خانه / کسب و کار / داستان های کسب و کار / داستان تامز؛ کفشی برای تغییر دنیا
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا
داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا

داستان تامز؛ کفشی برای تغییر دنیا

داستان تامز؛ کفشی برای تغییر دنیا

 

تصور کنید در دنیایی زندگی می‌کنید که خرید یک جفت کفش برای شما اتفاقی معمولی است؛ چیزی که شاید هر چند ماه یک‌بار انجام دهید و حتی چند روز بعد فراموشش کنید. اما در گوشه‌ای دیگر از همین دنیا، کودکی وجود دارد که نداشتن کفش مناسب، رفتن به مدرسه، بازی کردن یا حتی راه رفتن در مسیرهای روزمره را برایش دشوار می‌کند.

حالا یک سوال مهم مطرح می‌شود: آیا می‌توان کسب‌وکاری ساخت که هم درآمد داشته باشد و هم به حل چنین مشکلی کمک کند؟ آیا ممکن است خرید ساده یک جفت کفش، بخشی از یک حرکت بزرگ‌تر برای بهتر کردن زندگی دیگران باشد؟

این پرسشی بود که به شکل‌گیری یکی از شناخته‌شده‌ترین کسب‌وکارهای اجتماعی جهان کمک کرد؛ شرکتی به نام تامز (TOMS) که با ایده‌ای ساده اما تاثیرگذار شناخته شد: «با خرید هر جفت کفش، یک جفت کفش به کودکی نیازمند اهدا می‌شود.»

اما داستان تامز فقط درباره بخشندگی یا اهدای کفش نیست. این داستان درباره مردی است که فرصت یک کسب‌وکار را در دل یک مسئله اجتماعی دید، ایده‌اش را به یک برند جهانی تبدیل کرد و نشان داد گاهی می‌توان میان سودآوری و مسئولیت اجتماعی ارتباطی معنادار برقرار کرد. در این داستان با علم ما همراه باشید.

 

بلیک مایکوسکی؛ کارآفرینی که به دنبال یک فرصت تازه بود

بلیک مایکوسکی پیش از تاسیس تامز هم با دنیای کارآفرینی بیگانه نبود. او تجربه راه‌اندازی کسب‌وکارهای مختلف را داشت و می‌دانست چگونه یک ایده را به محصولی قابل فروش تبدیل کند. اما در سال ۲۰۰۶، زمانی که ۲۹ سال داشت، سفری به آرژانتین رفت که مسیر زندگی حرفه‌ای‌اش را تغییر داد.

او برای تعطیلات به این کشور سفر کرده بود و در برنامه‌هایش خبری از راه‌اندازی یک برند کفش نبود. بااین‌حال، گاهی مهم‌ترین ایده‌های زندگی درست زمانی به سراغ انسان می‌آیند که اصلا به دنبال آن‌ها نیست.

در جریان سفر، مایکوسکی با زنانی آشنا شد که برای جمع‌آوری کفش و رساندن آن به کودکانی که کفش نداشتند، فعالیت می‌کردند. این آشنایی او را با واقعیتی روبه‌رو کرد که پیش از آن، به این شکل از نزدیک تجربه نکرده بود: کودکانی که حتی برای رفتن به مدرسه به یک جفت کفش مناسب نیاز داشتند.

او متوجه شد که نداشتن کفش فقط به معنای محروم بودن از یک وسیله معمولی نیست. کفش مناسب می‌تواند از پاهای کودکان در برابر زمین داغ، آسیب‌های پوستی و برخی عفونت‌ها محافظت کند و در بعضی مناطق، بخشی از شرایط حضور در مدرسه باشد.

این تجربه ذهن او را درگیر کرد. چرا باید کمک به این کودکان فقط به جمع‌آوری کمک‌های مقطعی و فعالیت‌های خیریه وابسته باشد؟ آیا راهی وجود نداشت که کمک‌رسانی به بخشی پایدار از یک فعالیت اقتصادی تبدیل شود؛ فعالیتی که با رشد خود بتواند به افراد بیشتری کمک کند؟

مایکوسکی به‌جای آنکه صرفا از دیدن این وضعیت متاثر شود، شروع کرد به فکر کردن درباره راه‌حل. او به این نتیجه رسید که شاید بتوان کسب‌وکاری ساخت که فروش محصولاتش مستقیما به کمک‌رسانی گره بخورد.

