خانه / کسب و کار / داستان های کسب و کار / داستان Mailchimp | وقتی یک پروژه فرعی، از کسب‌وکار اصلی بزرگ‌تر شد
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا

داستان Mailchimp | وقتی یک پروژه فرعی، از کسب‌وکار اصلی بزرگ‌تر شد

داستان Mailchimp

وقتی یک پروژه فرعی، از کسب‌وکار اصلی بزرگ‌تر شد

 

بعضی از بزرگ‌ترین شرکت‌های دنیا نه از یک دفتر لوکس، نه با میلیون‌ها دلار سرمایه و نه با یک تیم بزرگ آغاز شده‌اند؛ بلکه از یک مشکل ساده و یک ایده کوچک متولد شده‌اند.

داستان Mailchimp دقیقا یکی از همین داستان‌هاست. داستان دو طراح وب که برای کمک به مشتریانشان، در اوقات فراغت یک نرم‌افزار ساده ساختند؛ نرم‌افزاری که قرار نبود کسب‌وکار اصلی آن‌ها باشد. اما همان پروژه جانبی، سال‌ها بعد به شرکتی تبدیل شد که میلیاردها دلار ارزش داشت.

Mailchimp یک پلتفرم بازاریابی ایمیلی و اتوماسیون بازاریابی است. کسب‌وکارها با استفاده از آن می‌توانند برای مشتریان خود ایمیل‌های تبلیغاتی، خبرنامه، پیام‌های خوش‌آمدگویی، پیشنهادهای ویژه و کمپین‌های بازاریابی ارسال کنند و ارتباطشان را با مشتریان حفظ و مدیریت کنند.

اما جذاب‌ترین بخش داستان Mailchimp، خود نرم‌افزار نیست؛ بلکه مسیری است که بنیان‌گذاران آن طی کردند؛ مسیری پر از صبر، تصمیم‌های سخت، پیشنهادهای وسوسه‌انگیز و باور به این ایده که گاهی یک پروژه کوچک، اگر با عشق و پشتکار ادامه پیدا کند، می‌تواند دنیا را تغییر دهد. با علم ما همراه باشید.

 

دو طراح گمنام با رویایی بزرگ

سال ۲۰۰۱ بود. اینترنت هنوز آن‌قدر فراگیر نشده بود و بیشتر کسب‌وکارهای کوچک تازه به فکر داشتن یک وب‌سایت افتاده بودند.

«بن چستنات» و «دن کورزیوس» دو دوست بودند که یک شرکت کوچک طراحی وب داشتند. هر روز برای مشتریانشان سایت طراحی می‌کردند؛ اما تقریبا همه مشتریان یک مشکل مشترک داشتند: «چطور بعد از ساخت سایت، با مشتریانمان در ارتباط بمانیم؟»

آن روزها ابزارهای ارسال ایمیل یا بسیار گران بودند یا استفاده از آن‌ها برای کسب‌وکارهای کوچک دشوار بود.

همین سوال ساده، جرقه یک ایده بزرگ شد.

 

پروژه‌ای که هیچ‌کس جدی‌اش نگرفت

آن‌ها تصمیم گرفتند در کنار کار اصلی‌شان، شب‌ها و آخر هفته‌ها روی یک نرم‌افزار ساده ارسال ایمیل کار کنند.

اسمش را گذاشتند Mailchimp

در آن زمان هیچ‌کس فکر نمی‌کرد این پروژه جانبی روزی از شرکت اصلی بزرگ‌تر شود.

درآمد اصلی هنوز از طراحی وب بود و Mailchimp فقط یک آزمایش کوچک محسوب می‌شد.

اما هر مشتری جدید، یک پیشنهاد تازه می‌داد و هر ایراد، باعث بهتر شدن محصول می‌شد.

 

سال‌های سخت و رشد آهسته

برخلاف بسیاری از استارتاپ‌ها، خبری از سرمایه‌گذار، دفترهای لوکس یا تبلیغات گسترده نبود. رشد Mailchimp بسیار کند بود.

گاهی درآمد آن‌قدر کم می‌شد که ادامه کار سخت به نظر می‌رسید.

اما بنیان‌گذاران یک تصمیم مهم گرفته بودند:

«به‌جای راضی کردن سرمایه‌گذاران، فقط مشتریان را راضی می‌کنیم.»

همین طرز فکر، مسیر شرکت را متفاوت کرد.

 

نه گفتن به میلیون‌ها دلار

با بزرگ‌تر شدن Mailchimp، سرمایه‌گذاران یکی پس از دیگری سراغشان آمدند.

