خانه / آخرین مقالات / معرفی و خلاصه کتاب آیین دوست یابی از دیل کارنگی

معرفی و خلاصه کتاب آیین دوست یابی از دیل کارنگی

معرفی و خلاصه کتاب آیین دوست یابی از دیل کارنگی

(How to Win Friends and Influence People)

 

معرفی نویسنده

دیل هاریسون کارنگی (Dale Harbison Carnegie) متولد ۲۴ نوامبر ۱۸۸۸ – درگذشته ۱ نوامبر ۱۹۵۵نویسنده و سخنران آمریکایی توسعه دهنده درس‌هایی در زمینه پیشرفت شخصی، فروشندگی و سخنرانی در جمع بود.

او از اولین نویسندگانی بود که درباره‌ی خودشناسی و بهبود زندگی فردی، تحقیق کرد و کتاب نوشت. کارنگی درباره‌ی کتاب آیین دوست یابی می‌گوید:« زمانی به فکر نوشتن این کتاب افتادم که فهمیدم مردم بیشتر از هرچیز دیگری می‌خواهند روی یکدیگر تاثیر بگذارند.» چون تا آن زمان کتابی درباره‌ی موضوع دوستی نوشته نشده بود، کارنگی  تصمیم گرفت خودش اولین کتاب را درباره تأثیرگذاری بر دیگران و چگونگی نفوذ در دیگران بنویسد.

دیل کارنگی می‌گوید :« شما تنها به یک روش می‌توانید رفتار دیگران را تغییر دهید، آن هم این است که دیدگاه خودتان را نسبت به آن‌ها تغییر دهید.» او معتقد است: «شک و ترس‌ ما، و نبودن یک منبع مناسب برای یادگیری، ما را محدود می‌کنند.» به همین دلیل او نخستین محفل آموزشی‌اش را تشکیل داد. او در این محفل درباره‌ی موضوعاتی چون ترس از سخنرانی، ترس از ارتباط و… صحبت کرد. او در سال 1954، شرکت «دیل کارنگی و شرکا» را تاسیس کرد؛ موسسه‌ای که تاکنون هزاران کلاس و دوره درباره‌ی خودشناسی و راهبری برگزار کرده است. موسسه‌ی دیل کارنگی بیشتر از 2700 دانشجو دارد که آموزه‌‌های این موسسه را در بیشتر از 85 کشور آموزش می‌دهند.

 

 

مترجمین کتاب آیین دوست یابی

این کتاب تا کنون رشید یاسمی، فرشته پرنیان، مهناز بهرنگی، غلام‌حسین اعرابی، سودابه مبشر، سوزان خدیو، مهبد قناعت‌پیشه،  هانیه حق‌نبی‌مطلق و … ترجمه شده است که اولین ترجمه توسط آقای رشید یاسمی انجام شد.

 

 

درباره کتاب آیین دوست یابی

دیل کارنگی، پیش از نوشتن این کتاب، متوجه شد افرادی که در کسب و کار خودشان موفق هستند، لزوما علم بالایی درباره‌ی آن موضوع ندارند، بلکه روابط عمومی بالای آن‌هاست که سبب موفقیت در کارهایشان می‌شود. این موضوع اولین جرقه‌ی نوشتن کتاب آیین دوست‌یابی  بود. کارنگی سال‌های زیادی را صرف خواندن کتاب‌ها و بیوگرافی‌های افراد مشهور کرده بود؛ روی روابط انسانی و رفتار‌های آن‌ها دقیق شد و به این ترتیب بود که در سال 1936، کتاب آیین دوست‌یابی را نوشت.

کارنگی درباره علت نگارش این کتاب اظهار می‌کند کمیته ای در دانشگاه شیکاگو و مدارس ای ام سی یک تحقیق راجع به امیال عموم مردم جامعه انجام دادند که نتیجه حاصل شده حکایت داشت مردم بعد از خواستن سلامتی علاقه‌مند هستند بدانند چطور میتوانند روی باقی مردم تأثیر بگذارند، بنابراین دانشگاه مذکور تصمیم گرفتند که دوره ای برای بزرگسالان در مریدن بگذارند تا این مسائل را برای آن‌ها آموزش دهند،اما کتابی برای تدریس پیدا نکردند زیرا تا آن زمان هیچ کتابی در این باره به رشته تحریر در نیامده بود.

بنابراین دیل تصمیم میگیرد تا خودش دست به کار شود و اولین کتاب را بر این اساس بنویسد. وی در نگارش این کتاب از تجربیات افرادی چون ژولیوس سزار،تئودور روزولت،کلارک گیبل، مری پیکفورد، آلبرت انشتین، توماس ادیسون و… استفاده کرده هست. وی می‌گوید برای نگارش این کتاب صدها صفحه بیوگرافی فقط راجع به تئودور رزولت را در کنار محققی که استخدام کرده‌است مطالعه نموده.

وی برای نگارش این کتاب حتی کار را از این هم فراتر برده و نوشته‌های روانشناسی و فلسفی دوران گذشته را هم از زیر نظر گذرانده است.

این کتاب در رتبه‌ی نوزدهم از صد کتاب تاثیرگذار قرن مجله‌ی تایمز در سال 2011 قرار دارد و لحن روان و قابل‌فهمی دارد که ین لحن ساده، خواندن کتاب را جذاب و لذت بخش می‌کند.

 

 

با خواندن این کتاب چه چیزهایی را یاد می‌گیریم؟

دیل کارنگی کتاب را بدون هیچ مقدمه‌ای آغاز می‌کند. او در ابتدا داستان‌ها و روایت‌های کوتاه از افراد مشهور مثل آل‌کاپون و توگن کرولی2، خلافکاران مشهور آمریکایی، می‌آورد و از این روایت‌ها نتیجه می‌گیرد که انسان ها هرگز نباید خودشان را مقصر بدانند؛ درنتیجه هرگز اجازه ندارند از کسی انتقاد کنند. دیل کارنگی درباره‌ی انتقاد می‌گوید: « انتقاد عمل خطرناکی است، چون غرورِ با ارزش فرد انتقاد شونده را جریحه‌دار می‌کند و در نتیجه دل‌خوری پدید می‌آورد.»

دیل‌ کارنگی که بیشتر از ده سال، زندگی ابراهام لینکن، رئیس جمهور آمریکا، را برای کتاب دیگرش به نام «لینکن ناشناخته» مطالعه کرده بود. در آغاز کتابش داستانی از زندگی لینکن تعریف می‌کند. این داستان به خواننده نشان می‌دهد که انسان‌های بزرگ هم در مواقع عصبانیت تصمیم نمی‌گیرند، و اجازه می‌دهند حداقل بیست و چهارساعت از آن اتفاق بگذرد تا خشم‌شان فروکش کند.

اگرچه این کار، در برخی موارد بسیار سخت است، اما افراد بزرگ باید به این توانایی دست یابند. توماس کارلایل می‌گوید:« عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با افراد زیردست معلوم می‌شود.»

کارنگی‌، کتابش را به شش بخش اصلی تقسیم می‌کند. اولین بخش این کتاب «اصول اساسی رفتار با مردم» نام دارد؛ این بخش از سه فصل اصلی تشکیل شده است که دیل کارنگی در هرکدام توضیحاتی جامع درباره‌ی رفتارهای متقابل انسان‌ها می‌دهد.

