خانه / آخرین مقالات / معرفی و خلاصه کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد از اسپنسر جانسون 

معرفی و خلاصه کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد از اسپنسر جانسون 

معرفی و خلاصه کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد از اسپنسر جانسون 

(Who Moved My Cheese)

خلاصه و معرفی از: آزاده جوانبخت

 

 

معرفی اسپنسر جانسون

پاتریک اسپنسر جانسون (Spencer Johnson) متولد ۲۴ نوامبر ۱۹۳۸ در داکوتای جنوبی ایالت متحده آمریکا به دنیا آمد.

او پزشک و نویسنده آمریکایی بود که عمدتاً به دلیل کتاب‌های روانشناسانه اش که در زمینه‌هایی همچون شیوه زندگی هستند (مانند:چه کسی پنیر مرا جابه‌جا کرد) شهرت دارد.

از جانسون در یو اس ای تودی با عنوان ” پادشاه تمثیل ” نام برده شده چرا که او موضوعات پیچیده را دریافت کرده و پاسخ‌های ساده و کارا ارائه می‌دهد.

او علاوه بر نویسندگی دارای افتخارات مهم دیگری هم هست. او سابقه فعالیت به عنوان مدیر ارتباطات در شرکت مدترونیک را دارد. مشاور مرکز مطالعه انسان بوده و ریاست دانشکده مدیریت دانشگاه هاروارد را بر عهده داشته است.

جانسون در سوم ژوئیه ۲۰۱۷ درگذشت.

 

 

مترجمین کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد

این کتاب تا کنون توسط افراد زیر ترجمه شده است:

مترجمعنوان کتابانتشارات
عطیه رفیعیچه کسی پنیر مرا جابجا کردانتشارات لیوسا
شمسی بهبهانینشر اختران
نغمه علی قلیتیموری
علیرضا کریمی نظرنیلوفر نقره ای
سیما تبریزیبرات
محمد صدیق سپهری نیاگیوا
مهرناز صائمیپر
کاظم زرینالماس دانش
لعیا عندلیبکی پنیر مرا جا به جا کردذهن اویز

 

 

درباره کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد

اسپنسر جانسون در کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟ مانند سایر کتاب‌های خود، داستانی تمثیلی را برای چگونگی مواجه شدن با تغییری سخت و دشوار در زندگی روایت می‌کند.

او از شخصیت‌های نمادین داستان استفاده کرده است تا به خواننده نشان دهد که چگونه موقعیت در حال تغییر را جدی بگیرد اما مسئله را برای خود سخت نکند.

دکتر جانسون هنگامی که با یک تغییر سخت و دشوار در زندگی‌اش مواجه شد داستان چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟ را برای خود خلق کرد تا بتواند بر دکتر جانسون آن موقعیت غلبه کند.

زمانی‌که دوستان او متوجه بهبود زندگی او شدند، از او علت را پرسیدند و دکتر جانسون داستان پنیرش را برای آن‌ها تعریف کرد. در سالیان بعد دوستان او اذعان کردند که شنیدن داستان پنیر باعث شد که در سخت‌ترین شرایط هم روحیه‌ی خود را حفظ کنند و با روحیه‌ی خوب خود به دستاوردهای بیشتری دست یابند.

پس از آن بود که «بلانچارد»، دوست و همکار او پیشنهاد کرد که دکتر جانسون داستان خود را به صورت کتابی منتشر کند تا دیگران هم بتوانند از این داستان در زندگی خود بهره ببرند. بیست سال بعد از خلق داستان کتاب چه کسی پنیرم را جابجا کرد؟ منتشر شد و در دو سال اول پس از انتشار، 10 میلیون نسخه از آن به چاپ رسید. بعد از انتشار کتاب، خوانندگان آن از این‌که چگونه کتاب وضعیت شغل، تجارت، زندگی و ازدواج‌شان را بهبود داده است صحبت کردند و داستان کتاب، الهام بخش میلیون‌ها نفر در سراسر جهان در مواجهه و غلبه بر تغییرات زندگی‌شان شد. در حال حاضر کتاب به زبان‌های مختلف ترجمه شده است و در تمامی مراکز اجتماعی و آموزشی یافت می‌شود.

 

 

با خواندن این کتاب چه چیزهایی را یاد می‌گیریم؟

داستان ماجرای دو موش به نام‌های اسنیف و اسکِری و دو آدم کوچولو به نام‌های هِم و ها است که همگی در دالانی پر پیچ و خم زندگی می‌کنند و به دنبال پنیر برای پر کردن شکم خود و رسیدن به سعادت و خوشبختی هستند.

