خانه / کسب و کار / داستان های کسب و کار / وقتی یک رؤیا کفش می‌پوشد
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا

وقتی یک رؤیا کفش می‌پوشد

وقتی یک رؤیا کفش می‌پوشد

 

گاهی یک ایده آن‌قدر ساده است که هیچ‌کس آن را جدی نمی‌گیرد. یک دانشجو که عاشق دویدن است، به این فکر می‌کند که چرا کفش‌های ورزشی خوب باید این‌قدر گران و کمیاب باشند. او نه کارخانه دارد، نه سرمایه، نه حتی تجربه واقعی در صنعت کفش. فقط یک فکر ساده در ذهنش است: «می‌شود کفش‌های بهتر را ارزان‌تر به دست دونده‌ها رساند.»

همین فکر ساده، سال‌ها بعد به یکی از بزرگ‌ترین برندهای جهان تبدیل می‌شود. برندی که نامش امروز با ورزش، انگیزه، رقابت و پیروزی گره خورده است. اما مسیر رسیدن به این جایگاه، پر از تردید، شکست، بدهی، ریسک و لحظاتی بوده که همه‌چیز می‌توانست به پایان برسد.

بیا این بار داستان را نه به شکل یک برند، بلکه به شکل یک رؤیا بخوانیم. رؤیایی که از تردید شروع شد، از قرض و شکست عبور کرد و به یکی از بزرگ‌ترین نام‌های جهان رسید. این داستان نایک است. داستان دویدن، زمین خوردن و دوباره بلند شدن. با علم ما همراه باشید.

 

پسری که عاشق دویدن بود

فیل نایت در دهه ۱۹۶۰ یک دانشجوی جوان در دانشگاه اورگن بود. او دونده تیم دانشگاه بود؛ نه یک قهرمان بزرگ، اما کسی که دویدن را با تمام وجود دوست داشت. عاشق لحظه‌ای که پاهایت روی زمین می‌کوبد و صدای نفس‌هایت ریتم می‌گیرد.

اما هر بار که می‌خواست کفش خوب بخرد، با یک مشکل روبه‌رو می‌شد: کفش‌های خوب یا خیلی گران بودند یا کیفیت لازم را نداشتند.

فیل نایت کم‌کم متوجه یک حقیقت شد. بازار کفش‌های ورزشی تقریبا در اختیار برندهای آلمانی مثل آدیداس و پوما بود. قیمت‌ها بالا بود و انتخاب‌ها محدود.

یک روز در کلاس مدیریت، فیل نایت ایده‌ای به ذهنش رسید: اگر بتوان کفش‌های باکیفیت ژاپنی را وارد آمریکا کرد، شاید بتوان با قیمت پایین‌تر با برندهای اروپایی رقابت کرد.

این ایده در ابتدا فقط یک پروژه دانشگاهی بود. اما گاهی پروژه‌های کوچک، سرنوشت‌های بزرگ می‌سازند.

 

سفری که همه‌چیز را شروع کرد

بعد از فارغ‌التحصیلی، فیل به ژاپن سفر کرد. بدون تجربه‌ی بازرگانی، بدون سرمایه‌ی جدی، بدون پشتوانه‌ی بزرگ. در ژاپن، او با شرکت کفش‌سازی «اونیتسوکا» آشنا شد؛ شرکتی که کفش‌های Tiger تولید می‌کرد. این کفش‌ها کیفیت خوبی داشتند، اما در آمریکا تقریبا ناشناخته بودند.

فیل نایت بدون داشتن شرکت واقعی، به مدیران این کارخانه گفت که نماینده یک شرکت آمریکایی است که می‌خواهد کفش‌های آن‌ها را در آمریکا بفروشد.

نام این شرکت خیالی را هم همان لحظه ساخت: Blue Ribbon Sports.

شگفت‌انگیز این بود که مدیران ژاپنی موافقت کردند.

وقتی فیل نایت به آمریکا برگشت، در واقع نمایندگی فروش کفش‌هایی را داشت که هنوز حتی شرکتی برای فروششان وجود نداشت.

 

فروش کفش از صندوق عقب ماشین

او چند جفت کفش سفارش داد. وقتی اولین محموله رسید، دفتر کارش صندوق عقب ماشینش بود. به مسابقات دو و میدانی می‌رفت، کفش‌ها را نشان می‌داد، با مربی‌ها حرف می‌زد و مستقیم به دوندگان می‌فروخت.