 

 

بخش اول

فصل اول: اگر عسل می خواهی، به کندوی زنبور لگد نزن

من بیش از یک سوم قرن است که در این دنیا سرگردان هستم و تازه فهمیده ام مردم از صد خطایی که انجام می دهند به ندرت ممکن است یک بار خود را سرزنش کنند و مستحقِ کیفر بدانند. در سایر موارد به روش های مختلف خود را توجیه می کنند و اصلا مقصر نمی بینند. بنابراین عیب گیری و انتقاد از دیگران فایده ای ندارد، چون باعث می شود حالت دفاعی به خود بگیرند و سعی کنند عمل خود را توجیه کنند. انتقاد عمل خطرناکی است چون غرور با ارزش فرد انتقاد شونده را جریحه دار می کند و در نتیجه دلخوری پدید می آورد.

هر احمقی می تواند از دیگران عیب جویی کند، تهمت بزند، و شکایت کند. احمق ها جز این کاری نمی کنند. برای درک دیگران و بخشیدن لغزشهای آنان نیاز به نجابت و خویشتنداری هست. توماس کارلایل می گوید: «عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با افراد زیردست معلوم می شود.»

به جای متهم کردن دیگران بهتر است بکوشیم آنان را بشناسیم و از دلایل رفتاری آنان باخبر شویم. این عمل سودمندتر از نکوهش و شکایت کردن از آنان است. با حس همدردی و مهربانی و رأفت با دیگران رفتار کنید و به یاد داشته باشید «شناختن همه به معنی بخشیدن همه است.» به قول دکتر جانسون:

حتی خداوند نیز به قضاوت و داوری در مورد مردم نمی پردازد، مگر پس از آن که عمر آدمی به پایان رسد.» پس چرا من و شما به چنین کاری بپردازیم؟

فصل دوم: راز بزرگ سلوک و معاشرت با مردم

در عالم هستی برای وادار کردن افراد به انجام کار فقط یک راه وجود دارد. آیا تاکنون به این راه اندیشیده اید؟ اگرنه، من برایتان می گویم. آن راه یا وسیله این است که باید میل به انجام آن کار را در فرد مزبور به وجود آورید. به یاد داشته باشید جز علاقه مند کردن فرد و ایجاد انگیزه در او راه دیگری وجود ندارد.

تنها راهی که به کمک آن می توانید کسی را به انجام کاری وادار کنید این است که آن چه را که می خواهد به او بدهید.

زیگموند فروید، روانکاو معروف قرن بیستم معتقد بود: «هر چیزی که من و شما انجام میدهیم براساس دو انگیزه است: نیاز جنسی، تمایل به مهم بودن و ارزش داشتن.»

جان دیویی، یکی از معروف ترین فلاسفهی امریکا، با کمی تفاوت اظهار می دارد: «مهمترین نیاز در طبیعت بشر، آرزوی مهم بودن است. این عبارت را فراموش نکنید: «آرزوی مهم بودن.»

چون بارها به آن رجوع خواهیم کرد. بله، همه ی آدمها دوست دارند مورد توجه قرار بگیرند و از دیگران متمایز شوند و خلاصه سری در میان سرها درآورند.

ویلیام جیمز گفت: «عمیق ترین نیرو در طبیعت و ذات بشر، عطش بی پایان او به تحسین شدن است.» او از کلمه ی خواسته، آرزو و غیره استفاده نکرد. بلکه گفت «عطش بی پایان» برای مورد ستایش قرار گرفتن.

روان شناسان عقیده دارند بعضی افراد برای ارضای حس مهم بودن چنان به عالم خیال فرو می روند که کارشان به جنون می کشد. آنها به خیالات خود پناه می برند تا چیزهایی را که در عالم واقعیت تلخ به دست نیاورده اند در آن جا کسب کنند.

کافی است به من بگویید این عطش مهم بودن و مورد تحسین قرار گرفتن را در زندگی خود چگونه ارضا می کنید تا من برایتان بگویم شما کیستید و چیستید.

همین میل و عطش برای مهم بودن است که شما را وا می دارد تا جدیدترین مد لباس ها را بپوشید، آخرین مدل ماشین را سوار شوید، درباره ی هوش و نبوغ فرزندتان به خود ببالید.

بیایید راجع به موفقیت ها و نیازهای خود کمتر بیندیشیم و بیشتر به جنبه های خوب دیگران فکر کنیم. بیایید تملق و چاپلوسی را فراموش کنیم و صادقانه به تعریف و تمجید از آنان بپردازیم. اگر از صمیم قلب دیگران را سخاوتمندانه ستایش کنیم مردم هم برای کلمات ما ارزش و احترام قائل خواهند شد و آن را همچون گوهری ناب نگه خواهند داشت و در سراسر عمرتکرار خواهند کرد.

فصل سوم:

کسی که بتواند این کار را انجام دهد همه ی دنیا را طرفدار خود خواهد کرد! آن که قادر به انجام این کار نباشد، عابری در جاده ی تنهایی خواهد بود.
تابستان هر سال، به محض آن که فرصتی دست دهد برای صید ماهی به دریاچهی ماین می روم. برایم مانند یک عادت شده است چون آرامش روحی خوبی از این سفر به دست می آورم. من از بستنی توت فرنگی خیلی خوشم می آید ولی متوجه شده ام ماهیها کرم را خیلی دوست دارند. بنابراین هروقت به ماهیگیری می روم به آن چه خودم دوست دارم نمی اندیشم هرگز بر سر قلاب ماهی گیری خود بستنی توت فرنگی نمی زنم. بلکه یک کرم یا حشرهی کوچک را جلوی چشم ماهیها می گیرم و می گویم: «می خواهی این را بخوری؟»

چرا همواره سعی می کنیم از چیزهایی حرف بزنیم که خودمان دلمان می خواهد؟ این عملی خودخواهانه است. البته طبیعی است که شما به چیزی که نیاز دارید علاقه نشان می دهید و این علاقه هم همواره پایدار باقی می ماند. ولی باید متوجه و آگاه باشید که ممکن است دیگری به آن موضوعی که شما علاقه دارید علاقه نداشته باشد. اینجاست که رفتار شما کمی خودخواهانه به نظر خواهد رسید.

بنابراین اگر می خواهید در دل دیگران نفوذ کنید بهتر است درباره ی آن چه به آن علاقه دارند حرف بزنید و راهِ رسیدن به چیزهای مورد علاقه شان را به آنها نشان دهید.

مثلا اگر نمی خواهید پسرتان سیگار بکشد، برای او موعظه نکنید و تمایل و خواسته ی خود را برای او دیکته نکنید، بلکه برایش ثابت کنید نیکوتین سیگار او را سست می کند و او را از راهیابی به تیم بسکتبال باز می دارد یا مانع از دستیابی او به مقام قهرمانی در تنیس می شود.

متأسفانه دنیا پر از این گونه افراد حریص و طماع و کوته نظر است. به همین خاطر افراد معدودی که جور دیگری به انسانها نگاه می کنند و قبل از هر چیز سعی دارند به دیگران خدمت کنند، نفع زیادی می برند و رقیب ندارند.

آون یانگ، اقتصاددان معروف، می گوید:

مردی که بتواند خود را جای دیگران بگذارد و عملکرد مغزی آنان را درک کند هرگز نباید راجع به آینده ی خود نگران باشد.