در این داستان پنیر استعاره‌ای است از آنچه انسان می‌خواهد و آرزویش را دارد. مثل آرزوی شاگرد اول شدن یا نمرات خوب گرفتن، عضو تیمی شدن، به دست آوردن شغلی خوب و مناسب، داشتن رابطه‌ای خوب و دوستانه و در نهایت داشتن احساسی خوب از خود.

دالان، نماد جایی است که می‌توان در آن برای آرزوی خود تلاش کرد مثل خانواده، جامعه، مدرسه، محل کار و یا جایی که در آن بازی می‌کنید.

چهار شخصیت داستان با تغییری غیرمنتظره مواجه می‌شوند ولی تنها یکی از آن‌ها به خوبی به تغییر واکنش مناسب می‌دهد و سپس آن‌چه را که آموخته است را بر روی دیوار‌های دالان ‌می‌نویسد. زمانی‌که خواننده دست‌نوشته‌های روی دیوار را می‌خواند متوجه می‌شود که چگونه بر ترس‌هایش غلبه کند و از تغییر پیش آمده به عنوان راهی برای رسیدن به موقعیت بهتر استفاده کند.

شخصیت‌های خیالی کتاب موش‌ها و آدم کوچولوها بدون در نظر گرفتن جنس، سن و ملیت نماینده بخش‌های ساده و پیچیده‌ی شخصیت ما هستند و هرکدام از ما در بخش‌هایی از زندگی احتمالا شبیه به یکی از شخصیت‌های داستان عمل کرده‌ایم.

اسنیف به خوبی تغییرات را درک می‌کند.

اسکری به سرعت وارد عمل می‌شود.

هم از تغییر می‌ترسد چون فکر می‌کند تغییرات منجر به خراب شدن اوضاع می‌شود، در برابر تغییرات مقاومت می‌کند و آن‌ را انکار می‌کند.

ها وقتی متوجه می‌شود تغییرات می‌تواند منجر به اوضاع و شرایط بهتری شود، می‌آموزد که چگونه خود را با تغییرات به بهترین شکل وفق دهد تا به نتیجه دلخواه خود برسد.

این گروه یک منبع بزرگ از خوراکی مطلوب شان یعنی پنیر پیدا کرده اند همه چیز خوب پیش می رود. هم و هاو حتی به آن نزدیکی ها کوچ می کنند تا به منبع پنیر نزدیک باشند و همین منبع محور زندگی آنها می شود. اما آنها متوجه نیستند که ذخیره پنیر درحال تمام شدن است. یک روز صبح وقتی به محلی می روند که پنیر ها در آن انبار شده بود متوجه می شوند که هیچ پنیری در آنجا وجود ندارد و بسیار ناراحت می شوند.

در اینجاست که داستان دو جریان جداگانه را پی می گیرد. اسکری و اسنیف خیلی زود تمام شدن منبع پنیر را می پذیرند و برای پیدا کردن یک منبع جدید در هزارتو جستجو می کنند ولی آدم کوچولوها از آنجایی که زندگی شان را حول آن منبع سازمان داده بودند، احساس می کنند که قربانی یک توطئه یا دزدی شده اند. اما این برخورد آنها با قضیه باعث می شود که روز به روز گرسنه تر شوند و مشکل شان پیچیده تر شود. در همین زمان موش هایی که از آنجا رفته اند منبع پنیر دیگری پیدا می کنند.

منابع پنیر دیگری هم وجود دارد این حکایت به خوبی توصیف می کند که در لحظه از دست دادن یک شغل با شکست خوردن در یک رابطه چه احساسی دارید و چطور به این نتیجه می رسید که دنیا به آخر رسیده است. در چنین لحظه ای از نظر شما همه مسائل خوب مربوط به گذشته می شود و تنها چیزی که در آینده وجود دارد ترس است.

ولی پیام جانسون این است که به جای اینکه تغییر را پایان چیزی بدانید، باید یاد بگیرید که آن را یک آغاز بدانید. این حرف را همه ما شنیده ایم ولی گاهی اوقات انگیزه زیادی نداریم. هاو برای پذیرش این واقعیت، این جمله را روی دیوار هزارتو می نویسد: «اگر تغییر را نپذیری نابود می شوی.»

هرچند جانسون مستقیما به این موضوع اشاره نمی کند ولی خواننده به یاد می آورد که «پنير» افرادی مثل سیر ارنست شاكلتون این انتظار و توقع بود که او و مردانش اولین کسانی باشند که پیاده سرتاسر قطب جنوب را طی می کنند. بعد از اینکه کشتی حامل مردان او و تمام وسایل پشتیبانی که داشتند در انبوهی از یخ فرو رفت به جای اینکه وحشت زده شود بلافاصله این حقیقت را پذیرفت و بدون اینکه شکایتی کند به این مسئله فکر کرد که برای نجات مردانش چه کاری از دست او ساخته است.

