خانه / کسب و کار / داستان های کسب و کار / توییتر؛ وقتی شکست، مسیر موفقیت را ساخت
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا

توییتر؛ وقتی شکست، مسیر موفقیت را ساخت

توییتر؛ وقتی شکست، مسیر موفقیت را ساخت

 

تصور کنید چند نفر جوان، با کلی هیجان و امید، دور یک میز نشسته‌اند و روی محصولی کار می‌کنند که قرار است آینده‌ای برایشان بسازد. ساعت‌ها برنامه‌نویسی کرده‌اند، جلسه گذاشته‌اند، ایده پرداخته‌اند و امیدوارند مردم از محصولشان استقبال کنند.

اما ناگهان شرایط تغییر می‌کند.

محصولشان دیگر آن جذابیتی را که تصور می‌کردند ندارد. بازار مسیر دیگری رفته است. کاربران علاقه‌ای به چیزی که آن‌ها ساخته‌اند نشان نمی‌دهند و شرکتی که قرار بود آینده‌ای درخشان داشته باشد، در آستانه شکست قرار می‌گیرد.

در چنین لحظه‌ای معمولا دو انتخاب وجود دارد: تسلیم شدن یا دوباره فکر کردن.

اما داستان توییتر از همین نقطه آغاز می‌شود؛ نه از یک موفقیت بزرگ، نه از یک دفتر شیک و نه از یک ایده میلیارددلاری.

بلکه از شکست.

شکستی که قرار بود پایان راه باشد، اما به آغاز یکی از تاثیرگذارترین شبکه‌های اجتماعی جهان تبدیل شد. در این داستان با علم ما همراه باشید.

 

شرکتی به نام Odeo؛ ایده‌ای که قرار بود آینده را بسازد

داستان به سال‌های میانی دهه ۲۰۰۰ برمی‌گردد؛ زمانی که پادکست هنوز مانند امروز فراگیر نشده بود و بسیاری از مردم حتی نمی‌دانستند پادکست چیست.

در آن زمان، شرکتی به نام Odeo شکل گرفته بود. ایده اصلی این شرکت، ایجاد بستری برای انتشار و دنبال کردن پادکست‌ها بود.

موسسان و اعضای تیم، از جمله اِوَن ویلیامز (Evan Williams) و نوآ گلس (Noah Glass)، امیدوار بودند Odeo به یک کسب‌وکار موفق تبدیل شود.

اما یک مشکل بزرگ وجود داشت.

بازار آن‌طور که آن‌ها انتظار داشتند پیش نرفت.

از طرفی، اپل وارد حوزه پادکست شد و امکان پادکست را در محصولات خود، از جمله iTunes، جدی‌تر کرد. این اتفاق برای Odeo بسیار مهم بود؛ زیرا ناگهان شرکتی بسیار بزرگ‌تر وارد حوزه‌ای شده بود که Odeo روی آن تمرکز کرده بود.

شرکت باید تصمیم می‌گرفت.

ادامه دادن مسیر قبلی؟

یا پیدا کردن یک مسیر تازه؟

 

لحظه‌ای که یک شرکت شکست‌خورده تصمیم گرفت دوباره شروع کند!

اینجا همان جایی است که بسیاری از کسب‌وکارها متوقف می‌شوند.

وقتی یک ایده شکست می‌خورد، خیلی‌ها شکست آن ایده را با شکست خودشان اشتباه می‌گیرند.

اما تیم Odeo تصمیم گرفت تمام گزینه‌ها را دوباره بررسی کند.

آن‌ها یک روز را به ایده‌پردازی اختصاص دادند. قرار بود هرکسی ایده‌ای برای آینده شرکت مطرح کند؛ حتی اگر آن ایده در نگاه اول عجیب به نظر برسد.

و در میان این ایده‌ها، یک پیشنهاد متفاوت مطرح شد.

ایده‌ای که در ابتدا خیلی بزرگ به نظر نمی‌رسید.