اگر مطالعه ی این کتاب فقط این مزیت را برای شما داشته باشد که به کمک آن بتوانید مسائل را از نقطه نظر دیگران نیز بنگرید، در آن صورت می توان ادعا کرد این کتاب یکی از عوامل پیشرفت در زندگی را در اختیار شما نهاده است.

بنابراین به یاد داشته باشید: «هنگامی که می خواهید کسی را وادار به انجام کاری کنید ابتدا میل شدیدی را برای انجام آن کار در او ایجاد کنید. اگر موفق به این کار شوید محبت همه را به سوی خود جلب خواهید کرد وگرنه در جاده تنهایی گام خواهید زد.

 

بخش دوم کتاب آیین دوست‌یابی

شش راه برای کسب محبوبیت نام دارد. این بخش که شش فصل دارد، روش‌های جلب محبت دیگران را بیان می‌کند. این فصل از نظرخوانندگان بهترین فصل کتاب است، راهکارهای بسیار جالب و کارآمد دارد که شما می‌توانید در زندگی روزمره خود از آن‌ها استفاده کنید.

فصل اول: توصیه ای برای کسب محبوبیت

ما هرکس که باشیم، خواه امپراطور، خواه نانوایا قصاب و غیره، دوست داریم مردم، ما را مورد تمجید و تحسین قرار دهند.

اگر دلتان می خواهد در دل مردم جای بگیرید بنابراین با شور و حرارت و محبت با آنان رفتار کنید.

بنابراین اگر می خواهید مردم دوستتان بدارند، نخستین اصلی که باید از آن پیروی کنید این است که صمیمانه به آنها علاقه نشان دهید.

فصل دوم: روش ساده ای برای جلب دوستی

چارلز شوآب می گوید: «تبسم من یک میلیون دلار ارزش دارد.» من فکر می کنم این گفته ی او زیاد دور از حقیقت نیست. زیرا راز محبوبیت و موفقیت شوآب در زندگی نیز مرهون خونگرمی، تبسم های شیرین و سلوک او با مردم بود.

به زودی فهمیدم که وقتی به دیگران لبخند می زنم آنها نیز با روی خوش با من روبه رو می شوند. در اثرهمین تغییر رفتار درآمدم نیز افزایش یافته است. در اطاق من کارمند دیگری نیز کار می کند. آن قدر از نتایج عملکرد خود سرمست بودم که او را هم از مطلب آگاه کردم. او نیز اقرار کرد در آغاز آشنایی مرا مردی تندخو و نامطبوع یافته بود. ولی در روزهای اخیر نظرش نسبت به من کاملا تغییر یافته است. او به من گفت وقتی که تبسم می کنیم جامهی انسانیت به تن می کنیم.

تبسم در خانه خوشبختی می آورد و در تجارت حسن نیت. چون تبسم نشانه ی دوستی و رفاقت است. تبسم خستگی را از بین می برد و افراد مأیوس را امیدوار می کند. تبسم برای افراد افسرده هم چون اشعه ی آفتاب است و برای افراد غمگین و ناراحت بهترین پادزهر.

بنابراین اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند و محبوب همگان باشید: لبخند بزنید!

فصل سوم: اگر این اصل را از یاد ببرید زیاد ضرر می کنید

درست است که حفظ کردنِ نامِ افراد وقت زیادی می گیرد ولی تاثیر بسیاری زیادی را در زندگی شما می گذارد.

به قول امرسون: «حسن معاشرت نیاز به فداکاریها و گذشتهای کوچک دارد.» بنابراین اگر می خواهید محبت مردم را به سوی خود جلب کنید این اصل را به خاطر بسپرید: «به یاد داشته باشید نام هرکس برای او مهم ترین و دلنشین ترین صداست.»

فصل چهارم: مهارت در سخن گفتن

شما باید دیگران را تشویق کنید تا از زندگی، کارها و موفقیت هایش برایتان سخن بگوید. به یاد داشته باشید مخاطب شما صد مرتبه بیشتر به فکر خیالات و آرزوهای خود است تا در اندیشه ی دردی که شما از دندان خود تحمل می کنید. نیازها و مشکلات خودش برایش خیلی مهم تر است تا خبر قحطی و خشکسالی در افریقا که میلیون ها نفر را از پا درآورده است.

غده ی کوچکی روی گردنش بیشتر از دهها زلزله در سرزمینی دیگر، فکرش را به خودش مشغول می کند. بار دیگر که با کسی هم صحبت می شوید، این نکات را در ذهن خود داشته باشید. بنابراین اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند از این اصل پیروی کنید: شنونده ی خوبی برای حرف های آنها باشید و آنها را تشویق کنید از خودشان صحبت کنند.

زیگموند فروید یکی از بهترین شنونده های معاصر بود. کسی که با او ملاقات کرده بود رفتار او را چنین توصیف می کند: «چنان تأثیری بر من گذاشت که هرگز فراموش نمی کنم. چشمانی آرام و مهربان داشت. صدایش گرم و صمیمی بود. به ندرت حالات چهره اش عوض می شد. اما توجه عمیق و متمرکزی بر گفته های من داشت و حتی وقتی چیزی را به نحو بدی بیان می کردم آن را تقدیر می کرد. وقتی کسی این طوری به حرفهای آدم گوش میدهد احساس واقعأ خارق العاده ای در آدم به وجود می آید.»

اگر می خواهید مردم از شما بگریزند و پشت سرتان شما را مسخره و تحقیر کنند، کافیست هرگز به حرف هایشان گوش ندهید و پیوسته از خودتان حرف بزنید. همچنین هروقت طرف مقابلتان مشغول حرف زدن است اگر فکری به مغزتان رسید فورا وسطِ حرفش بدوید و آن را بیان کنید و منتظر تمام شدنِ حرفش نشوید.سخن دیگری یاوه است چرا باید وقتِ خود را برای شنیدن آن تلف کنید!

کسی را با این خصوصیات میشناسید؟متأسفانه من به وفور چنین انسان های خودخواهی را سراغ دارم و نکته ی شگفت انگیز این است که بعضی از آنها آدم های اسم و رسم داری نیز هستند. این گونه افراد بسیار خسته کننده و ملال آور هستند و خودخواهی آنها با نوعی حس مهم بودن ترکیب شده است. آنها فقط درباره ی خودشان سخن می گویند و فقط به فکر خودشان هستند.

بنابراین اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند از این اصل پیروی کنید:

شنونده خوبی برای حرف های آنها باشید و آنها را تشویق کنید از خودشان صحبت کنند.

فصل پنجم: چگونه دیگران را علاقه مند کنید؟

هرکس روزولت را در «اویستربی» ملاقات می کرد از وسعت اطلاعات و دانش او حیرت می کرد. اگر یک گاوچران، سوارکار، سیاستمدار، نویسنده ای زبردست یا مورخ دانشمندی به ملاقات او می آمد روزولت میدانست با او چگونه صحبت کند. چگونه این کار را می کرد؟ خیلی ساده. هرگاه روزولت می فهمید چه کسی می خواهد به ملاقات او بیاید، شب قبل تا دیروقت بیدار می ماند و در مورد موضوعاتی که فکر می کرد مورد توجه مهمانش خواهد بود مطالعه می کرد. روزولت هم مثل دیگر رهبران خردمند از این نکته خبر داشت که: برای راه یافتن در قلب هرکسی، باید از مطلبی سخن گفت که مخاطب به آن علاقه مند باشد.

