خانه / آخرین مقالات / تمرین هفت مرتبه عمیق تر
تمرین هفت مرتبه عمیق تر
تمرین هفت مرتبه عمیق تر برای پیدا کردن قدرت نهفته چرایی خود...

تمرین هفت مرتبه عمیق تر

تمرین هفت مرتبه عمیق تر

برای پیدا کردن قدرت نهفته چرایی خود…

 

در کتاب «عادت های افراد میلیونر» دین گریزیوسی تمرینی را برای پیدا کردن چرای بزرگ برای هر کدام از اهداف تان مطرح کرده است که می توانید از این تمرین برای پیدا کردن چرای بزرگ هدف هایتان استفاده کنید. اسم این تمرین، هفت مرحله عمیق تر است، زیرا با هفت مرتبه پرسیدن چرا، به جواب های عمیق تری می رسید و هر سوال پایه ای برای پاسخ قبلی است. هدف از انجام این تمرین این است که باید ریشه «چرای» خودتان را پیدا کنید.

معمولا اولین جواب هایی که به ذهن تان خطور می کند آنچنان جواب های عمیق و احساسی نیستند و معمولا معقول و منطقی هستند. بنابراین باید دوباره از خودتان بپرسید چرا و آنقدر این چرا را تکرار کنید تا در نهایت به یک جواب عمیق و احساسی برسید.

چرای عمیق شما هر چه که باشد باید آن را پیدا کنید، زیرا زمانی که آن را پیدا کردید، نیروی محرکی را در خودتان به وجود می آورید که هیچ وقت به شما اجازه نمی دهند تسلیم شوید. در ادامه مستقیم به بخشی از کتاب عادت های افراد میلیونر از دین گریزیوسی با دو مثال عالی، برای درک بهتر تمرین هفت مرتبه عمیق تر، اشاره می کنم:

دین گریزیوسی: تقریبا هشت سال قبل مشاوری را به نام جو استامپ استخدام کردم تا به من کمک کند بتوانم شاگرد هایم و خواننده های کتاب هایم را بیشتر درگیر و مشتاق کنم.

روزی جو استامپ و چند نفر دیگر از اعضای تیم و من در حیاط خانه قدیمی من در شهر سکانسدیل آریزونا نشسته بودیم. من عاشق فضای آنجا بودم. در آنجا صندلی های چوبی بسیار بزرگ دست ساز زیبایی وجود داشتند. روی آن صندلی ها کوسن های نرم و زرد رنگی بودند و دور یک میز زیبا، بزرگ و بلند قرار داشتند. آن روز هوا بسیار خوب بود و یک روز عالی برای بیرون نشستن بود. شاید به نظرتان، اینها جزئیات عادی باشند، اما به یاد داشتن این جزئیات دلیل خاصی دارد، بعد از آن روز زندگی من کاملا متحول شد.

وقتی دور میز نشسته بودیم جو استامپ از من پرسید. «دین، چرا از من خواستی تا به اینجا بیایم؟ دلیل اصلی تو چی بود؟

دین: زیرا می دانم که می توانم روش و استراتژی های موفقیت را برای افراد مشخص کنم، اما همیشه نمی توانم آنها را مجبور به عملی کردن آنها کنم. من نه تنها می خواهم آنها کتاب ها و آموزش های من را داشته باشند، بلکه از آنها می خواهم از اطلاعات بصورت کاربردی استفاده کنند. می خواهم درگیر، همراه و مشتاق آن اطلاعات شوند تا تعداد بیشتری از آنها نتیجه اقدامات مثبت خودشان را ببینند.

من تمام سعی خودم را می کنم تا آنها را درگیر کنم، اما بسیاری از آنها دوباره به سراغ عادت های قبلی شان باز می گردند. به نظر می رسد آنها بیشتر منتظر هستند شرایط خودش تغییر کند تا این که خودشان دست به کار شوند و برای تغییر شرایط تلاش کنند. من فقط می خواهم آنها به مدت کافی در این مسیر باقی بمانند تا آن تغییرات کوچک را در خودشان به وجود بیاورند و برای رسیدن به اهداف شان مشتاق و پر انرژی بمانند.