 

ایده‌ای ساده؛ یک جفت بفروش، یک جفت هدیه بده!

در آرژانتین، کفش‌های ساده‌ای به نام «آلپارگاتا» رواج داشتند؛ کفش‌هایی پارچه‌ای و سبک که طراحی ساده‌ای داشتند و پوشیدنشان آسان بود. مایکوسکی در این کفش‌ها فرصتی تجاری دید. محصولی وجود داشت که در بازار محلی شناخته‌شده بود، اما می‌شد آن را برای سلیقه مشتریان آمریکایی عرضه کرد.

او به این فکر افتاد که کفش‌هایی با الهام از همین طراحی تولید کند و آن‌ها را در آمریکا بفروشد. اما چیزی که ایده‌اش را از یک کسب‌وکار معمولی کفش متمایز می‌کرد، تصمیمی بود که در کنار فروش محصول گرفت.

قرار شد به‌ازای فروش هر جفت کفش، یک جفت کفش تازه به کودکی نیازمند اهدا شود.

به این ترتیب، مشتری با خرید یک محصول، فقط هزینه یک کفش را پرداخت نمی‌کرد؛ بلکه در یک حرکت اجتماعی نیز مشارکت داشت. شرکت درآمد کسب می‌کرد، محصول بیشتری می‌فروخت و می‌توانست منابع لازم برای تامین کفش‌های اهدایی را فراهم کند.

این همان مدلی بود که بعدها با عنوان «یک‌به‌یک» یا One for One شهرت پیدا کرد.

نکته هوشمندانه ایده این بود که مایکوسکی برای کمک‌رسانی، منتظر جمع‌آوری کمک مالی جداگانه از مردم نماند. او تلاش کرد فعالیت اجتماعی را درون مدل درآمدی شرکت قرار دهد؛ یعنی هرچه فروش افزایش پیدا می‌کرد، امکان کمک‌رسانی نیز بیشتر می‌شد.

البته موفقیت این مدل به یک شرط مهم وابسته بود: کسب‌وکار باید آن‌قدر درآمد و توان عملیاتی داشته باشد که بتواند هم هزینه‌های خودش را بپردازد و هم به تعهد اجتماعی‌اش عمل کند. همین پیوند میان فروش و کمک‌رسانی بود که تامز را از یک برند معمولی متمایز کرد.

 

چرا نام تامز انتخاب شد؟

مایکوسکی برای کسب‌وکار تازه‌اش نامی انتخاب کرد که با مفهوم آینده ارتباط داشت. نام TOMS از ایده «کفش‌هایی برای فردا» یا Tomorrow’s Shoes شکل گرفت؛ مفهومی که به امید ساختن آینده‌ای بهتر اشاره می‌کرد.

این نام با ماموریت برند هماهنگ بود: محصولی برای امروز فروخته می‌شد تا به ساختن فردایی بهتر برای شخص دیگری کمک کند.

تامز در سال ۲۰۰۶ فعالیت خود را آغاز کرد. شروع کار، برخلاف تصویری که بعدها از یک برند جهانی شکل گرفت، ساده بود. مایکوسکی باید محصول را تولید می‌کرد، مشتری پیدا می‌کرد، هزینه‌ها را مدیریت می‌کرد و درعین‌حال به تعهدی پایبند می‌ماند که از همان ابتدا بخش اصلی هویت برندش بود.

او فقط نمی‌خواست کفشی بفروشد که مردم آن را دوست داشته باشند؛ می‌خواست مشتری بداند خریدش چه معنای دیگری دارد.

 

از یک ایده کوچک تا موجی از توجه عمومی!

در آغاز، تامز هنوز برندی شناخته‌شده نبود. مانند هر کسب‌وکار تازه‌ای، باید اعتماد مشتریان را جلب می‌کرد و نشان می‌داد که محصولش ارزش خرید دارد.

اما این برند یک مزیت مهم داشت: داستانی که می‌شد به‌سادگی تعریفش کرد.

تصور کنید دو کفش از نظر قیمت، کیفیت و ظاهر تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. یکی فقط یک محصول است؛ دیگری محصولی است که خرید آن به تامین کفش برای کودکی نیازمند نیز کمک می‌کند. برای بخشی از مشتریان، این تفاوت می‌تواند دلیل مهمی برای انتخاب باشد.