بنابراین اگر می خواهید محبت مردم را به سوی خود جلب کنید اصل زیر را رعایت کنید: با آنها درباره ی آن چه بدان علاقه مندند صحبت کنید.

فصل ششم: چگونه دیگران را وادار کنیم ما را دوست بدارند

در حقیقت وقتی از این قانون پیروی می کنیم تعداد بی شماری دوست پیدا می کنیم و همیشه خوش و سرحال خواهیم بود. این قانون می گوید: «همواره کاری کنید که دیگران احساس کنند آدم مهمی هستند.»

همان طور که در فصول قبل گفتیم بنا به گفته ی پروفسور جان دیویی، تمایل به مهم بودن قوی ترین انگیزه در انسان هاست.

اگر ما آن قدر تنگ نظر شویم که حاضر نباشیم گاهی اوقات بدون هیچ چشمداشتی به دیگران خوبی کنیم و آنها را شاد و دلخوش سازیم آنگاه باید برای روح خود عزاداری کنیم. چون در آن روز دیگر هیچ نشانه ای از انسانیت در وجودمان نخواهد بود.

پروفسور جیمز می گوید:

عمیق ترین نیاز طبیعت آدمی، مورد تحسین واقع شدن است.»

دیگران همان گونه رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند. چه وقت و چگونه؟ همیشه و همه جا.

آناتول فرانس می نویسد: «هرکس خود را محور دنیا میداند.» ملتها هم همین تصور را درباره ی خود دارند. ممکن است شما خود را از یک ژاپنی بالاتر بدانید. ولی ژاپنی ها هم ممکن است خود را برتر از شما بدانند.

بنابراین اگر می خواهید کسی شما را دوست داشته باشد:

صادقانه و صمیمانه کاری کنید احساس مهم بودن کند.

 

خلاصه بخش دوم

شش روش برای جلب محبت دیگران

1. صمیمانه به دیگران علاقه نشان دهید.

2.همواره تبسمی بر لب داشته باشید.

3.به یاد داشته باشید نام هر کس،شیرین ترین و مهمترین کلمه برای اوست.

4.گوش دادن به دیگران را بیاموزید و طرف مقابل را به شوق بیاورید که از خود سخن بگوید.

5.با دیگران راجع به آنچه دوست دارند،حرف بزنید.

6.صمیمانه و صادقانه کاری کنید که دیگری احساس مهم بودن کند.

 

 

بخش سوم

بخش سوم «دوازده شیوه برای آن که دیگران را باخود همراه سازید.» نام دارد، و در دوازده فصل روایت می‌شود. دیل کارنگی تأثیر رقابت مثبت را در این بخش بیان می‌کند. داستانی از کارخانه‎ی ذوب آهن بیان می‌کند که رقابت مثبت بین کارمندان شیفت صبح و شب باعث شد که این کارخانه از ورشکستگی نجات پیدا کند.

 

 

فصل اول: در هیچ مباحثهای توقع نداشته باشید صددرصد پیروز شوید

روزی لینکلن، رئیس جمهور امریکا، افسر جوانی را دید که با یکی از رفقایش به نزاع برخاسته بود. جلو رفت و گفت: «کسی که خواهان طی کردن پله های ترقی است فرصتی برای نزاع پیدا نمی کند. نزاع و مجادله، مرد را تندخو و آتشین مزاج و خشن بار می آورد و باعث می شود کنترل اعصابش را از دست بدهد. گاهی بهتر است حق را به طرف مقابل بدهید و بگذرید. اگر به سگ درندهای برخوردید بهتر است از جلوی راه او کنار بروید و برای عبور با او به جدال نپردازید. چون اگر به فرض بعد از گاز گرفتن سگ او را هلاک کنید بازهم جراحت ناشی از گازگرفتگی او بر بدن شما باقی می ماند.»

بهترین راه پیروزی در مباحثه، خودداری از واردشدن در بحث است.

 

 

 

 فصل دوم: شیوهی دشمن تراشی و روش جلوگیری از آن

تئودور روزولت، رئیس جمهور آمریکا، هنگامی که در کاخ سفید مستقر بود اعتراف کرد: «اگر در هفتاد و پنج درصد از کارهایم راه صحیح را طی کرده باشم می توانم خود را فرد موفقی بدانم.» وقتی یکی از شخصیت های معروف قرن بیستم چنین بگوید، من و شما چه می توانیم بگوییم؟ اگر واقعا در پنجاه و پنج درصد از اوقات مطمئن هستید که درست می گویید و حق با شماست، می توانید به وال استریت رفته و روزی یک میلیون دلار درآمد کسب کنید، کشتی تفریحی بخرید، اما اگر این قدر به خود اطمینان ندارید یعنی درصد صحت کارهایتان به پنجاه درصد هم نمی رسد پس چرا به دیگران می گویید در اشتباه هستند؟

در موقع بحث و گفتگو با دیگران هرگز سخن خود را با این جمله آغاز نکنید: «من به شما ثابت می کنم…» چون این قبیل کلمات مفهومش این است که «من از شما باهوش تَرم و عقیده ی شما را تغییر میدهم.» این در واقع نوعی دعوت به نبرد است و باعث می شود طرف مقابل هم چون دشمن در جلوی شما صف آرایی کند.

پند آن شاعر را به کار ببندید که می گفت: «طوری به دیگران بیاموزید که متوجه نشوند درسی از شما فرا گرفته اند. مطلب جدید را طوری به دیگر یادآوری کنید که انگار آن را میدانسته و فراموش کرده بوده است».

اگر بی درنگ به خطای خود اعتراف کنید هیچ گاه دچار دردسر نخواهید شد. این اعتراف باعث می شود مجادله فوراً خاتمه بگیرد و طرف را وادار می کند تا حد ممکن نسبت به شما رعایت انصاف را بکند. ضمنا این عمل شما موجب می شود او نیز به خطای خود اقرار کند.

با تهدید و تمسخر و دشنام دادن نمی توانیم دیگران را در جهت مقاصد خود تغییر دهیم.

خلاصه آن که هرگز با مخاطب خود جروبحث نکن، خواه مشتری باشد، خواه همسرت یا دشمن. به او نگو در اشتباه هستی و او را خشمگین نکن. قدری در بیان نظر خویش تدبیر داشته باش.

پس اگر می خواهید دیگران را با خود همراه کنید به دستورالعمل زیر بپردازید به عقاید دیگران احترام بگذارید و اگر می توانید اشتباه آنها را نادیده بگیرید و هرگز به کسی نگویید اشتباه می کند.

 

 

 فصل سوم: به خطای خود اعتراف کنید

هر آدم نادانی سعی می کند خطاهای خود را بپوشاند و همه ی افرادِ نادان همین کار را می کنند. اما مردی که به خطای خود اعتراف کند شجاعت به خرج میدهد و لذتی ناب در دل خود احساس خواهد کرد. قبول و پذیرش اشتباه نوعی احساس برتری به شما می بخشد که اثرات آن خطا را از بین می برد.

به یاد داشته باشید که پاسخ متواضعانه ی شما خشم دشمنان را دفع خواهد کرد.