 

جو نگاهی به من کرد و گفت: «وای دین. واقعا عالی گفتی. آیا تا به حال تمرین هفت مرتبه عمیق تر را انجام داده ای؟

یادم است گفتم: نمی دانم درباره ی چه چیزی حرف میزنی؟

ادامه داد و گفت: این یکی از مهم ترین تمرین هایی است که من تا به حال انجام داده ام و این تمرین می تواند به طور عمیقی زندگی افرادی را که به آنها آموزش می دهی متحول کند و کاری کنی که بیش تر درگیر باشند و بیش از هر زمان دیگری انگیزه ی تحقق بخشیدن رویاهایشان را داشته باشند. در واقع این تمرین، آنها را برای زندگی آماده نگاه می دارد.

بسیار خوشحال شدم و گفتم: این که خیلی عالی ست. خوب درباره ی آن به من هم بگو!

اما جو گفت، متاسفم ولی نمی شود. می خواهم اول خودت کاملا آن را تجربه کنی.

گفتم: بیخیال جو، می خواهم همین الان بهم بگی من سریع یاد می گیرم. می خواهم این تمرین را داشته باشم و می خواهم خیلی زود آن را به شاگردانم معرفی کنم.

جو خیلی قاطعانه تر گفت: اصلا. تنها راهی که می توانی این تمرین را یاد بگیری، با انجام دادن و تجربه کردن آن است.

سرانجام تسیلم شدم و گفتم: باشه قبول من آماده ام، شروع کن.

زمانی که در حال خواندن چند پاراگراف بعدی هستید، از شما می خواهم خودتان را تصور کنید که با شخص دیگری در حال انجام این تمرین هستید. می توانید خودتان را با یکی از دوستانتان تصور کنید که با هم این تمرین را انجام می دهید. همان طور که در ادامه خواهید خواند، وقتی جو سوالی می پرسید، جواب سوال من پایه و اساس سوال بعدی او بود و ما این کار را هفت مرتبه عمیق تر ادامه می دادیم. برای مثال، اگر می پرسید: «چرا از من خواستی این جا باشم؟» من می گفتم. «می خواهم یاد بگیریم تا به شاگردانم بهتر کمک کنم.» او در ادامه می پرسید: «چرا می خواهی به شاگردانت کمک کنی؟» و . . .

اسم این تمرین، هفت مرحله عمیق تر است، زیرا با هفت مرتبه پرسیدن سوالات «چرا»، به جواب های عمیق تری می رسید و هر سوال پایه ای برای پاسخ قبلی است. من نمی دانم چرا باید هفت عددی باشد که شما را به مقصد می رساند، اما این عدد همیشه جواب می دهد!

جو دقیقا روبروی من نشسته بود و تکه کاغذی هم در دستش بود. من قبلا از تو پرسیدم چرا از من خواستی اینجا باشم و تو گفتی می خواهم به من کمک کنی تا شاگردانم بیشتر درگیر شوند و بتوانی به آنها کمک کنی تا حتی زندگی آنها بهتر از زندگی تو باشد. واقعا فکر می کنم پاسخ خوبی به سوالم دادی دین، بسیار جواب خوبی بود. حالا سوال دیگری از تو دارم. چرا برایت مهم است تا شاگردانت بیشتر درگیر شوند، بیشتر درک کنند، بر مشکلاتشان غلبه کنند، اقدام های عملی انجام دهند و سطح دیگری از زندگی را ببینند؟

خیلی زود جواب دادم: زیرا بسیاری از افراد درگیر کارهای بسیار عادی خود هستند و می دانم که من استراتژی های خوبی را به آنها می دهم، اما تمام آنها از آن استراتژی های من استفاده نمی کنند. من نمی خواهم برای آنها صرفا یک فروشنده کتاب باشم. من می خواهم فردی باشم که با استفاده از دانش و تجربیاتم، چشم های آنها را به سوی شکل جدیدی از زندگی باز کرده است. می خواهم میراثی را از خودم به جای بگذارم تا باعث افتخار خانواده ام باشم.