تغییر ناگهانی می تواند در شما بیزاری از خویش یا افسردگی ایجاد کند زیرا احساس هویت شما حول شرایطی که در گذشته داشته اید شکل گرفته بود. توصیه و راهنمایی فوق العاده ای که در این داستان به چشم می خورد این است که نباید به خودتان زیاد سخت بگیرید. وقتی گرفتار موقعیت دشواری می شوید تمایل به خندیدن و جدی نگرفتن مسائل در بدترین شرایط هم می تواند تسکین بخش باشد. وابستگی به حدی باعث ضعف می شود که شگفت انگیز و حتی مضحک است.

هاو یک پرسش دیگر را روی دیوار هزارتو می نویسد تا از آن الهام بگیرد:«اگر نمی ترسیدی چه کار می کردی؟» او از خودش اراده نشان می دهد و برخلاف انتظار از شروع جستجو برای پیدا کردن منبع جدید پنیر لذت می برد. خودش هم نمی داند کجا می خواهد برود ولی همین که در حال حرکت است احساس خیلی خوبی دارد. او همچنین متوجه می شود از ابزاری برخوردار است که موش ها از آن برخوردار نیستند: «قدرت تجسم خلاق» برای پیدا کردن پنیر جدید. استفاده از قدرت تخیل برای کسب احساس اعتماد و انتظار، او را از وضعیت بدی که در آن گرفتار بود نجات می دهد.

کتاب «چه کسی پنیر من را جابجا کرد؟» به واقعیت تغییر در تمام ابعاد زندگی اشاره دارد ولی با توجه به تعداد زیاد اداره هایی که این کتاب در آنها پخش شده است می شود گفت که در واقع موضوع اصلی این کتاب، کار است.

اکثر مردم به این دلیل کارمند باقی مانده اند که در سایه یک شرکت بزرگ به دنبال تامین یک حقوق ثابت هستند. دلیل کارمند ماندن و پیشرفت نکردن مابقی افراد هم شاید این باشد که دل شان نمی خواهد در طول روز واقعا فکر کنند بلکه فقط می خواهند یک کار را زودتر به پایان برسانند. ولی این نوع وابستگی، رشد فرد را محدود می کند.

درست مثل کشاورزان قرون وسطی که از خود شان زمینی نداشتند و برای دیگران کار می کردند. وقتی صاحب مزرعه به آنها یک سرپناه می داد چند مایل بیشتر از آن دور نمی شدند و هرگز انتظار نداشتند که واقعا مستقل شوند.

شاید کتاب «چه کسی پنیر من را جابجا کرد؟» هم برای مدیران و هم برای کارکنان ارزشمند باشد. مدیران می توانند برای تغییرات سازمانی یا تعدیل نیرو، این کتاب را در اختیار کارمندان قرار بدهند تا خود شان را برای چنین تغییراتی آماده کنند و برای کارکنان هم از این جهت ارزشمند است که می توانند با دنیای فوق العاده تغییر پذیر کار آشنا شوند تا به این ترتیب حتی اگر بخواهند در استخدام دیگران باقی بمانند لااقل از نظر ذهنی مستقل باشند.

در لحظه وقوع تغییر ما هرکدام از شخصیت‌ها که باشیم در یک موضوع مشترک هستیم: «پیدا کردن راهمان در دالان پر و پیچ خم زندگی و موفقیت در زمانی که تغییر رخ می‌دهد.»

 

 

سایر جملاتی که هاو روی دیوار نوشته است، عبارتند از :

  • داشتن پنیر شما را خوشحال می کند.
  • هر چه پنیر برایت اهمیت بیشتری داشته باشد بیشتر می خواهی آن را حفظ کنی.
  • اگر تغییر نکنی می میری.
  • اگر نمی ترسیدی چه کاری انجام می دادی؟
  • حرکت در مسیر جدید به تو کمک می کند تا پنیر جدیدی بیابی.
  • وقتی ماورای ترس حرکت کنی، احساس آزادی می کنی.
  • تصور لذت بردن پنیر جدید، حتی قبل از پیدا کردن آن ما را به سوی آن سوق میدهد.
  • هر چقدر زودتر پنیر کهنه را بگذاری و بروی، زودتر پنیر جدید میابی.
  • جستجو کردن مطمئن تر از ماندن در وضعیت بیپنیری است.
  • اعتقادات کهنه تو را به سمت پنیر تازه سوق نمیدهد.
  • وقتی می بینی که میتوانی پنیر جدید پیدا کنی و از آن لذت ببری پس خط مشی خود را تغییر بده.
  • توجه کردن سریع به تغییرات کوچک به تو کمک میکند با تغییرات بزرگی که در شرف وقوع است سازگار شوی.