بنابراین هرگاه یقین دارید حق به جانب شماست با ملایمت و تدبیر بکوشید دیگران را با خود هم عقیده کنید. اما اگر مرتکب خطا شدید باید فورأ و صریحا اعتراف کنید. این شیوه نه فقط نتایج اعجاب آوری به بار می آورد بلکه لذت آن از دفاع بیشتر است.

این ضرب المثل قدیمی را به خاطر بسپرید: «اگر تهمت را با تهمت تلافی کنید چندان چیزی عاید شما نمی شود. اما اگر تسلیم شوید و گذشت کنید آنگاه بیش از آن چه انتظار دارید منفعت کسب خواهید کرد.»

پس اگر می خواهید کسی را با خود هم عقیده سازید دستورالعمل زیر را به کار ببرید: اگر مرتکب اشتباه و خطایی شدید بی درنگ و از صمیم قلب به خطای خود اعتراف کنید.

 

 

 فصل چهارم: ملایمت و مهربانی به جای خشم

در مواقعی که عصبانی می شویم با فریاد کشیدن و ابراز خشم خود به دیگری، بی تردید کمی آرامش به دست می آوریم. اما آیا هیچ فکر کرده اید طرف مقابل در این گونه مواقع چه حالی دارد؟ آیا او نیز احساس رضایت می کند و خوشحال است که شما خود را راحت کرده اید؟

رؤسای شرکت های بزرگ می دانند که در مواقع بحرانی که وقایعی چون اعتصاب کارگران رخ میدهد بهترین راه حفظ منافع، ابراز حسن نیت و رفتاردوستانه با شورشیان است.

برخورد دوستانه و سخنان محبت آمیز خیلی بهتر از خشم و غضب جواب میدهد.

سخن لینکلن را که به یاد داشته باشید که گفت: «قطرهای عسل بیش از یک بشکه زهر می تواند مگس ها را به سوی خود جلب کند.»

پس اگر می خواهید دیگران را با خود هم عقیده کنید اصل زیر را فراموش نکنید: سخن خود را با ملایمت و خوشرویی آغاز کنید.

 

 

 فصل پنجم: راز سقراط

زمانی که می خواهید با دیگران بحث کرده و آنها را با خود هم عقیده کنید، بهتر است سخن خود را با موضوعاتی آغاز کنید که مورد توافق طرفین باشد. تا حدممکن بکوشید به طرف مقابل خود تفهیم کنید که مقصدتان با او یکی است فقط راه های شما برای دستیابی به هدف با همدیگر فرق دارد.

سعی کنید از همان آغاز گفتگو بحث را جوری پیش ببرید که طرف مقابل را به گفتن «بله، درست» وادار کنید و نگذارید کلمه ی «نه» را به زبان بیاورد و بگوید: «نه، این طور نیست.» چون اگر در همان آغاز بگوید «نه» آنگاه حس خودخواهی در او موجب می شود که تمام نیروی خود را برای تأیید این کلمه به کار ببرد.

وقتی کسی از ته دل و با اعتقاد راسخ می گوید «نه»، فقط یک کلمه ی دوحرفی را بر زبان نیاورده است بلکه علم روان شناسی می گوید سراپای وجود او به حالت دفاعی در می آید.

سقراط بسیار زیرک بود. شیوهی بحث او با دیگران که امروزه به روش سقراطی معروف است عبارت از این بود که مجموعه سوالاتی از رقیب می کرد که پاسخ همه مثبت بود. یعنی کاری می کرد که طرف مقابل بی وقفه حرفش را تصدیق کند و به تدریج او را از پرسشهای الزام آور به پاسخهای تصدیق آمیز می کشاند و سرانجام او را به همان نتیجه ای می رساند که در آغاز گفتگو به شدت با آن مخالفت کرده بود. بنابراین در آینده هرگاه خواستید به طرف مقابل خود بگویید در اشتباه است فورا سقراط را به یاد بیاورید و سوءالی از او بپرسید که جوابش مثبت باشد.

می خواهید مردم را با خود هم عقیده سازید اصل زیر را به کار ببرید: با طرف مخالف خود طوری صحبت کنید که در ابتدای مکالمه کلمه «بله» بگوید.

 

 

 فصل ششم: سوپاپ اطمینان در حل و فصل اختلافات

اکثر مردم هرگاه می خواهند طرف مقابل خود را متقاعد کنند بیش از اندازه حرف می زنند و پرگویی می کنند. فروشندگان مغازه ها به ویژه مرتکب این خطای زیان بار می شوند. بنابراین اجازه بدهید طرف مقابل تمام حرف های خود را بزند.

این واقعیت است که حتی دوستان ما ترجیح میدهند درباره ی موفقیت های خود حرف بزنند و کمتر اجازه می دهند که ما از پیشرفت ها و موفقیت های خود سخن بگوییم.

تا جایی که می توانید فروتن باشید. چون عمر آدمی کوتاه است و صد سال دیگر هیچ کس ما را به یاد نخواهد داشت. به جای آن که موفقیت و پیروزی های خود را به رخ این و آن بکشیم و باعث ناراحتی و احتمالا حسادتِ آنها شویم، بهتر است بگذاریم اگر استعدادی هم داریم دیگران راجع به آن صحبت کنند. در واقع اگر درست فکر کنیم حق تکبر و فخرفروشی نداریم.

بنابراین اگر می خواهید طرف مقابل را با خود هم رأی و عقیده کنید: اجازه دهید او آزادانه حرف بزند و مانع او نشوید.

 

 

 فصل هفتم: چگونه همکاری دیگران را جلب کنیم؟

آیا افکار و اعتقاداتی را که خودتان شخصا کشف می کنید و بر اثر تجربه به دست می آورید بیشتر دوست دارید یا اعتقاداتی را که دیگران به شما تقدیم می کنند؟ اگر مورد اول را بیشتر می پسندید پس آیا کار درستی است که سعی کنیم به زور افکار و اعتقادات خود را به دیگران تحمیل کنیم؟ آیا عاقلانه تر نیست که فقط اندیشه ی خود را ارائه دهیم و طرف مقابل را آزاد بگذاریم تا به میل خود نتایجی که میخواهد بگیرد؟

هیچ کس دوست ندارد به زور کاری انجام دهد و حس کند دیگران دارند چیزی را به او تحمیل می کنند. همگی ما میل داریم کار را برحسب ابتکار و تمایل خویش انجام دهیم و دوست داریم خواسته، آرزو و سلیقه مان را در نظر بگیرند.

دلیل آن که صدها جویبار و رود از کوهستانها جاری گشته و به سمت رودخانه ها و دریاها می آیند این است رودخانه ها و دریاها خود را پایین تر از آنها نگه داشته اند.

بنابراین اگر می خواهید دیگران مطابق میل شما عمل کنند از اصل زیر پیروی کنید: اجازه دهید طرف مقابل تصور کند اندیشه ی خلاقانه از خود اوست.

 

 

 فصل هشتم: دستورالعملی که معجزه می کند

همیشه به یاد داشته باشید که طرف مقابل شما حتی اگر کاملا در اشتباه باشد خودش چنین تصوری در مورد رفتاریا اندیشه ی خود ندارد. بنابراین اگر دیدید کسی دارد اشتباه می کند او را محکوم نکنید. این عمل ابلهانه است. بلکه در عوض سعی کنید دلیل انجام این اشتباه او را پیدا کنید.

