفته و با وجود احساسی که در آن لحظه دارید کاری که لازم است انجام دهید، این طرز عملکرد به اتخاذ تصمیمات منطقی منجر خواهد شد.
آدمها افکار شما را نمیبینند، اعمال شما را میبینند. اعمال شما معیاری برای شناخته شدن توسط دیگران است. موفقترین افراد هم افکار منفی دارند، مهمترین کار کنترل این افکار است. زندگی ما با تغییر نگرش و در نهایت تغییر اعمال ماست که بهبود پیدا میکند. افکار ما میتوانند تحول عظیمی در زندگی ما بوجود آورند اگر هدایت شوند و در راستای اهداف ما قرار بگیرند.
فصل هفتم. من مصمم هستم
نویسنده در این فصل از خوانندگان می خواهد موفقیت های قبلی و نحوه دستیابی به آن ها را تجسم کنند. بدون شک هر پیروزی که در گذشته به دست آورده اید با تحمل مشکلات، ریسک کردن، فداکاری و تمایل و اشتیاق شدید همراه بوده است.
مصمم بودن یعنی بتوانید از موانعی که در طول مسیر رسیدن به اهداف باعث می شود حواس شما پرت شود عبور کنید.
برخی از چالش بر انگیزترین موانع، عدم خود باوری و سردرگمی می باشد. در صورت برخورد با این موانع باید مصمم باشید و به خودتان یادآوری کنید که چرا قدم به این راه گذاشته اید و هدف نهایی شما چیست.
موضوع دیگر این که همه افراد ممکن است در طول مسیر خود دچار اشتباهاتی شوند اما نباید بگذارید این مسئله باعث دلسردی شما شود یا شما را از مسیر موفقیت منحرف کند.
این سفر ممکن است دقیقا همان گونه که انتظارش را داشته اید نباشد. مهم نیست چه می کنید اما هرگز متوقف نشوید، ادامه دهید، پا فشاری کنید و مصمم باشید. فراموش نکنید زندگی مکث نمی کند، منتظر شما نمی ماند و به این که چه احساسی دارید یا کجا هستید اهمیت نمی دهد.
این وظیفه شما است که اقدامات لازم برای تحقق اهداف تان را انجام دهید و به خاطر داشته باشید به تعویق انداختن کارها درست مثل عقب گرد کردن است.
وقتی رویایی دارید، برای رسیدن به آن باید مصمم باشید و با ارادهای قوی برای رسیدن به رویایتان تلاش کنید. وقتی برای رسیدن به هدفتان مصمم باشید، اگر در مسیر بارها هم شکست بخورید باز ادامه میدهید. جان گری بیشاپ میگوید شما باید به شخصیتی تبدیل شوید که اگر تمام داشتههایش را هم از دست بدهد باز هم به تلاش خود ادامه میدهد، اهداف و آرزوهای شما خارج از منطقه امنی که برای خود ساختهاید قرار دارند. پس از منطقه امن خود خارج شوید تا به آنها دست پیدا کنید.
فصل هشتم. من منتظر اتفاق خاصی نیستم و هر اتفاقی را میپذیرم
اگر هدفی برای خودتان در نظر گرفتهاید و یا رویایی ترسیم کردهاید، برای رسیدن به آن باید تمام کارهایی که میدانید انجام دادنش فایدهای برای شما ندارد را کنار گذاشته و کارهایی را انجام دهید که شما را به هدف نزدیکتر میکنند. همه کارهایی که انجام میدهید شما را به زندگی فعلیتان رساندهاند، اگر از این زندگی راضی نیستید و به دنبال تغییر هستید، باید کاری را بکنید که تابحال انجام ندادهاید.
ما گاهی انتظارات زیادی از خودمان و دیگران داریم و همین موضوع به قول نویسنده باعث میشود خود را به فنا دهیم. انتظاراتمان معمولاً از حد توان ما خارج هستند، زمانی که اهدافمان را بر اساس انتظارات از خودمان یا دیگران بنا میکنیم، تحت فشار و استرس زیادی خواهیم بود چون انتظارات ما همواره فراتر از تواناییهای ما است. نتیجه این امر تسلیم شدن و ادامه ندادن مسیر رسیدن به هدف و رویا خواهد بود. تلاش کنید تا خودتان را برای اتفاقات مختلف آماده کنید و با هر مشکلی از میدان نبرد فرار نکنید. گری جان بیشاپ میگوید، به زندگیتان دل بدهید و افکار مزاحم و بیهوده را از خود دور کنید.