عالیه. خوب، من اول از تو پرسیدم چرا من را استخدام کردی و تو گفتی میخواهی به تو کمک کنم تا شاگردانت بیشتر درگیر درس های تو شوند. و سپس وقتی پرسیدم چرا این موضوع برای تو مهم است، تو گفتی می خواهی میراثی خوبی را از خودت به جای بگذاری. اینها دلیل های بسیار خوبی هستند. خوب حالا، چرا برایت مهم است تا میراثی را از خودت به جای بگذاری؟

یک ثانیه فکر کردم و گفتم، زیرا در این حرفه افراد زیادی هستند که مطالب به درد نخور زیادی را می نویسند و من می خواهم استاندارد جدید و مطلوبی را تعیین کنم. می خواهم استاندارد بالایی را تعیین کنم تا دیگر افراد مشغول در این حرفه یا از من بالاتر بروند و یا از این کار دست بکشند. من عاشق افراد بسیار موفق این صنعت هستم. برخی از عزیز ترین دوستانم مانند تونی رابینز، وین دایر، اکهارت تولی، برندن بچارد، دیوید باخ و بسیاری از افراد دیگر تاثیر مثبت بسیار زیادی روی من و میلیون ها نفر دیگر داشته اند. من بدون این افراد و بسیاری از افراد موفق دیگر، این دین گریز بوسی امروز نبودم.

وقتی این پاسخ را می دادم، حتی نمی دانستم آن حرف ها از کجا می آیند، اما مرتب در مورد «چرای» خودم عمیق تر می شدم.

جو به من گفت، عالی بود، دین. من از تو پرسیدم چرا من را استخدام کردی؟ و تو گفتی می خواهی بیش تر به شاگردانت کمک کنی. از تو پرسیدم این موضوع چرا برایت مهم است؟ و تو گفتی می خواهی میراثی را از خودت به جای بگذاری که خودت و خانوادهات به آن افتخار کنند. و سپس پرسیدم چرا این میراث برایت مهم است؟ و تو گفتی میخواهی استاندارد این صنعت را بالا ببری. اینها همه جواب های بسیار خوبی هستند.

در آن لحظه متوجه نبودم که در عین حال که آنها همه جواب های درست و خوبی بودند، اما تمام آن پاسخ ها از مغز من می آمدند. وقتی او سوال مشابهی را چند بار از من می پرسید، من پاسخ هایی را از مغزم به او می دادم. آنها همه جواب های خوبی بودند، اما حتی نزدیک به «چرای» اصلی نبودند.

وقتی سه مرحله از تمرین باقی مانده بود، جو پرسید: چرا این موضوع برایت مهم است؟

جوابی که به او دادم، حتی خودم را شوکه کرد. گفتم: «هیچ وقت نمی خواهم به عقب باز گردم» و به دلیل نامشخصی کمی احساساتی شدم. چیزی که متوجه شدم، این بود که وقتی ۷ مرتبه از خودتان بپرسید: «چرا»، دیگر جواب های تان نه از مغزتان، بلکه از قلب و روح تان می آیند. قلب من صحبت می کرد و من آن را احساس می کردم. یادم است که طرز نشستنم تغییر کرد، با تن صدای متفاوتی حرف میزدم و بدنم از لحاظ جسمی تفاوتی را احساس کرد، به سختی اشک هایم را کنترل کردم. زیرا کارکنانم آنجا بودند.

سپس جو، مستقیم به چشمانم نگاه کرد و پرسید: چرا برایت مهم است تا هرگز به گذشته برنگردی؟