باید بدانید که همه ی مردم دنیا چنین هستند یعنی به خود و مشکلاتِ خود تمرکز بیشتری دارند. ولی بهتر است مانند لینکلن و روزولت، برای کامیاب شدن، به مشکلات دیگران علاقه نشان دهید و دنیا را از دریچه ی چشم آنان بنگرید. به عبارت دیگر، موفقیت را در سلوک با مردم، بستگی به درک صمیمانه ی نقطه نظرات آنها دارد.

بنابراین اگر می خواهید بدون برانگیختن خشم دیگران و ناراحت کردن آنها، به اصلاح رفتار آنان بپردازید دستورالعمل زیر را به کار بگیرید: صمیمانه بکوشید خود را جای دیگران بگذارید و از دیدگاه آنان به موضوع مربوطه بنگرید.

 

 

 فصل نهم: آن چه همه طالب آن هستند

آیا دلتان نمی خواهد عبارت سحرآمیزی داشتید که به وسیله ی آن می توانستید از جروبحث جلوگیری کنید، احساس ناراحتی را از بین ببرید، حسن نیت دیگران را تحریک کنید، و مخاطب را به شنیدن حرفهای خود مشتاق سازید؟ بدون شک می خواهید. این عبارت چنین است: «من به شما حق می دهم که چنین احساسی داشته باشید. از این بابت اصلا شما را سرزنش نمی کنم. اگر من هم به جای شما بودم همین احساس شما را داشتم.»

سه چهارم مردم به شدت نیازمند محبت و همدردی هستند و دلشان می خواهد دیگران درد آنها را درک کنند و به حال آنها برسند. به این افراد محبت کنید تا شما را بپرستند.

دکتر گیتس، روان شناس معروف، در کتاب خود به نام روان شناسی تربیتی می گوید: «همه ی انسانها نیاز به همدردی دارند. کودک با اشتیاق زخم دست خود را به دیگران نشان می دهد تا دلسوزی و همدردی آنها را به خود جلب کند. او حتی ممکن است به عمد خود را به زمین بزند تا پدر و مادر او را نوازش کنند. افراد بزرگسال نیز برای جلب همدردی دیگران به شرح مفصل بیماریهای خود می پردازند.

اگر می خواهید طرف مقابل را با خود همراه کنید: نسبت به او ابراز محبت و همدلی کنید.

 

 

 فصل دهم: به احساسات و شرافت فرد متوسل شوید

به عقیده ی من حتی اشخاصی که عمداً قصد تقلب دارند اگر بفهمند که شما آنها را افرادی شرافتمند و پایبند به اخلاقیات دانسته اید رفتار خود را عوض خواهند کرد.

اگر می خواهید مردم را با خود همراه کنید از دستورالعمل زیر پیروی کنید: به احساسات و شرافت فرد متوسل شوید.

 

 

 فصل یازدهم: مطالب خود را به صورت ملموس و ابتکاری ارائه دهید

ذکر حقایق و اثبات مطالب به صورتی خشک و تکراری فایده ندارد باید ابتکار به خرج داد و مطلب را به شکلی زنده و مؤثر ارائه داد. در سینما و رادیو و تلویزیون همین کار صورت می گیرد و شما هم اگر می خواهید توجه دیگران را به موضوع موردنظر خود جلب کنید،نباید از این امر غفلت ورزید.

اگر می خواهید دیگران را وادار کنید که با شما هم عقیده شوند و نظرتان را بپذیرند از دستورالعمل زیر استفاده کنید:

به مطالب خود عینیت ببخشید و آنها را حتی الامکان به صورت ملموس ارائه دهید.

 

 

 فصل دوازدهم: زمانی که از هیچ روشی نتیجه نگرفتید این روش را آزمایش کنید

میل برتری یافتن بر دیگران و اثبات اهمیت و لیاقت، خود باعث می شود به رقابت با دیگران بپردازیم،پس اگر کی خواهید افراد را به حرکت و تلاش وادار کنید به دستورالعمل زیر عمل کنید:

آنان را بر سر غیرت بیاورید و حس رقابت را در وجودشان تحریک کنید.

خلاصه بخش سوم

دوازده روش برای هم عقیده ساختن دیگران با خود

1.بهترین وسیله ی غلبه در مشاجره و جروبحث، احتراز از ورود در مشاجره است.

  1. عقاید طرف مقابل خود را محترم بشمارید و هرگز به او نگویید اشتباه می کند و برخطاست.
  2. اگر خود را خطاکار میدانید صادقانه و بیدرنگ به خطای خود اعتراف کنید.
  3. سخن خود را با ملایمت آغاز کنید.
  4. طرف مخالف خود را به جایی بکشانید که از ابتدای مکالمه به سوءال های شما جواب مثبت بدهد.
  5. اجازه بدهید طرف مقابل آزادانه حرفهای خود را بیان کند.
  6. بگذارد طرف مقابل ایده های شما را از ابتکارات خود بداند.
  7. صادقانه بکوشید موضوع را از دریچه ی چشم طرف مقابل بنگرید.
  8. نسبت به او ابراز محبت و همدلی کنید.
  9. به احساسات و شرافت فرد متوسل شوید.
  10. به مطالب خود عینیت ببخشید و آنها را حتی الامکان به صورت ملموس ارائه دهید.
  11. آنان را بر سر غیرت بیاورید و حس رقابت را در وجودشان تحریک کنید.

 

بخش چهارم کتاب

بخش چهارم این کتاب، در نه فصل، «نه روش برای همراه ساختن دیگران با خود بدون آن‌که رنجیده خاطر یا خشمگین شوند» را شرح می‌دهد. کارنگی مخالف شدید انتقاد است، اما در فصل اول این بخش از کتاب می‌گوید:« اگر ضرورت دارد که از کسی انتقاد کنید این‌طور شروع کنید؛ ابتدا از او تعریف و تمجید کنید و سپس از او انتقاد کنید. این روش باعث می‌شود که انتقاد برای انتقاد شونده آنقدر تلخ و دردناک نباشد.»

فصل اول: اگر ضرورت دارد که از کسی انتقاد کنید این طور شروع نمایید

برای این که بدون رنجاندن و خشمگین کردن طرف مقابل خود بر او تأثیر بگذارید و او را با خود همراه سازید از شیوه ی زیر استفاده کنید: پیش از مطرح کردن مطلب خود، با صداقت و صمیمیت بعضی از امور مربوط به او را که قابل تمجید باشد مورد ستایش قرار دهید.

فصل دوم: چگونه انتقاد کنیم که مورد نفرت و خشم قرار نگیریم

اگر قصد دارید بدون ناراحت کردن کسی او را وادار به تغییر رفتار کنید شیوه ی زیر را به کار ببرید: خطای او را به طور غیرمستقیم به او گوشزد کنید و از طعنه زدن و تمسخر کردن او خودداری کنید.

فصل سوم: قبل از ایرادگیری از دیگران، به خطاهای خود اشاره کنید

بنابراین اگر به نحو صحیح از اعتراف به اشتباه خود و تمجید از دیگران بهره برداری کنیم در ارتباطات انسانی خود موجب بروز معجزاتی واقعی خواهیم شد.