چرا یک سرویس ساده درست نکنیم که آدم‌ها بتوانند پیام‌های کوتاه خودشان را برای دیگران ارسال کنند؟

ایده چیزی شبیه پیامک بود؛ اما در قالب یک سرویس آنلاین.

کاربر می‌توانست یک پیام کوتاه بنویسد و آن را برای گروهی از افراد ارسال کند.

در آن زمان، هیچ‌کس نمی‌دانست این ایده ساده قرار است چه اتفاقی در جهان ارتباطات ایجاد کند.

 

یک ایده ساده روی یک برگه

یکی از افرادی که به شکل جدی به این ایده علاقه‌مند شد، جک دورسی (Jack Dorsey) بود.

دورسی به ایده ارتباطات کوتاه و لحظه‌ای علاقه داشت. او به این فکر می‌کرد که اگر مردم بتوانند خیلی سریع به دیگران بگویند الان چه می‌کنند، چه اتفاقی می‌افتد؟

ایده‌ای بسیار ساده بود.

نه ویدئو داشت.

نه عکس داشت.

نه فیلتر داشت.

نه الگوریتم پیچیده‌ای برای نمایش محتوا.

فقط یک سوال ساده:

«الان داری چه کار می‌کنی؟»

و پاسخ می‌توانست در یک پیام کوتاه نوشته شود.

در ابتدا حتی اسم این سرویس هم مشخص نبود.

اما کم‌کم ایده شکل گرفت.

یک سرویس کوچک که بعدها نامش Twitter شد.

 

اولین پیام؛ «فقط دارم سرویس توییترم را راه‌اندازی می‌کنم»

در سال ۲۰۰۶، نمونه اولیه توییتر ساخته شد.

جک دورسی اولین توییت تاریخ را در ۲۱ مارس ۲۰۰۶ منتشر کرد:

“just setting up my twttr”

یعنی:

«فقط دارم توییترم را راه‌اندازی می‌کنم.»

شاید اگر آن روز کسی به این پیام نگاه می‌کرد، هیچ چیز خارق‌العاده‌ای نمی‌دید.

یک جمله ساده.

اما پشت همین جمله، یک تغییر بزرگ در حال شکل گرفتن بود.

توییتر در ابتدا حتی با نام twttr نوشته می‌شد و محصولی کوچک و آزمایشی بود.

کاربران زیادی نداشت.

هیچ‌کس نمی‌دانست قرار است میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از آن استفاده کنند.

و مهم‌تر از همه، هنوز مشخص نبود اصلا قرار است یک کسب‌وکار بزرگ باشد یا نه.

 

چرا مردم باید چیزی را که دارند انجام می‌دهند، به دیگران بگویند؟

این سوال منطقی بود.

در آن زمان، شبکه‌های اجتماعی وجود داشتند، اما توییتر شکل متفاوتی داشت.

قرار نبود مردم حتما یک صفحه کامل از زندگی خود بسازند.

قرار نبود یک آلبوم عکس منتشر کنند.

قرار نبود متن‌های طولانی بنویسند.

قرار بود فقط یک لحظه را ثبت کنند.

یک فکر.
یک اتفاق.
یک خبر.
یک جمله.
یک واکنش.

همین سادگی، کم‌کم تبدیل به نقطه قوت توییتر شد.

کاربران شروع کردند به نوشتن اتفاقات روزمره.

بعد خبرنگاران آمدند.

افراد مشهور.

شرکت‌ها.

رسانه‌ها.

و کم‌کم مشخص شد توییتر فقط یک سایت برای گفتن «الان چه کار می‌کنم» نیست.

توییتر می‌تواند تبدیل شود به جایی برای انتشار سریع اطلاعات.

 

وقتی توییتر از یک سرگرمی کوچک فراتر رفت

یکی از اتفاقات مهم در رشد توییتر، حضور آن در South by Southwest یا SXSW در سال ۲۰۰۷ بود؛ یک رویداد بزرگ فرهنگی و فناوری در آمریکا.

تیم توییتر تلاش کرد از این رویداد برای معرفی سرویس استفاده کند.