 

اگر یک روز ما بیدار شویم و ببینیم شرایط همانطور که ما میخواهیم ثابت نیست چه کار میکنیم؟

اگر کاری اداری داریم و متوجه شویم که مارا به اداره راه نمیدهند چه کار میکنیم؟

آیا سالها برای تحلیل اینکه چرا ما را راه نداده اند وقت میگذاریم ؟

آیا وقتی همسرمان ما را رها کرد تا اخر عمر هر روز را صرف فکر کردن و مرور خاطره ها میکنیم تا بدانیم چرا این اتفاق افتاده است ؟

بعد از هر شکست درست عین موشهای این داستان باید شال و کلاه کنیم و برویم سراغ ادامه زندگی و واقعا نیازی به محاسبه احتمال ها نیست.

و درس مهمی که این کتاب به ما میدهد این است که به شرایط و موقعیت ها و افراد وابسته نشویم و فکر نکنیم تا ابد این شرایطی که الان داریم ثابت خواهد ماند.

 

 

 پیام اصلی اسپنسر جانسون

کتاب چه کسی پنیر مرا جا بجا کرد ، در قالب یک داستان کوتاه و پر مفهوم، چگونگی تغییرات و ایجاد تنوع در زندگی را به خواننده آموزش می دهد.

این کتاب معروف ترین اثر از اسپنسر جانسون، نویسنده ی محبوب، می باشد. به گونه ای که به دلیل تاثیر بسیار عالی این کتاب، بر روی مخاطبان خود در آمریکا، باعث ترجمه ی آن به چندین زبان شد که در ایران نیز با چند ترجمه ی مختلف به زبان فارسی، به چاپ رسید.

نویسنده ی کتاب چه کسی پنیر مرا جا بجا کرد با هوشمندی، سعی دارد شرایط مختلفی که ممکن است در زندگی هر فرد، به وجود بیاید را به نگارش در آورد و با بیان آموزش ها و منطق، در قالب رفتار کارکتر های داستان و به سبب آن، نتایجی که برای هر کارکتر حاصل می شود، به شما این مفهوم را برساند که، فرقی ندارد در چه شرایطی از زندگی خود هستید و درگیر چه اتفاقات و مسائلی هستید، راه و روش همیشه یکسان است و آن کسانی که زود تر آگاه شوند و مقتدرانه تغییر را بپذیرند و اقدام به ایجاد یک تغییر و تنوع در زندگی شان کنند، به موفقیتی بزرگ دست پیدا می کنند.

بهتر است بدانید بسیاری از مخاطبان این کتاب ابراز کردند که پس از مطالعه ی کتاب چه کسی پنیر مرا جا بجا کرد مسیر خود را سوی موفقیت پیدا کرد‌ند، کسب و کار خود را از ورشکستگی نجات دادند و افرادی نیز به روابط خانوادگی و زناشویی خود بهبود بخشیدند.

 

 

سایر آثار اسپنسر جانسون :

 

 

www.elmema.com

www.elmema.com

این صفحه را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

تلگرام telegram

اشتراک گذاری در تلگرام (کلیک کنید)

اشتراک گذاری در واتس آپ (کلیک کنید)

 

animated-down-arrow

از مشاوره رایگان استفاده کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو تست های آنلاین دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات بهبود فردی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو داستان های کوتاه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات موفقیت دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات مدیریتی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات شاد زیستن دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات امید به زندگی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات یک دقیقه مطالعه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو کل مقالات دیدن کنید، بهترین ها برای شما… (کلیک کنید)

تلگرام علم ما

تلگرام علم ما (کلیک کنید)

Medium_20160928095241745_1111111111

اینستاگرام علم ما (کلیک کنید)

 

درباره ی شیوا مرزبان

شیوا هستم، نویسنده سایت خووووووووووووووب علم ما و سرپرست ادمین اینستاگرام علم ما. حال خوب ساختنی هست و علم ما فقط وسیله هست :)

مطلب پیشنهادی

معرفی و خلاصه کتاب زندگی خود را طراحی کنید از بیل بورنت و دیوید ایوانس

معرفی و خلاصه کتاب زندگی خود را طراحی کنید از بیل بورنت و دیوید ایوانس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code