اگر دلتان می خواهد دیگری را بدون آن که به خشم آید و احساساتش جریحه دار شود مورد انتقاد قرار دهید به روش زیر عمل کنید: قبل از بیان انتقاد و ایراد او، ابتدا از اشتباهات و خطاهای خود بگویید.

فصل چهارم: کسی دلش نمی خواهد به او دستور بدهند

هرکس وقتی بفهمد که به او فرصت داده می شود تا اشتباه خود را اصلاح کند و هیچ کس او را تحقیر نمی کند آنگاه به جای سرکشی و انتقام گیری به همکاری می پردازد.

بنابراین برای تغییردادن دیگران و اصلاح عملکردشان نباید کاری کنید که به خشم بیایند یا رنجیده خاطر گردند و اصل زیر را به کار ببرید به جای دستور مستقیم دادن به آنها، خواسته های خود را به صورت پیشنهاد مطرح کنید.

فصل پنجم: به غرور و حیثیت طرف مقابل احترام بگذارید

مردان بزرگ هرگز وقت خود را به تعریف و تمجید از خود و پیروزی های خود تلف نمی کنند.

حتی در اوج پیروزی نیز اصل مهم زیر را از یاد نبرید که:

حیثیت و آبروی افراد را محفوظ نگه دارید و نگذارید احساساتشان جریحه دار شود.

فصل ششم: چگونه به دیگران امید ببخشیم

حرف زدن به تنهایی کافی نیست. اگر می خواهید به گونه ای واقعی بر دیگران تأثیر بگذارید باید اول از استعداد درونی آنها که چون گنجی در وجودشان نهفته است مطلع شویم و با تشویق صادقانه آنها را وادار به پرورش این استعداد کنیم.

بنابراین اگر درصدد تغییر دادن دیگران هستید ولی می خواهید این کار را به گونه ای انجام دهید که احساسات آنها را جریحه دار نسازید از دستورالعمل زیر پیروی کنید:

از پیشرفتهای جزیی دیگران قدردانی کن و استعدادهای ذاتی آنها را صادقانه مورد ستایش قرار بده.

فصل هفتم: به دیگری اعتماد کنید تا او نیز بکوشد خود را سزاوار اعتماد نشان دهد

ضرب المثل معروفی است که می گوید: «اگر می خواهی کسی را نابود کنی او را بدنام کن.»در نقطه ی مقابل نیز می توان گفت اگر قصد خدمت به کسی را داری او را خوشنام کن و نتیجه اش را ببین. همه ی افراد از فقیر و ثروتمند، شریف و ناپاک، دانا و نادان، پیر و جوان می خواهند لایق اعتمادی باشند که دیگران به آنها می کنند.

بنابراین اگر می خواهید کسی را تغییر دهید و خصوصیات مناسبی در او ایجاد کنید بدون آن که او را ناراحت و رنجیده خاطر سازید به شیوه ی زیر عمل کنید:

او را مطمئن سازید که دارای آن ویژگی های مطلوب است تا او به تکاپو بیفتد و خودش را لایق آن خصوصیات بسازد.

فصل هشتم: کاری را که می خواهید دیگری انجام دهد آسان جلوه دهید

اگر به یک کودک، خدمتکار، یا همسر خود بگویید کُندذهن است و از عهده ی فلان کار برنمی آید، آنگاه خواهید دید که او همین گونه عمل می کند و علاقه اش را به آن کار از دست میدهد. چون با این کلام خود میل به ترقی را در او کور می کنید. اما اگر برعکس عمل کنید یعنی به او اعتماد به نفس بدهید و بگویید فلان کار را خوب انجام خواهد داد و به طرز مناسب از عهده انجام آن برمی آید، آنگاه خواهید دید که همه ی تلاش خود را می کند تا به نحو احسن آن کار را انجام دهد. بنابراین هرگاه می خواهید کسی را به انجام کاری تحریک کنید تشویقش کنید، کار را در نظرش ساده جلوه دهید، و به او اطمینان دهید که به استعداد ذاتی اش ایمان دارید.

فصل نهم: لحن محبت آمیز

اگر می خواهید بدون آن که کسی را رنجیده خاطر سازید او را به انجام خواسته های خود ترغیب کنید از روش زیر بهره بگیرید: برای انجام کاری که از کسی می خواهید انجام دهد طوری رفتار کنید که او خود را فرد مهمی احساس کند و با خوشنودی به خواسته ی شما عمل کند.

9 روش برای اصلاح رفتار دیگران، بدون آن که آنان را خشمگین و رنجیده خاطر سازید:

  1. پیش از مطرح کردن مطلب خود، با صداقت و صمیمیت بعضی از امور مربوط به او را که قابل تمجید باشد مورد ستایش قرار دهید.
  2. خطای او را به طور غیرمستقیم به او گوشزد کنید و از طعنه زدن و تمسخر کردن او خودداری کنید.
  3. قبل از بیان اشتباه و ایراد او، ابتدا از اشتباهات و خطاهای خود بگویید.
  4. به جای دستور مستقیم دادن به فرد، خواسته های خود را به صورت پیشنهاد مطرح کنید.
  5. حیثیت و آبروی افراد را محفوظ نگه دارید و نگذارید احساساتشان جریحه دار شود.
  6. 6.از پیشرفت های جزیی دیگران قدردانی کنید و استعدادهای ذاتی آنها را صادقانه مورد ستایش قرار دهید.
  7. او را مطمئن سازید که دارای ویژگیهای مطلوبی است تا او به تکاپو بیفتد و خودش را لایق آن خصوصیات بسازد.
  8. 8.به او اطمینان بدهید که در فلان زمینه استعداد دارد و به راحتی می تواند از عهده ی آن کار برآید.
  9. برای انجام کاری که از کسی می خواهید انجام دهد طوری رفتار کنید که او خود را فرد مهمی احساس کند و با خشنودی به خواسته ی شما عمل کند.

 

بخش پنجم کتاب

بخش پنجم این کتاب، «چند نامه‌ی معجزه آمیز» است که در آن دیل کارنگی، نامه‌هایی را در آن‌ گذاشته است تا خوانندگانش بتوانند تغییرات ایجاد شده در روابط را حس کنند.

 

 

بخش ششم و آخر این کتاب

بخش ششم و آخر این کتاب «هفت توصیه‌ی مهم برای نیک‌بختی اعضای خانواده» نام دارد. این بخش که هفت فصل دارد، ابتدا مشکلات زندگی زناشویی را بررسی می‌کند و سپس راهکار‌ها را ارائه می‌دهد.

فصل اول:چگونه سعادت و آرامش زندگی زناشویی نابود می شود

همیشه غُرولند کردن زندگی را برای انسان جهنم می کند و خصوصا در خانواده که جایگاهی مقدس دارد،غُر زدن می تواند به راحتی بنیاد آن را خراب کند.

زنانی و یا مردانی که در خانه غُر میزنند باید بدانند که افراد آن خانواده را مجبور می کنند تا به سراغ افراد دیگری بروند و خلأهای خود را با افراد دیگری پُر می کنند.

یکی از نویسندگان در باره غُرولند کردن، می گوید: « زن ها با چنگ و ناخن خود قبری حفر می کنند که سعادت زندگی زناشویی خود را در آن دفن کنند ».

بنابراین خانم ها اگر میخواهید زندگی زناشویی شما سعادتمندانه باشد:

از غرولند کردن و ملامت کردن همسران خود دست بردارید.