و اینجا بود که قلبم خودش را ابراز کرد. من می دانم بدون پول و با مشکلات زیادی بزرگ شدن چه احساسی دارد. من میدانم پوشیدن لباس های کهنه و دست دوم چه احساسی دارد. من میدانم چه احساسی دارد وقتی در یخچال تان غذایی نباشد. من می دانم بی خانمانی چه احساسی دارد، زیرا آن را با پدرم تجربه کرده ام. یادم است وقتی ۱۱ سالم بود، من و پدرم در واقع در حمام خانه ای زندگی می کردیم که پدرم قرار بود آن را تعمیر کند. از آنجایی که در آن خانه هیچ سیستم گرمایشی نبود، من و پدرم در حمام می خوابیدیم. حمام آنجا از همه اتاق ها کوچک تر بود و گرم نگاه داشتن آن، راحت تر از سایر اتاق ها بود. من در بخش های شمالی نیویورک بزرگ شدم و زمستان های سختی را تجربه کردیم. ما یک بخاری برقی داشتیم و آن را روشن می کردیم و به سختی دو نفری روی تشک کوچکی می خوابیدیم. من با ماشینی به مدرسه می رفتم که بخاری نداشت و درهای آن با طنابی بسته می شدند. یادم است از پدرم می خواستم من را یک خیابان پایین تر پیاده کند تا بقیه متوجه نشوند من چقدر فقیر هستم. من احساس نا امنی و کافی نبودن می کردم و این احساسی است که دیگر هیچ وقت نمی خواهم آن را تجربه کنم.

این داستان زندگی من است و من نمی گویم که تو یا دیگران شرایط بدتری را تجربه نکرده اید. اما یادم است قبل از آن که به پدر و مادرم کمک کنم تا بازنشسته شوند، آنها همیشه مشکلات خاص خودشان را داشتند. یادم است چه احساسی داشتم وقتی نه می توانستم به دیگران و نه حتی به خودم کمک کنم و کاملا با اطمینان می گویم اصلا نمی خواهم به گذشته برگردم.

در آن لحظه نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم. اولین چیزی که به قلبم آمد، فرزندانم بودند. گفتم. فکر کنم جواب سوالت را میدانم. فکر می کنم «چرای» خودم را میدانم. می خواهم به فرزندانم فرصت ها و انتخاب هایی بدهم که خودم هیچ وقت در بچگی نداشتم. می خواهم دختر و پسرم بتوانند خودشان مقصد خودشان را انتخاب کنند و بهترین خودشان باشند. می خواهم زندگی ای داشته باشند که در آن نگران پول و نداشتن آن نباشند. می خواهم بدانند که از لحاظ مالی در امنیت هستند و اگر می خواهند معلم، فضانورد، خواننده، معلم یوگا یا هر چیز دیگری شوند، می خواهم بدانند که می توانند. می خواهم آزادی ای را تجربه کنند که من هیچ وقت در آن دوران تجربه نکردم. و هر قدر بیشتر درباره ی آن فکر می کنم، بیشتر احساساتی می شوم. به جو گفتم. «چرای» خودم را می دانم. به خاطر فرزندانم است.

جو به من گفت: مطمئن هستم قبل از تولد فرزندانت، بسیار سخت کار کرده ای، درسته دین؟

بله حق با او بود. حالا تنها یک سوال باقی مانده بود. او گفت: دین، از این که این حرف ها را گفتی از تو متشکرم، اما یک سؤال دیگر باقی مانده است. چرا برایت مهم است که بچه هایت انتخاب های خودشان را داشته باشند؟

بعد از پرسیدن سوال، «چرای» واقعی مانند یک معجزه آشکار شد و گفتم: «زیرا می خواهم کنترل شرایط را به دست داشته باشم.» تا پیش از آن لحظه هرگز درباره ی این موضوع فکر نکرده بودم. درباره ی آن حرف نزده بودم. هرگز آن را تا این حد احساس نکرده بودم. در آن لحظه متوجه معنی زندگی خودم شدم. سرانجام فهمیدم چرا می خواهم به سطح دیگری برسم، چرا میخواستم وارد این حرفه شوم، چرا در نوجوانی شروع به تعمیر ماشین های قدیمی کردم، چرا در هزاران خانه را زدم تا اولین معامله ملکی خودم را قبل از ۲۰ سالگی انجام دهم. حالا تمام آن کارها برایم معنی دار بودند. تمام اینها به این دلیل بود که می خواستم کنترل امور را به دست داشته باشم.

راستش را بخواهید، من در کودکی نقل مکان های زیادی داشتم و قبل از این که به ۱۹ سالگی برسم، ۲۰ بار نقل مکان کرده بودیم. در دوران کودکی همیشه احساس می کردم تحت کنترل هستم و در این موضوع اختیاری از خودم نداشتم.