تامز از همین ارتباط میان محصول و ماموریت اجتماعی بهره برد. داستان برند به مردم کمک می‌کرد بفهمند چرا این کسب‌وکار به وجود آمده و خریدشان چگونه با هدفی بزرگ‌تر ارتباط پیدا می‌کند.

در آن زمان، توجه به مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها در حال افزایش بود، اما تامز این مفهوم را به تجربه‌ای ملموس برای مشتری تبدیل کرد. لازم نبود خریدار با سازوکار پیچیده یک سازمان خیریه آشنا شود؛ کافی بود مفهوم ساده مدل را بفهمد: یک خرید، یک جفت کفش برای فردی دیگر.

در سال‌های نخست، توجه رسانه‌ها نیز به رشد این برند کمک کرد. پوشش رسانه‌ای اولیه باعث شد تقاضا برای کفش‌های تامز به‌سرعت افزایش یابد و شرکت با موجی از سفارش‌ها روبه‌رو شود. این اتفاق نشان داد که یک داستان روشن، در کنار محصولی قابل‌فروش، می‌تواند به معرفی سریع یک کسب‌وکار نوپا کمک کند.

 

مشتریان تامز فقط کفش نمی‌خریدند؛ در داستان برند شریک می‌شدند!

یکی از مهم‌ترین درس‌های موفقیت تامز، درک تفاوت میان فروش محصول و فروش یک تجربه معنادار است.

مردم کفش را برای استفاده روزمره می‌خریدند؛ اما داستان پشت محصول، دلیل دیگری برای انتخاب آن در اختیارشان می‌گذاشت. مشتری می‌توانست احساس کند خریدش علاوه بر تامین نیاز شخصی، به بهبود زندگی فرد دیگری نیز کمک می‌کند.

این احساس مشارکت، به هویت برند قدرت می‌داد. خریداران می‌توانستند درباره تامز با دوستانشان صحبت کنند، داستان آن را به دیگران انتقال دهند و از انتخاب خود احساس رضایت کنند.

به این ترتیب، ماموریت اجتماعی به بخشی از بازاریابی برند تبدیل شد؛ نه به معنای استفاده صرف از یک شعار زیبا، بلکه به این معنا که دلیل شکل‌گیری شرکت در قلب پیشنهاد آن به مشتری قرار داشت.

البته این نکته اهمیت دارد که ماموریت اجتماعی به‌تنهایی نمی‌تواند جای کیفیت، طراحی مناسب، قیمت‌گذاری منطقی و تجربه خوب مشتری را بگیرد. اگر کفش‌ها قابل‌استفاده نبودند یا مشتری از خرید خود رضایت نداشت، داستان کمک‌رسانی به‌تنهایی نمی‌توانست کسب‌وکار را برای همیشه سرپا نگه دارد.

تامز باید هم‌زمان دو مسئله را حل می‌کرد: محصولی عرضه کند که مشتری بخواهد بخرد و مدلی اقتصادی داشته باشد که بتواند وعده اجتماعی خود را ادامه دهد. همین ترکیب بود که ایده را به یک نمونه مهم از کارآفرینی اجتماعی تبدیل کرد.

 

وقتی فروش بیشتر شد، کمک‌رسانی هم گسترش پیدا کرد:

با شناخته‌شدن تامز، مایکوسکی به این فکر کرد که چرا این مدل را به محصولات و نیازهای دیگری گسترش ندهد. اگر فروش کفش می‌توانست به تامین کفش برای کودکان کمک کند، آیا یک کسب‌وکار دیگر هم می‌توانست به رفع مشکلاتی مانند اختلالات بینایی یا دسترسی به خدمات ضروری کمک کند؟

در سال ۲۰۱۱، تامز وارد حوزه عینک شد. این بار، مدل اجتماعی شرکت به تامین خدمات مرتبط با بینایی کمک می‌کرد؛ از جمله معاینه و درمان چشم و تهیه عینک طبی برای افراد نیازمند.

این توسعه نشان داد که ایده اصلی مایکوسکی محدود به یک محصول نبود. او در پی یافتن راهی بود که در آن، فعالیت اقتصادی بتواند به تامین منابع برای حل یک مشکل اجتماعی کمک کند.

در ادامه، تامز حوزه‌های دیگری را نیز تجربه کرد؛ از جمله فعالیت‌های مرتبط با آب آشامیدنی سالم و سلامت مادران. بدین ترتیب، کسب‌وکاری که با یک مدل ساده کفش آغاز شده بود، به نمونه‌ای شناخته‌شده از تلاش برای پیوند دادن تجارت و اثرگذاری اجتماعی تبدیل شد.