نه فروشگاه داشت، نه تبلیغات بزرگ. فقط باور داشت این کفش‌ها بهترند.

در همان روزها با مردی آشنا شد که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد: بیل باورمن، مربی سخت‌گیر و خلاق دو و میدانی. باورمن همیشه دنبال راهی بود تا شاگردانش سریع‌تر بدوند. او کفش‌ها را دستکاری می‌کرد، زیره‌ها را تغییر می‌داد، وزن را کم می‌کرد. برایش هر گرم اهمیت داشت. باورمن فقط شریک تجاری فیل نشد؛ تبدیل شد به روح نوآوری برند.

 

نزدیک به سقوط

با وجود رشد فروش، شرکت Blue Ribbon Sports همیشه با مشکل پول مواجه بود. بانک‌ها به سختی به آن‌ها وام می‌دادند. پول فروش اغلب صرف سفارش بعدی کفش‌ها می‌شد.

فیل نایت بعدها نوشت که سال‌ها تقریبا همیشه در آستانه ورشکستگی بودند. حتی گاهی حساب بانکی شرکت تقریبا صفر می‌شد. اما تقاضا برای کفش‌ها به آرامی بیشتر می‌شد. دوندگان حرفه‌ای و آماتور کم‌کم این برند کوچک را می‌شناختند. با این حال، یک بحران بزرگ در راه بود.

 

جدایی سرنوشت‌ساز

روابط بین Blue Ribbon Sports و شرکت ژاپنی Onitsuka کم‌کم خراب شد. هر دو طرف به هم بی‌اعتماد شده بودند.

در نهایت، قرارداد همکاری به پایان رسید. این برای فیل نایت فاجعه بود. چون تقریبا تمام محصولاتش از همان شرکت می‌آمد. اما همین بحران یک فرصت شد. فیل نایت تصمیم گرفت کاری جسورانه انجام دهد: ساخت برند خودش.

نام جدیدی انتخاب شد.

Nike، الهه پیروزی در اساطیر یونان.

 

لوگویی که فقط ۳۵ دلار ارزش داشت

برای برند جدید، به یک لوگو نیاز بود.

لوگوی برند را یک دانشجوی طراحی به نام کارولین دیویدسون طراحی کرد؛ یک تیک ساده و خمیده. دستمزدش فقط ۳۵ دلار بود. بعدها سهام گرفت، آن زمان هیچ‌کس نمی‌دانست این علامت ساده روزی میلیاردها دلار ارزش پیدا می‌کند.

نام آن لوگو بعدها شد: Swoosh

 

مردی با وافل‌ساز

بیل باورمن همیشه به دنبال راهی بود تا کفش‌های سبک‌تر و چسبنده‌تر بسازد. او می‌خواست دوندگان روی زمین بهتر حرکت کنند.

یک روز صبح، وقتی همسرش در حال درست کردن وافل برای صبحانه بود، باورمن به قالب شبکه‌ای وافل‌ساز خیره شد. ناگهان یک جرقه در ذهنش زده شد. او فکر کرد اگر کف کفش چنین طرحی داشته باشد، می‌تواند هم سبک باشد و هم چسبندگی خوبی داشته باشد.

باورمن واقعا وافل‌ساز را برداشت و شروع کرد به آزمایش با لاستیک مذاب. او زیره‌ی کفش را در وافل‌ساز خانگی امتحان کرد. دستگاه سوخت. اما نتیجه، انقلابی بود.

کفش‌های نایک متفاوت بودند. سبک‌تر، چسبنده‌تر، مناسب‌تر برای دونده‌ها.

نتیجه یکی از اولین کف‌های نوآورانه کفش ورزشی بود: Waffle Sole.

این اختراع بعدها یکی از دلایل موفقیت اولیه شرکت شد.

 

لحظه‌ای که همه‌چیز تغییر کرد

اما مشکلات تمام نشد. بانک‌ها فشار می‌آوردند. بدهی‌ها بالا می‌رفت. هر بار که شرکت کمی رشد می‌کرد، کمبود نقدینگی گلویش را می‌فشرد. فیل نایت سال‌ها با اضطراب زندگی کرد. خودش بعدها نوشت که در آن دوران، بیشتر از آن‌که کارآفرین باشد، یک قمارباز بدهکار بود.