این هفتمین «چرا»، یک بینش و ادراک ناگهانی بود. من نمی خواهم کسی به من بگوید چه لباسی بپوشم، کجا زندگی کنم و این که چگونه فرزندانم را بزرگ کنم. نمی خواهم کسی به من بگوید کجا غذا بخورم، چگونه کار کنم، با زمانم چه کار کنم و یا چقدر درآمد داشته باشم. میخواهم کنترل در دستان من باشد و تصمیماتی بگیرم که من را قوی، خوشحال و سرزنده می کند. و در آن لحظه، متوجه شدم نمی خواهم کسی من را از حوزه های زندگی ام دور نگاه دارد. بالاخره چرای خودم را پیدا کرده بودم و ماموریتم کاملا مشخص شده بود.

 

 

 

 

مثال دوم، یکی از تجربه های دین گری زیوسی در یکی از سمینارهایش:

دین: زمانی هر ماه در چند مراسم سخنرانی می کردم. در آن زمان، تقریبا هر بار که روی استیج می رفتم، این تمرین هفت مرتبه ای را انجام می دادم. به طور تصادفی فردی را از میان حضار انتخاب می کردم تا روی استیج بیاید. من تمام داستان های آن افراد را تا امروز کاملا به یاد دارم، اما داستانی است که در این لحظه قلبم را لمس می کند و دوست دارم آن را برایتان تعریف کنم. این رفیق قدبلند و محشر داستان ما، با موهای بافته به صورت کلاف های باریک که تقریبا دو برابر من بود، روی استیج آمد، من را بغل کرد و تقریبا من را از زمین بلند کرد!

به او گفتم بنشیند و گفتم، «هی رفیق. خوشحالم که این جایی.» و میکروفون را به او دادم. حضار همه ساکت نشسته بودند و منتظر بودند ببینند چه اتفاقی می افتد. از او پرسیدم: چرا این جایی؟ چرا پولت را داده ای تا به این مراسم بیایی و یاد بگیری چگونه زندگی ات را به سطح دیگری برسانی؟

اولین پاسخ او را به یاد دارم، «آزادی مالی» یا چیزی در آن مایه ها. و من هم طبق معمول پرسیدم چرا آزادی مالی برایش مهم است. جواب دوم او واقعا عمیق و عالی بود: دین، در محله ما بسیار از پدرهای اهمیتی به فرزندان شان نمی دهند. آنها یا در زندان هستند یا فرزندانشان را رها کرده اند. من تلاش می کنم تا راهی را ایجاد کنم تا تاثیری پدرانه روی فرزندانم داشته باشم.

عالی بود اما آیا «چرای» بهتری هم وجود داشت؟ این یک چرای عالی و یک محرک انگیزه دهنده بسیار قوی بود. این واقعا یک دلیل قوی و الهام بخش بود. او در آن مراسم بود تا انرژی بیشتری بگیرد و آماده بود تا به اهداف و رویاهایش برسد. اما طبق تجربه می دانستم که می توان حتی جلوتر هم رفت و از او پرسیدم چرا این موضوع برایش مهم است. او سپس یک پاسخ خوب داد. و من دوباره و دوباره از او سوال پرسیدم و جواب های او همه عالی بودند اما همه از مغز او می آمدند. سپس به چند سوال آخر رسیدیم. متوجه شدم که حالت بدن او تغییر کرد. او دیگر لبخند نمی زد و لب ها و دست هایش می لرزیدند. این همان لحظه ای بود که او با قلبش سخن می گفت.

مستقیم به چشمان من نگاه کرد و گفت: دین، باور نمی کنم که می خواهم این موضوع را در حضور كل حضار بیان کنم، مادر من چند سال قبل فوت کرد و وقتی او از این دنیا رفت. من معتاد بودم. حس می کنم به عنوان پسر او باعث شرمندگی اش بودم. او مادر بسیار خوبی بود و تمام تلاش خودش را کرده بود تا پسر خوبی را تربیت کند، اما وقتی از دنیا رفت، من چنین پسری برای او نبودم. بعد از فوت او، من مواد را ترک کردم، متمرکز شدم و الان این ماموریت را دارم تا به مادرم در بهشت نشان دهم که او یک پسر عالی را تربیت کرده است که می خواهد تاثیر بسیار خوبی در این دنیا داشته باشد.