 

کسب‌وکاری بسازید که دلیل مهمی برای وجود داشتن داشته باشد:

داستان تامز در سال ۲۰۰۶ با سفر بلیک مایکوسکی به آرژانتین آغاز شد؛ سفری که او را با کودکانی روبه‌رو کرد که از داشتن کفش محروم بودند. او به‌جای آنکه این تجربه را فقط خاطره‌ای تلخ از یک سفر بداند، از دل آن ایده‌ای تجاری بیرون کشید: فروش کفش‌هایی که در کنار درآمدزایی، به کمک‌رسانی نیز منجر شوند.

این ایده ساده، تامز را به برندی شناخته‌شده تبدیل کرد و مدل «یک‌به‌یک» را در دنیای کسب‌وکار مطرح ساخت. بااین‌حال، مسیر این شرکت نشان داد که کارآفرینی اجتماعی تنها با یک شعار زیبا یا نیت خیر به موفقیت نمی‌رسد. چنین کسب‌وکاری باید محصولی ارزشمند، مدل درآمدی پایدار، برنامه‌ای واقع‌بینانه و روشی برای ارزیابی اثر اجتماعی خود داشته باشد.

شاید مهم‌ترین درس این داستان این باشد که برای ساختن یک کسب‌وکار متفاوت، همیشه لازم نیست محصولی کاملا جدید اختراع کنید. گاهی می‌توانید محصولی آشنا را انتخاب کنید، به مسئله‌ای واقعی توجه نشان دهید و راهی تازه برای پاسخ‌دادن به آن بسازید.

پس اگر می‌خواهید کسب‌وکاری راه‌اندازی کنید، فقط از خودتان نپرسید «چه چیزی می‌توانم بفروشم؟» یک سوال مهم‌تر هم مطرح کنید: «چه ارزشی می‌توانم خلق کنم که مردم واقعا به آن نیاز داشته باشند؟»

گاهی پاسخ همین سوال، نقطه شروع کسب‌وکاری می‌شود که نه‌تنها درآمد ایجاد می‌کند، بلکه اثری فراتر از فروش محصولاتش بر جای می‌گذارد.

 

از داستان‌های موفقیت، درس‌های مدیریتی بگیرید:

اگر خواندن داستان شرکت‌های موفق به شما نشان می‌دهد که تصمیم‌ها، اشتباه‌ها و ریسک‌ها چگونه مسیر یک کسب‌وکار را تغییر می‌دهند، می‌توانید این یادگیری را با داستان‌های بیشتری ادامه دهید.

در مجموعه صوتی «داستان‌های مدیریتی و کسب‌وکار»، ۳۰ داستان کوتاه از دنیای مدیریت و کسب‌وکار را می‌شنوید؛ داستان‌هایی از تصمیم‌های مهم، شکست‌ها، اشتباه‌های پرهزینه و ریسک‌های جسورانه که هرکدام یک درس مدیریتی کاربردی در دل خود دارند.

🎧 ۳۰ داستان | ۱۱۰ دقیقه آموزش صوتی | یادگیری در هر زمان و مکان

به‌جای اینکه سال‌ها همه این تجربه‌ها را خودتان امتحان کنید، از تجربه دیگران یاد بگیرید.

 

"</yoastmark

داستان‌های صوتی مدیریتی و کسب‌وکار (کلیک کنید)

داستان های کسب و کار (کلیک کنید)

آرشیو مقالات کسب و کار (کلیک کنید)

درباره ی شبنم مرزبان

عکس آواتار
شبنم هستم، نویسنده کتاب سخت تر از سخت و سرپرست نویسندگان علم ما. مطالعه، آموزش دیدن و نوشتن رو خیلی دوست دارم و در علم ما مقالاتم رو با شما به اشتراک میزارم...

مطلب پیشنهادی

داستان های کسب و کار های بزرگ دنیا

از یک لیزر خراب تا شرکتی میلیاردی

از یک لیزر خراب تا شرکتی میلیاردی   بعضی از بزرگ‌ترین کسب‌وکارهای دنیا، نه از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Are you human? Please solve:Captcha


دوره‌های جدید علم‌ما با 80% تخفیف! (کلیک کنید)

رد کردن

error: این محتوا قابل کپی شدن نیست!