با این حال، او یک چیز را خوب فهمیده بود:

اگر می‌خواهی برند بسازی، باید با قهرمان‌ها راه بروی.

نایک به سراغ ورزشکارها رفت. نه فقط برای تبلیغ، بلکه برای همکاری واقعی. با آن‌ها حرف زد، کفش‌ها را بر اساس نیازشان طراحی کرد. کم‌کم نام نایک در پیست‌های دو شنیده شد.

سال‌ها بعد، تصمیمی گرفته شد که همه را شوکه کرد. نایک با یک بازیکن جوان بسکتبال قرارداد بست؛ کسی که هنوز قهرمان بزرگ نشده بود. نامش مایکل جردن بود.

خیلی‌ها گفتند ریسک است.

اما آن ریسک، دنیا را تغییر داد.

کفش‌های «Air Jordan» نه فقط یک محصول، بلکه یک فرهنگ شدند. صف‌های طولانی برای خرید تشکیل شد. کفش ورزشی از یک ابزار، به یک نماد هویت تبدیل شد.

 

فقط انجامش بده

در سال ۱۹۸۸، شعاری متولد شد که ساده بود اما عمیق:

Just Do It (فقط انجامش بده)

سه کلمه

اما سه کلمه‌ای که ترس را هدف گرفت

بهانه را کنار زد

و انسان‌ها را به حرکت دعوت کرد

نایک دیگر فقط کفش نمی‌فروخت

باور می‌فروخت

جرأت می‌فروخت

حرکت می‌فروخت

این شعار روح برند نایک شد.

 

از یک صندوق عقب تا امپراتوری جهانی

در طول مسیر، اشتباه هم بود. بحران هم بود. رقابت شدید با آدیداس و برندهای دیگر هم بود. اما نایک همیشه یک چیز را حفظ کرد: تمرکز بر ورزشکار و روح رقابت.

شرکتی که از صندوق عقب یک ماشین شروع شده بود، تبدیل شد به یکی از بزرگ‌ترین برندهای جهان. میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا با کفش‌هایی می‌دویدند که زمانی یک جوان مضطرب، با بدهی‌های سنگین، برای فروش‌شان در گرمای مسابقات ایستاده بود.

اما شاید مهم‌ترین بخش این داستان عدد فروش یا ارزش بازار نباشد.

مهم این است که فیل نایت هرگز قهرمان بزرگ پیست نبود. او سریع‌ترین دونده نبود. اما یاد گرفت اگر نمی‌توانی سریع‌ترین باشی، می‌توانی پشت صحنه‌ی سریع‌ترین‌ها بایستی و آن‌ها را قدرتمندتر کنی.

نایک از یک ایده‌ی دانشگاهی متولد شد. از تردید گذشت. از بدهی عبور کرد. از قطع همکاری و خطر نابودی جان سالم به در برد. و هر بار که زمین خورد، بلند شد.

و شاید راز واقعی موفقیتش همان جمله‌ای باشد که روی دیوارها، کفش‌ها و ذهن میلیون‌ها نفر حک شده است:

فقط انجامش بده

نه وقتی شرایط کامل شد

نه وقتی مطمئن شدی

نه وقتی پول کافی داشتی

همین حالا

با همان چیزی که داری

چون بعضی وقت‌ها، یک قدم ساده، آغاز یک امپراتوری است.

 

www.elmema.com

برای دیدن آرشیو داستان های کوتاه (کلیک کنید)

آرشیو مقالات کسب و کار (کلیک کنید)

برای اشتراک گذاری کلیک کنید:  واتس‌اپ  |  تلگرام 

درباره ی شبنم مرزبان

Avatar photo
شبنم هستم، نویسنده کتاب سخت تر از سخت و سرپرست نویسندگان علم ما. مطالعه، آموزش دیدن و نوشتن رو خیلی دوست دارم و در علم ما مقالاتم رو با شما به اشتراک میزارم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Are you human? Please solve:Captcha


نمایشگاه کتاب علم ما! کد تخفیف BOOK (کلیک کنید)

رد کردن