تمامی حضار بسیار شگفت زده بودند و چشمانشان پر از اشک شده بود. تمام آنها با اشتیاق زیادی او را تشویق کردند، او «چرای» خود را پیدا کرده بود و این واقعا یک چرای عالی بود! این هدفی بود که در سخت ترین روزهای زندگی به او انگیزه میداد. آن مرد یک «چرای» واقعی داشت. او نه تنها میدانست در کجا قرار دارد، بلکه می دانست می خواهد به کجا برود و او می دانست چرا این را می خواهد.

وقتی «چرای» واقعی خودتان را پیدا کردید و آن را به کارهای تان وارد کردید، احساسات تان درگیر می شود و اهدف تان را به زندگی تان می چسبانید و آن اهداف نه صرفا یک فکر خوب، بلکه بخشی از روح و قلب شما می شوند. تصور کنید این فرد وقتی روز سختی را پشت سر می گذارد، چه مکالمه ای با خودش خواهد داشت. او نمی گوید، «باید هم چنان کار کنم تا الگویی خوبی برای مردم باشم.» البته که این «چرای» خوبی است، اما به اندازه کافی قوی نیست تا در سخت ترین شرایط، او را به جلو ببرد. او با خود می گوید: باید به سر کار بروم و بسیار تلاش کنیم، زیرا می خواهم به مادر مهربانم در بهشت نشان دهم که او در زمین یک پسر عالی را تربیت کرده است! این یک انگیزه دهنده احساسی قوی است، نه؟ تاثیر این «چرای» قوی را روی موفقیت او تصور کنید. و سپس فکر کنید که «چرای» شما چقدر روی زندگی تان تاثیر خواهد داشت.

 

چرای عمیق شما چیست؟

شما چطور؟ آیا می خواهید کنترل اوضاع را به دست بگیرید و انتخاب های خودتان را داشته باشید؟ یا می خواهید به والدین خود ثابت کنید که تمام تلاش خود را برای اینکه فردی خوب و موثر باشید، می کنید؟ البته که هر دو را می خواهید. اما این داستان و چرای من و یکی از حضار است. من فعلا درباره ی چرای شما نمی دانم و احتمالا خودتان هم نمی دانید، اما به شما اطمینان می دهم نیاز دارید تا «چرای» واقعی خودتان را پیدا کنید.

زیرا وقتی روز سختی در پیش دارید، وقتی شرایط بر وفق مراد شما نیست، وقتی کار جدید تان موفقیتی به همراه ندارد، وقتی در روابط تان به مشکل بر می خورید، وقتی فرزندان تان شما را نا امید می کنند در این شرایط چه چیزی باعث می شود همچنان به پیش بروید؟ بله چرای عمیق شما باعث می شود که تسلیم نشوید و به جلو حرکت کنید.

باید ریشه «چرای» خودتان را پیدا کنید. چرا می خواهید پول بیشتری داشته باشید؟ چرا می خواهید ثروت بیشتری وارد زندگی تان کنید؟ مطمئنا دلیل بسیار عمیق تری وجود دارد که به شما انگیزه می دهد. زمانی که آن را پیدا کردید، نیروی محرکی را در خودتان به وجود می آورید که هیچ وقت به شما اجازه نمی دهند تسلیم شوید. من واقعا از زندگی، امنیت و در آمدی که الان دارم بسیار رضایت دارم. اما آیا فکر می کنید من روزهای سختی نداشتم؟ بله، من هم روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشته ام. صرف نظر از شرایط اقتصادی، ما همه روزهای سختی را پشت سر گذاشته ایم. وقتی روز سختی را تجربه می کنم و حتی فکر تسلیم شدن به ذهنم می آید، «چرا» های خودم را به یاد می آورم و میدانم اصلا نباید تسلیم شوم. چون میدانم هیچ وقت نمی خواهم دوباره شرایط سخت گذشته را تجربه کنم.