پیشنهادهای چند میلیون دلاری روی میز بود.

برای بسیاری از استارتاپ‌ها، این همان رویاست؛ اما بن و دن تقریبا به همه پیشنهادها جواب منفی دادند.

آن‌ها نمی‌خواستند کسی برایشان تصمیم بگیرد که محصول چگونه ساخته شود یا اولویت شرکت چه باشد.

تصمیم سختی بود؛ اما بعدها مشخص شد یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های زندگی‌شان بوده است.

 

وقتی کسب‌وکارهای کوچک قهرمان داستان شدند

بیشتر شرکت‌های نرم‌افزاری به دنبال مشتریان بزرگ بودند. اما Mailchimp مسیر دیگری را انتخاب کرد.

آن‌ها گفتند:

«اگر بتوانیم به میلیون‌ها کسب‌وکار کوچک کمک کنیم، موفق می‌شویم.»

به همین دلیل استفاده از محصول را ساده، سریع و حتی برای بسیاری از کاربران رایگان کردند.

همین تصمیم باعث شد هزاران و سپس میلیون‌ها نفر، بدون تبلیغات سنگین، Mailchimp را به دیگران معرفی کنند.

رشد واقعی از همین‌جا آغاز شد.

 

برندی که با یک میمون معروف شد

لوگوی Mailchimp یک میمون بامزه به نام «فردی» بود. در نگاه اول شاید انتخاب عجیبی به نظر می‌رسید. اما همین شخصیت صمیمی باعث شد مردم برند را فراموش نکنند.

در دنیایی که بیشتر شرکت‌ها ظاهر رسمی و خشک داشتند، Mailchimp لبخند را وارد دنیای نرم‌افزار کرد.

گاهی یک هویت متفاوت، از هزاران تبلیغ اثرگذارتر است.

 

نتیجه دو دهه صبر

سال‌ها گذشت.

پروژه‌ای که زمانی فقط در ساعات اضافه‌کاری ساخته می‌شد، حالا میلیون‌ها کاربر در سراسر جهان داشت.

در سال ۲۰۲۱، شرکت بزرگ Intuit، Mailchimp را با ارزشی حدود ۱۲ میلیارد دلار خرید.

بدون اینکه بنیان‌گذاران در سال‌های قبل سرمایه‌گذاران متعدد را وارد شرکت کرده باشند.

یکی از بزرگ‌ترین خروج‌های تاریخ شرکت‌های نرم‌افزاری رقم خورد.

 

پایان داستان؛ اما آغاز یک درس بزرگ

داستان Mailchimp فقط درباره ایمیل نیست.

درباره این است که گاهی موفقیت، از یک ایده کوچک شروع می‌شود؛ ایده‌ای که شاید حتی خودت هم در ابتدا آن را جدی نگیری.

گاهی لازم نیست از همان روز اول سرمایه‌گذار داشته باشی، دفتر لوکس اجاره کنی یا همه دنیا تو را تشویق کنند.

کافی است مشکلی واقعی را حل کنی، هر روز کمی بهتر شوی و آن‌قدر ادامه بدهی که دیگران نتیجه پشتکارت را ببینند.

بعضی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های دنیا، دقیقا از همان پروژه‌های کوچکی شروع شده‌اند که دیگران به آن‌ها می‌گفتند: «ارزش وقت گذاشتن ندارد.»

 

www.elmema.com

برای دیدن آرشیو داستان های کوتاه (کلیک کنید)

آرشیو مقالات کسب و کار (کلیک کنید)

برای اشتراک گذاری کلیک کنید:  واتس‌اپ  |  تلگرام 

درباره ی شبنم مرزبان

عکس آواتار
شبنم هستم، نویسنده کتاب سخت تر از سخت و سرپرست نویسندگان علم ما. مطالعه، آموزش دیدن و نوشتن رو خیلی دوست دارم و در علم ما مقالاتم رو با شما به اشتراک میزارم...

مطلب پیشنهادی

داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا

داستان کلنل ساندرز (KFC) | پیرمردی که در ۶۵ سالگی متولد شد

داستان کلنل ساندرز (KFC) پیرمردی که در ۶۵ سالگی متولد شد   داستان کلنل هارلند …

یک دیدگاه

  1. یکی از بخش‌های مورد علاقه من سایت، همین داستان‌های کسب و کار و مدیریته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Are you human? Please solve:Captcha


دوره‌های جدید علم‌ما با 80% تخفیف! (کلیک کنید)

رد کردن

error: این محتوا قابل کپی شدن نیست!