همواره ممکن است در زندگی اتفاقات غیر منتظره ای رخ دهد و همه چیز طبق برنامه پیش نرود، شاید نتوانیم اتفاقاتی که رخ می دهد را کنترل کنیم اما می توانیم نحوه واکنش به شرایط را تحت کنترل خود بگیریم.
این که انتظار داشته باشید اتفاق خاصی بیفتد تنها باعث نا امیدی شما خواهد شد، شاید حتی متوجه انتظارات خود نباشید اما همه ما تقریبا همیشه انتظاراتی داریم که می توانند ما را از سایر اتفاقات احتمالی مثبت دور کنند.
انتظار شرایط غیر منتظره را داشته باشید و در صورت رخ دادن، آن ها را بپذیرید و به مسیر خود ادامه دهید. ادامه دادن شامل تلاش آگاهانه برای جلوگیری از افتادن در تله نا امیدی است.
فراموش نکنید تحقق هدف همیشه مهم ترین جنبه مسیر نیست بلکه مهم تر این است که سفرتان را تمام کنید.
یکی از موانع راه موفقیت انتظاراتی است که نسبت به دیگران دارید و گاهی با امتناع از پذیرش اشتباهات خود، به دنبال مقصر در دنیای بیرون می گردید در حالی که این کار شما را از آموختن چیزهای جدید باز می دارد.
تمام تلاش گری جان بیشاپ در کتاب خودت را به فنا نده، این است که خواننده را به تلاش و کوشش ترغیب کند. او به خوبی میداند که افکار منفی و بیهوده، زندگی انسانها را تباه میکند و مانع بزرگی برای موفقیت آنها است. او معتقد است برای رسیدن به موفقیت نباید فقط به آن فکر کنیم، بلکه باید دست به عمل بزنیم چون ما از پس آن برمیآییم.
پیام اصلی گری جان بیشاپ
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که گاهی احساس کنید اگر به نقطه پایان زندگیتان برسید، دستتان خالی است و چیزی از سرگذشتتان را بهخاطر ندارید.
به تعبیر آقای جان بیشاپ، انگار زندگیتان را به فنا دادهاید! به فنا رفتن زندگی اتفاقی است که میتوان گفت، ترس درونی مشترک تمام انسانهاست.
اگر شما هم دوست دارید خودتان را محک بزنید و ببینید زندگیتان در چه راستایی قرار دارد، میتوانید با «کتاب خودت را به فنا نده» سفری کوتاه را تجربه کنید؛ سفری که سِیری در دنیای گذشته و چشمانداز آینده شماست. اگر به این دست سفرهای درونی علاقه دارید حتما این کتاب را مطالعه کنید.
این کتاب میتواند در مسیر پیشرفت نقطه شروع مناسبی باشد و اگر شما هم دوست دارید خودتان و کیفیت زندگیتان را محکی بزنید، دستی به سر و روی روزمرگیتان بکشید و فراتر از حد فعلی پیش بروید. اگر با یک سفر کوتاه با هزینهٔ یک روز مطالعه و پذیرایی یک متن جذاب موافق هستید تا چالشهای زندگی خود را بررسی کنید، قطعا این کتاب میتواند برایتان جذاب و موثر باشد، خصوصا اگر احساس خستگی میکنید، حسابتان را با زندگی نمیدانید و دوست دارید از سردرگمی خارج شوید، به این کتاب اعتماد کنید. چرا که نویسنده «کتاب خودت را به فنا نده» معتقد است که میتواند با زبانی گویا و واضح به مخاطبش بیاموزد که چطور از کیفیت زندگی خود مراقبت کند و اوضاع آن را بهبود ببخشد.
سایر آثار گری جان بیشاپ:

![]()
این صفحه را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:
اشتراک گذاری در تلگرام (کلیک کنید)
اشتراک گذاری در واتس آپ (کلیک کنید)

علم ما مشاوره و کوچ فردی و کسب و کار، لایف و بیزینس کوچینگ 