صفحه‌های بزرگ نمایش داده شدند که توییت‌های کاربران را نشان می‌دادند.

مردم می‌توانستند پیام‌های کوتاه یکدیگر را ببینند.

و ناگهان چیزی اتفاق افتاد.

مردم شروع کردند به استفاده کردن.

کاربران در مورد رویداد توییت می‌کردند.

تعداد پیام‌ها افزایش پیدا کرد.

توجه بیشتری به سرویس جلب شد.

توییتر دیگر فقط یک پروژه کوچک در گوشه‌ای از یک شرکت شکست‌خورده نبود.

داشت به چیزی تبدیل می‌شد که مردم واقعا می‌خواستند از آن استفاده کنند.

 

از شکست Odeo تا تولد یک شرکت جدید:

در همین دوره، Odeo دیگر نتوانسته بود جایگاه مورد انتظار را در بازار پادکست پیدا کند.

شرکت در نهایت به سمت تغییر ساختار رفت و دارایی‌هایش از سوی سرمایه‌گذاران اولیه خریداری شد.

اما نکته مهم این بود که ایده توییتر از بین نرفت.

برعکس.

توییتر مسیر خودش را پیدا کرده بود.

شرکتی که از دل Odeo بیرون آمد، به نام Obvious Corporation شکل گرفت و بعد ساختار مستقل توییتر شکل گرفت.

در واقع، شکست یک محصول باعث شد تیم مجبور شود بپرسد:

«اگر این چیزی که ساخته‌ایم جواب نمی‌دهد، پس مردم واقعا چه چیزی می‌خواهند؟»

و همین سوال، مسیر آن‌ها را تغییر داد.

 

توییتر فهمید قدرتش در کوتاهی است!

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های توییتر، محدودیت ۱۴۰ کاراکتری آن در سال‌های اولیه بود.

این محدودیت در ابتدا بخشی از طراحی سرویس بود و به ماهیت پیامک ارتباط داشت.

اما چیزی که می‌توانست یک محدودیت باشد، تبدیل شد به یک ویژگی مهم.

کاربر مجبور بود کوتاه بنویسد.

اضافه‌گویی سخت بود.

پیام باید سریع خوانده می‌شد.

و همین باعث شد توییتر برای خبر، واکنش سریع و گفت‌وگوی عمومی بسیار مناسب شود.

بعدها محدودیت کاراکتر افزایش یافت و امکانات توییتر نیز تغییر کرد، اما آن هویت اولیه همچنان بخشی از DNA محصول باقی ماند.

 

توییتر و لحظه‌هایی که دیگر فقط «توییت» نبودند!

با افزایش کاربران، اتفاق مهم دیگری افتاد.

مردم از توییتر برای اتفاقات واقعی استفاده کردند.

خبرها از طریق توییت‌ها پخش می‌شدند.

افراد درباره رویدادهای مهم اجتماعی و سیاسی صحبت می‌کردند.

خبرنگاران از آن برای دریافت واکنش‌های سریع استفاده می‌کردند.

شرکت‌ها با مشتریان ارتباط برقرار می‌کردند.

افراد مشهور مستقیما با مخاطبان خود صحبت می‌کردند.

و کاربران عادی می‌توانستند درباره اتفاقی که همین چند دقیقه پیش رخ داده بود، چیزی بنویسند و دیگران آن را ببینند.

توییتر آرام‌آرام تبدیل شد به یکی از مکان‌هایی که اتفاقات جهان در آن لحظه‌به‌لحظه روایت می‌شد.

 

اما راز اصلی توییتر یک اپلیکیشن نبود:

اگر فقط به ظاهر داستان نگاه کنیم، می‌گوییم:

«چند نفر یک شبکه اجتماعی ساختند و موفق شدند.»

اما این، قسمت مهم داستان نیست.

قسمت مهم داستان این است که توییتر زمانی متولد شد که ایده قبلی شکست خورده بود.