فصل دوم:دیگران را همان گونه که هستند،بپذیرید

هنری جیمز می گوید: «نخستین نکته ای که در هنگام معاشرت و سلوک با مردم باید به کار ببندیم این است که بگذاریم هر مسیری را که برای سعادتمند شدن خود انتخاب کرده اند در پیش بگیرند و برطبق خواست و سلیقه ی خود پیش بروند. مشروط بر آن که با راهی که در پیش گرفته اند مزاحم راه و طریق ما نشوند.» این قانونی است در معاشرت که هرکس باید آن را رعایت کند و به یاد داشته باشد. لولاند فوستروود در کتاب خود به نام «رشد در خانواده» می نویسد: «کامیابی در زندگی زناشویی این نیست که همسری از هر جهت کامل به دست آوریم، بلکه در این است که خود نیز همسری کامل و تمام عیار باشیم.» بنابراین اگر خواهان خوشبختی در زندگی زناشویی هستید بهتر است اصل زیر را رعایت کنید: همسر خود را همان گونه که هست بپذیرید و بکوشید خود را به سلیقه ی او اصلاح کنید.

بنابراین اگر خواهان خوشبختی در زندگی زناشویی هستید بهتر است اصل زیر را رعایت کنید:

همسر خود را همان گونه که هست بپذیرید و بکوشید خود را به سلیقه ی او اصلاح کنید.

فصل سوم: خرده گیری و انتقاد بنیاد هر زندگی را از بین می برد

سرسخت ترین رقیب سیاسی دیزرائیلی، گلادستون بود. این دو در همه ی زمینه ها دشمن یکدیگر بودند و هیچ وجه اشتراکی با هم نداشتند جز این که هر دو از زندگی زناشویی سعادتمندانه ای برخوردار بودند. گلادستون و زنش پنجاه و نه سال با هم زیستند و از علاقه و دلبستگی آنها به یکدیگر ذرهای کاسته نشد.

صبح ها که از خواب برمی خاست و برای صرف صبحانه به طبقه ی پایین می آمد میدید اتاق نشیمن به هم ریخته است و همه ی اهل خانه در خواب هستند، به آرامی در اطراف قدم میزد و آواز ملایمی را زیر لب زمزمه می کرد با این مضمون که: ای خفتگان بدانید که فعال ترین و پرکارترین مرد انگلیس تنها در اتاق نشیمن چشم به راه صبحانه است. این مرد سیاست، فردی بسیار باملاحظه بود و از ایرادگیری نسبت به اعضای خانواده به شدت بدش می آمد.

فصل چهارم: زن ها از چه چیزی خوششان می آید

بسیاری از افراد به این ابراز محبت های جزیی توجهی ندارند در صورتی که حیات زناشویی ترکیبی از همین انس و الفتهای ساده و عادی است.

زنها معمولا به چهره وظاهرزنان دیگر توجه دارند و با دقت هرچه تمام تر لباسها و نحوه ی آرایش آنها را بررسی می کنند و خود را با آنها مقایسه می کنند. با توجه به این رفتار زنها، مردها باید کوششی را که همسرشان برای جلب توجه او به کار می برند مورد تحسین و تمجید قرار دهند.

بنابراین اگر می خواهید زندگی زناشویی آرام و توأم با نیکبختی داشته باشید اصل زیر را رعایت کنید: به همسر خود توجه داشته باشید و صادقانه او را مورد تمجید و تحسین قرار دهید.

فصل پنجم: ادب و نزاکت

دوروتی دیکس، نویسنده ی معروف می گوید: «مایهِ تعجب و شگفتی است که تنها اشخاصی که ما آنها را در معرض سخنان خشن خود قرار داده و با نهایت خشونت و بی احترامی با آنان رفتار می کنیم، همان اعضای خانواده مان هستند، یعنی همان کسانی که از هرکس به ما نزدیک تر و برایمان عزیزترند.»

پس اگر خانه ای مرتب و منظم و کانون خانواده ای گرم و صمیمی می خواهید به اصل زیر عمل کنید:

ادب نگه دارید و به همسر خود توجه نشان دهید و خشم و ناراحتی مربوط به محیطِ بیرون را بر سر او خالی نکنید.

 

 

 پیام اصلی نویسنده

تعامل و برقراری ارتباط با سایر افراد به احتمال زیاد بزرگ‌ترین چالشی است که هر شخص با آن مواجه است و تفاوتی ندارد که شغل، اهداف یا تمایلات شما چه باشند. اگر جهت یادگیری تعامل بهتر با سایر افراد، زمان و انرژی بگذارید و در این راه تلاش کنید می‌توانید توانایی‌ها‌یتان را بالا برده و هر کاری که بخواهید را انجام دهید.

با مطالعه‌ی کتاب آیین دوست یابی در خواهید یافت که راز بزرگ رفتار با دیگران چیست، چگونه می‌توان یک فرد خوش‌صحبت بود و توجه دیگران را به خود جلب کرد. همچنین می‌آموزید چگونه انتقاد کنید تا مورد تنفر طرف مقابلتان قرار نگیرید، چه کاری انجام دهید تا دیگران از انجام کار برای شما خشنود شوند و در نهایت روش‌هایی برای اینکه مردم شما را دوست داشته باشند و دوستان خوبی بیابید، در اختیار شما قرار می‌گیرد.

اگر قصد دارید از این کتاب به بهترین نحو استفاده کنید، یک بار سرسری خواندن آن کفایت ندارد و به شما کمکی نمی‌کند لذا پس از اینکه کتاب را به صورت کامل خواندید ماهی یک بار، چند ساعت برای مرور آن وقت بگذارید و هر روز به پیشرفت فکر کنید.

 

 

سایر آثار دیل کارنگی:

  • آیین زندگی
  • آیین سخنرانی
  • هنر تکلم عمومی
  • تکلم عامیانه:دوره آموزش استاندارد مدارس آمریکا
  • تکلم عمومی برای موفقیت
  • لینکون، ناشناخته.
  • واقعیت‌های ناشنیده افراد معروف
  • پنج دقیقه بیوگرافی
  • چگونه از نگرانی دست برداریم و زندگی کنیم؟
  • تراژدی فرزانگی دوران‌ها
  • راه ساده و سریع برای تأثیر سخن

 

 

www.elmema.com

 

 

www.elmema.com

 

این صفحه را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

تلگرام telegram

اشتراک گذاری در تلگرام (کلیک کنید)

اشتراک گذاری در واتس آپ (کلیک کنید)

animated-down-arrow

از مشاوره رایگان استفاده کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو تست های آنلاین دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات بهبود فردی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو داستان های کوتاه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات موفقیت دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات مدیریتی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات شاد زیستن دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات امید به زندگی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات یک دقیقه مطالعه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو کل مقالات دیدن کنید، بهترین ها برای شما… (کلیک کنید)

تلگرام علم ما

تلگرام علم ما (کلیک کنید)

Medium_20160928095241745_1111111111

اینستاگرام علم ما (کلیک کنید)

درباره ی شیوا مرزبان

مطلب پیشنهادی

مسابقه اینستاگرامی علم ما

مسابقه اینستاگرامی علم ما

مسابقه اینستاگرامی علم ما (شهریور ماه 99)     سلاااام به همراهان همیشگی علم ما🤗 …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code