 

 

 

 

حالا نوبت شماست

اگر چه به تنهایی هم می توانید این کار را انجام دهید، اما فکر می کنم بسیار مهم است که با فرد دیگری این تمرین را انجام دهید، زیرا وقتی با شخص دیگری این کار را انجام می دهید، بسیار موثر تر است. از آنجایی که با این تمرین آشنا هستید، اول شما این تمرین را انجام دهید و هفت چرای او را مشخص کنید. سپس نوبت او است تا از شما سوال بپرسد. با فردی این تمرین را انجام دهید که آن را جدی بگیرد و پاسخ های تان را یادداشت کند. سپس همان طور که گفتم، هر جواب پایه ای برای سوال بعدی است. به یاد داشته باشید باید هفت سوال پرسیده شود، نه ۵ و نه ۹. فقط هفت سوال! البته اگر کسی را سراغ ندارید می توانید این تمرین را به تنهایی انجام دهید.

بهترین بخش این تمرین تکامل طبیعی جواب ها است، توجه کنید که چگونه از جواب های منطقی به جواب های قلبی و روحی می رسید.

من سال هاست این تمرین را انجام می دهم و همیشه هم جواب می دهد. وقتی این تمرین را با یکی از حضار انجام می دهم. در آخر تمرین، نصف حضار در حال گریه کردن هستند، زیرا کاملا درک کرده اند که چرا آنجا هستند و دلیل های عمیق حضور در آن مراسم چیست وقتی این تمرین را انجام دادید، می دانید که چرا لیاقت شما بیشتر است و چرا می خواهید از توانایی های تان استفاده کنید.

 

 

www.elmema.com

برای دانلود این تمرین

و چند تکنیک کاربردی دیگر کلیک کنید 🙂

 

https://elmema.com/

 

https://elmema.com

https://elmema.com

 

 

 

این صفحه را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

 

تلگرام telegram

اشتراک گذاری در تلگرام (کلیک کنید)

 

اشتراک گذاری در واتس آپ (کلیک کنید)

 

 

https://elmema.com

https://elmema.com

 

 

 

animated-down-arrow

از مشاوره رایگان استفاده کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو تست های آنلاین دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات بهبود فردی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو داستان های کوتاه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات موفقیت دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات مدیریتی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات شاد زیستن دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات امید به زندگی دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو مقالات یک دقیقه مطالعه دیدن کنید. (کلیک کنید)

از آرشیو کل مقالات دیدن کنید، بهترین ها برای شما… (کلیک کنید)

 

 

تلگرام علم ما

تلگرام علم ما (کلیک کنید)

Medium_20160928095241745_1111111111

اینستاگرام علم ما (کلیک کنید)

 

 

 

درباره ی مدیر سایت علم ما

علمِ ما یک گروه کاملا تخصصی در زمینه کلیه فعالیت های پژوهشی، کسب و کار، بازاریابی و رشد فردی می باشد، که در اسفند ۱۳۹۴ راه اندازی شد. علم ما متشکل از اساتیدی است که علاوه بر دانش علمی عالی، بطور کامل با بازار کار در انواع کسب و کار و ابعاد رشد فردی در بهبود فردی در دنیای واقعی هم آشنا هستند. گروه علم ما درصدد است تا با استفاده از روش‌های نوین آموزشی و تاکید بر صد در صد کاربردی بودن، آموزش های سطح اول را در اختیار شما همراهان و دوستان عزیز ارایه دهد. پر متقاضی ترین آموزش های مجموعه علم ما: دوره کوچینگ، دوره های کسب و کار، کتاب تقویم انگیزشی و...

مطلب پیشنهادی

ویدیو: کارمندی یا کارآفرینی (دکتر شهریار مرزبان)

ویدیو: کارمندی یا کارآفرینی (دکتر شهریار مرزبان)

ویدیو: کارمندی یا کارآفرینی (دکتر شهریار مرزبان)   در ویدیو زیر بصورت کامل به کارمندی …

4 دیدگاه

  1. واقعا عالی بود
    من انجامش دادم
    خیلی خوب بود

  2. سلام عالی بود
    کتاب تقویم انگیزشی رو از کجا می تونم تهیه کنم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code