اگر Odeo از ابتدا موفق می‌شد، شاید اعضای تیم هیچ‌وقت مجبور نمی‌شدند دوباره دور یک میز بنشینند و درباره ایده‌های تازه فکر کنند.

اگر بازار پادکست آن‌طور که آن‌ها می‌خواستند پیش می‌رفت، شاید توییتر اصلا وجود نداشت.

یعنی چیزی که در ابتدا شبیه یک بن‌بست بود، در واقع یک پیچ در مسیر بود.

 

درس بزرگ توییتر؛ شکست همیشه به معنی تمام شدن نیست!

در کسب‌وکار، ما معمولا شکست را خیلی ساده تعریف می‌کنیم:

محصول فروش نرفت ← شکست.

مشتری نیامد ← شکست.

سرمایه‌گذار قبول نکرد ← شکست.

ایده جواب نداد ← شکست.

اما داستان توییتر یک سوال مهم‌تر مطرح می‌کند:

اگر ایده اول شکست بخورد، آیا باید کل مسیر را رها کنیم؟

گاهی پاسخ «بله» است.

اما گاهی پاسخ این است:

ایده را رها کن، اما مسئله را رها نکن.

تیم Odeo محصول اولیه را نتوانست آن‌طور که می‌خواست موفق کند، اما دست از ساختن و آزمایش کردن نکشید.

آن‌ها به دنبال فرصت دیگری رفتند.

و این دقیقا یکی از تفاوت‌های مهم میان شکست خوردن و شکست‌خورده بودن است.

شکست خوردن یک اتفاق است.

اما شکست‌خورده بودن، تصمیمی است که بعد از آن اتفاق می‌گیریم.

 

بعضی پروازها از دل سقوط شروع می‌شوند!

داستان توییتر، داستان یک ایده خارق‌العاده نیست که از همان روز اول همه را شگفت‌زده کرده باشد.

داستان چند انسان است که با یک محصول شروع کردند، با تغییر بازار روبه‌رو شدند، فهمیدند مسیر قبلی جواب نمی‌دهد و مجبور شدند دوباره فکر کنند.

از دل آن شکست، ایده‌ای متولد شد که ابتدا کوچک و حتی ساده به نظر می‌رسید.

یک پیام کوتاه.

یک سوال ساده:

«چه کار می‌کنی؟»

اما همین ایده ساده، تبدیل شد به یکی از مهم‌ترین پلتفرم‌های ارتباطی جهان.

شاید مهم‌ترین درس داستان توییتر این باشد:

گاهی شکست، درِ خروج نیست؛ دری است که شما را به مسیر دیگری می‌برد.

پس اگر امروز یک ایده‌تان جواب نداده، یک کسب‌وکارتان شکست خورده یا مسیری که برای خودتان تصور کرده بودید به بن‌بست رسیده، لازم نیست فورا نتیجه بگیرید که «من نمی‌توانم».

شاید فقط یک سوال دیگر باقی مانده باشد:

«حالا که این مسیر جواب نداد، چه مسیر دیگری می‌توانم امتحان کنم؟»

 

www.elmema.com

برای دیدن آرشیو داستان های کوتاه (کلیک کنید)

آرشیو مقالات کسب و کار (کلیک کنید)

برای اشتراک گذاری کلیک کنید:  واتس‌اپ  |  تلگرام 

درباره ی شبنم مرزبان

عکس آواتار
شبنم هستم، نویسنده کتاب سخت تر از سخت و سرپرست نویسندگان علم ما. مطالعه، آموزش دیدن و نوشتن رو خیلی دوست دارم و در علم ما مقالاتم رو با شما به اشتراک میزارم...

مطلب پیشنهادی

داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا

داستان کلنل ساندرز (KFC) | پیرمردی که در ۶۵ سالگی متولد شد

داستان کلنل ساندرز (KFC) پیرمردی که در ۶۵ سالگی متولد شد   داستان کلنل هارلند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Are you human? Please solve:Captcha


دوره‌های جدید علم‌ما با 80% تخفیف! (کلیک کنید)

رد کردن

error: این محتوا قابل کپی شدن نیست!